همان لابی مخفی شیطان پرست در آمریکا که از مدتها پیش به نظارهء انعقاد نطفه نامشروع " طالبان" و " القاعده" و ترویج "وهابیت" در افغانستان و تقویت پایگاههای پشت جبهه آنها در پاکستان چشم دوخته بود، تصمیم گرفت تا برای گسترش حوزه نفوذ شیطان پرستی در ایران، پایگاهی در دل حوزه علمیه قم و مرکز عالَم شیعه ایجاد کند ، و برای پیشبرد این طرح خبیثانه قرعهء فال ماموریت را به نام "محمدتقی گیوه چی یزدی" معروف به "مصباح یزدی" زد. محمدتقی عضوی ازخانواده "گیوه چی آنوسی" است که ایرانی الاصل نیستند و از مهاجرین اند و یزدی الاصل نیستند، اما یهودی الاصل مسلمان نما میباشند. این سرسپردگان حلقهء معلوم الحالشیطان پرستی، چند سال قبل برای "محمدتقی گیوه چی آنوسی یزدی" - که به اسم "محمدتقی مصباح یزدی" معروف است –و خانواده اشویزای سفر به آمریکا تدارک دیدند و در سفر "گیوه چی آنوسی" به نیویورک و واشنگتن دست او را به دامن بزرگترین گردانندگان مسلک مخفی "شیطان پرستی" وصل کردند و این آنوسی نامسلمان متعهد شد که تا زنده است دست از دامن آن مقتدایان برندارد و از انجام ماموریتهایی که به او محول میشود کم نگذارد. بعد از آن هم فرزندان محمدتقی گیوه چی یزدی همه موفق به اخذ پاسپورت آمریکایی شدند.
علی اکبر محتشمی از نخستین کسانی بود که پرده از گوشه ای از ظرفیتهای مخفی که توسط محافل مخفی قدرت بیگانه و شیطان پرستان در اختیار مصباح یزدی قرار گرفته،کنار زد و نشان داد که او ماموریت دارد تا به اسم "اسلام شیعه انقلابی" یک جریان افراطی مثل "جاهلیت پیش از اسلام" یا "خوارج بعد از اسلام" یا "طالبان در عصر جدید" به راه بیندازد. "محمدتقی گیوه چی یزدی" معروف به "مصباح یزدی" چند سالی از محمود احمدی نژاد به عنوان یک بازیچه استفاده میکرد و حالا به شدت کینه مهندس حاج اسفندیار رحیم مشائی را به دل گرفته که چشم و گوش احمدی نژادرا به معرفت بازکرده است. حالا که دیگر محمود احمدی نژاد نمیخواهد ملعبه مصباح لعین یا همان گیوه چی ملعون باشد، مصباح یزدی نجس اخیرا و علیرغم هشدار رهبری به اجتناب از تفرقه و اختلاف، از ملعبهء کهنه کار دیگر خود "منصور ارضی" خواسته که با تشبیه اسفندیار رحیم مشائی به فضله موش او را تحریک به پاسخگویی و بالاکشیدن فتیله فتنه و اغتشاش کند
تابه حال اسفندیار رحیم مشائی جواب مستقیمی به "گیوه چی آنوسی" نداده، اما دوستان و آشنایانش بزودی جواب دندان شکنی به او خواهند داد
وارد معقولات میشود باید به دهانش زد و او را سرجایش نشاند
مصباح يزدی اخیرا زنجیر پاره کرده و در شرح خطبه فدکیه وارد مباحثی خارج از صلاحیت و ظرفیت مغزی خودش شده، یعنی وارد مباحث عقلانی شده
او که به کباده کشی و میانداری در زورخانه جاهلان صاحب زنگ و صلوات است برای معارضه با اسفندیار رحیم مشائی به محموداحمدی نژاد پریده و اظهارات او را به باد نقد گرفته که چرا در موضوعهایی از قبیل حجاب، مخالف سرکوب خیابانی و موافق کارفرهنگی است. مصباح قداره بند که اصولا دشمن فرهنگ و" اعدا عدوِّ" کارفرهنگی است به ریشه یابی کارهای فرهنگی دست زده و از زبان شاگرانش ( مثل حسن فیروز آبادی معلوم الاحوال) میگوید ریشه این کارهای فرهنگی برمیگردد به "ناتوفرهنگی" موسسه بیلدربرگ ، و مشائی عامل این موسسه است که از بیست سال پیش در نظام اسلامی بطور مخفیانه نفوذ داده شده و جاسازی گشته
مصباح یزدی در مخالفتبا کار فرهنگی و برای سدکردن اقدامات اسفندیار رحیم مشائی به تفسیر صددرصد نادرستی از آیه شریفه "لااکره فی الدین"هم دست میزند که دلیل دیگری بر بدطینتی و احوال وخیم و بینه ای روشن بر بی ایمانی ا واست میشود. خلاصه و چکیده دعاویوخامتبار مصباح یزدی – که عین اظهارات این "خادم الشیطان" لعین در شبهای چهارشنبه و پنجشنبه در دفتر مقام رهبری در شرح خطبه فدکیه حضرت فاطمه الزهراء علیها السلاماست- به قرار زیر است
چکیده سخنرانیهای مصباح
امروزه شايد ديده باشيد، که کسانی که با حکومت ولايت فقيه، موافق نيستند و با آن مخالفت می کنند، می گويند قرآن گفته است، "لا اکراه فی الدين"، پس حکومت حق ندارد مردم را به کاری الزام کند، در حالی که "لا اکراه فی الدين" برای پذيرفتن اصل دين است و قوامش به ايمان قلبی است
همانطور که گفته شد، ايمان قلبی را با زور نمیتوان ايجاد کرد، چرا که اکراه بردار نيست، اما اگر کسانی دين را قبول کردند، ديگر از "لا اکراه فی الدين" عبور کردند؛ حال برای اجرای احکام دينی و اجتماعی مجری و مسئول می خواهد و اين مسئله يک مسئله جديدی است. کسانی که گفتند، مسلمان هستيم و میخواهيم که احکام اسلامی را اجرا کنيم؛ کار اجرايی و مديريت هم امام میخواهد. حالا که در ایران مردم با امام خويش بيعت کرده اند و جامعه اسلامی تشکيل شده و "حکومت حق" تحقق پيدا کرده است، اگر کسی مخالفت کند، بايد با او برخورد کرده و او را سرجايش نشاند ... اين جا جايی نيست که بگوييم کار فرهنگی انجام دهيم. کار خصوصی بحث جدايی است، اما در اين جا نمیتوان گفت "لا اکراه فی الدين" است، یا نمیتوان گفت آزادی و دموکراسی و حقوق بشر است، چرا که در اين جا ديگر اين حرفها نيست. اسلام، احکامی دارد و کسانی که مسلمان شدند و اين احکام را قبول کردند، بايد به اين احکام تن در دهند... اگر حاکم اسلامی ياور داشت، بايد کمر را محکم ببندد، و احکام اسلامی را دقيقا اجرا کند و در اين جا ديگر بحث دموکراسی، آزادی و حقوق بشر جايی ندارد؛ پس "لا اکراه فی الدين"، برای پذيرش اصل دين است
متأسفانه بعضی از اندیشمندان معروف مسلمان، به تفکرات کثرتگرایی و پلورالیسم دینی گرایش پیدا کردهاند. حرف اینها این است که" در روح همه ادیان، گرایش به معنویت وجود دارد و چیزی که مهم است همین معنویت است که بشر به آن نیاز دارد؛ چرا که انسانها با درک معنویت، و دل بستگی به آنها، از این قیدهای مادی رها میشوند."این تفکرات سابقهای به مدت چند قرن دارد و از زمان فراماسونریها تقویت شد که شعارش برابری و برادری بود، اما معنی اصلیاش این بود که ادیان با هم فرقی نمیکند و هیچ کدام بر دیگری برتری و ارجحیت ندارد.
متأسفانه امروزه هم چنین نغمههایی، گاهی در مقامات رسمی هم به گوش میرسد و میگویند که باید بر ارزشهای مشترک دینی تکیه کرد و آنها را مطرح کرد. باید برابری، عشق به همه انسانها، عدالت و ... مطرح شود و دیگر سخنی از خداپرستی نشود، که این به شعار فراماسونریها خیلی نزدیک و با منطق پلورالیسم مذهبی خیلی سازگاری دارد.
ما باید احتیاط کنیم، نشود یک وقتی، بعد از چند سال معلوم شود که از بیست سال قبل، دست بیگانگان یک مهرهای را در درون دستگاههای ما قرار داده است
اما جواب آشنایان اسفندیار رحیم مشائی
به سفسطه های مصباح شیطان پرست لعین
شاگردان اسفندیار رحیم مشائی در جواب مصباح شیطان پرست این چنین ایرادی گرفته اند
آنجا که آقای مصباح یزدی میگوید"کسانی گفتند، مسلمان هستيم و میخواهيم که احکام اسلامی را اجرا کنيم؛ کار اجرايی و مديريت هم امام میخواهد. حالا که در ایران مردم با امام خويش بيعت کرده اند و جامعه اسلامی تشکيل شده و "حکومت حق" تحقق پيدا کرده ... ". سفسطه میکند. زیرا هر احمقی میداند که کار اجرائی نیاز به "امام" ندارد، نیاز به " مدیر مُدبّر" دارد. اشکال کار آقای مصباح این است که بین "کار اجرائی" و "نماز جماعت" فرق نمیگذارد. ما به آقای مصباح یزدی یادآوری میکنیم که "کاراجرائی" مثل خواندن " نمازجماعت" نیست که محتاج "امام" باشد. مگر نمیدانی که حتی گرداندن امور یک سمسار فروشی مندرس هم محتاج یک مدیر مجرب و خبره است، چه برسد به مملکتداری و اداره یک جامعه هفتاد و چند میلیونی در جهان متلاطم امروزی!؟؛
عده ای دهاتی بیسواد و فقیر از میان اقشار تهیدست از دهات و روستاهای ایران به قم میروند و عمامه برسرشان گذاشته میشود و بعد از حضور در چند جلسه سخنرانی شاگردان مصباح یزدی یا خود او، اجازه امامت جماعت به آنها داده میشود و آنها را به روستاهای دور دستشان به عنوان مُبّلغ و مسأله گو باز میگردانند. حالا مصباح یزدی ملعون مخاطبانش را اغوا میکند و این گونه سفسطه میکند که همانطور که در کارخانه آخوندک سازی قم، ملاهای بیسواد و متعصب برای "امامت جماعت دهاتیها" تربیت میشود، میتوان اداره وزارتخانه ها و اداره سه قوه و اداره کشور و اداره جهان را هم به دست همین "امام ها" سپرد چون بطورکلی اداره جامعه نیاز به "امام" دارد؟!
آقای مصباح یزدی سفسطه گر
قدری شرم و حیا هم بدنیست. تو را چه به کار تفسیر آیه های شریفه کتاب خدا! تورا چه کار به کار اصل عدالت. هر چیزی را که نمیفهمی به فراماسونری و بنیاد بیلدربرگ و استکبار ابرقدرت غرب و صهیونیسم بین المللی بستن ، پرده بر شیادی و شیطنت تو نمیکشد. تو که اسنفدیار رحیم مشائی را جاسوس و دست نشانده فراماسونری خطاب میکنی ، مگر خودت فراموش کرده ای که در خیابانهای نیویورک همراه مهدوی دامغانی به دنبال آدرس مرکز بین المللی فراماسونری در آمریکا میگشتی تاباشفاعت این و آن دست خودت را هر طور که اقتضا کرد آنجا بند کنی؟! بعد هم به واشنگتن رفتی و با بزرگان و اساتید اعظم آن موسسه دیدار کردی و دست به دامان سیدحسین نصر شدی تا از تو حمایت و تقویت کند. پرونده تو در بایگانی ما است.، که در لابلای صفحاتش عکسهای جالبی هم یافت میشود.یکبار بتو اخطار کردیم پایت را از گلیم خودت درازتر نکن و با گنده تر از خود درنیفت که در افتادنت همان و برافتادنت همان
رابطه محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشائیورای حد شیفتگی است
راز شیفتگی محموداحمدی نژاد
اگر مجتبی ذوالنور جنایتکار در همهء عمرِ بی ارزشِ خود یک حرفِ بی اغراق زده باشد همین یک جمله است که گفت " رابطه محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشائی ورای حد شیفتگی است"
به راستی در همین یک جمله، دنیایی از مفاهیم ارادت و ولایت نهفته است. اسفندیار رحیم مشائی در چشم محمود احمدی نژاد مانند یک کوه یخ است که فقط قسمت کوچکی از آن آب بیرون است و قابل مشاهده. این همان قسمتی است – که به نظر احمدی نژاد- محل بحث و جدل شده و روزی نیست که "اصولگرایان" و "اصلاح طلبان" و عمومِ "طایرپنچرکردگان" به او نتازند و در صحن مجلس و وسط خیابان به او خرده نگیرند. اما بخشِ پنهان اسفندیار رحیم مشائی زیر اقیانوس از نظر عمومِ عامه و عوام کالانعام پنهان است و فقط عده معدودی از خواص هستند که به آن آشنا میباشند
وقتی اسفندیار رحیم مشائی و محمود احمدی نژاد هردو از صحابهء "حلقه اردبیل" جزء منتظرانِ ظهورِ"موعود منتظَر" بودند، تحولی اساسی در زندگی اسفندیار رحیم مشائی به وقوع پیوست و بناگاه دریافت که جماعت آخوندکها همه شیاد و دروغگو هستند و هیچ عقیده ای به "امام غایب" و ظهورایشان ندارند. در روایات هم نقل شده که در زمان ظهور، "موعود منتظَر" پیش از آن که ارکان مدیریت عالم را به دست بگیرد، اول با شمشیر برهنه سر از قلعهء بدن همه آخوندکها جدا کرده و روی زمین را از رجس وجود آنها پاک میکند. از آن روز که اسفندیار رحیم مشائی این نکته را دریافت به نرمی و آهستگی تلاش کرد تا چشمِ رفیقِ راهِ خود یعنی محمود احمدی نژاد را هم باز کند و او را هوشیار کند که به دنبال تقویت مصباح یزدی ها و مرتجعان حوزه نباشد. اسفندیار رحیم مشائی کوشید تا با متانت و وقار محمود احمدی نژاد را از گمراهی نجات دهد و به "سرچشمه نجات" راهنمایی کند
طولی نکشید که محمود احمدی نژاد هم فهمید که باید دل در گرو ارادت "بهرام ورجاوند" یعنی " موعود منتظَر" بست. همان شخصیت بزرگواری که "منتظرِ ظهور" است و قرنها عنصر کلیدی "مکتب ایران" بوده، و " اسلام ایرانی" بر محور باور و اعتقاد به او شکل گرفته. همان شخصیت نورانی و بزرگواری که با لقب "سوشیانس" برای مدیریت عالم و دفع شر مفسدان و کافران و متقلبان و شیادان و زورگویان و قلدران به صحنه روزگار می آید و ماموریت بزرگ الهی خود را به انجام میرساند
از آن روز، محمود احمدی نژاد ، دست در دست یار غار غمخوارش اسفندیار رحیم مشائی حلقهء ولایت این "موعود منتظَر" را بر گردن انداخته، و کمر خدمت او را بر میان بسته اند
اسلام آخوندکها، راه خدا نیست، شعبه ای از شیطان پرستی است
در یک تجربه کوچک و سریع، در شرایطی سخت و دشوار، همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور برگزار شد، و در چارچوب آن اسفندیار رحیم مشایی موفق شد ایرانیانی را که به نام طاغوتی و ضد انقلاب و "تحکیم کنندگان نظام پهلوی" و ... هزاران برچسب دیگری از این قبیل، سالها از ایران فراری داده شده بودند به وطن خودشان باز بیاورد
تجربه اسفندیار رحیم مشایی خبر از جذبه "ایران" دارد. ایران با جذابیت فرهنگیش سرزمین نور و آفتاب و حسن است. اما این ایران، ایرانی نیست که در آن رمالان سرکیسه کن دکان زرق و شید و شعبده خود را باز کرده و هر دروغی را که میخواهند با نام "اسلام" سر هم میکنند تا به خورد خلق الله بدهند
جانوران زشت و مهیبی مانند آخوندک محمدیزدی و احمدخاتمی و کوچک ابدالهای آنها مثل مجتبی ذوالنوری و حسین و حسن و مهدی طائب و امثالهم همه دروغهای خود را با سوء استفاده از عبا و قبا و ردا و دستارشان به اسم "کلام خدا" قالب میزنند. این جانوران زشتروی زشتخو با اعمال ننگین و فضاحتبارشان هم "اسلام" را از قداست انداخته و به مکتب ترور و خشونت مبدل نموده اند، هم ایران را به عنوان کانون خشونت و دست بریدن و سنگسار کردن و حلق آویز نمودن شهره عام و خاص مردم عالم ساخته اند. اما اسلام ایرانی را با زشتیهای قلم به مزدانی امثال حسین شریعتمداریها چکار؟ کسانی که خودنویسهایشان را بجای مرکب با خون قربانیانش پُر میکنند
اسفندیار رحیم مشائی از مکتب ایران سخن میگوید، مکتبی که در دل آن "اسلام ایرانی" هم هست. تفاوت این " اسلام ایرانی" با "اسلام آخوندکها" در میزان قدر و ارج و منزلتی است که برای "مردم" قائل است. اسفندیار رحیم مشائی سالها است که میگوید ایرانی با کسی دشمنی ندارد، با همه دوست است و با همه مردم دنیا دم از دوستی میزند. این "اسلام ایرانی" در را برروی تعامل و گفتگو باز میگذارد. اما " اسلام آخوندکها" مردمستیز است. این " اسلام آخوندکها" دین نیست، "بددینی"است. اسلام آخوندکها ربطی به "دین خدا" ندارد، شعبه ای از "شیطان پرستی" است و رهبران و متفکرانشدژخیمانی از قبیل مصباح یزدی و احمد جنتی و نویسندگانش از قبیل "حسین شریعتمداری سادیست" و مورخانش از قبیل "سلیمی نمین کمونیست" هستند. این "بد دینی" و "شیطان پرستی" حتی اگر خود را پشت نام " اسلام" هم پنهان کند، باز مردم از آن میگریزند، چون بوی تعفن ترور و مردمکشی و جنایت میدهد
اسفندیار رحیم مشائی از ایران صحبت میکند. ایران به عنوان یک مکتب فرهنگی که درآن برای نخستین بار در تاریخ فرمان الغاء برده داری صادر شد و منشور حقوق بشر تدوین گشت. اسلام ایرانی هم با همین روح تعامل و تفاهم آمیخته است و اهل گریزاندن نیست، قدرت جذب و بازگرداندن دارد
طلاب و مدرسان حوزه علمیه قم – پیروان اسلام ناب محمدی