Wednesday 12 March 2008

متن اعتراضیه آخوندهای متحجر قم نسبت به فعالیتهای دکتر شهرام پازوکی

درویش یوسف مردانی- دکتر شهرام پازوکی –قسمت دوم

درویش، درویش است. محافظه کار و تندرو ندارد
.

به گزارش رجانیوز، جمعی از طلاب و مدرسین حوزه علمیه قم به نام حجت الاسلام جواد محرابی، حجت الاسلام ابراهیم لشنی زند، حجت الاسلام سید رضا سجادی، حجت الاسلام وحید حاجی آقا زاده و حجت الاسلام علی گودرزی مقالات دکتر شهرام پازوکی در فصلنامه هفت آسمان ارگان حوزه قم وابسته به مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب را مورد حمله و نقد شدید قرار داده و مدعی شده اند که مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان ومذاهب قم به پایگاهی برای نشر افکار فرقه صوفی گنابادی تبدیل شده است. امضا کنندگان اعتراضیه مذکور به عملکرد حجت الاسلام سید ابوالحسن نواب مدیر مرکز مطالعات ادیان و مذاهب وابسته به حوزه قم ایراد گرفته اند که چرا مدتهاست دکتر شهرام پازوکی را برای تدریس به این مرکز دعوت کرده و باعث شده که نظریات و عقاید انحرافی او در دفاع از ولایت مورد قبول صوفیان به کادرهای سیاسی-عقیداتی بسیج و سپاه پاسداران آموزش داده شود

نکته جالب در اینجا مشابهت بسیار زیاد بین آخوندهای قشری و متحجر حوزه قم و ملاهای وهابی است

از نظر وهابی ها فرقی بین شیعه خوب و بد وجود ندارد. به قرار فتوایی که بصورت مکتوب و صوتی اخیراً در سیستان و بلوچستان دست به دست میگردد ( کجکول روز دوشنبه بیستم اسفند) علمای وهابی همه شیعیان را بد میشمارند و شکستن حرمت و ریختن خون انان را حلال میدانند

آخوندهای متحجر و عقب مانده قم نیز فرقی بین درویش محافظه کار و درویش تندرو قائل نیستند. چرا که اصولاً درویشی را از ریشه و اساس بد میدانند و به صراحت به آنان برچسب مخالفت با جمهوری اسلامی میزنند و در صددند تا آن را از ایران ریشه کن کنند

مقصود از درویش تندرو و درویش محافظه کار چیست؟
در میان درویشها اشخاصی با علائق و سلائق فکری و نظری گوناگون پیدا میشوند. مثلاً درویش یوسف مردانی-صدقعلی شیخ دراویش گنابادی در کرج، سالهای دراز به عنوان یک درویش مخلص و خطیب تندرو و بی پروا شناخته میشد. برعکس دکتر شهرام پازوکی را عموماً به عنوان یک درویش محافظه کار و میانه رو میشناختند که همیشه میکوشید از هرافراط و تفریطی که سبب خشم و غضب آخوندها و ملاهای متحجر و عقب مانده شود احتراز کند و با رعایت جوانب علمی و دقت وسواسگونه قلم بزند. فعالیتهای او در زمینه ترجمه و نگارش مقاله ها و کتابها و سرپرستی تحقیق و پژوهش دانشجویان رشته های فلسفه و عرفان همه جنبه علمی محض داشت. وی عضو انجمن فلسفه و حکمت به ریاست دکتر اعوانی و انجمن فرهنگی صبا به ریاست مهندس سیدمیرحسین موسوی و عضو فعال مرکز غیر دولتی گفتگوی بین المللی ادیان و مذاهب به ریاست حجت الاسلام و احمد علی ابطحی و موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره در قم به ریاست حجت الاسلام و المسلمین مصباح یزدی و عضو مرکز مطالعات مذاهب و ادیان به ریاست حجت الاسلام نواب و مرکز تقریب بین مذاهب به ریاست آیت الله تسخیری و آیت الله اراکی ... است و همه این کار ها و فعالیت ها را در کنار مشغولیتهای اصلی خود یعنی تدریس در دانشگاه تهران به عنوان استادیار فلسفه و مسئول انتشارات حقیقت و عضو فعال فصلنامه "عرفان ایران" انجام میدهد. بسیاری از کادرهای عالیرتبه نظام ملاها از شاگردان مستقیم آقای دکتر شهرام پازوکی هستند و بسیاری از آنها دوره های تخصص خود را زیر نظارت علمی ایشان طی کرده و به اخذ مدارک عالیه نائل شده اند. با این همه حمایت این کادرهای عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران و مقامات عالیرتبه نظام از شخص آقای دکتر پازوکی سپر دفاع قابل اطمینانی برای ایشان بشمار نرفته و ایشان به سختی مورد حمله آخوندهای عقب مانده و متحجر قم مانند حجت الاسلام علی گودرزی قرار گرفته است . این فرد هم در ماجرای قم و هم در ماجرای بروجرد جزء سردمداران صوفی ستیز بود، و اکنون هم به امید تخریب حسینیه گنابادیها در کرج لحظه شماری میکند و از طرف دستگاه های امنیتی و برخی از مراجع قلابی حمایت و تشویق میشود و مواجب دریافت میدارد
.
آنچه آخوندهای معترض به فعالیتهای دکتر شهرام پازوکی در قم نوشته اند به قرار زیر است

علاوه بر تدریس یکی فعالان وتئوریسین های فرقه صوفیه گنابادی در این مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قم، فصلنامه هفت آسمان ارگان رسمی این مجموعه نیز به تریبونی برای نشر عقائد صوفیان گنابادی مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است. دکتر شهرام پازوکی از بزرگان فرقه صوفی گنابادی که نفوذ خود را در این مرکز- مرکزمطالعات و تحقیقات ادیان ومذاهب قم- با نوشتن برخی مقالات آغاز کرد و سپس به عنوان استاد نیز به تدریس در این مجموعه در قم پرداخت. وی به تازگی به عضویت شورای علمی فصلنامه در آمده است. دکتر شهرام پازوکی در اکثر مقالات وگفتگوهای خود در فصلنامه هفت آسمان به صورت غیر علمی به منتقدین تصوف حمله می کند. وی در شماره 35 این فصلنامه در پاییز 86 در مورد نقدی که از جانب یکی از محققین حوزه تصوف بر مقاله او وارد شده، می نویسد: «درباره نقد اوّل اصولاً سخنی نمی گویم چون آن را نقد -به معنای دقیق لفظ نمی خوانم- بلکه یکی از آورده های سیل گل آلودی می دانم در مسیر تخریب بنیاد محکم تصوّف و عرفان که در بهترین حالت می خواهد آن را فقط در موزه تاریخ گذشته ایران اسلامی نگاه دارد و از دوره معاصر حذف کند. این سیل برآمده از طوفان هایی است که بادهای دبوری آن را ایجاد می کند و هر از گاهی به سمت نگارنده نیز هدایت می شود. به قول مولانا: فکر کان از مشرق آید آن صبا است *** و آنک از مغرب دبور با وبا است از دیگر آورده های گل آلود این سیل، چاپ سفارشی ده ها کتاب و مقاله بر ضد تصوّف است که با مضامین تکراری از نویسندگان و ناشران عمدتاً ناشناس روانه بازار کتاب و مطبوعات می شود.» نگاهی به آثار منتشر شده توسط پازوکی در انتشارات حقیقت که وی مدیر مسئول آن است، نشانگر سفارشی بودن چاپ کتابهای فرقه صوفیه گنابادی است. چاپ دهها کتاب ومقاله و تجدید کتب قدیمی این فرقه با طرح القاب وعناوینی عجیب برای اقطاب آن از همین مقوله است. در شماره یازدهم این فصلنامه مجموعه مکاتبات حجت الاسلام محمد مردانی و سلطان حسین تابنده یکی از اقطاب فرقه گنابادی منتشر شد. معمولاً در مورد مکاتبات رویه منصفانه این است که اجازه دهند بدون داوری و یکجانبه گرایی، مخاطب، خود به قضاوت درباره قوت وضعف دیدگاههای طرفین بپردازد. این در حالیست که در شماره چهاردهم این فصلنامه، دکتر پازوکی به نقد مکاتبات حجت الاسلام مردانی پرداخته واز اینکه القاب فرقه ای قطب در روی جلد فصلنامه چاپ نشده بر آشفته شده و می نویسد: «در نگاه اوّل، اگر شخص نداند که «سلطان حسین تابنده» کیست، خیال می کند، یک شخص عامّی و یکی از افرادِ بی هویّتِ اجتماعی است که احتمالا مکاتباتی با یکی از فضلای بنام، «حجّت الاسلام مردانی» کرده است، ولی وقتی به ص 151 نشریه مراجعه می کنیم، می بینیم که ایشان بزرگِ سلسله فقرای نعمت اللّهیِ گنابادی است که قدیمی ترین و -اکنون در ایران- بزرگترین و پرجمعیت ترین سلسله صوفیّه است. تعجّب خواننده هنگامی افزون می شود که می بیند، بنابر منابعِ مذکور در خودِ هفت آسمان درباره ایشان از جمله کتاب خورشید تابنده، جناب حاج سلطان حسین تابنده گنابادی علاوه بر جنبه عرفانی و مقام ارشاد طریقتی و قطبیّت سلسله، از علما و دارای چندین اجازه روایت و اجتهاد از جمله از جانب مرحوم آیت الله کاشف الغطاء هستند و تألیفات متعدّدی (حدود 20 جلد) در تفسیر، فقه، فلسفه، کلام و حتّی تاریخ و جغرافیا دارند و مثلا کتاب تجلّی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا را که تفسیر عمیق عرفانی بر فاجعه کربلاست، در سن 16 سالگی نوشته اند.[1]» وی سپس می افزاید: «ولی وقتی در عرف، این قبیل القابْ دلالتهای خاصِّ خود را دارد، حقّ آن بود که در روی جلد هفت آسمان این مطلب درخصوص جناب آقای حاج سلطان حسین تابنده رضاعلیشاه که لااقل فضل علمیِ ایشان، نزد اشخاص منصف و بی غرض، محرز است، نیز رعایت می شد. البتّه برخلاف روی جلد در داخل هفت آسمان در مقدّمه مندرج بر این مکاتبات، این مسأله رعایت شده و از این حیث باید از مسئولان نشریه تشکّر کرد که به انصاف و بدون پیش داوری عامیانه، رفتار کرده اند.» با این حال، این مسئله قابل داوری است که آیا این نوشته، مطلبی علمی است یا صرفاً تبلیغاتی برای فرقه گنابادی محسوب می شود. نکته جالب اینجاست که پاسخ آقای مردانی هیچ گاه منتشر نشد و دست اندرکاران فصلنامه مدعی شدند که مطالب را جهت مطالعه به آقای پازوکی داده اند! ایراد به مقام معنوی نواب اربعه پازوکی در گفتگویی با عنوان «نسبت دین و عرفان» نواب اربعه حضرت ولی عصر(عج) را مورد نقص وایراد غیر منصفانه قرار داده وسعی می کند بدون ارائه سند، نیابت عده ای از اهل سنت برای ائمه (ع) را اثبات نماید: «امّا نواب، به نظر بسیاری از مشایخ صوفیه، با این که اشخاص جلیل القدر و معتمد امام بودند اما مقام معنوی نداشتند، بلکه تنها واسطه ظاهری بودند و وکالت در اخذ هدایا یا وجوهات و از این قبیل داشتند. آنها حتی جنبه علمی و فقهی خاصی هم نداشتند و لذا از نظر نقل حدیث هم این مسئله مشهود است.»[2] ارائه دلائل و مدارک ضعیف و غیر علمی در اثبات قطبیت وی در پاسخ به سئوالی در اثبات سند قطبیت سران صوفیه واجازه آنها از ائمه به عنوان نائب می گوید:«اولا از کجا می دانیم که اجازه نگرفتند! چنان که خود بزرگان سلسله معروفیه می گویند که جانشینان شیخ معروف کرخی مورد تأیید امام زمان خودشان بوده اند. ثانیاً اساساً ما اطلاعات کمی از ائمه بعد از امام رضا(ع) در دست داریم. در مفاتیح الجنان در قسمت دعاهای ایام هفته و اینکه هر روز هفته متعلّق به امامان است، داستان مفصّل دشواری ملاقات یکی از شیعیان با امام هادی(ع) نقل شده که به وضوح حاکی از شدّت اختناق و عدم ارتباط ظاهری با ائمه اخیر است. در این مقطع زمانی، امکان ارتباط علنی تقریباً منتفی یا خیلی محدود بوده است؛ چنان که احادیث کمی از آن ائمه نقل شده است.»[3] این ادعا را سایر فرق صوفیه نیز دارند وبرخی از آنها خود را ادامه امامت وبرخی خود را نواب ائمه در عصر غیبت می دانند. در حالیکه روایات بسیار زیادی در رد صوفیه از ائمه بزرگوار شیعه نقل شده است. شیخ مفید (ره) روایتی طولانی از امام هادی علیه السلام در ذم صوفیه مطرح می نماید. در قسمتی از این روایت آمده است:در همان موقع یکی از اصحاب آن حضرت عرض کرد: «و إن کان معترفاًبحقوقکم؛ اگر چه آن کس به حقوق شما اقرار داشته باشد؟» حضرت نگاه تندی به او کرد و فرمود: «دَع ذا عنکَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم یذهب فی عقوقنا أما تدری انّهم أخسّ طوائف الصّوفیة والصّوفیة کلّهم من مخالفینا و طریقتهم مُغایرة لطریقتنا وإن هم إلاّ نصاری و مجوس هذه الامّة اُولئک الّذین یجهدون فی إطفاء نور الله والله یُتمُّ نوره و لوکره الکافرون؛این سخن را ترک کن! [مگر نمی­دانی] هر کس حق ما را بشناسد، مخالفت امر ما نمی­کند؟ آیا نمی­دانی ایشان پست­ترین طوائف صوفیه می­باشند و تمام صوفیان مخالف ما هستند و طریقه آن­ها [باطل و] برخلاف طریقه ما است و این گروه، نصارا و مجوس این امّت هستند و آنان سعی در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) می­کنند و خداوند نور خود را تمام می­کند، هر چند کافران خوش ندارند»[4] تعریف شیعه به نقل از دکتر پازوکی از همه عجیب تر اینست که پازوکی برای شیعه نمودن سران صوفیه که اکثر آنها تا عصر صفویه از اهل سنت بوده اند، سعی می کند تعریف شیعه را عوض نماید. وی می گوید: «عرض کردم که اگر حقیقت تشیع را به معنای قبول ولایت بگیریم نه قبول مذاهب شیعی بعینه، شیعه کسی است که قائل به ولایت علی(ع) باشد. در این صورت اینها شیعه اند، اما در احکام فقهی ممکن است مثلا بنا بر تقیه در احکام به نحو دیگری رفتار کنند که به مذهب شافعی نزدیکتر باشد یا این که لااقل در مورد خودشان به اجتهاد رفتار کنند. پس نمی توان در طریقت و تصوّف کسی مثل مولوی را شافعی یا حنفی خواند; چون مقسم شافعی یا حنفی بودن فقه است نه تصوّف.»[5] اعتقاد به پلورالیسم متاسفانه وی با آزادی عملی که در این فصلنامه دارد، اندیشه صراطهای مستقیم را طرح نموده ومی گوید: «اما در این که بقیه ادیان در دوره خویش صراط مستقیم بودند و اکنون هم صراط هستند نمی توان تردید کرد. تا وقتی که یک دین ریشه در عالم قدس دارد، می تواند راه محسوب شود و نمی توان گفت که دیگر راهشان کاملا بسته شده است. و فروغی ندارند ولی مانند ستاره ای می مانند که عمرش به سر آمده و خاموش شده ولی هر از گاه سوسویی می کند.»[6] این ادعا در حالی مطرح می شود که قرآن به صراحت این نظریه را رد نموده و می فرماید: (ومن یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین )آل عمران /85 و (ان الدین عنداللّه الاسلام ) آل عمران /19 این مطالب انحرافی گوشه هایی از افکار واندیشه های آقای پازوکی است که در این مرکز منتشر می شود. بماند اینکه به یمن همین حضور برخی از نیروهای مرکز جذب آقای پازوکی شده وهمنوا با ایشان در فصلنامه عرفان ایران، ارگان رسمی فرقه گنابادی قلم می زنند! تطهیر متصوفه با انتساب برخی از علماء به نام تصوف دکتر پازوکی در نوشته های مختلف سعی دارد بزرگان شیعه همچون امام خمینی (ره) وعلامه طباطبایی وملاصدرا را صوفی ومدافع تصوف معرفی نماید. اما واقعیت چیست؟ علامه طباطبایی می فرماید: «صوفیه برای سیر و سلوک، آداب و رسوم خاصی را که در شریعت وجود نداشت، به وجود آوردند و راه‌های جدیدی را پیوسته به آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند. تا این­که به جایی رسیدند که شریعت را در یک طرف دیگر قرار دادند و در محرمات غوطه‌ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نهایت به تکدی­گری و استعمال بنگ و افیون روی آوردند. این حالت، آخرین حالت تصوف است که مقام فنا نامیده می‌شود.»[7] امام خمینی عارف بی نظیر قرن معاصر پس از بحثی در مورد حکیم وعارف می فرمایند: «آن که خود را مرشد و هادی خلایق می داند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته...... اصطلاحات این دو دسته (عارف و حکیم) را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی­آلایش را به علما و سایر مردم بدبین نموده، برای رواج بازار خود، فهمیده یا نفهمیده، پاره­ای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده و گمان کرده به لفظ «مجذوب علی شاه» یا « محبوب علی شاه » حال جذبه و حب دست می­دهد.» امام(ره) در ادامه بیان خود می فرماید: «ای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم! این کار تو هم این قدر کبر و افتخار ندارد. بیچاره از تنگی حوصله وکوچکی کله، گاهی خودش هم بازی خورده، خود را دارای مقامی دانسته، حب نفس و دنیا به مفاهیم مسروقه و اضافات و اعتبارات، پیوند شده، یک ولیده ناهنجاری پیدا شده، و از انضمام اینها یک معجون عجیبی و اخلوطه غریبه­ای فراهم شده و خود را با این همه عیب، مرشد خلایق و هادی نجات امت و دارای سر شریعت دانسته؛ بلکه وقاحت را گاهی از حد گذرانده، دارای مقام ولایت کلیه دانسته، این نیز از کمی استعداد و قابلیت و تنگی سینه و ضیق قلب است.[8]» امام در مورد اتهام تصوف به جناب صدر المتالهین (ملا صدرا) هم می فرمایند: «جناب صدر المتالهین را که سرآمد اهل توحید است، زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهینی در باره او دریغ نمی کنیم. از تمام کتاب های آن بزرگوار، مختصر میلی به مسلک تصوف ظاهر نشود -بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیة فی الرد علی الصوفیة نوشته- (با این حال) او را صوفی بحت (محض) می خوانیم. (و او را جزو) کسانیکه معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول خدا، صلی الله علیه و آله، ملعون اند می گذاریم.» [9] در پایان این نقد تحلیلی با اشاره به وجود فیلمی از دکتر پازوکی در حال دست بوسی و پابوسی قطب فرقه، پژوهشگران حوزه تصوف وعرفان اظهار امیدواری کرده اند دست اندرکاران نشریه هفت آسمان به ویژه جناب حجت الاسلام نواب حداقل اصل بی طرفی را رعایت نموده واجازه ندهند مرکز ونشریه آنها در حد تریبون فرقه ای خاص تنزل پیدا کند. آن هم فرقه ای که دهها انحراف از قبیل تجسم صورت مرشد در عبادت، ادعای امامت اقطاب، بدعت عشریه به جای خمس وزکات و... در کارنامه آن به چشم می خورد

پی نوشت ها: [1] هفت آسمان. نقدی بر مکاتبات. شماره چهاردهم.تابستان 81 [2] هفت آسمان. نسبت دین وعرفان. شماره ششم.تابستان 79 [3] -همان [4] .اثنی عشریه ص 24 [5] نسبت دین وعرفان. شماره ششم.تابستان 79 [6] همان [7] تفسیرالمیزان، ج5، ص 282 [8] چهل حدیث، باب کبر، حدیث چهارم [9] چهل حدیث ، حدیث ۲۸، ص ۴۵۶، ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) چاپ تابستان ۸۰

تمبر یادبود و بزرگداشت

اسفند ۱۳۸۶- مراسم پرده برداری از تمبری که توسط نظام ملاها برای بزرگداشت "عماد مغنیه" یکی از فرماندهان "حزب الله" لبنان که در دمشق در انفجاری مرموز از پا درآمد با حضور سرداران سپاه پاسداران و مشاوران رهبر نظام برپا شد. در این گردهمآیی سردارپاسدار سیدرحیم صفوی و محمد سلیمانی و برخی دیگر از چهره های حزب الله بین المللی شرکت داشتند
.
قتلهای زنجیره ای ارتباطی به سعید امامی نداشت
نواندیش- به نقل از خبرگزاری فارس
روح الله حسينيان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و کاندیدای مجلس هشتم از جبهه متحد اصولگرایان از تهران عصر روز دوشنبه بیست اسفند ماه در نشست انتخاباتي دانشگاه شهيدبهشتي شرکت کرد و مطالبی گفت و به پرسشهای دانشجویان پاسخهایی داد که قابل تامل است. دراینجا ما نکاتی را که وی درباره ماجرای قتلهای زنجیره ای اظهار داشت به نظر خوانندگان کجکول میرسانیم
.
حسينيان در پاسخ به سوالي در باره قتل‌هاي زنجيره‌اي و اينكه وي معاون وزارت اطلاعات فلاحيان بوده است گفت
بنده هيچگاه معاون وزارت اطلاعات نبودم و خصوصا در زمان آقاي فلاحيان هم هيچ ارتباطي با اين وزارتخانه نداشته‌ام و فقط در زمان وزارت آقاي ري‌شهري قائم مقام دادستان انقلاب اسلامي در وزارت اطلاعات بودم و اتفاقا به دليل تندروي همين جناحي كه بعد به نام دوم خرداد شعار آزادي سر دادند، استعفا دادم و در همان زمان به آنها در مورد رفتار بدشان با زندانيان هفتاد نامه نوشتم. موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي هيچ ارتباطي به سعيد امامي نداشت و در كيفرخواست هم نامي از سعيد امامي نيامد، عامل اصلي قتل‌ها فردي به نام موسوي از نيروهاي دوم خردادي در وزارت اطلاعات بود و حرف ما هم همين بود كه پاسخ ندادند. آقاي خاتمي طي حضوري در وزارت اطلاعات گفته بود كه موسوي از ذخاير ما در اين وزارتخانه است كه بعد هم آقاي موسوي معاون امنيتي شد و سعيد امامي استعفا داد. پس از آغاز رسيدگي به موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي گروهي براي بازجويي معين شدند كه از وابستگان به دوم خردادي‌ها بودند و پرونده را به خطا بردند. وقتي ظلمي اتفاق مي‌افتد همه ما مسئول هستيم و من پيش خدا روسفيد هستم كه حقايق را عنوان كردم . بعد از يك سال از رسيدگي به اين پرونده خود آقاي خاتمي به اين نتيجه رسيد كه آن گروه جريان رسيدگي را منحرف كردند و گروه جديدي را انتخاب كردند كه اگر چه از نيروهاي چپ وزارت اطلاعات بودند اما متدين بودند؛ گروه جديد دستور آزادي افراد بيگناه را صادر كرد و كيفرخواست جديدي را ارايه داد و دادگاه هم حكم را در مورد موسوي و همكارانش اعمال كرد. ‌ پس از كشف اين موضوع كه گروه بازجويي اول انحرافي عمل كرده است يونسي وزير اطلاعات وقت در جلسه‌اي از طرف آقاي خاتمي پيام آورد كه اين مساله در هيئت دولت مطرح شده است اما ما جواب حسينيان را چه بدهيم و خاتمي خواهش كرده بود كه من ديگر موضوع را پيگيري نكنم تا به آن رسيدگي شود. من هم در پاسخ به خاتمي پيغام فرستادم كه ما هم به دنبال بحران نبوديم اما دوستان شما كاري كردند كه انحراف پيش آمد و بدانيد كه من ساكت مي شوم اما شما نمي‌توانيد دوستان خود را ساكت كنيد
رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي ابراز اميدواري كرد كه در آينده ابعاد بيشتري از موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي روشن شود

Tuesday 11 March 2008

شدت گرفتن سیاستهای درویش ستیزی دولت احمدی نژاد

درویش یوسف مردانی- دکتر شهرام پازوکی

درویش یوسف مردانی - صدقعلی از مشایخ سلسله نعمت اللهی گنابادی با شکایت اداره اطلاعات به اتهام تشویش اذهان عمومی از سوی شعبه دوم بازپرسی دادسرای کرج تحت پیگرد و تعقیب قضایی قرار گرفت . علیرغم بیماری قلبی و ضعف شدید جسمانی آقای مردانی ، تاکنون دو جلسه چهار ساعته بازجویی و استنطاق ایشان در دادسرای کرج با حضور نمایندگان اطلاعات برگزار شده است
احضار درویش یوسف مردانی شیخ درویشهای گنابادی در کرج همزمان با موج وسیعی از فعالیتهای سایتهای وابسته به دستگاه "ضد امنیت و اطلاعات" نظام ملاها اتفاق میفتد و همزمان فشار دادستانی انقلاب برای برچیده شدن و تخریب حسینیه کرج با استناد به ماده صد در شرف وقوع و تحقق است
آنچه اسباب تاسف است این که تمامی تلاشهای لازم توسط دراویش گنابادی و با رایزنی و نظر سنجی مشاوران مختلف نتیجه ای به بار نیاورد. امروزه روش "تصوف ستیزی" دولت احمدی نژاد و برخی از ملاهای قم نشین کار را به آنجا رسانده که حتی دکتر شهرام پازوکی – که به عنوان یکی از میانه روترین درویشهای گنابادی شناخته میشد و در ارتباط تنگاتنگ قلمی با گردانندگان بخشهای سیاسی-عقیدتی نظام ملاها بود و حق معلمی به گردن بسیاری از کادرهای بخش سیاسی-عقیدتی سپاه پاسداران و بسیج داشت- امروزه جزء مغضوبان دستگاه "احمدی نژاد" و "بادی- گاردهای" تهی مغز وی قرار گرفته، تا چه برسد به درویش یوسف مردانی
حمله به درویش یوسف مردانی مقدماتی وسیع داشت که از مدتها قبل آغاز شده بود و امواج آن به داخل سلسله نیز کشیده شده بود. اما حمله سایت "رجا نیوز" - که به حمایت از دستگاه دولت احمدی نژاد معروف و مشهور است- به دکتر شهرام پازوکی و حمله و هتاکی به گردانندگان "فصلنامه هفت آسمان" و " مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب " نشان دهنده آن است که گردانندگان سیاست امنیت داخلی دولت احمدی نژاد جداً در صددند تا ریشه درویشی را از ایران بکنند و وعده ای را که چند سال قبل در کتابهای چاپ وزارت اطلاعات با امضاهای مجعول منتشر کرده بودند محقق نمایند
جوابیه ای که توسط گردانندگان "مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب" به "رجا نیوز" نوشته شده بود و در آن شمه ای از فعالیتهای دکتر پازوکی در موسسات مختلف مذهبی در قم در کنار "حضرات آیات و حجج اسلام" مانند آیت الله تسخیری رئیس موسسه تقریب مذاهب اسلامی و آیت الله اراکی و ... مورد شرح و دفاع قرار گرفته بود، قبلاً بطور کامل توسط کجکول منتشر شد. اکنون خلاصه ای از آن را دوباره به نظر خوانندگان کجکول میرسانیم
بنا به نوشته زیر دکتر شهرام پازوکی در مراکز مختلف قم مانند "مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب" با مشارکت آیت الله تسخیری و آیت الله اراکی و در موسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی به ریاست حجت الاسلام و المسلمین مصباح یزدی و مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم با حدود سیصد دانشجو شامل سرداران سپاه پاسداران و ... مشارکت علمی و اموزشی دارد
.
جوابيه مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب
.
مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب در واکنش به انتشار مطلبي با عنوان «مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب يا مرکز نشر صوفيه» در رجانيوز، جوابيه اي به مطلب نادرست رجانيوز ارسال کرد
در مورّخه‌ی یازده اسفندماه سال جاری در سايت خبري رجانيوز مطالبي تحت عنوان «مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب يا مرکز نشر صوفيه» منتشر شد که مدعاي اصلي آن به هيچ وجه صحت ندارد. جهت تنوير اذهان مخاطبان اين سايت به آگاهي مي‌رساند که مرکز اديان با بيش از ده سال سابقه‌ی روشن در پژوهش‌هاي علمي در زمينه‌ی ديگر اديان و مذاهب زير نظر جمعي از بزرگان فرهنگي و حوزوي کشور از قبيل حضرات آيات و حجج اسلام تسخيري اراکي، دکتر احمدي، محمدي عراقي، اعرافي، نعماني و توفيقي- هيأت امناي مرکز- اداره مي‌شود و تاکنون ضمن انتشار بيش از شصت عنوان کتاب و نيز فصلنامه‌ی هفت آسمان با سی و پنجسال شماره و در کنار برگزاري رسمي دوره‌ی کارشناسي ارشد در نه رشته‌ی اديان ابراهيمي، اديان غيرابراهيمي، دين‌شناسي، مذاهب کلامي، مذاهب فقهي، عرفان و تصوف، کلام شيعه، تاريخ تشيع و فرق تشيع با حدود سیصد دانشجو که اکثريت آنها دانش‌آموخته‌ی حوزه‌ی علميه هستند، با برگزاري نشست‌ها و دوره‌هاي کوتاه‌مدت براي آشنايي طلاب، فرماندهان سپاه پاسداران، فرهنگيان و مربيان پرورشي، استادان معارف اسلامي در دانشگاه‌ها و ديگر مجموعه‌هاي علاقمند در زمينه‌ی اديان و مذاهب و جهت زدودن شبهات و ابهامات مطرح در زمينه‌هاي اعتقادي و مذهبي نقش مؤثري در ارتقاي سطح علمي حوزه‌هاي علميه و ديگر مراکز و فرهنگي داشته است و تاکنون هيچ‌گاه از سوي هيچ مرجع نظارتي و فرهنگي چه در حوزه علميه و چه در نظام جمهوري اسلامي اين مرکز به آنچه در نوشته‌ی سايت رجانيوز آمده موصوف و منتسب نشده است و اين جاي بسي تعجب دارد که براي اولين بار چنين ادعايي آن هم بدون هيچ دليل و شاهد معتبري در يک سايت خبري که قاعدتاً بايد با دقت و احتياط بيشتري عمل کند، مطرح مي‌شود
این نسبت موهوم ناراحتی و اعتراض برخی از بزرگان و مسئولان حوزه را نیز در پی داشته است
مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب همواره کوشيده تا از همه‌ی چهره‌هاي علمي مطرح در حوزه‌ی اديان و مذاهب فارغ از گرايش‌هاي سياسي يا علائق شخصي آنها استفاده کند و رمز و راز موفقيت خود را در همين رويکرد بي‌طرفانه‌ی علمي جسته و يافته است.
هم‌اکنون خدا را سپاس مي‌گزاريم که نهادي برآمده از حوزه‌ی علميه‌ی قم به يکي از مراجع علمي معتبر در زمينه‌ی آشنايي با ديگر اديان و مذاهب تبديل شده و در سطح بين المللي و نيز در محيط‌هاي علمي کشور برگ زرين‌ ديگري بر کارنامه‌ی پرافتخار حوزه‌هاي علميه‌ی شيعي افزوده است
اقبال زيادي که از سوي مجامع علميِ وابسته به اديان زنده‌ی دنيا به ارتباط و تعامل با اين مرکز وجود دارد و شوق وافري که در ميان دانش‌آموختگان حوزه‌ی علميه براي گذراندن دوره‌هاي تحصيلي اين مرکز وجود دارد و توجه ويژه‌اي که دين‌پژوهان کشور به آثار انتشاريافته‌ی اين مرکز دارند همه نشان‌دهنده توفيق نسبي مرکز در نيل به آرمان‌هاي اساسي آن، يعني تقويت دين‌باوري و دين‌پژوهي و ارائه‌ی چهره‌اي علمي و فرهنگي از تفکر نيرومند اسلامي و شيعي است
در خصوص برخي شبهات القاء شده در نوشته‌ی سايت رجانيوز يادآوري چند نکته را ضروري مي‌دانيم
الف- جناب دکتر پازوکي چه در اين مرکز- مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب-, و چه در مرکز تربيت مدرس دانشگاه قم و نيز مؤسسه‌ی آموزشي پژوهشي امام خميني ره تنها و تنها به دليل تخصصي که در زمينه‌ی مسيحيت و فلسفه‌ی غرب دارند، مورد استفاده و مراجعه‌ی علمي قرار گرفته و مي‌گيرند. عضويت ايشان نيز در شوراي علمي فصلنامه تنها به دليل همين حوزه‌ی مطالعاتي و تخصصي ايشان است، هر چند که ايشان به دليل اشتغالات فراواني که دارند، تاکنون فقط يک‌بار در جلسات اين شورا شرکت کرده‌اند. البته ايشان در مباحث نظري حوزه‌ی عرفان نيز داراي مطالعات و تحقيقات ارزنده‌اي هستند. به همين جهت فصلنامه‌ی هفت آسمان در شماره‌ی ششم تابستان سال هفتاد و نه با ايشان گفت‌وگويي را در زمينه‌ی اديان و عرفان ترتيب داد
....
ج- در ويژه‌نامه‌ی اديان و پيامبر اعظم شماره‌ی سی و دو زمستان هشتاد و پنج مقاله‌اي را از جناب دکتر پازوکي تحت عنوان بازانديشي سنت معنوي نبي(ص) در حوزه‌ی مدرن که قبلاً در همايش در دانشگاه تهران ارائه شده بود ـ به چاپ رسانديم. در نقد اين مکتوب دو مقاله دريافت کرديم يکي از فردي به نام آقاي رفيعي که پيش از انتشار شماره‌ی بعدي فصلنامه ايشان اقدام به چاپ اين نقد در يکي از روزنامه‌هاي سراسري نمودند و طبعاً اين اقدام غيرحرفه‌اي جايي براي نشر آن در فصلنامه باقي نگذاشت. دومين نقد که با اصرار و پيگيري فصلنامه نوشته شد اثر جناب استاد قاسم جوادي بود که در شماره‌ی سی و سه به چاپ رسيد. طبعاً مجال و زمينه براي پاسخ‌گوييِ جناب دکتر پازوکي باقي بود. از اين‌رو در شماره‌ی سی وچهار پاسخ ايشان را که بيش‌تر جنبه‌ی توضيحي داشت، چاپ کرديم
....
در پايان هم سايت رجانيوز را به دقت و احتياط بيش‌تر فرا مي‌خوانيم و هم از نويسندگان اين مکتوب مي‌خواهيم که عمر و نشاط جواني خود را تنها و تنها صرف تحقيق، ترويج و تبليغ علمي نمايند و همواره از موازين علمي و اصول شرعي و اخلاقي عدول نکنند. مطمئناً با طرح علمي ديدگاه‌هاي درست و مقبولمان و با نقد عالمانه‌ی آراي ديگران بهتر مي‌توانيم به اعتلاي دين و مذهب و به رونق حقيقت و شريعت مدد برسانيم
مرکز اديان از همه‌ی مکتوبات و نقدهاي علمي استقبال مي‌کند و آمادگي خود را براي چاپ اينگونه آثار اعلام مي‌دارد
روابط عمومي مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب

اخبار کرج

فشار اداره اطلاعات كرج به شهرداري آن شهر در مورد حسينيه دراويش نعمت اللهي گنابادي كرج
اداره اطلاعات کرج مدتی است با فشار بر شهرداری این شهرستان ، تلاش می کند حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در کرج را نیز به سرنوشت حسینیه های قم و بروجرد دچار سازد . اینجا را کلیک کنید
با اعلام تخلف و ارسال پرونده شهرداری حسینیه دراویش به کمیسیون ماده صد ، این کمیسیون بدواً رأی بر « اعاده به وضع سابق نسبت به کل مساحت حسینیه و تغییر کاربری آن » صادر نموده که با اعتراض وکلای مدافع ، قانوناً می بایست پرونده برای رسیدگی مجدد و ارجاع به کمیسیون تجدید نظر ، در اختیار دبیرخانه ماده صد قرار گیرد اما از آنجا که این رأی شهرداری مغایر موازین شهرداری و شهرسازی و صرفاً با انگیزه سیاسی و غرض ورزی اطلاعاتی بوده و محمل و موجبی قانونی برای آن متصور نمی باشد برابر گزارشات موثق واصله ، پرونده حسینیه دراویش از شهرداری خارج شده و هم اکنون در اختیارعوامل اطلاعات قرار دارد
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد اوضاع شلوغ کرج قسمت زیر را کلیک کنید
http://www.youtube.com/watch?v=y9n-p6wYP68&NR=1

قرآن ، كلام خداوند

عطااله مهاجرانی

‌ ‌
آقاي دكتر سروش با طرح نظر و انديشه خوددر باره مقوله وحي و نسبت آن با پيامبر اسلام، فضايي را ايجاد كـرده‌انـد كـه بـار ديــگـر مساله‌اي بسيار مـهم و گــران ســنـگ- مقوله وحـي و نـسـبـت آن بـا پـيــامبـر عـظيـم الشـان اسـلام- مـورد بـحث و بــررســي قــرار گـيـرد. نـقـدهايي كه بر سخن
ايشان نوشته شده و نوشته خواهد شد، بي شك به دور از برخي تعابير درشت و ناهموار نبوده و نخواهد بود. پس از مدتي اين درشتي‌ها و ناهمواري‌ها به كناري مي‌رود. فاما الـزبد فيذهب جفا ء واما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. كف و خس و خاشاك دل آزار به كناري مي‌رود و چهره روشن آب و آفتاب جمال قرآن مي‌تابد. سخناني از زمره

قرآن ستيز" و "خروج از دايره اسلام و مـسلـمـانـي" سـخـنـاني است، تاسف بار


...امـا! آيـا سـخـن سـروش سـخته و پذيرفتني است؟

پيش از آن كه به اصل سخن ايشان بپردازم، شايسته است بگويم كه طرح موضوعي با اين درجه از اهميت و حساسيت در يـك مصاحبه كوتاه با خبرنگاري كه مطامع سياسي آشكاري دارد و در مقدمه مصاحبه، آن را پنهان نكرده، بالقوه چنين نقد و نظر هايي را در پي دارد.
مطالبي از اين دست را بايد با فراغ بال نشست و نوشت، با افراد اهل فن مشورت كرد، متن را بارها خواند و واژه‌ها را از هر نظر سنجيد. مثل همان كه سال‌ها پيش، نهاد ناآرام جهان را مرحوم آيت الله حائري يزدي وآيت الله مـطـهـري پـيـش از انـتـشار ديده بودند. دكتر سروش به صـراحت مي‌گويد، كتاب "نهاد نا آرام جهان" وامدار مطهري و حائري يزدي است. اين اعتراف بر ارزش كتاب مــي‌افــزايـد. خـواننـده بـا اطمينـان بيشتـري كتـاب را مي‌خواند.

به گمانم سخن در باره قرآن مجيد و طرح عنوان "كلام محمد صلوات الله عليه" و" نقش محوري پيامبر در آفرينش قرآن " و " سخن از مصون نبودن بخش تاريخي و طبيعي قرآن مجيد از اشتباه"، به مراتب اهميت و حساسيت بيشتري از نظريه نهاد نا آرام جهان دارد. به دور از غوغا هايي كه معمولا پس از طرح نظري تازه مـطـرح مـي‌شـود و رگ‌هاي گردن به حجت قوي و دارالملك ايمان آكنده از غوغا! بايد سپاسگزار سروش بود كه با طرح مساله موجب برانگيخته شدن اذهان و انديشمندان مي‌شود. گويي اگر گه گاه سروش سخني نمي‌گفت، در ساحت نقد و انديشه در كشور ما ديگر سخني نبود!تا ناقدان جلوه كنند و متاع خويش به بازار آورند. من از زاويه‌اي ديگر به نقد و بررسي نظريه سروش مي‌پردازم. نه او را قرآن ستيز مي‌دانم و نه خارج از دايره تنگ اسلام و مسلماني برخي ناقدان نامهربان. آنان كه سروش را مــي‌شــنـاسـند، نمي‌توانند بي بهره از تلالو معنويت و شيدايي اوبه اسلام و قرآن باقي بمانند.
نزديك به چهل سال پيش! نوجوان بودم. صبح زود به جلسه دعاي ندبه در منزل حاج ابراهيم حسينجاني رفته بودم.-آن خانه اكنون تبديل به مدرسه نمونه شده است- دكتر سروش پس از دعا در باره آيه انا عرضنا الامانه... سخن گفت. غزل حافظ را هم خواند: آسمان بار امانت نتوانست كشيد... طعم خوش آن جلسه و آن صحبت و آن غزل براي هميشه در كامم ماند...
يك دهه بعد كتاب نهاد نا آرام جهان به شكل پلي كپي با حروف آبي به دستم رسيد. دانشجوي دانشگاه شيراز بودم. سال درست سي سال پيش! آن كتاب هم مرا مست كرده بود... وقتي مصاحبه سروش را ديدم، انتظار داشتم پس از اربعيني كه سپري شده است، شرابي صافي در باره قرآن بنوشم
كه‌اي صوفي شراب آنگه شود صاف
كـه در شـيـشـه بـمـانـد اربـعـيـني
ديدم نه! اين سخن و اين شراب غبارآلود است و صداع آفرين. گرچه سروش در مصاحبه‌اي ديگر- به هـنـگـام- بـه تـوضيح و توجيه سخن خود پرداخت. شنيده‌ام كه در صدد است در اين باره مقاله‌اي به تفصيل بنويسد. اما ديدم نمي‌توانم به عنوان دوستدار ايشان، برداشت و نقد خودم را مطرح نكنم. ممكن است من در برداشتم اشتباه كرده باشم. اما به پاس زندگي و انس با قرآن مجيد نمي‌توانم سخني نگويم.
سـخن درست بگويم نمي‌توانم ديد
كه مي‌خورند حريفان و من نظاره كنم
ترديدي نيست كه سروش هم نمي‌تواند انديشه و باور خود را بري و به دور از نقد و نارسايي و اشتباه بداند. صدرالمتالهين در آغاز جلد هفتم -الجزء الثاني من السفر الثالث -اسفار بحث نسبتا مفصلي در باره قرآن مجيد دارد. پــس از ايــن بــه سـخــن او بـسـيـار مـي‌پـردازم. شگفـت انگيـز بود كه هيچكدام از ناقدان حوزوي و دانشگاهي سـروش بـه نـوشـتـه مـلاصـدرا نـپـرداخـتـه‌انـد. مـلاصـدرا نكته‌اي مي‌گويد تكان دهنده.

رب اديب اريب عاقل فصيح عارف بعلم اللغه و النحو و البلاغه، متكلم قادر علي فن المناظره ‌مع الخصام و الالزام في علم الكلام، لم يسمع حرفا من حروف القرآن و لا فهم كلمه واحده من ‌كتاب الله النازل علي عبده...("الحكمه المتعاليه، جلد 7 ص43)‌چرا چنان دانشمند اديب زبان دان بليغ متكلم كه رقيبان خود را ساكت مي كند، حرفي از قرآن ‌نشنيده و كلمه اي از آن را نمي داند؟ چرا ملاصدرا آن دانشمند فرضي را چنين كوچك كرد و ‌قرآن را چنان عظيم و دست نايافتني؟ او كلام خدا را چگونه مي ديــد؟ با كدام نگاه به قران نگاه مي كرد كه مي گويد: در هر حرفي از حروف قرآن مجيد، هزار راز و رمز و كرشمه و اشاره و شيدايي و دلربايي و مجلس آرايي نهفته است. همان ص 44
" هيهات! ما و امثال ما از قرآن غير از سياهي حرف ها چيزي نمي بينيم. ما در جهان تاريكي ‌به سر مي بريم. سهم ما از قرآن همان مركبي است كه بر كاغذ نقش شده..."همان ص33‌
‌"وحي ، الهام است." اين سخن سروش همان آغاز ماجراست! آيا اين تعبير نشانه اين است كه ‌دو واژه "وحي" و " الهام" از حيث معنا مشابهند؟ پس از اين عبارت كوتاه و البته بنيادين، ‌سروش تجربه نبوي را مشابه تجربه شاعري تلقي مي كند. هرچند بالاتر و فراتر از فيلسوف ‌مسلماني، كدام فيلسوف؟ روايت مي كند كه" وحي بالاترين درجه شعر است." در غزلواره ‌اي كه سروش در شان پيامبر اسلام سروده است، پيامبر را" حجت بالغه شاعري حضرت ‌باري" وصف كرده است.خداي شاعر، پيامبر شاعر آفريده است و در شعريت قرآن هر دو ‌جلوه كرده اند. اگر سخن ايشان را در همان فراز نخست مصاحبه فشرده كنيم، مي توان ‌گفت وحي، الهام است‌.
پيامبر، شاعر است.‌
آيات قرآن مجيد، شعر است.‌
براي اثبات اين داوري هيچگونه برهاني ارائه نشده است. حتي به نام فيلسوف مسلمان هم اشاره ‌اي نشده، تا بتوانيم اصل سخن او را جستجو كنيم و دريابيم ايشان براي داعيه اي كه دارند، ‌دليلي هم اقامه كرده اند؟ از سوي ديگر اين واژه ها، "الهام" و" وحي" و" شاعري" نيز به ‌درستي تبيين نشده است تا بتوانيم افق روشني در پيش روي داشته باشيم. پرسش مهمي كه به ‌ميان مي آيد، اين است كه آيا قرآن مجيدحتي با فرض اينكه آن را كلام رسول! تلقي كنيم، ‌چنين اشاره اي يا نشانه اي دارد؟ پيامبركجا گفته است كه سخن او شعر است و محصول الهام ‌شاعرانه؟ اساسا در اين بحث مي توان به قرآن استناد كرد و از آن شاهد آورد؟ اين پرسش ما ‌را با اين واقعيت رويارو مي كند كه مخاطب سخن كيست و مباني و روش سخن كدام است؟ قرار ‌است پيام اين سخن( مصاحبه) به گوش چه كساني برسد؟ آيا سروش خواسته است با زبان ‌انگليسي و در چارچوب مفاهيم آشنا براي يك ذهن غربي، قرآن و مقوله وحي را تفسير كند؟ ‌به عبارت ديگر اگر سخن او از ديد ما غبارآلود جلوه مي كند به اين خاطر است كه او ‌خواسته ديگران سخن او را درست دريابند؟ اما در جهان امروز وقتي سخني منتشر مي شود، ‌ديگر نمي توان آن سخن را به بند كشيد. پرنده اي است كه بر در و بام همگان پرواز مي كند ‌وكار به آنجا مي‌رسد كه سينماگر صاحب نامي هم تيغ تكفير از آستين هنر بيرون مي كشد:‌سخن ها چون به وفق منزل افتاد‌
در افهام خلايق مشكل افتاد‌
آن وقت گوينده ناگزير مي شود، مدام سخن خود را تفسير يا توجيه كند. اما چند نكته؛ ‌اول: وحي با الهام متفاوت است. مرادم از وحي آن پديده اي است كه محصولش قرآن مجيد ‌است. منشاء وحي از بيرون است و منشاء الهام از درون ، الهام نقشي است كه محصول تلالو و ‌تلاطم جان و دلشدگي شاعر است." خون همي جوشد منش از شعر رنگي مي زنم"! به تعبير ‌مولوي در اين مصرع از ديوان شمس، جوشش رنگين خون است.شاعر هم به صراحت مي ‌گويد كه شعر مي گويد تلاش و كوشش تاب سوز شاعر، او را به آستانه الهام مي كشاند.‌
تا ابد بوي محبت به مشامش نرسد‌
هر كه خاك درِ ميخانه به رخساره نرفت!‌
وقتي چنين راه گداخته طاقت سوزي را طي مي كند، به ساحل آسماني الهام مي رسد و مي ‌سرايد:‌
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ‌
به قرآني كه اندر سينه داري!‌
شاعر است كه كلمه را انتخاب مي كند. در وحي سخن بر سر انتخاب مضمون و واژگان از ‌سوي پيامبر نيست. جام جان او زلال و روشن، آماده پذيرفتن سخن خداوند است. به تعبير ابن ‌عربي قلب پيامبر "منزل" كلام خداوند مي شود:‌
‌" اعلم ان الله انزل هذا القرآن حروفا...و جعله كلمات و آيات و سور و نورا و هدي و ضياء و ‌شفاء و رحمه و ذكرا و عربيا و مبينا و حقا و كتابا و محكما و متشابها و مفصلا و لكل اسم و ‌نعت من هذه الاسماء معني ليس للآخر و كله كلام الله و لما كان جامعا لهذه الحقايق و امثالها ‌استحق اسم القرآن(" فتوحات مكيه، باب 325، في معرقه منزل القرآن من الحضره المحمديه، ‌ص 2059، الوراق
اگر قرار است درباره قرآن مجيد سخني عرفاني بگوييم يا تفسيري عرفاني داشته باشيم، چه ‌كسي شايسته تر از ابن عربي و صدرالمتالهين و علامه طباطبايي؟ ابن عربي با وصف و ذكر ‌نام هاي قرآن مجيد در يك كلام مي گويد، قرآن با همين حروف و واژه ها و به زبان عربي بر ‌پيامبر وحي شد. به تعبير ديگر او منزل قرآن است، نه توليد كننده آن. در الهام، شعر به شاعر ‌متعلق است. حتي اگر در درجه عالي از الهام باشد. مثل غزل حافظ و يا مثنوي مولوي.آيت‌الله ‌امامي خوانساري مي گفت:" من به خاطر اين داستان هاي به ظاهر مستهجن كه در مثنوي آمده ‌است، او را بيشتر دوست دارم"! داستان ها را به سائقه كنجكاوي نوجواني خوانده بودم. گاهي ‌هم از خجالت سرخ مي شدم كه اگر كتاب را ناگاه از دستم بگيرند و همان صفحه را ‌بخوانند...پرسيدم: به خاطر همين داستان ها، داستان كنيزك و جوحي ....؟ گفت:" اين داستان ‌ها را باهمين زبان برهنه سرود تا كسي شك نكند كه اين كتاب از آن مولوي است. يك انسان ‌كامل آن را سروده است. اگر اين داستان ها نبود، شايد مرز بين وحي و الهام براي برخي ‌لغزنده جلوه مي كرد.مولوي پاي بر نفسش گذاشته و اين داستان ها را اينگونه عريان سروده ‌است."‌
قرآن چه تفسيري از وحي و الهام دارد؟ آن ها را از يك سنخ مي داند؟‌

علمای وهابی عربستان یک نوار صوتی منتشر کرده‌اند که در آن بر وجوب ریختن خون شیعیان تاکید شده است

من قتل شیعیان را مسلماً حلال میدانم- ابن جبرین
به گزارش شیعه نیوز به نقل از ابنا، «ابن جبرین»- از علمای وهابی- در یک نوار صوتی با رافضی توصیف کردن شیعیان بر قتل آنها تاکید کرد وفتوای صریحی به این مضمون داد که "مسلماً من قتل رافضیان را حلال می‌دانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابی‌طالب غلو می‌کنند و او را خدای خویش می‌انگارند
این مفتی وهابی که به عنوان یکی از تندروترین مراجع تقلید اهل تسنن بسیار سرشناس و معروف است پیش از این نیز در فتواهای جداگانه ای به کفر و ارتداد شیعیان و وجوب قتل آنها فتوا داده وبارها با تکفیر شیعیان بر لزوم محاربه با شیعیان و قتل آنها فتوی صادر کرده بود. فتواهای او ترس و وحشت عجیبی در میان ملاهای ایران و بخصوص مراجع تندروی قم مانند صافی گلپایگانی و نوری همدانی و مکارم شیرازی ایجاد کرد. گفته میشود که فتواهای " ابن جبرین" برعلیه شیعیان دست کمی از فتواهای مراجع قلابی تقلید قم بر علیه صوفیان و دراویش ساکن در ایران ندارد
متن فتوای این مفتی و مرجع تقلید وهابی که در روزهای اخیر در سایتهای اینترنتی منتشر شده و برروی نوار صوتی هم در مناطق سنی نشین ایران دست به دست میگردد به شرح زیر است
مسلماً من قتل رافضیان را حلال می‌دانم. این رافضیان مشرک هستند و در حق علی بن ابی‌طالب غلو می‌کنند و او را خدای خویش می‌انگارند. آنها فرزندان علی را امامانشان می‌خوانند. همانطور که بارها از آنان شنیده‌ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام است
خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم
تحلیل ابنا: ابن تیمیه بنیانگذار فکری وهابیت در آغاز دعوت خویش با متهم ساختن شیعیان به کفر و شرک، وهابیت را -که جهان اسلام را تهدید می‌کند- پایه نهاد.او از همان ابتدا فتواهای تندی بر علیه شیعیان صادر کرد، مثلاً : «هر کس کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، باید کشته شود» . این فتواهای تحریک‌آمیز با ظهور عالم‌نمای گمراه یعنی محمّد بن عبدالوهّاب به اوج خود رسید. موسس فرقه تقرقه‌افکن وهابیت فتوایی صادر کرد با این مضمون: همانا هدف آنان (شیعیان) وسیله تقرّب به خداوند با شفیع قرار دادن امامانشان می‌باشد، به همین جهت خونشان حلال و قتلشان جایز است
زمانی سپری شد تا اینکه مفتی زادگان، از جمله «ابن جبرین» بار دیگر فتوای کفر شیعه و وجوب قتل أنها را صادر کردند. این عالم کفر شیعیان را بر پایه دلایل زیر می‌داند: 1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگویی می‌کنند و معتقد به تحریف قرآن هستند و هرکس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آیه شریفه «وإنا له لحافظون» می‌باشد. 2 - به سنت پیامبر و احادیث کتابهای صحیح طعنه می‌زنند و روایات این کتاب‌ها را که از صحابه نقل شده باطل می‌شمارند و صحابه را کافر می‌دانند. 3 - شیعیان، اهل‌سنت را کافر دانسته و آنها را نجس می‌شمارند. 4 - شیعیان نسبت به علی و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتی که ویژه خداوند است توصیف می‌کنند. و دیگر دلایلی که دال بر دشمنی وهابیان با شیعیان و دوستداران آنها می‌باشد. این عالم‌ها در فتوای (تابستان 2006) حکم به هدم و نابودی ابنیه اسلامی دادند و در پی آن اقدام تجاوزکارانه در تخریب حرم عسکریین(ع) رخ داد و خوی معاندانه وهابیان به اثبات رسید
در سالی که به سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شده است و روزهای آخر آن را پشت سر می‌گذاریم امیدوار بودیم و هستیم که وضعیتی در جهان اسلام حاکم باشد که مسلمانان جهان درعوض درگیری با هم با دشمنان خونی هم که همان آمریکا و اسرائیل باشد بجنگند. امید است با نابودی افکار گمراه وهابیت و با اتحاد و انسجام مسلمانان جهان دیگر شاهد ریخته شدن خون بی‌گناهان که با فتوای این عالم‌نماها درعراق، پاکستان، فلسطین، لبنان، افغانستان و دیگر کشورهای اسلامی کشته می‌شوند، نباشیم
نظر یکی از خوانندگان کجکول: اگر از روی انصاف نظر کنیم میبینیم که دور دور زور و صدور فتواهای آدمکشی به نام اسلام است. چه فرقی بین فتواهای آدمکشی ملاهای وهابی بر علیه شیعیان و فتواهای آدمکشی ملاهای شیعه برعلیه اهل تصوف و درویشان است. هردو دسته این فتواها هم در سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی صادر شده است. عجب نامگذاری خنده دار و تاسفباری! آیا این طور نیست
.
.

«فدائیان حضرت عمر» و «فدائیان حضرت معاویه» .
فعالیتهای ضد شیعی در برخی از شهرهای جنوبی کشور در حال گسترش است.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از البرز، از چابهار در جنوب شرقی کشور خبر می رسد اخیرا وهابی های حاشیه خلیج فارس با حمایت از برخی گروهها ساماندهی و تقویت آنان را برای مقابله با شیعه گرایی بر عهده گرفته اند.
این خبر می افزاید: دو فرقه جدید در همین راستا فعالیت خود را آغاز کرده اند. این دو فرقه جدید نامهای «فدائیان حضرت عمر» و «فدائیان حضرت معاویه» برای خود برگزیده اند. اگرچه این گروهها از منابع مالی خود هیچ حرفی نمی زنند اما گفته می شود برخی مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس حمایتهای جدی ازاین دو گروه داشته اند. این گروهها برای افزایش فعالیتهای خود دست به تبلیغ زده و جلسات زیرزمینی برگزاری می نمایند. گفتنی است چندی پیش در پی به قدرت رسیدن یک فرمانده ارشد طالبان در پاکستان با اظهارات تند ضد شیعی چپاول اموال و نوامیس شیعیان توسط وهابیون مورد تاکید قرارگرفته است. این فرمانده ارشد طالبان گفته است: باید فعالیتهای ضد شیعی را گسترش داده و یا آنها را تابع خود کنیم یا از میان برداریم
منبع خبر: البرز

Monday 10 March 2008

با زور کسی را به بهشت نمی‌توان برد


از ارتباط با يک باند بدنام تا جعل لقب «شهید بهشتی دوم

حمله تند رجا نیوز به یکی از برادران سردارپاسدار سید یحیی صفوی مشاور عالی رهبر نظام ملاها

.
سوءاستفاده یک کاندیدای انتخابات مجلس در تهران از نام شهید بهشتی که با واکنش فرزند این شهید نیز روبرو شده است، در حالی انجام گردید که این کاندیدا ارتباط نزدیکی با بیت منتظری و طیف مهدی هاشمی در نیمه اول دهه 60 داشته است و موضع منفی این طیف در قبال شهید بهشتی و حمایت بنی صدر قابل انکار نیست.

در این زمینه دکتر علیرضا بهشتي در گفتگو با رجانیوز تأکید کرد: کاندیداهایی که از فقر برنامه رنج می برند، دست به دامان چهره های برجسته و مورد قبول مردم می شوند.

وی درخصوص سوءاستفاده تبلیغاتی یک کاندیدا از نام شهید بهشتی در انتخابات مجلس هشتم گفت: هرچند چنین رفتارهای ناصحیحی را در گذشته هم شاهد بودیم ولی شخصاً اینگونه کارها را صحیح و اخلاقی نمی دانم و مراتب ناراحتی خود را نیز به دست اندرکاران و مسببین این سوءاستفاده غیراخلاقی رسانده ام.

بهشتی در ادامه با بیان اینکه افراد باید بر مبنای شخصیت مستقل خود وارد انتخابات شوند، تصریح کرد: اگر بخواهیم اینگونه رفتارها را ریشه یابی کنیم به این نتیجه می رسیم که چون کاندیداهای مجلس کمتر برنامه محور هستند دست به این جور رفتارها و تبلیغات می زنند و به جای اینکه با اعلام برنامه های خود از مردم رأی اعتماد بگیرند دست به دامان شخصیت هایی می شود که دارای وجهه خوبی در میان مردم بوده اند.

در بخشهایی از اعترافات هاشمی سرکرده باند معروف به «باند مهدی هاشمی» که در سال 65 براثر برخی اقدامات ضدانقلابی و خلاف امنیت ملی اعدام شد، نکاتی درباره نوع ارتباط این کاندیدای سوء استفاده کننده از نام شهید بهشتی ذکر شده که در ذیل به نقل از کتاب خاطرات سیاسی حجت الاسلام محمدی ری شهری آمده است:

«در تداوم و استمرار همان اشتباهات و لغزشها که تدریجاً به انحراف منتهی می شد می توانیم یک محور دیگری را نام ببریم به نام محور مدارس علمی. مدارس ذاتاً یک جای مقدسی بود که فقیه عالیقدر اعلام کردند منتها من که آن همه الودگی فکری و عملی داشتم و من با آن تفکرات اشتباه خودم نمی بایست به آن نزدیک می شدم ولی در آن جو عمل زدگی نزدیک شدم به مسئله مدارس. بعضی مسئولین این مدارس را خود من پیشنهاد می دادم مثل آقای کیمیایی که به پیشنهاد من مسئول مدرسه شد. بعضی مسئولیتهای مدارس را به هم فکر خودم می دادم و برای اینکه آن افکار خودمان را بر کشور جامه عمل بپوشانم، احساس کردیم که باید شورایی تشکیل شود برای مدیریت و برنامه ریزی این مدارس و لذا من از جناب آقای کیمیایی و آقای صلواتی و همچنین آقایان محمودی و صفوی و جناب آقای شکوری دعوت کردم با خودم می نشستیم هر دو سه هفته یکبار و مسائل مدارس را مطرح می کردیم. کتابخانه سیاسی قبلاً در دفتر تبلیغات بود و بعداً اختلافی بروز کرد بین آقای محمودی و دفتر تبلیغات و بعد از اینکه ما دیدیم این اختلاف به جایی نمی رسد و آقای محمودی هم همفکر ما بود و ضمناً جلبش کردیم به جلسات خودمان و در آن جلسات او هم شرکت می کرد.» (صفحه 195 از کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری، صفحه 738 جلد 5 پرونده)

«من بخاطر اینکه تصور می کردم باید حوزه های علمیه و طلبه های جوان براساس ذهنیت ها و افکار و اندیشه هایی که من دارم ساخته شوند... لذا بطور فعال روی اینها کار می کردیم و چندتا از برادرها که مسئولین این مدارس بودند را دور هم جمع کردم. جناب آقای صلواتی بود، آقای کیمیایی، محمودی، صفوی و آقای شکوری و خودم این چند نفر هر دو سه هفته یکبار می نشستیم مسائل حوزه علمیه را در مدیریت و برنامه ریزیهایشان بحث می کردیم. در ضمن کتابخانه سیاسی که مسئولش جناب آقای محمودی در جمع ما حضور داشت و ما هم از کانال مدارس علمیه و هم از کانال کتابخانه سیاسی قصدمان این بود که به طلبه ها یک رشدی بدهیم حالا این رشد با چه آفاتی همراه بود بعد فهمیدم.

به قم و حوزه علمیه بعنوان یک پایگاه اصلی قدرت نگاه می کردیم که بالقوه نیروها و کادرهای آینده انقلاب و کشور را در اخل و خارج پرورش خواهد داد و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه درازمدت نصب العین ما شده بود تا افکار انحرافی خود را همه جا گسترش داده و یک بازوی نیرومند روحانی در اختیار داشته باشیم، با همکاری و همفکری آقایان: صلواتی، کیمیایی، شکوری، شیخ جعفر محمودی، سلمان صفوی، حسن نژاد، حسین ساطع، اخوی، آقای حسینی کمیته ای، میرزایی، سعیدیان در طی جلسات متعددی که در بافت های گوناگون تشکیل می شد. روی هم رفته به این نتایج رسیدیم که اولاً باید سطح آموزش سیاسی را بالا ببریم که کتابخانه سیاسی متکفل آن بود، ثانیاً بینش جهانی و بین المللی را به آنان بیاموزیم که مؤسسه نهضت ها آن را به عهده گرفته بود و ثالثاً از جریانات و اوضاع و احوال کشور مطلع باشند که هرکدام از ما به نوبه خود بخشی از آن را به عهده گرفته بودیم. من خود جلسات ماهیانه برای 70 نفر از طلاب جوان عضو مدرسه بعثت داشتم که ضمن طرح مسائل اخلاقی، مسائل خطی کشور را نیز عنوان می کردم آقای سعیدی نیز هرچند وقت یکبار در مدرسه رسول اکرم مسائل مملکت را مطرح می کرد. سلمان صفوی و حسن نژاد نیز در ضمن جلسات آموزش سیاسی در مدارس برخی مطالب ظریف را عنوان می کردند، البته این حرکت تند و انحرافی منحصر به مدارس آقا نبود که در خارج از آن نیز طلا زیادی را جذی می کردیم در مؤسسه نهضت جهانی اسلام همه هفته، طلاب جوان در حدود 80 نفر گرد می آمدند در ضمن آموختن مسائل بین المللی، پیوستگی به این تفکر و خط را در آنان تقویت می کردیم».

مهدی هاشمی در صفحه 739 پرونده در همین زمینه چنین می گوید: «در تصمیمات آینده مان گسترش کتابخانه سیاسی در سطح مراکز استان بود که با حمایت حزب الله که آنهم بقراری که نوشتم طرح عمومی گسترش را داشت در شهرستانها فعال گردد. جلسات هماهنگی و برنامه ریزی این حرکت بطور هفتگی از آقایان صلواتی، کیمیایی، شکوری، صفوی، محمودی، اینجانب و احیاناً ساطع یا اخوی و آقای سعیدی در بعضی مراحل تشکیل می یافت و علاوه بر هماهنگ ساختن مسائل مدارس آقا، کتابخانه سیاسی، نهشت جهانی اسلام نسبت به اوضاع کشور و رویدادهای خطی و بخصوص کشمکش بزرگی که اخیراً شروع شده بود، بحث و تحلیل و گفتگو می شد و تصمیم گیری هایی نیز صورت می گرفت». (صفحات صفحه 237 تا 240 از کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری)

سلمان صفوی که با نام سید قهرمان صفوی از تهران کاندیدا شده و در تبلیغات انتخاباتی خود لقب "شهید بهشتی دوم" را نیز جعل کرده است، صحنه گردان اصلي همايش نفت و دوران انرژي بود که سال 64 از سوي باند مهدي هاشمي در دانشگاه تهران برگزار شد.

يکي از حاضران در آن همايش نقل مي کند دکتر رضا رئیسی طوسی جزء گروهی بود که اسمشان "روند جدایی ها" بود و از گروه منافقین جدا شده بودند و دلایل جداییشان را هم در کتابی به نام روند جدایی آورده اند که دلیل جداییشان بیشتر اختلاف سلیقه ای بوده و از لحاظ فکری با آن ها مشکلی نداشته اند. یعنی مثلاً رجوی می خواسته رئیس جمهور شود این هم می خواسته کاندیدا بشود و برای همین از هم جدا شدند.

آقای طوسی که عضو هیئت علمی دانشکده حقوق بود و نفت هم درس می داد به همراه تیمی به نام "کتابخانه سیاسی قم" که به لحاظ فکری همسو با نهضت آزادی ها و تیم مهدی هاشمی و منتظری بودند، همایشي را با نام نفت و دوران انرژی برگزار کردند. البته این قضیه برای قبل از جریان مطرح شدن پرونده مهدی هاشمی و منتظری است. اما همان موقع هم منتظری در دانشگاهها دفتر داشت.

با اين حال، برخي بچه های حزب الهي وقتی فهمیدند پشت این همایش چه کسانی است، سعي کردند جلوی برگزاری آن را بگیرند که همین آقای صفوی که فکر می کنم عضو فدراسیون «تکواندو» هم بود، عبایش را برداشت و جلوی بچه ها «گارد» گرفت و اجازه نداد، بچه ها وارد جلسه شوند.
.

قطعنامه‌ها اثر وضعی در زندگی توده مردم دارد

دوشنبه 20 اسفند 1386
دکتر سید سلمان صفوی در گفتگو با آفتاب



آفتاب: حجت الاسلام والمسلمین، دکتر سید سلمان صفوی جمعه‌ای که گذشت به آفتاب آمد. این روحانی تحصیل کرده که به گفته خودش 12 سال است که لندن‌نشین شده، برخلاف رسم معمول سیاستمداران ایرانی همسر خود را نیز با خود همراه کرده‌بود.شاید بتوان گفت که سید سلمان -که گفت نام اصلیش سید قهرمان است و سلمان نام ارزشی و انقلابی اوست- یک روشنفکر تمام عیار است. سخنانی که او در آفتاب مطرح کرد، تا آنجا مایه تعجب ما شد که ابتدا در نسبت برادری او و سید یحیی رحیم صفوی شک کردیم. این تعجب آن‌گاه بیشتر شد که او ضمن تأیید نسبت برادری خود و فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تأکید کرد که اختلاف دیدگاهی میان او و برادرش وجود ندارد و سید یحیی تنها به اقتضای مسئولیت نظامی که بر عهده دارد، دیدگاههای خود را علنی نمی‌کند.دکتر سید سلمان صفوی که به اتفاق شهید بروجردی، گروه توحیدی صف را در سالهای قبل از انقلاب پایه‌گذاری‌ کرده‌است، در سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، به اتفاق برادر بزرگتر خود یعنی سید یحیی رحیم صفوی، سپاه پاسداران اصفهان را پایه‌گذاری کرده‌اند.سید سلمان سپس در سال 61 از سپاه جدا شده و خود را وقف مسائل سیاسی، فرهنگی و دانشگاهی نموده است. او تا سال 74 در عرصه‌های مختلف به فعالیت پرداخته و سپس برای ادامه تحصیل و تحقیق و پژوهش عازم دیار غرب شده‌استو به گفته خودش در این مدت سعی کرده‌است چهره‌ای منطقی از جمهوری‌اسلامی در غرب معرفی کند.او همچنین مدتی به عنوان معاون مرکز اسلامی لندن در انگلستان فعالیت کرده و در حال حاضر ریاست آکادمی مطالعات ایرانی در لندن را نیز به عهده دارد.آنچه درپی می‌آید حاصل گفتگوی خبرنگاران سیاسی و بین الملل آفتاب است با سید سلمان صفوی


جناب آقای صفوی با توجه به اینکه عمده حضور شما در سالهای اخیر در غرب به دلیل مباحث و مطالعات فرهنگی بوده‌است، تحلیل شما از وضع کنونی فرهنگ در جامعه امروز ایران چیست

در حوزه مسائل کلان فرهنگی معتقدم که ما به هیچ‌وجه در انقال فرهنگ انقلاب و اسلام به نسل جدید موفق نبوده‌ و دو مشکل اساسی در این حوزه داشته‌ایم
” اگر امروز بخشی از دخترها و جوانان ما آنطور که باید باشند نیستند جواب این سوال را آنها نباید بدهند بلکه متولیان رسمی فرهنگ در حاکمیت باید پاسخ بدهند. ... “

اول مشکل نقدینگی یا بودجه‌ای و دوم مشکل کارکرد مدیریتی. تا این دو مشکل وجود دارد ما نمی‌توانیم جوانانی که نسل آینده کشور هستند را با کلام انقلاب اسلامی آشنا کنیم. ما اسلام را یک دین گریه و زاری معرفی کرده‌ایم، در حالی که اسلام یک دین شادی‌بخش و دین وحدت و سرور و عشق و آزادگی می‌باشد و اسلام ناب محمدی یک تفاوت مابعدی با دین و تفکر و قشری‌گری دارد؛ «لا اکراه فی الدین»!ما ارزشهای فرهنگی و ملی را به زور و بگیر و ببند نمی‌توانیم به مردم تحمیل کنیم. با زور کسی را به بهشت نمی‌توان برد. چرا بعد از 30 سال ما هنوز نتوانسته‌ایم این ارزشها را در جامعه خودمان نهادینه کنیم و نسل جوان را با آن آشنا نماییم تا از طریق ارتقای این آگاهیها و این ارزشها، آنها خودشان با این ارزشها آشنا شوند؟ اگر امروز بخشی از دخترها و جوانان ما آنطور که باید باشند نیستند جواب این سوال را آنها نباید بدهند بلکه متولیان رسمی فرهنگ در حاکمیت باید پاسخ بدهند. امروز در حوزه فرهنگی همه حاکمیت یک‌دست شده‌اند به خصوص در 2 سال گذشته. قبل از آن هم در حوزه فرهنگی سالها بود که مدیریت کلان آن یک‌دست بود و ما می‌بینیم که با این همه، این نوع نگاه به مسائل فرهنگی عملاً پاسخگو نبوده است. اسلام دینی است که همه ما معتقد به آن هستیم اما اینکه جوانان ما امروزه با این ارزشها به خوبی آشنا نیستند این به خاطر بی‌کفایتی مدیران فرهنگی است که نتوانسته‌اند این ارزشها را با روشهای جدید به جوانان ما که نگاه نویی دارند منتقل کنند. با زور و بگیر و ببند وتعهد اخلاقی کسی عامل نمی‌شود. به طور مشخص به نظر شما حوزه فرهنگ در 2 سال اخیر دستخوش چه تغییراتی شده‌است؟ ببینید؛ اسلام اساس آن بر صلح است؛ صلح با خداوند. زیرمجموعه‌های درونی اسلام عشق، عاطفه وعقل است ، در حالی که در حوزه نظری نوع نگاه مسئولین فعلی فرهنگی به اسلام نوعی نگاه ماکسیمالیستی است. نگاه ماکسیمالیستی نگاه به حقیقت دین نیست. دین آماده است برای نجات انسانها و سعادت انسانها و بهروزی انسانها تا این انسانها از عالم ماهوت به عالم لاهوت برگردند در حالی‌که نگاه ماکسیمالیستی می‌گوید، انسان درخدمت دین است. رابطه خالق و مخلوقی در نظام هستی خداوند محور است و همه این کائنات را خداوند برای انسان خلق کرده‌است.خداوند 100 اسم دارد. در نگاه ماکسیمالیستی نگاه جباریت و قهاریت خداوند غالبِ در تعاملات اجتماعی است، در حالی که اسم رحمان مقدم همه اسماء الهی است. با نگاه رحمانی به دین است که ما می‌توانیم جوانان را جذب بکنیم. اینها نه تنها نگاه رحمانی به دین ندارند که نگاه به اسم قهاریت و جباریت هم دارند. با این نگاه کاری از پیش نخواهیم برد. قرآن با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع می‌شود نه با بسم‌ا... القاسم الجبارین. نوع نگاه به دین غلط است، مدیریت‌ها توانا نیستند و جامعه ونسل جوان، تمدن جدید را نمی‌شناسند. بنابراین خوراکهایی که نهادهای تبلیغاتی و فرهنگی، تهیه می‌کنند، چون مطابق نیازهای جوانان نیست، در این انبارها می‌ماند و بعداً از بین می‌رود و خرد می‌شود و فقط هزینه بیت‌المال را از بین می‌برد. چون فرمایشی کار می‌کنند، مثلاً استالین در دوره شوروی به شعرا دستور داده بود در مورد سیمان شعر بگویند! فرهنگ دستوری نیست. یک مشکل مهمی که ما در حوزه سانسور در سینما و هنر داریم به خاطر این است که اینها وقتی هنر را نمی‌شناسند فکر می‌کنند که اینها غیر خودی هستند یا دارند توهین می‌کنند. ما انواع زبانها را داریم، اما این آقایان فقط زبان متعارف را می‌شناسند و همه آدمها را محکوم می‌کنند، چون زبان هنرمند را نمی‌شناسند. مدیران فرهنگی ما در قد و قواره کشوری که حافظ و سعدی و شهریار و شجریان و خالقی دارد نیستند. نمی‌توان برای یک موسیقدان یا یک کارگردان بزرگ، یک آدم کوتوله تصمیم بگیرد که چه نوع فیلمی درست بکنند یا چه نوع فیلمی درست نکنند. یک هنرمند مسلمان چیزی که تولید می‌کند اثرش یک اثری است که به سود جامعه و ارزشهای ملی و اسلامی است و ما اعتقاد داریم که نباید تنها به یک گروه خاص اعتماد کنیم، باید نگاه خدایی داشته باشیم به خصوص به طبقه فرهیخته‌مان، امروز بسیاری از هنرمندان ما از وضع موجود ناراضی هستند، من با هنرمندان بسیاری آشنا هستم که می‌آیند پیش من و در حوزه‌های مختلف از این وضع ناراضی هستند. آقای مختاباد که یکی از هنرمندان خوب مادر موسیقی است خود یک منتقد است، شما وقتی به آقای مختاباد آزادی عمل نمی‌دهید و نمی‌گذارید کنسرت برگزار کند و برای او محدودیت ایجاد می‌کنید و با این محدودیتها او را خسته می‌کنید این فرد چه گونه می‌تواند هنرهای خلاق و متکبر مطابق با سلیقه نسل جدید درست کند؟ می‌گویند چرا ترکیه مولانا را مصادره کرده است؟ این یک واقعیت غیرقابل انکار است! تخصص من در مولوی شناسی است؛ کنفرانس مولوی‌شناسی برگزار شده و خیلی از مولوی‌شناسان غائب بودند


جناب آقای دکتر صفوی، با توجه به اینکه شما در حوزه مسائل روابط بین‌الملل نیز صاحب‌نظر هستید، آیا گمان نمی‌کنید این نگاه ماکسیمالیستی به دین در حوزه دیپلماسی ما هم وارد شده‌است

ما نظریه موج 4 را برای اولین بار در این انتخابات مطرح کرده‌ایم. بر طبق این نظریه ما به مدیریت علمی اعتقاد داریم چرا که به عقیده ما یک مشکل اساسی کشور مشکل مدیریتی آن است. ما مدیریت علمی نداشته‌ایم و در حوزه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی فرصت‌سوزی کرده‌ایم و نتوانسته‌ایم به آرمانهایی که داشته‌ایم برسیم و مطابق ظرفیت‌ ملی کشور حرکت بکنیم.بسیاری ازمشکلات کشور در صنعت و درحوزه دیپلماسی به خاطر این است که بسیاری از مدیران توانایی و آگاهی و شجاعت کافی نداشته‌اند و نتوانسته‌اند دستاوردهای دفاعی و امنیتی کشور را به دستاوردهای پایدار سیاسی در روابط بین‌الملل تبدیل بکنند. امروز در صحنه عراق و لبنان و افغانستان ما بازیگر اصلی هستیم و برای اینکار سالها زحمت کشیده شده‌است و هزینه‌های بسیاری خرج کرده‌ایم. ما یک اقتدار بزرگ امنیتی و نظامی در منطقه برای خودمان به وجود آورده‌ایم و امروز زمانی است که این اقتدار نظامی و امنیتی باید به دستاورد پایدار سیاسی در
روابط بین‌الملل تبدیل بشود. ما با تکیه بر قدرت منطقه‌ای‌مان باید یک پایگاه بزرگ قدرت منطقه‌ای را به قدرتهای خارجی تحمیل کنیم. اما متأسفانه، تیم دیپلماسی دولت جدید نتوانسته‌است که ایران را به اهداف مذکور برساند. به همین دلیل، ضعفهای خودشان را با رفتن به پشت سر مقام معظم رهبری جبران می‌کنند. به نظر من، مقام معظم رهبری و ملت ایران در مسئله هسته‌ای مظلوم واقع شده است. ایشان و دیگر فرهیختگان گفته‌اند که ما باید از حقوق هسته‌ای دفاع کنیم که حرف متین و درستی است ولی گفته نشده‌است که برای گرفتن حقوقمان باید سه قطعنامه علیه ما صادر شود. شما هر بار گفته‌اید قطعنامه صادر نمی‌شود ولی هر سه بار قطعنامه صادرشده‌است! چرا قطعنامه صادرشده‌است؟ این نیست که آنها زورشان زیاد بوده، بلکه برعکس، این به خاطر بی‌کفایتی شما بوده‌است. چون بازی بین‌الملل را نمی‌شناسید و اجازه هم نمی‌دهید آن کسانی که می‌شناسند وارد تصمیم‌گیری و اجرا بشوند و با رفتار و گفتارتان برای مملکت و مردم هزینه درست کرده‌اید. شما بیان می‌کنید این قطعنامه کاغذپاره‌ای بیش نیست! چرا عوام فریبی؟ چرا دروغ می‌گویید؟ قطعنامه‌ها اثر وضعی در زندگی توده مردم و اثر وضعی در موقعیت ما در نظام بین‌الملل دارد.ما یک دفعه در مورد جنگ دفاع کردیم اگر 200 هزار کشته هم می‌دادیم ایرادی نداشت راه‌حل دیگری نداشتیم اما در این حوزه ما مجبور نبودیم قطعنامه بگیریم اگر درست عمل کرده بودیم و دیپلماسی ما درست بود ما به حقمان می‌رسیدیم.چه‌طور پاکستان و هند سلاح هسته‌ای درست می‌کنند و مشکلی پیش نمی‌آید و ترکیه عضو ناتو است ولی اجازه نمی‌دهد آمریکا از سرزمین آنها برای حمله به عراق استفاده کند؛ چون دپلماتهایشان تواناتر از دیپلماتهای ما هستند. شما برای برون رفت از مسئله، با توجه به قطعنامه‌های جدیدی که ممکن است در راه باشد چه پیشنهادی دارید؟ من معتقدم ما نیاز به یک خانه‌تکانی در نظام مدیریتی داریم. وقتی یک آدم ضعیف بدون سابقه دفاعی وارد حوزه‌های امنیتی می‌‌شود، چگونه یک جوان کم‌تجربه می‌تواند سیاست را پیش ببرد. بحث رویکرد است ما با رویکرد ماجراجویانه به هیچ‌جا نمی‌رسیم و فقط تهدیدات را افزایش می‌دهیم.ماباید به دنیا بگوییم ما یک فرصت صلح هستیم برای امنیت منطقه‌ای، ما یک فرصت هستیم نه یک تهدید؛ ما باید زبان بین‌الملل را بدانیم. ما باید مطابق آرمانها وارزشها و براساس ظرفیت‌های که داریم حرف بزنیم، نه با واقعیت‌گرایی یا آرمان‌گرایی محض.با آرمان‌گرایی و واقعیت‌گرایی محض به جایی نمی‌رسیم. ما نباید برای دنیا شاخ و شانه بکشیم، بلکه باید بگوییم خطر آمریکا واسرائیل هستندکه صدها کلاهک هسته‌ای در اختیار دارند، نه ایران که هیچ سلاح نامتعارفی ندارد. ما نیاز داریم تکلیف خودمان را معین کنیم. یا وارد تکامل با دنیا شویم یا وارد جنگ، ما باید واقعیت‌ها را ببینیم و پل بزنیم به آرمانها. هر حرفی را باید به موقعش بزنیم. از کارتهای برنده‌ای که داریم باید در روابط بین‌الملل استفاده کنیم و موقعیت خود را تثبیت کنیم.ما اجازه نمی‌دهیم آمریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزی ابراز قدرت کند ما باید اثبات کنیم که ما قدرت برتر منطقه هستیم و نفت شما را تضمین
” شما بیان می‌کنید این قطعنامه کاغذپاره‌ای بیش نیست! چرا عوام فریبی؟ چرا دروغ می‌گویید؟ قطعنامه‌ها اثر وضعی در زندگی توده مردم و اثر وضعی در موقعیت ما در نظام بین‌الملل دارد.... “

می‌کنیم. این نیروهای آمریکا هستند که از خلیج‌فارس باید بیرون بروند. روابط بین‌المل مبتنی بر قدرت است، نه عدالت. ما باید صلح و امنیت را از طریق گفتگو حل کنیم و نه جنگ. جنگ مسئله است نه راه‌حل! به نظر شما جنگ عراق به خاطر انرژی هسته‌ای اتفاق افتاده است؟ یعنی شما معتقدید که اگر ما انرژی غرب و ایالات متحده را تضمین بکنیم شاهد درگیری‌های دیگری نخواهیم بود؟ ما معتقدیم که آمریکا به دنبال سلطه بر همه جهان است. با این تحلیل، موضوع اصلی مسئله‌ای هسته‌ای نیست، بلکه موضوع اصلی جایگاه ایران در ساختار قدرت جهانی است؛ و چون آمریکا نیاز به تصرف خاورمیانه دارد و ایران رقیب جدی او به شمار می‌آید برای آنکه ما را ایزوله بکند مسئله هسته‌ای را بهانه قرار داده تا از طریق آن ایران منزوی و آمریکا سلطه‌گر اصلی منطقه شود. ادعاهای کاذب آمریکا در مورد ایران تمام نمی‌شود پس مسئله‌ اصلی جایگاه ما در ساختار قدرت است و ما باید این مسئله را با کشورهای غربی حل و فصل کنیم؛ به چه نحوی؟ به این صورت که ما توضیح دهیم که امکانات ما چگونه است و واقعیت انقلاب و جمهوری‌اسلامی را برای آنها روشن کنیم. ما باید مسائلمان را با غرب معین کنیم. حوزه‌های درگیری و صورت اختلافات را باید معین کنیم و بعد ارائه راه‌حل دهیم. پس غیر مستقیم پیشنهاد گفتگو کنیم؟ خیر ما آشکارا و مستقیم پیشنهاد گفتگو می‌کنیم منتها چیزی که ما نمی‌پذیریم این است که روابط ما با آمریکا به روابط گذشته آمریکا با ایران در دوران پهلوی برگردد. این خط قرمز ماست. ولی در مورد گفتگو ما با همه کشورها به جز اسرائیل که یک رژیم غاصب است می‌توانیم گفتگو داشته باشیم و بدون گفتگو این کار عملی نیست. بنده معتقد هستم ما باید در چارچوب یک پروژه معین و واجد هدفمان را معین کرده که آیا این جنگ عملی است؟ راه‌حل عملی جنگ نیست بلکه مسائل دیگری است و باید آن‌ها متوجه شوند که ما یک طرف واقعیت هستیم و می‌توانیم یک نقش سازنده در صلح و امنیت جهانی داشته باشیم غربیها چاره‌ای به جز قبول کردن جمهوری اسلامی ندارند و مجبورند که ما را در قدرت جهانی بپذیرند. بحثی در روابط بین الملل مطرح است که می گوید تصویری که کشورها از خودشان ایجاد می‌کنند بیش از رفتارشان تعیین‌کننده است.از سوی دیگر به نظر می‌رسد تصویری که ما از خود به جا گذاشته‌ایم باعث شده که منافع بین‌المللی ما به خطر بیافتد. آیا می‌توان با بعضی راهکارها این تصویر را بهبود بخشید و شما به عنوان یک کارشناس درعرصه جهانی چه راهکارهایی را ارائه می‌کنید؟ من 12 سال در دانشگاه لندن بوده‌ام. امروز هرگاه اسم ایران درآن‌جا برده می‌شود بلافاصله ذهن آنها به سمت تروریسم، سلاح هسته‌ای و جنگ انحراف پیدا می‌کند.این درحالی است که ما با کارهای هنری و فرهنگی و با یک استراتژی مناسب در حوزه‌ فرهنگی می‌توانستیم یک تصویر ملایم و یک تصویر صلح‌دوستانه و یک تصویر مهربانانه از ایران در غرب ایجاد کنیم به نحوی که زمانی که نام ایران برده‌می‌شود در ذهن مردمان مغرب زمین به جای مفاهیم فعلی، مولوی،
” نیروهای نظامی باید آگاهی سیاسی داشته باشند ولی درسیاست نباید دخالت بکنند اینها سرمایه کشور هستند و باید از منافع ملی دفاع کنند.... “

فردوسی، سعدی و موسیقی ایرانی تداعی شود. اگر ما این کار را بتوانیم انجام دهیم و تصویر جهانی ایران را از طریق کارهای فرهنگی و هنری عوض کنیم صددرصد این موضوع تاثیر در حوزه سیاسی هم می‌گذارد و خوب اگر همین مردم غرب به ایران وارد شوند متوجه بشوند که نه تنها ایران آنگونه که آنها فکر می‌کنند نیست، بلکه در واقع یک کشور باتمدن است و زمانی که همین مردم به کشورهای خود برمی‌گردند موجب بهبود تصویر ایران در جوامع خودشان خواهند شد.پس یک مساله مهم بحث فرهنگ در جامعه است که اگر این مساله درست شود، خود به خود تاثیر زیادی در جایگاه ما در روابط بین‌الملل خواهد گذاشت. آقای دکتر صفوی، در مورد مسئولیت‌هایی که تاکنون داشته‌ایددر صورت امکان توضیحاتی ارائه بفرمایید.بنده به اتفاق برادر بزرگترم جناب سردار سید یحیی رحیم صفوی، جزء پایه گذاران سپاه پاسداران در اصفهان بودیم و به همین دلیل خودم را جزیی از خانواده‌ سپاه می‌دانم. البته من سال 61 از سپاه خارج و از حوزه‌ نظامی وارد حوزه‌ فرهنگی وسیاسی شدم و این هم یک قانون است که هر نظامی وقتی بخواهد کار سیاسی بکند باید از نهاد نظامی بیرون بیاید و با توجه به توانایی‌های نظامی کار سیاسی انجام دهد.من مولف 18 جلد کتاب هستم در حوزه مسائل سیاسی و فلسفی و 50 مقاله بین‌المللی که در کنفرانس‌ها . مجلات بین‌المللی ارائه کرده‌ام.به هر حال من یک چهره شناخته‌شده‌ای در غرب هستم و بیشتر کارهای من به زبان انگلیسی است و بیشتر مخاطبان من در غرب بوده و سعی کرده‌ام یک چهره‌ای منطقی از جمهوری‌اسلامی در غرب معرفی کنم. ما در این مدت توانستیم با استدلال علمی یک دفاع منطقی از مواضع انقلاب اسلامی در محافل دانشگاهی‌ لندن به عمل بیاوریم و نشان دهیم که حضرت امام یک شخصیت جامع و یک عارف و فقیه و سیاست‌مدار بودند. چه شد که راه شما و برادرتان متفاوت شد یکی در حوزه نظام باقی ماند و یکی در حوزه‌ی اندیشه؟ خب، هر کدام از ما بر اساس گرایش‌ها و ظرفیت‌ها یکی از حوزه‌ها را انتخاب کردیم ولی به هر حال من تصمیم گرفتم در حوزه‌ فرهنگی وسیاسی فعالیت کنم. گفتید چند برادر هستید؟ ما 7 برادر هستیم و 5 خواهر؛ یعنی 8 برادر بودیم که یکی از برادرهایم شهید شده است و شوهر خواهرم نیزشهید شده‌اند و عده‌ی دیگری از خانواده‌ام نیز همین طور.هفته‌ پیش در دیداری که با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی داشتم، ایشان فرمودند که خانواده‌ شما نقش مهمی در پیش‌برد انقلاب اسلامی داشته‌اند.ما یک خانواده‌ شناخته شده هم نزد مردم عزیز و هم نزد بزرگان نظام هستیم و همگی برادران ما جز برادر بزرگتر ما از اعضای سپاه بوده‌اند و این افتخار ماست. نیروهای نظامی باید آگاهی سیاسی داشته باشند ولی درسیاست نباید دخالت بکنند اینها سرمایه کشور هستند و باید از منافع ملی دفاع کنند. به نظر می‌رسد که شما و برادرتان از لحاظ سیاسی دو گرایش متفاوت را برگزیده‌اید آیا همین‌طور است؟ نه. من و جناب سردارصفوی، ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی و خوبی با هم داریم و در اکثر موضوعات هم‌عقیده‌ایم. البته ایشان به دلیل مسئولیت نظامی که دارند در بسیاری موارد اظهارنظر نمی‌کنند.

ملاها ایران را به ورطه هلاکت میکشانند

یک گام فراتر در جنگ حکومت ملاها با اسرائیل

خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، - تهران سرويس: سياسي خارجي
رييس جمهورمحمود احمدي نژاد و دبير كل جنبش جهاد اسلامي فلسطين يكشنبه شب آخرين اوضاع و تحولات فلسطين را بررسي كردند
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران احمدي نژاد رييس جمهور " اسلامي"تصريح کرد رژيم جعلي صهيونيستي رو به اضمحلال است، و دولت و ملت ايران همواره حامي ملت مظلوم فلسطين خواهند بود
به گزارش سايت اطلاع رساني رياست جمهوري، رمضان عبدالله دبير كل جهاد اسلامي فلسطين نيز در اين ديدار از حمايت هاي جمهوري اسلامي ايران در قبال مردم فلسطين تاكيد قدرداني كرد

حراج "کلیه های مردم" برای پرکردن صندوق "آدمکشی". باور کردنی نیست

دستگاه ناتوان ملاها که از اداره وبرنامه ریزی کشور تحت سلطه خود – ایران- ناتوان و درمانده هستند، هرروز برنامه ریزیهای جدیدی بر علیه موجودیت اسرائیل " ازخود در میکنند" تا بهانه ای برای مشروعیت بخشیدن به بقای خود دست و پا کنند. در همین رابطه اخیراً دستگاه های سرکوبگر نظامی- جاسوسی وابسته به سپاه قدس و سپاه پاسداران و بسیج به فکر ترور واز پا انداختن مقامات نظامی- سیاسی اسرائیل افتاده و برای این امر جوایزی نیز تعیین کره و مراسمی را نیز برای این منظور میخواهند براه بیندازد

قصاص جالوت یا آدمکشی برنامه ریزی شده دولتی


این همه خشم و کینه علائمی است که "حکومت ملاها" در واکنش به ترور "عماد مغنیه" در دمشق از خود نشان میدهد

به گزارش پایگاه خبری "تابناک" مراسم تعيين جايزه براي قصاص دولتمردان اسرائیلی، با عنوان «قصاص جالوت» روز يکشنبه 19 اسفند در تالار اسوه در تهران با شرکت مقامات رسمی حکومت ملاها برگزار خواهد شد.بنا به نوشته "تابناک" به تاریخ نوزده اسفند در اين مراسم که توسط وزارت اطلاعات و سپاه قدس [در پوشش نام تعدادی از سازمانهای مجعول مانند " جنبش عدالتخواه دانشجويي" و تعدادي سازمان‌ها و تشکل‌هاي وابسته به بسیج و سپاه پاسداران] برگزار مي گردد، جوايزي براي ترور سه تن از سران نظامي و اطلاعاتي اسرائیل، تعيين خواهد شد و به افراد، خانواده يا نزديکان آناني که در هر گوشه دنيا موفق به اين ترور‌هاي بين المللي شوند، تعلق خواهد گرفت

بنا به نوشته سایت خبری "تابناک" متعلق به "محسن رضائی" دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، افراد اعلام شده از سوي برگزارکنندگان براي «قصاص» به شرح ذيل مي‌باشند:1- ايهود باراک، وزير جنگ اسرائیل2- مئير داگان، رئيس سازمان اطلاعات و امنيت (موساد) اسرائیل3- آموس يادلين، رئيس اطلاعات ارتش اسرائیل

سایت خبری تابناک میفزاید : همچنين برگزارکنندگان اين مراسم در طرح جديدي، از داوطلباني که حاضر به اهداي کليه خود براي افزايش جايزه ترور مقامات اسرائیلی هستند، ثبت نام به عمل خواهد آورد. داوطلبان اهداي کليه با ذکر مشخصات فردي، گروه خوني و آدرس دقيق و شماره تماس فوري مي توانند در اين طرح به صورت حضوري و يا از طريق اينترنتي، ثبت نام نمايند. در اين مراسم یک پاسدار زن به نام رجايي‌فر از دانشجويان پيرو خط امام و دبير ستاد پاسداشت شهداي جهان اسلام سخنراني خواهد کرد. تاکنون چند تشکل و سازمان وابسته به بسیج و سپاه پاسداران براي مشارکت در افزايش جايزه ترور مقامات اسرائیلی اعلام آمادگي کرده‌اند.اين مراسم ساعت 18-16 عصر يكشنبه در تهران تالار اسوه (واقع در خيابان انقلاب، ابتداي خيابان بهار) برگزار خواهد شد.
خبرگزاری تابناک که این خبر را در سایت خود منعکس کرده یک شماره تلفن و یک ادرس سایت اینترنتی را نیز برای تماس درج کرده است
.
.
تاسیس صندوق برای نابودی اسراییل

قصاص جالوت، عنوان برنامه سمبليكی بود كه روز یکشنبه توسط گروهی كه خود را جنبش عدالتخواه دانشجويی می نامند در تهران برگزار شد.
اعضای اين گروه با انتشار فراخوانی اعلام كردند كه قصد دارند جايزه ای یک میلیون دلاری را برای كشتن ايهود باراك، وزير دفاع، مه اير تاگان، رییس سازمان اطلاعاتی و آمو سيادلين، رییس اطلاعات ارتش اسرائيل تعيين كنند.
اين گروه كه از اقدام خود به عنوان اعدام انقلابی نام برده، دليل آن را تشديد آنچه که «جنايت های اسرائيل علیه فلسطينيان و ترور افراد جبهه مقاومت اسلامی» خوانده، عنوان كرده است.
مرتضی فيروز آبادی، مسئول برگزاری این مراسم در گفت وگو با رادیو فردا حاضر نشد تا جزييات بيشتری در این مورد ارائه کند.
«وی گفت: «ما با راديو فردا مصاحبه نمی كنيم، مسيری كه شما طی می كنيد با مسير ما بسيار متفاوت است. ما با رسانه های‌ خارج از كشور مصاحبه نمی كنيم. بگوييد كه من گفتم با راديو فردا مصاحبه نمی كنم.»
به نوشته وب سايت رسمی اين گروه، جنبش عدالت خواه دانشجويی، فعاليت خود را در مشهد و تهران از اواخر دهه ۷۰ خورشيدی و تحت تأثير سخنرانی های حسن رحيم پور ازغدی، از تئوريسين های جناح اصولگرا آغاز كرده است.
حميد عابدينی، فعال دانشجويی دانشگاه تهران، درباره گرايش سياسی اين گروه می گويد: «جنبش عدالت خواه دانشجويی، پرچمی است برای جمع كردن تمامی نيروهايی‌كه طرفدار دولت هستند.» آن گونه كه جنبش عدالت خواه دانشجويی در كارنامه خود عنوان كرده، آنها فعاليت های خود را همزمان با روی كار آمدن دولت محمود احمدی ‌نژاد گسترش دادند و در اين ميان به تأسيس صندوقی دانشجويی برای كمك به نابودی اسرائيل دست زدند. این گروه همچنين در بخشی از پيشينه كاری خود، از اعزام نيرو برای پشتيبانی از جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان و اسرائيل و ممانع مقام های جمهوری اسلامی و تركيه از انجام آن، ياد می كنند.
صادق زيبا كلام، استاد علوم سياسی دانشگاه تهران به رادیو فردا می گويد: «وقتی چند خانم در خيابان های تهران جمع می شوند و می خواهند امضا جمع كنند تا از حقوق زنان دفاع شود، اينها را به جرم اقدام عليه امنيت ملی دستگير می كنند ولی‌تعجب آور است كه وقتی تجمعاتی‌ انجام می شود كه آشكارا عليه مصالح و منافع ملی‌ كشور است، هيچ اقدامی‌از سوی نظام صورت نمی گيرد
.
« افزایش فاصله میان ایران و جهان»

برنامه اخير اين جنبش، از سوی گروه ديگری مورد حمايت قرار گرفته است با عنوان «ستاد پاسداشت شهدای‌ جهان اسلام»، كه چندی پيش در تهران برای انجام عمليات انتحاری عليه اسرائيل اقدام به ثبت نام از داوطلبان كردند.
جنبش عدالت خواه دانشجويی، در اطلاعيه خود اعلام كرده است که در طرحی جديد، از داوطلبانی كه حاضرند كليه خود را برای‌ افزايش جايزه قصاص سران رژيم صهيونيستی، اهداء كنند ثبت نام به عمل خواهد آمد.
عنوان اين برنامه به ظاهر اشاره ای دارد به داستان نبرد «طالوت و جالوت» و سرانجام كشته شدن جالوت به دست داود پيامبر، كه در كتاب دينی مسلمانان نيز به آن اشاره شده است.
به اعتقاد سعيد پيوندی، استاد جامعه شناسی دانشگاه پاريس، تأكيد بر اجرای چنين برنامه هايی از نقطه نظر سياسی بر فاصله ايران با جهان می افزايد
وی به رادیو فردا می گوید: «اين گونه برنامه ها به اين معناست كه ما جامعه ايران را در تضاد و دشمنی با جوامع ديگر تعريف می كنيم و از همين زاويه يك نوع هويت يابی خشونت آميز در جامعه ما رواج پيدا می كند
این استاد جامعه شناسی دانشگاه پاريس می افزاید: «كشوری مانند اسرائيل، نه همسايه ماست و نه برخورد مستقيمی با ما دارد، اين نوع دشمنی نهادين با اسرائيل به خاطر حمايت از فلسطينیان، بر هويت يابی جوانان كشورمان در رابطه با دنيا، بيشترين تأثير منفی را می گذارد
جنبش عدالت خواه دانشجويی، در اطلاعيه خود اعلام كرده است که در طرحی جديد، از داوطلبانی كه حاضرند كليه خود را برای‌ افزايش جايزه قصاص سران رژيم صهيونيستی، اهداء كنند ثبت نام به عمل خواهد آمد
در حالی‌ كه پوسترهای اين فراخوان و برنامه های آنها در دانشگاه های تهران توزيع شده است، از حميد عابدينی در باره برخورد دانشجويان با فراخوان اين گروه پرسيديم
وی گفت: «پوستر اين گروه چيزی نيست كه اذهان عمومی دانشجويان با آن درگير شود. اين برنامه ها چون از طرف گروه هايی با افكار خاص، برگزار می شود مورد استقبال دانشجويان قرار نمی گيرد و به عنوان برنامه رسمی و حكومتی تلقی می شود

آنچه پشت پرده بود از پرده بیرون افتاد

جنگ بی پرده حکومت ملاها با اسرائیل

اسفند ماه ۱۳۸۶

به گزارش علی میرعمادی خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری انتخاب به نقل از تایمز؛
مقامات اسرائیلی اعلام کرده اند که ایران بطور موازی نوار غزه و مرزهای لبنان را به پایگاه های اصلی خود برای نبردی سرنوشت ساز علیه موجودیت اسرائیل تبدیل کرده و هم اکنون از دو سو از طریق حماس در نوار غزه و حزب الله در لبنان در حال مبارزه با اسرائیل است
در همین ارتباط یوال دیسکین،رئیس سازمان اطلاعات و امنیت داخلی دولت اسرائیل هفتۀ گذشته اظهار داشت که اطلاعاتی در دست است که حماس ده ها تن از شبه نظامیان را به تهران اعزام کرده است
اگرچه دولت ملایان این اظهارات را تکذیب کرد اما چندروز بعد یکی از فرماندهان ارشد حماس افشاگریهای دیسکین در مورد ارتباط نظامی- آموزشی میان جنگجویان حماس و سپاه پاسداران را مورد تایید قرار داد و بر این گفته ها صحه گذارد
پیش از این بارها احمدی نژاد و یاران او وعده داده بودند که ظرف یکی دوسال آینده کار حکومت اسرائیل به پایان خواهد سید و این کشور از نقشه جهان محو خواهد شد. آنها تحقق این وعده را به ظهور امام غایب وصل کرده بودند، اما گزارش منابع خبری مختلف نشان میدهد که ایران برای این امر برنامه ریزیهای خطرناکی انجام داده و بطور مخفی سرگرم "کادرسازی" مبارزان فلسطینی در سرزمینهای مماس با اسرائیل است. این امری است که به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری انتخاب به نقل از تایمز؛ بروشنی توسط یکی از فرماندهان ارشد گروه حماس در مصاحبه ای با ساندی تایمز اظهار و تایید شده است
این فرمانده حماس در مصاحبه خود با ساندی تایمز تایید کرده که هم اکنون 300 تن از شبه نظامیان گروه حماس ،به طور مخفیانه به ایران فرستاده شده اند و سرگرم گرفتن آموزشهای بسیار پیچیده نظامی میباشند
به نظر میرسد تلاش مقامات ایرانی برای ایجاد رابطه دوباره سیاسی با مصر برای ایجاد پایگاه های لجستیکی در کرانه مرزهای غزه با مصر و ایجاد تونلهای ارتباطی برای رساندن تجهیزات و مهمات به جنگجویان حماس است. شاید یکی از دلایل عدم رغبت مقامات مصری به تجدید علائق سیاسی در سطح سفارت با حکومت ملایان برای احتراز آنان از تبدیل شدن به پایگاهی برای نبرد علیه موجودیت اسرائیل باشد
این فرماندۀ ارشد گروه حماس گفت: برخی از این افراد بعد از گذراندن آموزشهای نظامی خود در تهران،آموزش هفتصد شبه نظامی دیگر را در سوریه بر عهده می گیرند
برپایۀ این گزارش،وی در ادامه تایید کرد نیمی از آنها هم اکنون در ایران توسط سپاه پاسداران تعلیم می بینند و به آنها نحوۀ تولید موشکهای مرگبار و مواد منفجره آموزش داده میشود.همچنین تک تیراندازی و استفاده از تونل ها در حمله به نیروهای اسرائیلی از جمله مواردی است که به این افراد توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران آموزش داده می شود
این فرماندۀ ارشد گروه حماس در ادامه مصاحبه خود با ساندی تایمز افزود: ایران مادر ما بوده و به ما اطلاعات و تجهیزات نظامی داده و به لحاظ مالی از ما حمایت می کند. از زمان آغاز آموزشهای نظامی در سال 2005 به این سوی ،هفت گروه از شبه نظامیان حماس به طور جداگانه برای گذراندن دوره های شش ماهۀ نظامی به ایران فرستاده شده اند
به تازگی مقامات اسرائیلی اعلام کردند که موشکهائی که از نوار غزه به داخل خاک اسرائیل پرتاب میشود ساخت کارخانه های موشک سازی جمهوری اسلامی است. امری که توسط ملاها تکذیب شده بود. اما در آخرین اظهارات، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت داخلی دولت اسرائیل هفتۀ گذشته اعلام کرد که استراتژی آموزش کادرهای نظامی حماس توسط سپاه پاسداران در داخل خاک ایران بسیار خطرناک تر از فرستادن اسلحه و تجهیزات نظامی به نوار غزه است

Sunday 9 March 2008

«دولت احمدي و معجزه سبحاني»

موضع سروش در واكنش به نقد آيت‌الله سبحاني

اسفند ۱۳۸۶

در پي انتشار نقد آيت‌الله جعفر سبحاني درباره مباحث تازه مطرح شده از سوي عبدالكريم سروش، وي در پاسخي به آيت‌الله سبحاني، اعلام آمادگي كرد كه در صورت بازگشت به ايران، در جلسه‌اي با او به مناظره بنشيند.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، وی در اين پاسخ به جای نظریه پردازی های برون دینیِ قبلی خویش، با موضعی درون دینی تمامی متفکران تاریخ اسلام را به یاری طلبیده و تاویل های موردنظر خود را به عنوان تایید این اندیشمندان بر موضع کاملا متفاوت خویش آورده است.
در پاسخ به نامه آیت الله سبحانی، سروش پاسخ خویش را با طعنه و ایهام آغاز نموده است. او جدال احسن آیت‌الله سبحانی را با پاسخی بر خاسته از جدل و تخطئه طرف مقابل آغاز نموده است تا هرچه پس از آن احترام می ورزد، در « پیش داوری» نیش «دولت احمدی و معجزه سبحانی» رنگ ببازد.
وي همچنين با رويكردي سياسي با استفاده از عبارت داراي ايهام «دولت احمدي و معجزه سبحاني» تلاش كرد پاسخ علمي و محترمانه آيت‌الله سبحاني را برخاسته از خواست دولت احمدي‌نژاد جلوه دهد و نوشت: شک ندارم که وظيفه روحاني و غيرت ايماني و عرق مسلماني و «دولت احمدي و معجزه سبحاني» شما را به نوشتن آن نامه برانگيخته است.

سروش با اینکه در ابتدای این جمله خود چنین اتهامي به سبحاني می زند، اما بلافاصله در جمله بعد از او گله می کند كه «من جسارت نمي کنم و همچون شما نمي گويم که "عواملي در کارست و از شما بهره کشي مي کنند" چرا که نه داعي و نه دليلي برين امر دارم و نه آوردن چنين کلماتي را زيبنده يک بحث علمي و طلبگي مشفقانه و منصفانه مي دانم.»

او در حالي سخن آیت الله سبحانی را بدون داعی و دلیل می داند که به نظر مي‌رسد پشتیبانی دانشگاه لیدن هلند که سابقه طولانی در شرق‌شناسی ضداسلامی دارد و اسلام شناسانش بهاییان هستند، در كنار سوابق مصاحبه گر با ایشان می تواند دلايلي برای نظر آيت الله سبحانی باشد.به هرحال نامه آقای سروش همچون نامه های پیشین او در اثر انس سالیان دراز او با مثنوی مولوی از ادبیاتی بسیار زیبا و اصطلاحاتی شیرین و مسجع و آهنگین تافته شده است که به حق کمتر نویسنده معاصری را می توان بدین قدرت و توان یافت. اما همین مزیت، باعث گردیده است تا ظاهر پر زرق و برق کلمات او، خواننده را از ضعف پشتوانه‌های مبانی فکری او دور سازد، چرا که او به جای سخن مستدل، نوعی دین خوانی متفاوت ارائه کرده است.

این همان است که نظریه پردازان دینی غربی را، با انواع نظریه های رنگارنگ و بی مبنا، به تاکید بر عرضه نظریه خویش در بازار «اندیشه فروشی» کشانده است. یک نظر به دیدگاه دینیِ پسامدرنِ مارک سی تایلور به خوبی گواهی بر این جریان است. همان که در دفاع از دین بدون خدا و یا خدای بدون وجود سخن می گوید.
این بار نیز عبدالكريم سروش همانند بهانه هایی که در سی سال گذشته در قبال نقد های خود مکررا می آورده است به حربه «شما منظور مرا نفهمیده اید» دست زده و سعی نموده است از موضعی کم‌خطرتر و موثرتر در میان دینمداران زاویه دیگری به بحث خود دهد و آنچه را که جنبه ابهام و ایراد سخن اوست، با جنبه ابهام و ناتوانی سخنان بزرگان قبل از خویش پنهان دارد.
استاد دانشگاه‌هاي آمريكا در این نامه با استناد به برخي نقاط شاذ که بسیاری اندیشمندان در تبیین قرآن داشته اند، تلاش كرده در میان راههای بسیاری که در حل این معضل ها وجود دارد، تنها راه ممکن را تمسک به نظر خود جلوه دهد و به جای آن که استدلالهای خویش را بر جنبه بشری بودن عبارات قرآن متمرکز کند، بر جلوه زیبایی که از شخصیت پیامبر اکرم (ص) ارائه می کند، استوار می کند. چرا که نتایج بسیار متفاوتی که او قبلا از بشری بودن قالب سخن پیامبر می گرفته است، بسیار متفاوت از عظمت نبوی در «قاب قوسین او ادنی» و تفوق مقام او بر جبریل «امین» است.
او چه شیوا سخنان عرفا را درباره انسان کامل نبوی که جبریل را نیز نازل می کرد بیان می کند و مجموعه ای از تعابیر زیبا در باره علو پیامبر را در پی هم می آورد، اما چه نتایج نابجایی که از منظور آنها بیان می دارد! آیا امام خمینی از عبارت زیبایی که از رابطه جبرئیل با پیامبر بیان می نمود، عصری بودن کلام قرآن را در نظر داشت و الفاظ قرآن را زاییده وهم بشری رسول بزرگوار؟ اینگونه جفا کردن بر منظور عالمان و عارفان و اندیشمندان نه رسم جوانمردی است و نه راه دین ورزی.
سروش سخن خویش را با زیرکی سیاسی با مظلوم نمایی به پایان می برد و معلوم نیست جای تظلم خواهی در بحثی علمی و عرفانی کجاست؟ مگر آن که با مغالطه مظلوم نمایی احساس همدلی و شفقت را در تثبیت نظریات خویش با بار عاطفی کلمات القا نماید و از آيت‌الله سبحاني مي‌خواهد تا در كنار اين نامه‌نگاري‌هاي علمي، «در برابر انحرافات عملي و اخلاقي نيز ساکت ننشينند و اگر ظلم و جفايي بر مظلومي مي‌رود، آرام نگيرند و به پيمان خداوند با عالمان وفادار بمانند و با جفاکاران همسويي نکنند و در اين راه مثال و اسوه ديگران باشند».
به هرحال «تابناک» از تعاطی افکار و پویایی اندیشه ها استقبال می کند و امید دارد روزی به جای زیرکی های جذاب سخن‌پردازی، بیان مستدل سخنان، بر رشد و بالندگی اندیشه اسلامی بیفزاید. با توجه به مشي آيت‌الله سبحاني، احتمال مي‌رود وي به اين متن نيز پاسخ دهد.متن كامل پاسخ سروش به آيت‌الله سبحاني را در ستون مقالات بخوانيد.
نظرات كاربران:
▪ با سلام. البته از اين كه متن كامل اين پاسخ را هم كار كرده‌ايد جاي تقدير دارد اما تحليلي كه در اين نوشته‌ي كوتاه روي آن گذاشته‌ايد در جاهايي بي انصافي است و انگار شما هم جواب‌هاي او را كامل نخوانده‌ايد. به نظرم بهتر است آيت الله سبحاني تشويق شود تا پاسخ در سطح و كلاس بالاتري را براي پاسخ آقاي سروش آماده كند.
▪ به نظر من دكتر سر وش به نكته خو بي اشاره كرده اند كه در برابر ظلم ظالم به مظلوم هم ايشان بايد فرياد بزنند.
▪ خیلی دون نظر هستید. به نظر من بویی از انسانیت نبرده اید.
▪ در اینخصوص که نوشته اید آقای سروش این مطالب را بخاطر سختگیری های برخی مسئولین جمهوری اسلامی افاضه می نمایند،با شما موافقت ندارم. مروری بر آنچه که ایشان در طول سالیان متمادی، و قبل از این که این سختگیریها بر ایشان اعمال شود، بیان داشته اند بوضوح نشان می دهد که سختان ایشان پیوسته چنان مبهم بیان شده که راه فرار رابه خودشان نمی بندند و هر جا که گیر کرده کراراً فرموده اند ناقد یا متوجه صحبتشان نشده و یا مطالبشان را با دقت نخوانده است. انحرافات ایشان از همان ابتداکاملاً بر صدیقین اهل علم عیان بوده است ولی بنا به دلائل مختلف سخنانشان را تا همین چند ساله اخیر در آن حد که ارزش پاسخگوئی داشته باشد ندیده اند و باید اعتراف کرد که ایشان چنان در ادبیات مغلطه و لفاظی و اختلاط حق و باطل تسلط و ممارست دارند که کلامشان بسیاری از ناواردان را به شبهه می افکند. کوتاه سخن این که گناه ایشان را به پای دیگران نمی توان نوشت و مطالعه مطالب ایشان نشان خواهد داد که نامبرده از همان ابتدا دچار انحراف و سوء برداشت بوده اند. لیکن اخیراً افاضات انحرافی شان جنبه عیان تری بخود گرفته چون نقدهای منطقی، ایشان را جری تری کرده است.
▪ من پاسخ آقای دکترسروش را خواندم .اطلاعات علمی و دینی مندر سطحی نیست که راجع به نظرات این دو دانشمند ابراز نظر کنم .ولی می توانم بفهم که لحن بکار رفته در پاسخ دکتر سروش بسیار وزین و محترمانه بود.واژه دولت احمدی و معجزه سبحانی واژه بسیار زیبائی بودچرا این واژه زیبا را چنین زشت می کنید .چرا اینقدر سطح پائین مطلب می نویسید، امیدوارم این طرز برخورد را کنار بگذاریدو از خدا استغفار کنید.کلام آقای دکتر سروش چه غلط باشد و چه درست مطمئن باشید به نفع پیامبر عظیم الشان ما و مسلمانان خواهد شد ، مطمئن باشید.فضای علمی بوجود آمده را مغتنم دارید و ادامه آنرا مایل باشید .
▪ ببخشید شما واقعا متن کامل را خوانده اید و این ها را ان بالا نوشته اید؟ من هم با ایشان سر تا پا اختلاف نظر دارم، ولی خوب ایشان اتفاقا چیز هایی تازه ای اضاقه کرد که بد نبود بخوانید بعد هم منطقشان را کاملا توضیح داده است. چرا اول عناد میورزید بعد میخوانید. اول بی طرف بحث را دنبال کنید و بعد عناد بورزید تا سبک شوید. زود هم برای انسانها تاسف نخورید، که گفته است که شما برتر او هستید. موسی سگ را پست تر از خود نیافت، شما اینقدر وقیح و از خود مطمئینید که یک نفر را مایه تاسف تشیع میدانید. شما چه کاره تشیع هستید که این اجازه را بخود میدهید. اگر فردا امام زمان امد و همین ها را زد و گفت بعد چه دارید بگویید؟ اینقدر نسخه نپیچید برای ادمها، نه خدایید نه نکیر و منکر!
▪ عینک خود را در مورد افراد بردارید.عبارتی که با اوردن آن کل بحث را سیاسی خوانده اید (دولت احمدی و ..)به طرز واضحی به ادبیات کهن فارس اشاره دارد.(متاسفانه جای آن را به خاطر نمی آورم)
▪ با سلامباید این مطلب را عرض کنم که واقعاً عبارت دولت احمدی و معجزه سبحانی به نظر من هم مفهممی به غیر از نظر نویسنده متن فوق ندارد. در ضمن گوشزد کردن یک مسئله به دوستان گرامی می تواند راهگشا باشد:دوستان عزیز، زندگی هر فلسفه دان را که مطالعه بفرمائید به چندین دوره تقسیم می شود که این فلاسفه در هر دوره ای سخنی را می گویند که ممکن است به طور کامل نقض کننده حرف های قبلی باشد و این مسئله در مورد کسانی که اهل فلسفه هستند اصولاً صادق است. در مورد آقای سروش هم اگر به نظرات اول انقلاب ایشان نظری بیندازید این مسئله بر شما روشن خواهد شد. در ضمن با توجه به سیر نظرات ایشان احتمالاً در سال های آینده خدا هم شاید دو تا و سه تا و ... شود.بنابراین بهتر است به دنبال پیروی کورکورانه از ایشان نباشید!! وگرنه ممکن است که ..... بگذریم!!
▪ بعد از شيخ اشراق تاكنون متاسفانه نظريه جديد فلسفي در دنياي شرق آنگونه كه بايد و شايد رشد نداشته ، اگر مباحثات فلسفي ما بدور از كنش ها و سفسطه و با منطق همراه بود اكنون بيان چنين نظريه هايي در بين ما اينگونه هيجان ايجاد نمي نمود . بهتر است بيان اين نظريه ها را در جامعه بسط داد تا نظريه مخالفين دين كه ادعا مي كنند دين يعني تعبد بدون سئوال از خالق و با اين نظريه كل مسائل فلسفي و منطق و كلام را زير سوال برده جواب خود را دريافت نمايند . اينگونه مباحث فلسفي مي تواند روح تازه ايي به مباني فكري جوانان بدهد .
▪ با عرض معذرت از اساتیدی چون سروش و سبحانی که عرصه سیمرغ است و نه جای ... اجازه میخواهم عاجزانه بگویم که چرا از آنچه بر سر سایر مذاهب رفت عبرت نمیگیریم و اسلام و تشیع و به عبارت بهتر خود را تافته جدا بافته تلقی میکنیم؟ بیایید افراط و تفریط را کنار گذاشته و بدور از پیشداوریها واقع بین باشیم و قبل از اینکه دیگران تکلیفمان را روشن کنند، خود به داد خود برسیم

Thursday 6 March 2008

جوابيه


جوابيه مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب

مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب در واکنش به انتشار مطلبي با عنوان «مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب يا مرکز نشر صوفيه» در رجانيوز، جوابيه اي به مطلب نادرست رجانيوز ارسال کرد


در مورّخه‌ی 11/12/86 در سايت خبري رجانيوز مطالبي تحت عنوان «مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب يا مرکز نشر صوفيه» منتشر شد که مدعاي اصلي آن به هيچ وجه صحت ندارد. جهت تنوير اذهان مخاطبان اين سايت به آگاهي مي‌رساند که مرکز اديان با بيش از 10 سال سابقه‌ی روشن در پژوهش‌هاي علمي در زمينه‌ی ديگر اديان و مذاهب زير نظر جمعي از بزرگان فرهنگي و حوزوي کشور از قبيل حضرات آيات و حجج اسلام تسخيري اراکي، دکتر احمدي، محمدي عراقي، اعرافي، نعماني و توفيقي (هيأت امناي مرکز) اداره مي‌شود و تاکنون ضمن انتشار بيش از 60 عنوان کتاب و نيز فصلنامه‌ی هفت آسمان با 35 شماره و در کنار برگزاري رسمي دوره‌ی کارشناسي ارشد در 9 رشته‌ی اديان ابراهيمي، اديان غيرابراهيمي، دين‌شناسي، مذاهب کلامي، مذاهب فقهي، عرفان و تصوف، کلام شيعه، تاريخ تشيع و فرق تشيع با حدود 300 دانشجو که اکثريت آنها دانش‌آموخته‌ی حوزه‌ی علميه هستند، با برگزاري نشست‌ها و دوره‌هاي کوتاه‌مدت براي آشنايي طلاب، فرماندهان سپاه پاسداران، فرهنگيان و مربيان پرورشي، استادان معارف اسلامي در دانشگاه‌ها و ديگر مجموعه‌هاي علاقمند در زمينه‌ی اديان و مذاهب و جهت زدودن شبهات و ابهامات مطرح در زمينه‌هاي اعتقادي و مذهبي نقش مؤثري در ارتقاي سطح علمي حوزه‌هاي علميه و ديگر مراکز و فرهنگي داشته است و تاکنون هيچ‌گاه از سوي هيچ مرجع نظارتي و فرهنگي چه در حوزه علميه و چه در نظام جمهوري اسلامي اين مرکز به آنچه در نوشته‌ی سايت رجانيوز آمده موصوف و منتسب نشده است و اين جاي بسي تعجب دارد که براي اولين بار چنين ادعايي آن هم بدون هيچ دليل و شاهد معتبري در يک سايت خبري که قاعدتاً بايد با دقت و احتياط بيشتري عمل کند، مطرح مي‌شود. این نسبت موهوم ناراحتی و اعتراض برخی از بزرگان و مسئولان حوزه را نیز در پی داشته است
مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب همواره کوشيده تا از همه‌ی چهره‌هاي علمي مطرح در حوزه‌ی اديان و مذاهب فارغ از گرايش‌هاي سياسي يا علائق شخصي آنها استفاده کند و رمز و راز موفقيت خود را در همين رويکرد بي‌طرفانه‌ی علمي جسته و يافته است. هم‌اکنون خدا را سپاس مي‌گزاريم که نهادي برآمده از حوزه‌ی علميه‌ی قم به يکي از مراجع علمي معتبر در زمينه‌ی آشنايي با ديگر اديان و مذاهب تبديل شده و در سطح بين المللي و نيز در محيط‌هاي علمي کشور برگ زرين‌ ديگري بر کارنامه‌ی پرافتخار حوزه‌هاي علميه‌ی شيعي افزوده است. اقبال زيادي که از سوي مجامع علميِ وابسته به اديان زنده‌ی دنيا به ارتباط و تعامل با اين مرکز وجود دارد و شوق وافري که در ميان دانش‌آموختگان حوزه‌ی علميه براي گذراندن دوره‌هاي تحصيلي اين مرکز وجود دارد و توجه ويژه‌اي که دين‌پژوهان کشور به آثار انتشاريافته‌ی اين مرکز دارند همه نشان‌دهنده توفيق نسبي مرکز در نيل به آرمان‌هاي اساسي آن، يعني تقويت دين‌باوري و دين‌پژوهي و ارائه‌ی چهره‌اي علمي و فرهنگي از تفکر نيرومند اسلامي و شيعي است

در خصوص برخي شبهات القاشده در نوشته‌ی سايت رجانيوز يادآوري چند نکته را ضروري مي‌دانيم

1. جناب دکتر پازوکي چه در اين مرکز و چه در مرکز تربيت مدرس دانشگاه قم و نيز مؤسسه‌ی آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) تنها و تنها به دليل تخصصي که در زمينه‌ی مسيحيت و فلسفه‌ی غرب دارند، مورد استفاده و مراجعه‌ی علمي قرار گرفته و مي‌گيرند. عضويت ايشان نيز در شوراي علمي فصلنامه تنها به دليل همين حوزه‌ی مطالعاتي و تخصصي ايشان است، هر چند که ايشان به دليل اشتغالات فراواني که دارند، تاکنون فقط يک‌بار در جلسات اين شورا شرکت کرده‌اند. البته ايشان در مباحث نظري حوزه‌ی عرفان نيز داراي مطالعات و تحقيقات ارزنده‌اي هستند. به همين جهت فصلنامه‌ی هفت آسمان در شماره‌ی ششم (تابستان 79) با ايشان گفت‌وگويي را در زمينه‌ی اديان و عرفان ترتيب داد، همچنانکه با دکتر نصرالله پورجوادي در زمينه‌ی «تصوف و تشيع» و با دکتر يحيي يثربي در خصوص «جايگاه عرفان و تصوف در اسلام» گفت‌وگو‌هايي را سامان داد.

2. در شماره‌ی يازدهم هفت آسمان (پاييز 1380) گزارشي را از مکاتبات حجت الاسلام و المسلمين محمد مرداني با جناب سلطان حسين تابنده که طبعاً در نقد طريقت متبوع جناب رضاعلي شاه بود، چاپ کرديم. طبعاً مي‌بايد حق پاسخگويي براي علاقمندان به ايشان را محترم مي‌شمارديم. از اين‌رو نقد يا پاسخ جناب دکتر پازوکي را در شماره‌ی بعدي منتشر ساختيم. از لحاظ عرف و قانون مطبوعات و نيز بنا به انصاف علمي، ديگر ضرورتي براي ادامه‌ی اين بحث و جدل نبود از اين‌رو مقاله‌ی ارسالي جناب آقاي مرداني را چاپ نکرديم و از اين بابت شفاهاً از ايشان عذر خواستيم.

3. در ويژه‌نامه‌ی اديان و پيامبر اعظم (شماره‌ی 32 زمستان 85) مقاله‌اي را از جناب دکتر پازوکي تحت عنوان بازانديشي سنت معنوي نبي(ص) در حوزه‌ی مدرن» که قبلاً در همايش در دانشگاه تهران ارائه شده بود ـ به چاپ رسانديم. در نقد اين مکتوب دو مقاله دريافت کرديم يکي از فردي به نام آقاي رفيعي که پيش از انتشار شماره‌ی بعدي فصلنامه ايشان اقدام به چاپ اين نقد در يکي از روزنامه‌هاي سراسري نمودند و طبعاً اين اقدام غيرحرفه‌اي جايي براي نشر آن در فصلنامه باقي نگذاشت. دومين نقد که با اصرار و پيگيري فصلنامه نوشته شد اثر جناب استاد قاسم جوادي بود که در شماره‌ی 33 به چاپ رسيد. طبعاً مجال و زمينه براي پاسخ‌گوييِ جناب دکتر پازوکي باقي بود. از اين‌رو در شماره‌ی 34 پاسخ ايشان را که بيش‌تر جنبه‌ی توضيحي داشت، چاپ کرديم.

4. در اينجا بايد يادآور شويم که جز آنچه در بندهاي پيشين گذشت هيچ اثر ديگري از دکتر پازوکي در فصلنامه منتشر نشده و براي چاپ هيچ مقاله‌اي در فصلنامه از سوي ايشان توصيه‌اي صورت نگرفته و مجموعه مقالاتي که ايشان ارزيابي کرده‌اند از عدد انگشتان دست بيش‌تر نيست، هر چند برخي از مقالاتي که به تأييد ايشان رسيده به دليل عدم موافقت شوراي علمي فصلنامه منتشر نگرديد

5. جناب دکتر حسين تنهايي که از چهره‌هاي شناخته شده در عرصه‌ی علوم اجتماعي هستند هيچ نوع رابطه‌ی علمي و کاري‌اي با مرکز اديان ندارند و تنها در شماره‌ی 28 فصلنامه با ايشان در زمينه‌ی جامعه‌شناسي دين و نيز جامعه‌شناسي ديني ـ که ايشان از هواداران آن هستند ـ گفت‌وگو کرديم.

در پايان هم سايت رجانيوز را به دقت و احتياط بيش‌تر فرا مي‌خوانيم و هم از نويسندگان اين مکتوب مي‌خواهيم که عمر و نشاط جواني خود را تنها و تنها صرف تحقيق، ترويج و تبليغ علمي نمايند و همواره از موازين علمي و اصول شرعي و اخلاقي عدول نکنند. مطمئناً با طرح علمي ديدگاه‌هاي درست و مقبولمان و با نقد عالمانه‌ی آراي ديگران بهتر مي‌توانيم به اعتلاي دين و مذهب و به رونق حقيقت و شريعت مدد برسانيم. مرکز اديان از همه‌ی مکتوبات و نقدهاي علمي استقبال مي‌کند و آمادگي خود را براي چاپ اينگونه آثار اعلام مي‌دارد.

روابط عمومي مرکز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب
.
.
سروش

تاريخ انتشار: - ۱۶ اسفند ۱۳۸۶

در پی انتقاد مجید مجیدی، کارگردان مشهور سینمای ایران از دیدگاه های عبدالکریم سروش، چهره برجسته روشنفکری، احمد زیدآبادی به انتقاد شدید از مجیدی پرداخت و او را متهم کرد که سروش را تکفیر کرده است.به گزارش خبرنگار تابناک، مجیدی در پایان اظهاراتش با اشاره به ادعای مولوی شناسی سروش گفته بود:«كسي كه ادعاي مولوي‌شناسي مي‌كند، و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مُرادش مولوي، كافر است. گرچه قرآن از لب پيغمبر است /هركه گويد حق نگفت، آن كافر است اين همه آوازها از شَه بُوَد /گرچه از حلقوم عبداله بود»اما زیدآبادی در یادداشتي در یکی از سایت های خارج از کشور با تشبیه خود به ملاصدرا پیش بینی کرد بساط تکفیر در ایران در حال پهن شدن است تا در همه ابعاد جامعه را به انحطاط بکشد.وی با بیان اینکه قصد مقایسه خود با ملاصدرا را ندارد، نوشت:«چند سال پيش در يكي از مساجد قم با دوستي برنامه‌اي به مناسبت 27 آذر داشتم، نوشته‌اي از يكي از مستمعان ‏كم تحمل رسيد كه: شهر مقدس قم جاي منافقين نيست! در پاسخ گفتم علاقه‌اي به ماندن در اين شهر ندارم كه نه ‏آبش گواراست و نه هوايش دلپذير، اگر مهلتي دهيد به سرعت برق اينجا را ترك خواهم كرد، اما به ياد داشته ‏باشيد كه حدود سيصد سال پيش نيز كساني مانند شما عرصه را بر ملاصدرا چنان تنگ كردند كه اين شهر را ‏به خود واگذاشت و برفت، اما نتيجه اين سختگيري و بي تحملي و تنگ نظري چه شد؟ دولت صفوي رو به ‏انحطاط رفت، اصفهان پايتخت با شكوه آنان در برابر محاصره محمود افغان تاب نياورد و سقوط كرد و سپس ‏شاه سلطان حسين تاج از سر خويش برگرفت و بر سر محمود نهاد....»‏زیدآبادی با انتقاد از مجیدی که از سکوت در مقابل مسائل تازه مطرح شده سروش گلایه کرده بود، مدعی شد از اظهارات وی بوی تکفیر به مشام می رسد و در جامعه امروز ایران تکفیر آنچنان بي ضابطه و سهل شده كه گويي در قلمرو اختيار هر ‏مدعي ناخوانده متني هم در آمده است.‏این روزنامه نگار سپس افزود: قضاوت در باره كلام ‏ايشان از موضع يك متخصص دين در صلاحيت يك كارگردان فيلم‌هاي سينمايي مانند آقاي مجيد مجيدي نيست و کارگردان برجسته بودن چه مجوزي براي اظهار نظر او ‏عليه آقاي سروش صادر می کند؟گفتنی است عبدالکریم سروش در دیماه 86 در مصاحبه ای با خبرنگار رادیو هلند پیامبر را آفریننده و تولیدکننده وحی خوانده و گفته بود: آنچه قرآن درباره‌ وقايع تاريخي، ساير اديان و ساير موضوعات عملي زميني مي‌گويد، لزوماً نمي‌تواند درست باشد! و افزوده بود:«اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه‌ای لاینحل می‌شوید.»وی در عین حال مدتی بعد و پس از برخی واکنش ها تلاش کرد از حساسیت ها بکاهد و در گفتگو با روزنامه کارگزاران ضمن تمجید از پیامبر اکرم (ص) در سخنانی دوپهلو گفت: پيامبر عزيز اسلام بشر بود و هر چه مي گفت هم کلام انساني او بود هم کلام وحياني خدا. و اين دو از هم جدا نبود.با توجه به درخواست شماري از بينندگان، مي‌توانيد متن کامل نظرات سروش
را اینجا بخوانید

تاريخ انتشار: - ۱۵ اسفند ۱۳۸۶

مجيد مجيدي، كارگردان برجسته و مستقل ايراني كه اكنون آوازه او در سراسر جهان پيچيده، با انتقاد شديد از هتاكي اخير عبدالكريم سروش به پيامبر اكرم(ص)، او را همنوا با كاريكاتوريست‌هاي دانماركي دانست.به گزارش خبرنگار «تابناك»، در حالي كه مدعيان ديانت و اصولگرايي بيش از هر چيز در پي مقاصد سياسي خود و حذف رقيب هستند، مجيدي كه به تازگي با «آواز گنجشك‌ها» برنده جشنواره بين‌المللي برلين شد، با بيان هنرمندانه خود پاسخ «برداشت‌هاي سال 86» سروش را داد كه با تشبيه دريافت پيامبر اكرم(ص) از وحي به برداشت شاعران گفته بود: پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.
گفتني است، سروش كه حدود يك سال پيش عصمت امامان شيعه را زير سؤال برده بود، به تازگي در برداشت جديد ديگري از اسلام، وحي و قرآن را توليد پيامبر(ص) خوانده و گفته بود: آنچه قرآن درباره‌ وقايع تاريخي، ساير اديان و ساير موضوعات عملي زميني مي‌گويد، لزوماً نمي‌تواند درست باشد! سال گذشته حجت‌الاسلام بهمن‌پور در يك مناظره قلمي پاسخ زيرسوال بردن عصمت امامان توسط سروش را داد و اين بار هم تاكنون درباره اين اظهارات، آيت‌الله سبحاني، بهاءالدين خرمشاهي و عطاءالله مهاجراني واكنش‌هايي نشان داده‌اند.

كارگردان فيلم «آواز گنجشك‌ها» شب گذشته در مراسم انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، گفت: خداي را شاكرم كه در هياهوي نغمه‌هاي ناساز، «آواز گنجشك‌ها» بر گوش‌هاي بسياري شنيدني آمد و بر چشم‌هاي فراواني ديدني. از انعكاس مثبت فيلم در اين مدت كوتاه در ميان گروههاي مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نمي‌گويم، اما در مقابل آنان كه از تكرار و پيام تكرار ي ‌فيلم سخن گفته‌اند مي‌گويم، كه هيچ ابايي ندارم كه اعلام كنم، اين فيلم مانند آثار قبلي من، بچه‌هاي آسمان، رنگ خدا، باران و بيد مجنون بازهم بر فطرت و نهاد پاك انساني تأكيد مي‌كند.
مجيدي ادامه داد: بدون تكيه به معنويت، آنچنان كه در جاي‌جاي جهان مي‌بينيم انسانها، گرگهاي درنده‌اي خواهند شد كه درندگان وحشي نيز شرمنده ددمنشي‌هاي آنانند. در شرايطي كه جاي خالي «خدا» بيش از هر زمان و عصري احساس مي‌شود و تاريخ گواه آن كه بدون خدا، هر عملي مباح و آزاد است، بايد آزادگان نگران باشند، و از آن ميان، هنرمندان آزاده. در اين صورت چه باك از برچسب «تكرار» كه اگر تكرار «مذموم» بود و ناپسند بايد اولين اعتراض و بزرگترين اعتراض را به پيامبران نمود كه در طول اعصار و قرون، همه، سخن تكراري بر زبان رانده‌اند و پيام تكراري «بازگشت به معنويت» را سر داده‌اند. وي گفت: وقتي «آواز گنجشك‌ها» در برلين به نمايش درمي‌آيد و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ريز و درشت، اين‌چنين بهت‌انگيز و حيرت‌آور مي‌شود، من بر اين باور استوارتر مي‌گردم كه، اخلاق و معنويت گمشده عصر ماست و اين مهم، جغرافيا و مكان نمي‌شناسد. مجيدي يادآور شد: اعتراف مي‌كنم كه نگاه اين‌چنيني و موفقيت و اقبال آنچناني را وامدار مكتبي هستم كه در آستانه رحلت بزرگ پيامدارش رسول گرامي اسلام هستم. وامدار پيامبري كه از پس قرنها، ندايش را مي‌شنوم كه فرمود: من مبعوث شدم تا برتري‌ها و مكارم اخلاق را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتي كه بر نهاد و فطرت پاك انساني تكيه مي‌كرد و مي‌فرمود: هر انساني برفطرت پاك زاده مي‌شود، حتي اگر پدران و مادراني كافر و مشرك داشته باشد. وامدار پيامبري كه نه تنها در عصر خود، كه امروز نيز مظلوم و جفا ديده است. اين هنرمند سينما تصريح كرد: اگر روزگاري كودكان و ديوانگان سنگش مي‌زدند و دندان و پيشاني مبارك را مي‌شكستند و در برابر انديشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش مي‌خواندند، در جاهليت نوين نيز مانند جاهليت اُولي داستان تكرار مي‌شود. نابخردان و كودك‌صفتان، با هَجو و كاريكاتور با او به ستيز برمي‌خيزند و انديشه‌ورزانِ دنياطلب، شاعر و نادانش مي‌خوانند و چون جاهليت پيشين، قرآن را «اساطير الاولين» مي‌دانند. آن روز كه جشنواره فيلم دانمارك را به خاطر بي‌حرمتي به پيامبر مهرباني كنار نهادم، بسياري ‌آن اقدام را سياسي و حكومتي خواندند. در دنياي آلوده امروز، كار به جايي رسيده است كه ارزش‌ها ضد ارزش شمرده مي‌شود و ضد ارزش‌ها، ارزش. هر عملي چون به مزاج ما خوش نيايد در توهم خويش، به جايي منسوبش مي‌كنيم. مجيدي افزود: اگر كسي از اعتقاد و باورش دفاع كند، وابسته خوانده مي‌شود، و اگر آسوده بنشيند تا به مقدساتش بدترين توهين‌ها و ناروايي‌ها صورت گيرد، آزاده است. اينجا مي‌گويم كه من نه از موضِع دفاع از حاكميت و دولت، كه مي‌دانيد مرا با سياست و سياست‌پيشگي كاري نيست، كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام مي‌كنم، و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بي‌نظير، سكوت پيشه كرده‌اند، گله‌مندم. وي ادامه داد: حالا بايد پرسيد اگر سياست‌پيشه نيستيم، چرا وقتي چند كودك صفت و ديوانه‌رفتار با كاريكاتور، به پيامبر ما توهين مي‌كنند، آن موج به راه مي‌افتد، اما امروز كه از زبان خودي، ناپسندترين نسبت‌ها به آن بزرگ و كتاب هدايتش قرآن داده مي‌شود، سكوت همه‌جا را در برمي‌گيرد و جز يكي دو صداي كم‌جان هيچ‌كس فرياد نمي‌زند كه چرا دوباره از پس قرن‌ها، به پيامبر نسبت به شاعري مي‌دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذير مي‌خوانند؟به گفته مجيدي اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه را زير سؤال بردند و نفي كردند، يا مُسَلّمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلمِ منحرف، زيارت جامعه كبير را (مرامنامه شيعه غالي) برشمردند، سكوت نمي‌كرديم، امروز جسارت را به مرحله پيامبر و قرآن نمي‌رساندند، تا علناً پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و هم‌سنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند. اين كارگردان در پايان اظهاراتش گفت: كسي كه ادعاي مولوي‌شناسي مي‌كند، و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مُرادش مولوي، كافر است. گرچه قرآن از لب پيغمبر است هركه گويد حق نگفت، آن كافر است اين همه آوازها از شَه بُوَد گرچه از حلقوم عبداله بود

.
نظرات كاربران

▪ خدارا شاکرم که هنوز در کنار روشنفکر نمایان آنچنان . آزاد مردان اینچنین بیدارند . و اگر آنان در حق دین خدا و رسول خدا آنگونه برخورد می کنند اینان با صدای رسا و گویا در جمع و جایگاهی بسیار مناسب اینگونه از حق و آزادی دفاع می کنند . با تشکر از شما و درود بر این هنرمند آزاده ایرانی ....
▪ آفرین بر استاد مجید مجیدی خداوند به حق حضرت رسول مکرم (ص) به ایشان در دنیا و آخرت مقام عظیم دهد.
▪ افرین و صد افرین بر غیرت این هنرمند مسلمان و مومن که این سکوت رنج اور را شکست و با کلامی شیوا و خالصانه در دفاع از کتاب اسمانی قران کلام خداوند رحیم و دفاع از پیامبر اسلام دل مومنین را شاد کرد امیدوارم .خداوند بر توفیقاتش بیافزاید.
▪ مرحبا به اين عقيده و احسنت به اين بنيان كه ثابت كرد هنرمند متعهد يعني چه. حقا كه جاي امثال سيد شهيدان اهل قلم خالي نخواهد ماند.
▪ الحمدلله ...خدارا شاکرم که هنوز در کنار روشنفکر نمایان آنچنان . آزاد مردان اینچنین بیدارند . و اگر آنان در حق دین خدا و رسول خدا آنگونه برخورد می کنند اینان با صدای رسا و گویا در جمع و جایگاهی بسیار مناسب اینگونه از حق و آزادی دفاع می کنند . با تشکر از شما و درود بر این هنرمند آزاده ایرانی ....
▪ نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مساله آموز صد مدرس شد
▪ آفرین و صد آفرین بر غیرت این مسلمان هنر مند و مومن که در میان سکوت بی توجیه دیگران جرأت به خرج داده و آنچه را که در در دل خیلی از کسان دیگر که دسترسی به جایی نداشتند بود، با شجاعت زائد الوصفی بیان نمود. او و کسانی از این دست بهترین دلیل هستند که ثابت کنند ریشه های تفکر اسلامی و انقلابی در وجود فرزندانش سخت ریشه کرده و هر دوره ای که می گذرد دوره ای از تکاملش را طی می کند . وجود چنین انسان هایی که تفکر توحیدی را محور عمل خود قرار داده اند بسی برای جامعه ارزشمند است چه در لباس یک روحانی ، چه در لباس یک کارگر ساده یک مدیر شرکت و یا یک کارگردان سینمایی. باشد که این زنهار از سوی کسی که شاید از او انتظاری برای این هشدار نمی رفت باعث بیداری همه مسلمانان و آنانی که درد دین دارند اما آن را در پیچ و خم زندگی روز مره گم کرده اند گردد.
▪ هنر عبارتست از دميدن روح تعالي در كالبد انسانها و اين معنا را كارگردان متعهد و برجسته كشورمان به خوبي در مرحله عمل نشان دادند و به ترس از سياسي خطاب شدن از وظيفه شرعي و مكتبي خود بازنماندند. راهتان پر رهرو باد
▪ آفرین بر این غیرت.آفرین بر این بر این بیان شیوا .آفرین بر این عشق ودلدادگی به اسلام وخاندان ولایت. یک سخن کوتاه اما دلنشین و خالص بهتر از صدها مقاله در دفاع از حقیقت ،کارساز است که گفته اند:سخنی کزدل برآیدلاجرم بردل نشیند.
▪ احسنت بر تو هنرمند باغیرت دینی که در این وانفسای دین ستیزی از حق پایمال شده پیامبر و جانشینان مظلوم او دفاع کردی. امید که خداوند متعال همواره تورا بر صراط مستقیم توفیق ارزانی فرماید.
▪ آفرين بر آقای مجيدی با این غيرت حقيقتا از هنرمندان انتظار دفاع هست ولی تاکنون کسی از هنرمندان نديدم از اسلام دفاع کند
▪ واقعا" از بیانات شیوا و خالصانه ایشان لذت بردم دفاع از حریم دین وظیفه همه ی مسلمانان بخصوص قشر روشنفکر مسلمان ودین باور است ایشان به وظیفه اش عمل کرده
▪ سلام این گفته ها را طلیعه دمیدن هنر برآمده از دل اسلام میدانم. افسوس که دیر اما در نهایت انقلاب عزیز ما در حال تولد فرزند هنری خویش است. فرزندی که حال، وظیفه رشد و شکوفایی و بلوغ و بالندگی اش بر عهده تمام هنرمندان متعهد است. باشد روزی را ببینیم که هنر اسلامی ناب و مستقل از هنر منحط و بدون مبدا و مقصد غربی بر تارک هنر ، فکر و فرهنگ جهانی بدرخشد.الیس الصبح بقریب
▪ آقاين محترم كه نظر داده ايد آيا هيچ كدام تان حرف آقاي دكتر سروش را خوانده ايد؟؟من نخوانده ام و تا نخوانم نمي توانم نطر بدهم.شما لطف كنيد مطلب كامل بدون دخل تصرف را بگذاريد تا بخوانيم.ممنون.
▪ سلام.خدای متعال را صد هزار مرتبه شکر که در کشور عزیزمان این چنین هنرمندان متعهد و روشنفکری داریم که دین خود به اسلام و مسلمین ادا می کنند.ای کاش در کشور ما از این دست هنرمندان متعهد و متخصص بیشتر داشتیم.اقای مجیدی در عرصه سینمایی کشورمان یک نعمت الهی است که باید قدر بدانیم.استادمجیدی!از صمیم قلب دوستت دارم.
▪ من نسبت به آقاي مجيدي به عنوان يك هنرمند متعهد و كاربلد احترام قايلم. اما فكر مي كنم جواب آقاي سروش را فردي در رده تخصصي خود ايشان بايد بدهد.
▪ به صرف اینکه آقای مجیدی از روی احساسات خود وارد مقولات فلسفی می شود که کار ایشان به هیچ وجه نیست، نباید آه و ناله سر داد ما یاد گرفتیم که در حوزه معرفت استناد به غیر اهل آن نکنیم و همچون پیر زنان شكوه و ناله سر ندهیم حوزه معرفت با یک سخنرانی رونق نمی گیرد بهتر این است که آقای مجیدی یا کارش را با دوربین ادامه دهد یا اینکه دست از ان بکشد و بنشیند کتب فلسفی مطالعه کند .
▪ درود بر جناب آقای مجید مجیدی که غیرت دینی اش باعث شعف و شادمانی ماست . ای کاش قدری از این غیرت نیز در میان مدعیان دین و روشنفکری نیز وجود داشت . امید آنکه ایشان در ظل عنایات حضرت بقیه الله عجل الله تعالی روز به روز موفق تر و پیروز باشند .
▪ سلام هر کسی به اندازه ی سروش بخواند باید در رد او بگوید . مجیدی هم می تونه یه فیلمساز خوب باشه ولی این به این معنی نیست که دین شناس خوبی هم هست .
▪ جانا سخن از زبان ما می گویی.
▪ از اينكه ايشان بدون اينكه ادعايي داشته باشد،‌اينگونه با غيرت و شجاعت و با تعصب بسيار زيبا به دفاع از پيامبر رحمت مي پردازند براي من بسيار جالب بود.اميدوارم كساني كه ادعاي اسلام دارند كمي درس بگيرند...
▪ کار آقای مجیدی جای تحسین دارد. اینکه بعضی دوستان گفته اند که مگر ایشان فیلسوف است که نظرات فلسفی می دهد !! بسیار تعجب برانگیز است. مگر دفاع از قرآن و پیامبر بحثی فلسفی است ؟
.

Tuesday 4 March 2008

پیام کارگران صنایع قندو شکر به آیت الله مکارم شیرازی

اسلام را وسیله استعمار کارگران نکنید
کارگران کارخانه های قند وشکر درپیامی به آیت الله العظما مکارم شیرازی از مسئولان خواستند بیش از این به حقوق کارگران تجاوز نکنند و آبروی اسلام را نبرند
برای آگاهی از سرمایه گذاری یکی از بزرگترین سرمایه گذاران چپاولگر جمهوری اسلامی که توسط وزارت اطلاعات و ضد امنیت نظام آخوندی حمایت میشود و خون کارگران بی پناه را در شیشه میکند این قسمت را کلیک کنید
تصویرهایی که مشاهده میکنید متعلق به قسمتی از سرمایه گذاریهای سلطان شکر ایران و خاورمیانه حضرت آیت الله العظما ناصر مکارم شیرازی است. اخیرا آیت الله العظما سلطان شکر فتوایی از خود صادر کرده اند که آبروی اسلام و آبروی جمهوری اسلامی یکی است!! مقلدین ایشان از ایشان میپرسند که آیا اجحاف به حقوق کارگران بی پناه و تهیدست, آبرویی برای جمهوری اسلامی که حضرتعالی نماینده عقیدتی آن باشید باقی گذاشته است