Sunday 7 February 2010

اعلام عجز حیدر مصلحی درمورد نهضت عظیم ملی طلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی


اسلام ناب محمدی در صحبتهای حیدر مصلحی

.

اعلام عجز حیدر مصلحی درمورد نهضت عظیم ملی طلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی


برای بیان اقرار به ناتوانی آخوند مسخره حیدر مصلحی ، چیزی بهتر از ان نیست که تمام صحبتهای او را به گزارش از خبرگزاری فارس به نظر خوانندگان عزیز کجکول برسانیم. سخنانی که در اوج بلاهت و حماقت بیان شده است

شکر خدا که در غلغله انقلاب و براندازی این جرثومه نکبت و فساد، خداوند متعال دشمنان مردم را از زمره احمقترین احمقها قرار داده است

به گزارش فارس، ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ حجة‌الاسلام والمسلمين حيدر مصلحي امروز در گردهمايي مشترك امنيت‌آفرينان فجر گفت: استراتژي، تاكتيك و روش و ابزاري كه فتنه‌گران به كار گرفته‌اند از بيرون كشور طراحي شده است. زني با 4 پاسپورت وجود دارد كه در همه اغتشاشات حضور داشته و با اراذل و اوباش به صحنه مي‌آمده است.فتنه‌گران با ضد انقلاب همكاري داشته و بسترسازي لازم نيز در اين خصوص انجام شده است.طبق اسناد به دست آمده از فتنه‌گران مشخص شد كه حركت آنان از 20 سال قبل آغاز شده است. اسناد كه منتسب به سران فتنه و تشكيلات و احزاب مرتبط با آن‌هاست اين موضوع را روشن مي‌كند.آن‌چه به دست آمده مشخص مي‌كند از همان اول حركت يك مركزيتي از بيرون نظام اين مجموع را مديريت و هدايت مي‌كند كه بسيار قابل توجه است.شناخت اين مركزيت و شناسايي آن نياز به زمان و سرمايه‌گذاري قابل توجه دارد. مركزيتي بعداً با چند واسطه و بي‌واسطه مجموعه فتنه‌گران را هدايت مي‌كند. حضور اين مركزيت را مي‌توان از فتنه‌هاي ابتداي انقلاب تا به امروز به راحتي مشاهده كرد.يكي از استراتژي‌ها در فتنه‌هاي اخير "پيروزي در هر صورت " است. سران فتنه علي‌رغم تأكيدات رهبر انقلاب مبني بر تكليف خواص در قبال معاندين و ضد انقلاب چه كرده‌اند.
چرا افرادي كه در روز عاشورا سوت و كف مي‌زنند امت خداجو مي‌دانند زيرا استراتژي آن‌ها پيروزي در هر صورت است.
حضور و نگهداري مردم در خيابان نكته بعدي است. سران فتنه سعي دارند به هر نحوي كه شده عد‌ه‌اي را در گوشه‌اي حاضر كنند تا خود را نشان دهند.تشكيل كميته‌هاي مختلف مثل كميته صيانت از آرا‌، ستاد پويش‌، دختران فيروزه‌اي، ستاد 88 و ... به همراه بيانيه‌هاي صادر شده اين مسير را طي مي‌كند تا فتنه‌گران همواره در خيابان حضور داشته باشند.
استفاده ابزاري از زنان يكي از راهبردهاي فتنه‌گران بود كه بسيار دردآور است كه سران فتنه از افرادي حمايت مي‌كنند كه درصدد ايجاد بي‌بند و باري و لاابالي‌گري بين جوانان هستند.
استراتژي چهارم سران فتنه نفوذ در حوزه‌هاي علميه و سوءاستفاده از آقازاده‌هاست.
طيف فتنه از گذشته پايگاهي در حوزه‌هاي علميه نداشت اما با برنامه‌ريزي سعي كردند كه در اين حوزه‌ها نفوذ كنند. در بخش‌هاي قابل توجهي با مشكل مواجه شدند اما در جاهايي با كمال تأسف با استفاده از آقازاده‌ها پايگاهي به دست آورده‌اند.در بكارگيري آقازاده‌ها ارتباط فاميلي و ... برنامه‌ريزي‌هايي شده و در موارد 8 واسطه را به دست آورده‌ايم.

مصلحي به بسط ارتباط با بيگانگان به عنوان استراتژي ديگري اشاره كرد و گفت: مجموعه‌اي كه كارشان ايده و نظريه‌پردازي براي سران فتنه است افرادي حضور دارند كه در خارج از كشور هستند.اعلام برائت از اكبر گنجي كار ساده‌اي است اما سران فتنه اين كار را نمي‌كنند. ارتباط با سفارتخانه‌هاي خارجي نيز از اقدامات قابل تأمل برخي نزديكان سران فتنه است.در فتنه روز عاشورا با اعترافات بازداشت‌شدگان دفاع مقدس را يادآوري مي‌كند. در دوران دفاع مقدس همه كشورها با هم همدست شده بودند كه در روز عاشورا نيز پيگيري‌هاي سفارتخانه‌ها قابل تأمل بود.
يكي از استراتژي‌هاي سران فتنه دامن زدن به اختلافات قومي، مذهبي، اقتصادي، سياسي، صنفي و‌ ... است. برخي دستگيرشدگان در اعترافات گفته‌اند جداي از اعتراضات خياباني برنامه‌هايي براي اخلال در مصالح اقتصادي برنامه‌ريزي شده تا نظام دچار چالش شود و اقداماتي را هم انجام داده‌اند كه مجموعه اطلاعاتي كشور بر اين حركت تسلط خوبي دارند.حضور عناصر با سابقه اطلاعاتي و نظامي در جريان فتنه و ايفاي نقش در روز عاشورا قابل توجه است. روز عاشورا وقتي از مانيتورها حركت ضد‌انقلاب و اغتشاشگران را مشاهده مي‌كردم به خوبي حركت اطلاعاتي و نظامي را فهميدم. جمعيت اغتشاشگران از جايي مديريت مي‌شد.
پيچيدگي فتنه‌ها اين است كه عناصري مرتبط با جريان فتنه در درون نظام حضور دارند و اين نكته ويژگي جنگ نرم است.
وظيفه سنگيني را در جنگ نرم بر عهده داريم‌. آموزش اطلاعاتي و ضد‌اطلاعاتي براي فتنه‌گران‌، توجيه امنيتي ستادها، كمك به شناسايي نيروهاي اطلاعاتي مقابله‌كننده در فتنه اخير قابل فهم است.
نكته قابل توجه در جنگ نرم بسيار مهم است پيگيري بحث انتخابات است.سران فتنه همچنان موضوع تقلب در انتخابات را دنبال مي‌كنند.
برخي سران فتنه كساني هستند كه خود برگزاركنندگان انتخابات در كشور بودند كه مي‌دانند وقوع تقلب در اين حد وسيع كه مدعي آن هستند امكان ندارد ولو اين كه خواص قابل توجهي حضور دارند نبايد از اين موضوع بترسند زيرا اين خواص در تاريخ اسلام بدترين ضربات را به اسلام زده‌اند.استناد اين افراد به تقلب با پيگيري‌هايي كه مي‌شود به جايي نخواهد رسيد.

وزير اطلاعات به كم هزينه‌ بودن جنگ نرم اشاره كرد و گفت: بايد ما نيز با كم‌ترين هزينه مقابله كنيم.دشمن با استفاده از شبكه‌هاي مجازي با كمترين هزينه اقدامات خود را انجام مي‌دهد كه ما نيز بايد با آنان مقابله كنيم.
وقتي پايگاه‌هاي بسيج در اين عرصه مي‌توانند فعال شوند و با شناسايي، تهديد و هشدار خانه‌هايي را كه با جنگ نرم همراهي مي‌كنند را شناسايي كنند.

يكي ديگر از اقدامات مي‌تواند فيلمبرداري از اقدامات اغتشاشگران باشد. اقدامي كه فتنه‌گران با استفاده از موبايل در عاشورا انجام مي‌دهند و با كم‌ترين هزينه در اينترنت منتشر مي‌كنند.
حكومت‌ها در جنگ نرم دچار ضعف معرفت، بينش و بصيرت مي‌شوند. بايد در اين زمينه سرمايه‌گذاري كنيم كه در اين زمينه‌ها ضعف بزرگ و جدي داريم.
منابع قدرت نرم سعي مي‌كنند حكومت را تقليل دهند و به دنبال جذب افراد هستند تا موجب ضعف در حكومت شوند. بايد راه‌هاي مقابله را بشناسيم. بسيج ادارات در اين زمينه بايد فعال‌تر شوند.

سران فتنه قانون و اخلاق را با شعار قانون و اخلاق نقض مي‌كنند.
يكي ديگر از راهبردهاي فتنه‌گران عدم همكاري نخبگان با حكومت است كه اين موضوع نيز بايد مورد توجه بسيج دانشجويي و بسيج اساتيد قرار گيرد.نظريه‌پردازان آمريكايي در بررسي چالش‌هاي پيش روي خود با دو چالش اساسي كه تكنولوژي و ايدئولوژي است مواجهند و در تحقيقات به اين دو چالش رسيده‌اند.
در بحث تكنولوژي آنان با توجه به روندي كه در دنيا و در مباحث اقتصادي وجود دارد به اين نتيجه رسيده‌اند كه با يك بحران بزرگ اقتصادي مواجهند و با كنترل فضاي رسانه‌اي سعي مي‌كنند تا در بحث چالش و بحران اقتصادي خبري درج نشود.
دستگاه‌هاي ارتباطي و استكباري در فضاي مجازي و ديگر رسانه‌ها به شدت كنترل مي‌شوند تا بحث بحران اقتصادي مطرح نشود.

وزير اطلاعات با اشاره به سخنان رئيس‌جمهور آمريكا در جمعي خاص گفت: اوباما در اين نشست اعتراف كرده كه نتوانستيم بحران اقتصادي را كنترل كنيم و اين بحران آمريكا را به چالش كشانده است.
استكبار به هيچ وجه اجازه نمي‌دهد تا اخبار و اطلاعات بحران اقتصادي در اختيار مردم قرار گيرد.چالش بعدي پيش روي آمريكايي‌ها ايدئولوژي است كه اسلام ناب تنها ايدئولوژي است كه مي‌تواند براي آمريكا و استكبار چالش اساسي ايجاد كند.
آن‌چه كه استكبار را به زبوني و خفت كشانده اسلام ناب محمدي است و انقلاب اسلامي نيز و انقلاب اسلامي نيز بر اساس اسلام ناب محمدي شكل گرفته است.مؤسسات مطالعاتي و تحقيقاتي فراواني در اروپا و آمريكا و رژيم صهيونيستي شكل گرفته‌اند تا براي شناسايي انقلاب انجام وظيفه كنند.
اين مؤسسات مطالعاتي مشكلاتي دارند و آن هم عدم فهم صحيح مقوله اسلام ناب محمدي است كه قصد دارند آن را با مطالعات علمي درك كنند.

اما اسلام ناب محمدي در تشيع خلاصه شده و بروز و ظهورش در انقلاب اسلامي است.
در باب ولايت است كه با دل، عشق و محبت سر و كار دارد و كسي كه در اين فضا نباشد با مطالعه نمي‌تواند چنين موضوعاتي را درك كند.اين كارشناسان وقتي مي‌بينند كه ولي فقيه به موضوعي اشاره مي‌كند كه دلدادگان سر از پا نمي‌شناسند، حيران مي‌شوند.
در مباحث علمي رويكردهاي مادي دنبال مي‌شود و اين مؤسسات نيز بر اين مبنا عمل مي‌كنند.
مؤسسات علمي غربي جنگ تحميلي را از بعد علمي بررسي مي‌كنند اما چون اين مطالعات با روش‌هاي علمي و مادي تحليل مي‌شود نتيجه در پي ندارد براي اين محققان روي مين رفتن جوانان قابل تحليل نيست.
در رابطه با اسلام ناب محمدي استكبار توطئه‌هاي مختلفي را طراحي كرده است و از روش‌هاي مختلفي نيز بهره‌ مي‌برند.
جنگ نرمي كه در جمهوري اسلامي و مقابله با انقلاب اسلامي طراحي شده تفاوت‌هاي قابل توجهي با جنگ نرم ديگر كشورها دارد.جنگ نرمي كه در ديگر كشورها به كار رفته در ايران جواب نمي‌دهد و دشمنان در هر كشوري با شرايط خاص جنگ نرم را طراحي مي‌كنند.جنگ نرمي براي اسلام ناب و انقلاب اسلامي طراحي شده كه مناسب با شرايط كشور باشد.
يكي از معضلات ما در مقابله با جنگ نرم عدم حضور دستگاه‌هاي فرهنگي در اين عرصه فقط دستگاه‌هاي امنيتي حضور دارند.
يكي از توطئه‌هاي سازمان‌هاي اطلاعاتي غربي اين است كه دانشمندان را تحت عناوين علمي جذب خود كرده و در اين پروسه چند 10 ساله به هدفشان مي‌رسند.
در جنگ نرم تلاش مي‌كنند تا جامعه بي‌طرف را جذب و همراه خود كنند. بايد برنامه‌اي در اين زمينه داشته باشيم.
يكي ديگر از ويژگي‌هاي جنگ نرم اين است كه حكومت‌ها را از ظرفيت‌هاي مقابله‌اي در جنگ نرم غافل مي‌كند.
يكي از معضلات ما در مقابله با جنگ نرم اين است كه فقط دستگاه‌هاي امنيت حضور فعال دارند و دستگاه‌هاي فرهنگي حضوري ندارند.چرا دستگاه هاي فرهنگي در اين عرصه به ميدان نمي‌آيند و طراحي لازم را انجام نمي‌دهند اين مشكل جدي ماست.

22 بهمن روز جمع كردن اساس فتنه‌گران است و اين راهپيمايي بايد فصل‌الخطابي براي همه باشد و مردم مي‌آيند تا پوزه استكبار به خاك ماليده شود

Saturday 6 February 2010

آیا مدعی حفاظت از امام (ره) جاسوس بود؟


اين روزها همزمان با سالروز پيروزي انقلاب اسلامي مصاحبه‌اي در سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي قرار گرفته و به تبع آن در رسانه‌هاي مختلف منتشر شد كه گفتگو با شخص مجهول الهويه مدعي همراهي امام در پرواز تاريخي انقلاب را در بر داشت. اما انتشار گسترده اين مصاحبه و فاش شدن هويت اين شخص زمينه ساز آن شد تا پشت پرده و شخصيت اصلي اين فرانسوي همراه امام علني شود. نكته جالب اينكه هويت اين همراه امام ساليان سال مخفي بوده و به يكباره چنين ادعا مي‌شود كه وي همان شخص مورد نظر آن هم ساكن ايران است!

به گزارش پرچم، اين مصاحبه كه در حال حاضر از سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي حذف شده است با توجه به تحقيقاتي كه صورت گرفته فرد مذكور مشكوك بوده و سابقه‌اي درخشان در ادعاهاي عجيب و غريب و كلاهبرداري‌هاي سياسي دارد.

در همين زمينه حميد دولت آبادي نويسنده معروف دفاع مقدس مي‌نويسد: «اوایل دی ماه 1381 یعنی 7 سال پیش، "شاهرخ سلطان احمدی" خواهر زاده "کاظم اخوان" - خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی که 14 تیر ماه 1361 همراه "احمد متوسلیان"، "تقی رستگار" و "سید محسن موسوی" در لبنان توسط نیروهای فالانژیست مزدور رژیم اشغال گر قدس به اسارت درآمد – گفت که "سید رائد موسوی" فرزند سید محسن، شماره تلفن فردی فرانسوی را داده که مدعی است اطلاعات جدیدی درباره 4 گروگان ایرانی دارد. آن طور که معلوم بود، "سید حسین موسوی" برادر سید محسن، در طرحی نو، این فرد فرانسوی را معرفی کرده بود. آن گونه که شاهرخ می گفت، نام این فرد "رضا باتااوش" بود. شماره تلفن همراه او را گرفتم و پس از چند بار تماس، موفق شدم با او که فارسی را تقریبا خوب صحبت می کرد، گفت وگو کنم. قرار شد عصر همان روز همدیگر را ببینیم. محل قراری که او تعیین کرد، در طبقه دوم یکی از لاستیک فروشی های نزدیک میدان سپاه (عشرت آباد) بود. این که چرا چنین جایی را برای دیدار تعیین کرد، برای خودم هم عجیب بود.


ساعت 3 بعد از ظهر به محل قرار رفتم. میان لاستیک‌ها و بوی تند مواد نفتی، گوشه ای نشستیم و او شروع کرد به گفتن. او مدعی بود که در منطقه بیروت شرقی که تحت سلطه فالانژیست‌ها بوده، در زندانی که چند سلول داشته، تک تک گروگان های ایرانی را دیده است. او می گفت که فالانژها حاضر بودند در قبال یک کشتی نفت از سوی ایران، آنها را آزاد کنند. وقتی از او زمان ملاقاتش با گروگان‌ها را پرسیدم، گفت که سال 1375 بود و این درست زمانی بود که بر خلاف ادعای او، در آن زمان دیگر فالانژها آن قدرت گذشته را نداشته و زندان و پادگانی هم در اختیار نداشتند. وقتی که بیشتر سوال کردم، او که متوجه شد من کاملا بر اوضاع و احوال بیروت و لبنان تسلط دارم، گفت که با چشمان بسته به آن مکان منتقل شده و چیز دیگری به یاد نمی آورد.

رضا باتااوش که نام کامل خود را این گونه برایم نوشت "ژرارد ژان فابین باتااوش" (
gerard jean fabianbataouche ) گفت که حرفه اش خبرنگاری برای مطبوعات فرانسه بوده و هنگامی که امام خمینی در "نوفل لوشاتو" مستقر بوده، او نیز آن جا حضور داشته و حتی با همان هواپیمایی که امام به ایران آمد، او هم به عنوان خبرنگار به تهران آمده و از آن زمان تاکنون در ایران ماندگار شده است.

باتااوش گفت که زن ایرانی اش خانه و زندگی او را گرفته و در حال حاضر هر روز پهلوی کسی زندگی می کند. او مدعی شد که حاضر است در قبال تهیه یک خانه و از همه مهمتر پاسپورت و شناسنامه ایرانی، به اسراییل سفر کند و واسطه گری کند تا گروگان های ایرانی آزاد شوند.

چندی بعد "خسروی نژاد" از همرزمان حاج احمد متوسلیان، گفت که سید رائد موسوی آن فرد فرانسوی را برده پهلوی "نصرت کاشانی" ـ رئیس وقت سازمان جانبازان ـ از همرزمان حاج احمد، و این فرانسوی مخ او را زده است. به پیشنهاد خسروی نژاد، رفتیم پهلوی کاشانی.
همه ادعاهای باتااوش را گفتم و رد همه ادعاهای او را نیز اظهار کردم که کاشانی گفت:
- من خودم هم به او شک کرده بودم. برای همین به بچه های ضد جاسوسی وزارت اطلاعات گفتم که رویش کار کنند.
جالب این بود که کاشانی پذیرفته بود در قبال واسطه گری باتااوش و آزادی حاج احمد، پیشاپیش یک خانه به نام او سند بزند و حتی یکی از مسئولین رده بالای انتظامی نیز قول داده بود که حاضر است مشکل پاسپورت و شناسنامه ایرانی برای او را حل کند. خلاصه با زیرآبی که بنده زدم، همه رشته های باتااوش پنبه شد.

چند روز بعد، بر حسب اتفاق کتاب خاطرات یکی از افرادی که روزهای اول پیروزی انقلاب چند صباحی در اطراف امام بوده و بعدها به خارج پناهنده شده بود، به دستم رسید. گذشته از مزخرفات بیشمار کتاب، قسمتی از آن برایم خیلی جالب آمد.
او در بخشی از ادعاهایش گفته بود که یک جاسوس از فرانسه تا تهران همراه امام در هواپیما بوده است. به گفته او، این جاسوس که مستقیما عامل سازمان جاسوسی آمریکا "سیا" بوده، به عنوان خبرنگار فعالیت داشته و همواره خود را دور و بر امام نشان می‌داده است.

سریع رفتم پهلوی نصرت کاشانی و ماجرای کتاب و خبرنگار جاسوسی را که با هواپیمای حامل امام از فرانسه به تهران آمده است، گفتم که او هم گفت:
- اتفاقا رفیقام بهم گفتند که به هیچ وجه دیگر با او ارتباط برقرار نکنم که او مشکل جاسوسی دارد .

جالبتر از همه این است که در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، سایت "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" در اقدامی نسنجیده، با "رضا باتااوش" که حالا مدعی شده جزو نیروهای محافظ فرانسه بوده، مصاحبه ای با عنوان "محافظ مخصوص حضرت امام (ره)" با او انجام داده و از همه بدتر وی مدعی شده که آن فردی که دست امام را گرفته و از پلکان هواپیما پایین می آید، و تا امروز گفته می شد که فوت کرده، خود اوست و شروع کرده به روضه خوانی. والبته این ادعا کذب محض است.

این که وی مدعی شده از طرف دولت فرانسه برای امام محافظ تعیین شده بود و درباره ارتباطش با امام داد سخن سر داده است، برای من که چندین جلسه با او به بحث و صحبت درباره فعالیت هایش پرداخته ام، بسیار عجیب آمد.
حالا خبری را که دی ماه 1381 در وبلاگ "کاظم اخوان" (یکی از وبلاگ های خودم) منتشر کردم، بخوانید. این مطلب را سال 1384 نیز در کتاب کمین جولای 82 (روزشمار گروگانگیری 4 دیپلمات ایرانی در لبنان) منتشر کرده ام.»

بنا بر اين گزارش، ژرارد که با پرواز انقلاب به عنوان خبرنگار به ایران آمد، به جهت داشتن مدرک دانشگاهی در زمینه مهندسی راه و به کمک ارتباطاتی که ایجاد کرده بود توانست در لایه‌هایی از نظام نفوذ کند.

این ارتباطات که از داشتن حکم از آیت‌الله خلخالی برای تحقیق و تفحص در امور خودروسازی تا توصیه نامه‌هايی برای مساعدت با ایشان در جهت فروش نفت خام سبک ایران و در نهایت مصوبه هیئت دولت سازندگی در تاریخ 1384/5/4 در زمینه اعطای وام 154 میلیون دلاری برای مثلا سرمایه گذاری خارجی ایشان در زمینه تولیدات لبنی می توان اشاره کرد. ژرارد ولی به جهت طلاق همسرش هر آنچه را که داشته از دست می دهد و برای نجات خود و کسب تابعیت ایرانی (پس از بیست سال حضور در ایران) دست به فعالیت‌ها و ارتباطات مشکوک و دروغ پردازی و کلاهبرداری می زند.

گفتني است كه اين مصاحبه در كمتر از يك روز از صفحه سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي حذف شد.


Thursday 4 February 2010

درویلای بادامچیان در لواسان


درویلای بادامچیان در لواسان


این خبر از طریق منابع قابل اعتماد لبنان، 3 شنبه شب گذشته، جهت انتشار در اختیار پیک نت قرار گرفت. طی روز گذشته، یعنی دیروز، ما توانستیم با منبع خبر ارتباط برقرار کرده و پس از آگاهی از جزئیات بیشتری که از انتشار آن معذوریم، درستی آن را تدقیق کنیم. متن خبر:

«صبح 23 ژانویه، در حوالی لواسانات واقع در شمال تهران، یک جلسه محرمانه که در آن بین 60 تا 70 تن نظامی و غیر نظامی بلند پایه شرکت داشته اند تشکیل شده است. 5 نظامی لبنانی که آنها نیز همگی لباس شخصی به تن داشته اند، با خودروهای مختلف و در یک فاصله زمانی 3 ساعته به این محل منتقل شدند. محل جلسه، ویلای بزرگ اسدالله بادامچیان عضو رهبری حزب موتلفه اسلامی و نماینده مجلس هشتم بوده و مذاکرات محرمانه آن در حدود 4 ساعت ادامه داشته است.

احمدی نژاد، رحیم مشاعی، مصلحی وزیر اطلاعات، سرتیپ نجار وزیر کشور و سرتیپ احمد وحیدی وزیر دفاع در این جلسه حضور داشته اند.

از جمله موضوعات مورد مذاکره اوضاع سیاسی داخلی ایران در 22 بهمن بوده است. طبق تحلیل اطلاعاتی- امنیتی ارائه شده، رویاروئی دولت ایران با مردم نمی تواند بیش از یکسال دوام بیاورد و به همین دلیل باید دولت سریعا وارد فاز سرکوب همه جانبه و بویژه حذف شود. روی پیشنهاد حذف، شرکت کنندگان لبنانی جلسه تاکید داشته اند.

مقامات ایرانی، در پاسخ به نگرانی های بیان شده از سوی لبنانی های حاضر در جلسه، به آنها مژده داده اند که نگران اوضاع داخلی ایران نباشند. در عین حال که برنامه اتمی ایران بزودی وارد مرحله اجرائی خواهد شد.»

پیک نت: با آنکه برای ما بسیار مهم بود بدانیم منظور از کلمه "حذف"، همان طرح به حرکت در آمدن ماشین ترور در ایران است یا نه؟ منبع خبری نتوانست تفسیر دقیقی از این کلمه که در جلسه مذکور بیان شده ارائه دهد. در عین حال که برای ما همچنان نا معلوم است که اگر منظور از حذف، ترور بوده، آیا تیم هائی از لبنانی ها قرار است در ایران دست به عملیات مشترک با تیم های ترور سپاه بزنند و یا هر کدام بصورت جداگانه دست به عملیات خواهند زد.

پیشنهاد مشخص ما به همه کسانی که از راه افتادن حمام خون در ایران نگران هستند، اینست که مستقیما درباره این جلسه از اسدالله بادامچیان در مجلس سئوال شود و ساعات حضور و غیبت افراد یاد شده در بالا در محل کارشان در روز 23 ژانویه نیز تحقیق شود

Wednesday 3 February 2010

جفاکاری به یک شیدا


مركز اسناد انقلاب اسلامي براي نخستين بار پس از سی و یک سال هويت فردي را كه در پلكان هواپيماي ايرفرانس در فرودگاه مهرآباد را گرفته است فاش كرد.
مركز اسناد انقلاب اسلامي گفتگويي را با اين شخص فرانسوي منتشر كرده است كه در ادامه مي‌خوانيد

چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ /

در اوّل آبان هشتادوهشت دوستي به نام آقاي ميرغضنفري تلفن زد و گفت: آيا شما از مهمانداري كه همراه امام در روز دوازده بهمن از پله‌هاي هواپيما پايين مي‌آيند خبر داري؟ گفتم: چطور؟ گفت: ايشان در تهران هستند و سرگردان. خيلي تعجب كردم و گفتم: مشتاقانه منتظر ديدار اين عزيز و شما در مركز اسناد انقلاب هستم. بنابراين در تاريخ دعم آبان امسال آقاي ميرغضنفري به همراه "ژرژان فابين باتااوش " محافظ مخصوص حضرت امام به مركز تشريف آوردند. البته آقاي باتااوش بدون لباس يونيفرم كه در دوازده بهمن سی و یک سال قبل بر تن داشت، آمده بود.
آقاي باتااوش خيلي روان فارسي صحبت مي‌كرد و خيلي هم پير شده و با آن چهره معروف متفاوت است. به آقاي باتااوش گفتم: چطور در ايران ماندگار شدي؟ و سپس به ياد فيلمي افتادم كه چندين سال پيش آقاي داود رشيدي پيرامون اقامت امام در پاريس تهيه كرده و در آن فيلم با افراد بسياري صحبت شده بود. و گفته شد كه فردي كه همراه امام از پله‌هاي هواپيما پائين مي‌آيد نيز مرحوم شده است؟! "يار در خانه و ما گرد جهان مي‌گرديم. "سپس آقاي باتااوش ادامه داد و گفت: شصت و چهار سال دارم و اصالتاً اهل الجزاير هستم و به فرانسه مهاجرت كردم و در يك خانواده مسيحي بزرگ شده‌ام. بعد از تحصيلات دانشگاهي جذب پليس فرانسه شدم و به هنگام ازدواج قسمتم يك خانم ايراني به نام "بيتا آهي " شد و ثمره اين ازدواج هم دو فرزند است. يك دختر و يك پسر كه الان بين آمريكا و ايران تردد مي‌كنند.
از آقاي باتااوش پرسيدم چگونه به پير و مرشد و مراد ما روح‌الله الموسوي خميني وصل شدي؟ گفت: وقتي آقاي خميني به پاريس آمد. پليس فرانسه چند نفر را براي محافظت نزد او فرستاد اما آقاي خميني هيچ كدام را نپذيرفت تا اين كه قسمت من شد و در همان ديدار اوّل علقه‌اي ميان من و آقاي خميني برقرار شد و چون فارسي هم صحبت مي‌كردم مزيد بر علت شد. و در مدت صدوشانزده روز اقامت او در نوفل لوشاتو همواره با او بودم:
وقتي كه قرار شد آقاي خميني به ايران بيايد من هم همراه ايشان در آن پرواز تاريخي بودم و زماني كه هواپيما مي‌خواست در فرودگاه مهرآباد به زمين بنشيند. يونيفرم مخصوص پوشيدم و روی پله‌هاي هواپيما دست آقای خمینی را گرفتم و آقای خمینی هم دست مرا گرفت. و از پله‌ها پائين آمديم‌ـ. بعداً به احمد آقا گفتم مي‌خواهم در ايران بمانم. احمد آقا گفت دولت فرانسه براي شما مشكل درست نمي‌كند گفتم خير. خودم را بازنشسته مي‌كنم. بعد از موافقت احمد آقا و گرفتن حكم بازنشستگي به ايران آمدم و با نظر احمد آقا با مصطفی چمران و سپس مرحوم نظران همكاري‌هاي متعدد داشتم...
در كارهاي مختلف كمك مي‌كردم. حال هم كه پير شده‌ام و همسرم نيز از من جدا شده است و در غربت و بي‌كسي و آوارگي در تهران به سر مي‌برم تا اين كه بميرم و جنازه‌ام را آتش بزنند و در دريا بريزند تا به وسيله گردش آب به طبيعت برگردم.
قصه پرغصه‌ آقاي باتااوش خيلي مرا متأثر كرد و گفتم چگونه كسي كه به عشق آقای خمینی جلاي وطن نموده به ايران هجرت كرده، بايد چنين آواره و بي‌خانمان، و هر چند شب مهمان كسي باشد، به چند نفر از مسئولين هم مشكلات و گرفتاري‌هاي آقاي باتااوش را منتقل كردم: آنها هم پاسخي كه دادند: هم تعجب مي‌كردند كه اين آقا چطور تا به حال در ايران بوده و هيچ كس خبر ندارد و دوم آن كه شايد... گفتم ما كه از غيب خبر نداريم مي‌توانيد با چند سؤال مشكل اين شخص شیدا را حل كنيد و لااقل ايشان را از آوارگي نجات دهيد تا مبادا رسانه‌هاي ضد انقلاب كه كم هم نيستند از آقاي باتااوش بهره‌برداري سياسي نمايند.

Tuesday 2 February 2010

انتقاد برادر احمدی نژاد از مشایی در قم

ضمن انتقاد از مشایی در قم، برادر احمدی نژاد گفت که

.

بیعت نکردن امام حسین(ع) با یزید نوعی پدافند غیرعامل بود


به گزارش مهر ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ؛داوود احمدینژاد دبیر کمیته دایمی پدافند غیرعامل کشور شامگاه دوشنبه طی مراسمی در جمع روحانیون شهرستانهای استان تهران در مسجد رفعت قم با انتقاد شدید از افرادی که حضرت عیسی و پیامبران الهی را به عدم مدیریت در زمان خود متهم میکنند اظهار داشت: عده‌ای به حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و حضرت نوح(ع) خرده می‌گیرند و می‌گویند اگر پیامبران الهی درست مدیریت می کردند امروز شاهد بیعدالتی نبودیم. حال ما تا کی باید شاهد این حوادث باشیم؟ آیا ما مسئول نیستیم؟ و کی باید فرامین الهی اجرا شود
مشائی گفته‌ است که اگر حضرت عیسی(ع) را نمی‌کشتند ایشان 300 سال پیامبری می‌کرد همان گونه که حضرت موسی(ع) 500 سال پیامبری کرد. این گونه سخنان خلاف آیات قرآن کریم است، به خاطر اینکه بر اساس آیات قرآن کریم حضرت عیسی(ع) کشته نشده است

آیا حامی نظام کسی است که در کنار من ایستاده است و خلاف آیات قرآن سخن می‌گوید یا روژه گارودی است که در مقابل استکبار ایستاده است؟ کسی که آیات قرآن را عامدانه اشتباه تعبیر می‌کند قصد دارد در محیط ولایی چالش ایجاد کند و همه مأموریت دارند تا در مقابل او بایستند.مرزهای اسلام از سوی رسول خدا مشخص شده است و کافر ممکن است حتی عموی پیامبر باشد و در سیستم نفوذ کرده باشد اما آیا طرد او تضعیف رسول خدا است؟ همه مأموریت دارند در مقابل کسی که قصد دارد در محیط ولایی چالش ایجاد کند، بایستند
برخی
ها هم در سخنرانیهای خود آشکارا گفتند که همان طور که اسب سواری دورانش به پایان رسیده است، دوران اسلام نیز به پایان رسیده است و دیگر نمیتوان جامعه را با اسلام هدایت کرد
من معتقدم انقلاب اسلامی حاصل خون هابیل است تا آخرین شهید امروز، خداوند دو شجره طیبه و خبیثه را قرار داده است. شجره طیبه از هابیل شروع و به سردار شوشتری و کسانی که در همین حوادث اخیر شهید شدند ختم می
شود و شجره خبیثه نیز از قابیل شروع و امروز نیز سردمدار آن اوباما است

بیعت نکردن امام حسین(ع) با یزید نوعی پدافند غیرعامل بود، ما در آیات متعددی از قرآن فرمول پدافند غیرعامل را مشاهده می
کنیم که متاسفانه امروز با بیدقتی از کنار آنها به سادگی عبور میکنیم
ما به جای فرمول‌های پدافند غیرعامل که از غرب گرفته شده، از فرمول‌هایی که در قرآن هم ذکر شده است تبعیت می‌کنیم
غربی
ها چهار عنوان اصلی تهدید، فرصت، قوت و ضعف را راهبر اصلی خود قرار دادند که با بررسی آنها میتوان پی برد که به جایی نمیتوانند برسند؛ در حالی که خداوند فرمولهای قوی و عمیق را پیش روی ما قرار میدهد که در جامعه نیز قابل اجراست و نمونه بارز آن را در سوره عصر میتوانیم جستجو کنیم
اگر انسان توانست به گونه‌ای زندگی کند که از هجمه‌ها آسیب نبیند پدافند غیرعامل را عملی کرده است، بنابراین در سیره انبیا نیز پدافند غیرعامل مشهود است
امروز مرز فرهنگی در دست روحانیون است. دشمنان بیشترین هجمه
های فرهنگی را به ما وارد میکنند و میخواهند با این هجمهها ما را از مسیر اصلی خود منحرف کنند
کسانی باید در صف اول میدان جنگ فرهنگی حضور داشته باشند که لباس دین به تن دارند و آنها باید آگاهی را در جامعه ایجاد کنند و اگر خدای نکرده کمترین غفلتی در این زمینه داشته باشند بزرگ
ترین آسیبها را خواهیم داشت
باید دقت کنیم همان طور که در جبهه
های جنگ توانستیم دشمن را برانیم امروز نیز در جبهه فرهنگی باید در برابر دشمنان بایستیم و از همه آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی دفاع کنیم
در جنگ نظامی خاکریزها مشخص و وضعیت مملوس
تر است و راحتتر میتوان در برابر دشمنان ایستادگی کرد اما در جبهه فرهنگی با شرایط متفاوتی مواجه هستیم که نه ادوات دشمن را میتوان دید و نه نقشههای آنها ملموس است

محمد علی رامین ، بچه خوشگل شهر ما

محمد علی رامین


بچه خوشگل شهر ما


به قلم یک دزفولی

.


من از همشهری های هم سن و سال آقای محمدعلی رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و از نزدیک ترین مشاوران احمدی نژاد هستم که فکر می کنم ماجرای هولوکاست را هم همین ایشان تئوریزه کرده باشد.

چون ایشان این روزها خیلی ادای انقلابی بودن در می آورد، دلم می خواهد این اطلاعات را منتشر کنید تا هم خود ایشان فراموش نکند چه کسی بوده و هم مردم بدانند چه کسانی این روزها شده اند انقلابی.

آقای رامین را از بچگی در شهر دزفول می شناسم. فامیلی قبلی ایشان "لیمونارنجی" بود. این فامیل را پدرش به آن دلیل که از کسبه شهر بود و در بازار قدیمی شهر میوه فروشی و عمدتا مرکبات داشت انتخاب کرده بود.

من هم در روزنامه اعتماد مصاحبه آقای رامین را خواندم که خیلی به سوابق مبارزاتی خودش در سالهای 50 تا انقلاب بالیده بود. اما راستش اینست که ایشان سوابق مبارزاتی یکی دیگر از جوان های دزفول را بنام خودش مصادره کرده است. واقعیت اینست که در آن سالها، در شهر دزفول جوان مذهبی بود بنام "خلف رضائی" که با حوزه علمیه قم در ارتباط بود و فعالیت سیاسی- مذهبی می کرد. فکر می کنم با بچه های مجاهدین خلق در ارتباط بود، چون وقتی در همان سالها دستگیر شد، به اتهام همین رابطه محاکمه و محکوم به چندین سال زندان شد.

در همان سالها در شهر دزفول بدلیل تبعید شدن تعدادی معلم سیاسی مخالف رژیم شاه از شهرهای مختلف به دزفول، این شهر کاملا چهره سیاسی داشت و چون شهر زیاد بزرگ نبود، تقریبا همه از وجود این معلم های تبعیدی خبر داشتند. مانند حسین ریاحی، بلورچی، خالقی و عده ای دیگر که بعضی از آنها بعد از انقلاب و در ماجراهای سال 1361 یا کشته شدند و یا اعدام شدند.

خلف رضائی با انقلاب از زندان بیرون آمد و چون از همان داخل زندان از مجاهدین جدا شده و مخالفان مجاهدین پیوسته بود، خیلی زود کارش بالا گرفت و قاضی دادگاه انقلاب دزفول شد. انتقامی از مردم دزفول و مسجید سلیمان و بعد هم با رفتن به کردستان، از مردم کردستان گرفت که زبانزد مردم است. دشمن هرکسی بود که قبل از انقلاب مبارزه کرده بود. پس از مدتی به جمع همکاران آیت الله خلخالی پیوست و رفت به ستاد مبارزه با مواد مخدر که زیر نظر خلخالی بود. دراینجا هم پس از مدتی رابطه اش با باندهای قاچاق مواد مخدر کشف شد و معلوم شد پول های بسیاری از این باند ها بصورت رشوه دریافت کرده است. از کار برکنارش کردند و حتی زندانی شد، اما نمیدانم چطور توانست از زندان بیرون آمده و دوباره به ارگان های نیمه نظامی حکومت وصل شود. ایشان در تمام این مدت رابطه نزدیک با محمد علی رامین داشت و براثر همین رابطه و سابقه و نقطه ضعف های خلف رضائی است که محمدعلی رامین سوابق قبل از انقلاب او را بنام خودش مصادره کرده و خلف رضائی هم صدایش در نمی آید.

اما خود آقای رامین. قبل از انقلاب گرایش های مذهبی نداشت و یا اگر داشت بسیار ضعیف بود و در جمع مذهبیون آن سالها شهرت نداشت. برعکس، در آن سالها که جوانی بود تقریبا قد بلند، با چشمانی رنگی و موهای خرمائی روشن، بسیار شوخ بود و باصطلاح لودگی داشت و خودش را برای دخترهای شهر لوس می کرد. البته بدلیل همین محسنات مورد توجه نظربازان شهر هم بود. هیچکس در دزفول سابقه ارتباط وی با مذهبیون قبل از انقلاب و یا با گروه های زیر زمینی را به یاد ندارد. بعد از مدتی هم برای تحصیل راهی آلمان شد که هنوز هم زن و دو فرزندش در شهر هانوفر آلمان مستقراند و او هر چند وقت یکبار برای دیدن آنها به آلمان می رود.

برای آن که ایشان بداند صاحب این قلم با گذشته ایشان خوب آشناست، برایتان می نویسم که ایشان یک برادر بزرگتر هم دارد که در پاساژ مسعود واقع در میدان توپخانه تهران رادیو و ضبط صوت و تلویزیون، نوارهای موسیقی و از این نوع کالاهای صوتی می فروخت. یعنی همان ادواتی که روحانیون طرفدار احمدی نژاد با آن مخالف اند!

همچنین یک برادر دیگر هم دارد که در شهر "اولدنبورگ" آلمان زندگی می کند و می گویند در این شهر "رستوران" دارد. برخی مسائل خانوادگی نیز وی دارد که آن مسائل مسائل شخصی است و به خود ایشان مربوط است، اما ارتباط او با آقای رامین در تهران و آقای رامین با برادرانش در آلمان آن نکته ایست که بد نیست آن را بدانیم. این ارتباط ها در چه سطحی و برای چه اموری است، معلوم نیست اما آقای رامین هر چند وقت یکبار به آلمان که می رود با آنها هم دیدار و مذاکرات محرمانه دارد