Friday 31 July 2009

موش‌ها از کشتي احمدي‌نژاد خارج مي‌شوند


سرنوشت شومِ شیطان پرستان آنتی-درویشی
.


چهارشنبه، 7 مرداد- عبدالله شهبازی
در ميان عوام مشهور است که موش‌ها از خانه‌اي که مي‌خواهد خراب شود و کشتي که مي‌خواهد غرق شود خود به خود بيرون مي‌روند. اين روزها اين مرحله به طور غريب امتحان شده است کشتي در لنگرگاه بار مي انداخته يک روز مانده که به دريا برود اهل کشتي ديده‌اند که موش‌ها از کشتي بيرون مي‌روند، بعد از آن که کشتي بي‌عيب از لنگرگاه رفته سه روز ديگر خبر غرق شدنش را آورده‌اند.» (روزنامه وقايع اتفاقيه، نمره 158، 11 جمادي‌الاوّل 1270 ق
در خبرها خواندم که علاوه بر محسني اژه‌اي، دو معاون وزارت اطلاعات به دليل مخالفت آنان با برخي اقدامات احمدي‌نژاد برکنار شده‌اند و پنج معاون وزارتخانه فوق با ارسال نامه‌اي به رهبري «هشدار داده‌اند که با رويه‌هاي اخير وزارت اطلاعات در شرف از هم پاشيدگي است.» («کودتا در وزارت اطلاعات»، وبگاه موج آزادي، 5 مرداد

نام دو تن از اين معاونان ذکر شده. يکي «حاج حبيب‌الله» است؛ دانشجوي دانشگاه پهلوي شيراز در سال‌هاي پيش از انقلاب که مدت‌ها معاون حفاظت وزارتخانه فوق بود و سپس معاون فرهنگي. در اين سمت بود که، به ابتکار او، موج فشار شديد و ناموجه بر دراويش گنابادي آغاز و حسينيه‌هاي‌شان تخريب شد؛ رامين جهانبگلو و هاله اسفندياري و رکسانا صابري و ديگران دستگير و سپس، پس از اعتراف به «انقلاب مخملي»، آزاد شدند و موارد ديگر که جز ايجاد بدنامي و جنجال عليه ايران حاصل ديگر نداشت. اينک، طرّاح اعترافات آنچناني درباره «توطئه انقلاب مخملي در ايران»، که از تلويزيون پخش شد، خود منکر «وقوع انقلاب مخملي» است و چنان رفتار مي‌کند که برکنارش کنند! در فروردين 1387 در کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» درباره اين حاج حبيب‌الله، بدون ذکر نام مستعار او، نوشتم
در حالي‌که فرقه‌هاي مشکوک دراويش و حتي شيطان‌پرست در ايران مثل قارچ رشد مي‌کنند، گير دادن به گنابادي‌ها، که در دوران جنگ تحميلي در لرستان و کردستان نفوذ داشتند و در مقابل حزب دمکرات و کومله حامي جمهوري اسلامي ايران بودند، برايم سئوال‌برانگيز بود...
آقاي معاون فرهنگي... رامين جهانبگلو را دستگير مي‌کند تا نوآم چامسکي و بسياري از روشنفکران سرشناس آمريکايي و اروپايي مخالف نومحافظه‌کاران و دولت بوش عليه ايران اطلاعيه بدهند. مي‌گويند پيش از انقلاب دانشجوي دانشگاه پهلوي (شيراز) بود... در دولت احمدي‌نژاد شد معاون فرهنگي و جهانبگلو را دستگير کرد. شما بوديد مشکوک نمي‌شديد


حوادث فوق در وزارت اطلاعات نشان مي‌دهد که قطعاً احمدي‌نژاد رفتني است. احمدي‌نژاد مي‌رود ولي آقايان بايد بمانند تا کانوني به شدت بسته و منسجم، که از دوران علي فلاحيان تا به امروز وزارت اطلاعات را در دست گرفته، اقتدار خويش را همچنان حفظ کند. اقدامات اخير محسني اژه‌اي و کانون فوق روش شناخته شده ايشان است. اين روش در زمان صعود خاتمي و سپس احمدي‌نژاد کارآمد بود. اينک چه
من هيچ گاه حوادث فوق و از جمله انفجار مشکوک حسينيه شيراز و مصاحبه‌هاي مکرر و ادعاهاي عجيب و غريب محسني اژه‌اي و مصطفي پورمحمدي در اين رابطه را فراموش نخواهم کرد؛ حتي اگر محسني اژه‌اي و هم‌حجره‌اي‌ها و وابستگان‌شان وزير اطلاعات دولت ميرحسين موسوي شوند يا فراتر از آن رئيس قوه قضائيه! يادداشت 4 خرداد مرا با عنوان «انفجار حسينيه شيراز و پيامدهاي آن: بازي خطرناکي که با ابهام آغاز شد»
بخوانيد و سپس خبر جنجالي دستگيري برادر انجوي نژاد در شيراز را به اتهام جاسوسي. اکنون خود داوري کنيد.

مي‌گويند: شاهد از غيب مي‌رسد. حوالي ساعت يک بامداد امروز وبگاه «جهان نيوز»، که زير نظر عليرضا زاکاني اداره مي‌شود، بخشي از سخنان محمود احمدي‌نژاد با دبيران تشکل‌هاي دانشجويي را منتشر کرد. احمدي‌نژاد درباره علت عزل محسني اژه‌اي گفته است: «موضوع عزل جناب آقاي اژه‌اي يك فرآيند دو ساله داشته و ربطي به مسئله جاري ندارد... به ايشان در اين دو سال، با شواهد مشخص، توصيه کردم دو نفر از معاونان خود را [حبيب‌الله معاون فرهنگي و خزائي معاون ضد جاسوسي] تغيير دهد اما به اين كار مبادرت نورزيده است... ضمن اين كه در موضوع هاله اسفندياري هم خوب عمل نكرد و من به او گفتم كه چرا رفتاري مي‏کنيد که مورد تمسخر واقع شويد؟ يك پيرزن ساله را گرفته‌ايد مي‌گوييد مي‌خواهد انقلاب مخملي راه بيندازد


رمزگشايي از يادداشت‌هاي پيشين





از مدت‌ها پيش درباره تأثيرات ژرف و غيرعادي اسفنديار رحيم مشايي بر محمود احمدي‌نژاد مطالبي مي‌شنيدم. مثلاً، برخي خويشان احمدي‌نژاد از تأثيرات «ماوراءطبيعي» مشايي بر احمدي‌نژاد ابراز نگراني کرده و از احتمال کاربرد «طلسم» و «سحر» و غيره سخن گفته بودند. اين‌گونه مطالب را ديگران نيز، جسته و گريخته، شنيده بودند تا بدان‌جا که در برخي محافل روحانيون قم شايع شده بود: مشايي ساحر است!
در روزهاي آغازين مرداد ماه 1388 اطلاعاتي نشر مي‌يابد که شنيده‌هاي قبلي‌ام را تأييد مي‌کند. اين مطالب را نقل مي‌کنم و سپس توضيحات و اطلاعات خود را مي‌نويسم:
ديگران چه مي‌گويند؟
1- علي مطهري رابطه محمود احمدي‌نژاد با اسفنديار رحيم مشايي را چنين توصيف کرده است:
«آقاي احمدي‌نژاد ارادت خاصي به آقاي مشايي دارد و از نظر معنوي او را مراد خود و خودش را مريد او مي‌بيند. گويا رابطه معنوي‌اي ميان آن‌ها حاکم است که بنده از جزئيات آن خبر دقيقي ندارم. شايد ايشان کراماتي از آقاي مشايي ديده‌اند که مريدشان شده‌اند.» (تابناک، 27 تير 1388)
[1]
2- پس از ابرام عجيب احمدي‌نژاد بر تداوم حضور مشايي در دولت، وبگاه «خبرانلاين» اين عنوان را در تبيين رابطه ميان احمدي‌نژاد و مشايي برگزيد: «مشايي و احمدي‌نژاد؛ شمس و مولاناي دولت» [2] تيتر فوق دستمايه طنزي پرخواننده از ابراهيم نبوي شد. [3]
3- در 4 مرداد 1388، «جهان نيوز»، بدون ذکر نام مشايي، از ارتباطات پنهان او با يک «مرتاض هندي» خبر داد:
«خبرنگار جهان به گوشه هايي از ارتباط يک مقام ارشد کشور با يک مرتاض هندي که ادعا مي شود عمري 400 ساله دارد پي برد. به گزارش جهان، اين مقام ارشد کشور در چند سال اخير سفرهاي متعددي به هند داشته است که فاصله زماني برخي از اين سفرها کمتر از 50 روز بوده است. وي در اين سفر به ديدار مرتاضي مي‌رود که ادعا مي‌شود بيش از 400 سال سن دارد و از جايگاه بسيار بالايي در ميان طرفداران خود برخوردار است و نکته جالب اين است که اين مرتاض از ميان مراجعه‌کنندگان خارجي خود تنها به اين مقام ارشد ايراني اجازه ديدارهاي منظم با خود را داده است. در اين ديدارها فرد مذکور در جريان پيش بيني و آينده نگري‌هاي مرتاض در خصوص تحولات جهان و بعضاً ايران قرار مي‌گيرد و تاکنون بسياري از اين ايده‌ها و پيش‌بيني‌ها به داخل کشور هم منتقل شده و تلاش‌هاي مختلفي هم صورت گرفته است تا به نوعي از اين افکار و نقطه نظرات در برنامه‌ها و سياست‌گذاري‌ها استفاده شود که با برخي مخالفت و مقاومت‌هاي گسترده مواجه شد. البته اين مقام در داخل کشور هم ديدارهاي بسيار منظمي با برخي از چهره‌ها و افراد عجيب و غريب در مناطق کويري و مرزي ايران انجام داده که گرايشات مشابهي با مرتاض هندي دارند، و انتقادات بسياري هم از اين جهت به وي وارد شده که تاکنون در جهت رفع شبهات و انتقادات در اين خصوص اقدام خاصي را صورت نداده است.» (جهان نيوز، 4 مرداد 1388)
[4]
مطالب بعدي روشن مي‌کند که اين «مرتاض هندي» يکي از سران پارسي (زرتشتي) طريقت رازآميز تئوسوفي است.
4- همان روز، «جهان نيوز» مقاله‌اي منتشر کرد از وحيد جليلي، برادر سعيد جليلي (دبير شوراي‌عالي امنيت ملّي)، با عنوان «حاشيه‌اي بر بابي‌گري جديد». وحيد جليلي نوشت:
«فتنه بابيت در يکي دو دهه اخير به مدد صورت موجه و معنوى خود ابعاد تازه اى پيدا كرده است. تو گويى جمهورى اسلامى ذاتاً نسبتى با موعود و مهدويت ندارد و گروهى كه عمدتاً هم ريشه‌هاى انجمنى [انجمن حجتيه] دارند آمده‌اند تا اند‌يشه مهدويت را احيا كنند! روش احياى مهدويت هم آن است كه با علم كردن بحث هاى معنوى و به هم بافتن شايعات و شنيده‌ها، كراماتى براى بعضى اهل معنا كه مستقيماً از در پشتى به خانه خورشيد راه پيدا كرده‌اند نقل كنيم و اقشار به اصطلاح مذهبى را «فرد فرد» به سوى شخص مهدى(عج) و نه آرمان و رسالت او روانه كنيم. نظريه «بابيت» يا «در پشتى» با سوءاستفاده از احساسات محبان اهل بيت به بهانه نشان دادن راه‌هاى سريع‌تر و مطمئن‌تر، نوعى دين‌دارى و ولايت‌مدارى اختصاصى را باب مي‌كند كه كم كم به استغنا از مسير امامت مى‌انجامد. امامت، كه قرار بوده محور تجميع و تراز تجربه‌هاى فردى براى تسريع در سلوك و حركت جمعى و اجتماعى و جهانى مؤمنين به سوى جامعه و جهان ايده‌آل باشد، در اين رويكرد انحرافى به بهانه‌اى براى انفراد و انشعاب تبديل مى‌شود. امام خمينى، با بستن درهاى انحرافى، دروازه بزرگ انتظار را در عصر جديد گشود و شاه‌راه ظهور را با فهم دقيق و فقيهانه خود از مكتب اهل بيت عليهم‌السلام و معنويت عميق عدالت‌خواهانه‌اى كه از اجداد طاهرينش به ارث برده بود نشان داد. تاريخ معاصر تشيع نشان داده است كه صادق‌ترين و برجسته‌ترين محبان و پيروان حضرت صاحب‌الامر تربيت‌يافتگان «مكتب ولايت فقيه» خمينى‌اند و جدّي‌ترين دشمنان نايب امام زمان (عج) مدعيان بابيت در هر دو روايت بهايى‌گرى و انجمن حجتيه‌اى آن. اگر كرامت در نگاه آنان در خواب ديدن است و شفا دادن و پيشگويى كردن و جفت شدن كفش پيش پا و... كرامت بزرگ امام خمينى بستن باب «بابى‌گرى» و گستراندن جبهه‌اى در اندازه آرمان‌هاى مهدوى و در افتادن با شيطان بزرگ و به راه انداختن جنگ جهانى فقر و غنا و مستضعفين و مستكبرين است. ولايت فقيه نخواهد گذاشت دستاوردهاى تاريخى تشيع در انقلاب اسلامى دستخوش فتنه‌هاى جريان ارتجاعى و استعمارى بابى‌گرى شود.» (جهان نيوز، 4 مرداد 1388)
[5]
5- روز بعد، «ملّت نيوز» نوشت:
«به دنبال انتشار اخباري در مورد سفرهاي مکرر يک مقام دولتي به هند پرسش‌هايي در مورد آقاي مشايي به وجودآمده است. به نوشته خبرآنلاين، پاسخ رئيس دفتر آقاي احمدي‌نژاد به پرسش‌هاي زير مي‌تواند ابهامات را برطرف کند: آيا درست است که با مرتاضي ايراني الاصل و زرتشتي مسلک در هند ارتباط داريد؟ آيا واقعيت دارد که اطلاعات دولتي را به اين فرد منتقل مي‌کنيد و از او رهنمود مي‌گيريد؟ آيا صحت دارد که اين فرد زرتشتي به شما گفته که دوران گرايش به اسلام به سر آمده است؟ آيا درست است که در مرز پاکستان با افراد رمال و جن‌گير و دعانويس ارتباط مستمر داريد؟ آيا اين سخن منتسب به يکي از معاونين‌تان را که گفته‌ايد حکم مسئوليتش را بعد از تأييد حضرت حجت(عج) صادر مي‌کنيد تکذيب مي‌کنيد؟ اين سخن همراهان‌تان که در برخي سفرها ناگهان دستور توقف خودرو را صادر و براي دقايقي لابلاي درختان کنار جاده گم مي‌شويد و پس از آن ادعا مي‌کنيد با رابط امام زمان حرف زده‌ايد دروغ است؟» (ملّت نيوز، 5 مرداد 1388)
[6]
6- در جلسه 31 تير 1388 هيئت دولت، برخورد شديدي ميان رئيس کابينه (محمود احمدي‌نژاد) و محمدحسين صفار هرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، رخ داد. برخي مطلعين ماجراي جلسه فوق را چنين روايت مي‌کنند:
«در اين جلسه صفار هرندي در اعتراض به احمدي‌نژاد گفت: حتي اگر مشايي هزار حسن داشته باشد، شما بايد از امر آقا اطاعت بکنيد. احمدي‌نژاد با عصبانيت جواب داد: همه کارها و برنامه‌هاي من در اطاعت از آقا است اگر شما از نايب آقا اطاعت مي‌کنيد!»
به اين ترتيب، براي بسياري روشن شد احمدي‌نژاد واقعاً مدعي است با امام زمان (عج) رابطه مستقيم دارد.
7- در 4 مرداد 1388 صفار هرندي، رئيس شوراي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، در جلسه اين شورا گفت:
«هر کس ادعا کند مستقيم با خود آقا امام زمان (عج) ارتباط دارد، در ذهن ما حجتي براي پذيرش اين ادعا وجود ندارد و ما ارتباط‌مان با آن حضرت از طريق نايب امام زمان (عج) است.»
[7]
اين گفته، مؤيد خبر پيشين است و نشان مي‌دهد صفار هرندي چنين ادعايي را از احمدي‌نژاد شنيده است.
8- در 2 مرداد 1388، عليرضا زاکاني درباره مشايي گفت:
«رفت و آمدهاي مشکوک به خارج از کشور به دنبال مددگيري از برخي خرافات هم از مسائلي است که صلاحيت ايشان براي تصدي يک پست مياني را زير سئوال مي برد چه رسد به اين که شخص دوّم کابينه شود.
زاکاني از حضور مشايي در برخي مراسم نامتعارف، ديدار و ارتباط با عناصر مسئله‌دار و داراي تفکرات انحرافي و التقاطي، به کارگيري افراد مسئله‌دار و با پيشينه‌هاي ناشايست در زيرمجموعه مديريتي و فردي خود، عدم تبعيت از دستور مراجع و بزرگان دين خصوصاً در مسئله دوستي با اسرائيل يا برخي امور ديگر انتقاد کرد و افزود: خلط سلسله مراتب حکومتي و ايجاد شق جديدي از اطاعت‌پذيري در ميان مسئولان کشور، بدعت جديدي است به طوري که اخيراً آقاي مشايي به صراحت بيان داشته‌اند که: "استماع دستور رييس‌جمهور بر من واجب است!"
وي [زاکاني] با اشاره به برخي نکات مشکوک امنيتي پيرامون مشايي گفت: مسائل امنيتي آقاي مشايي هم از مشکلات غيرقابل‌اغماض ايشان است... ملاقاتش با جک استراو، وزيرخارجه سابق انگليس، هم از نقاط منفي کارنامه امنيتي ايشان است. هر چند ابهامات امنيتي فراواني درباره آقاي مشايي و برخي نزديکانش وجود دارد که بايد در مجالي ديگر به آن‌ها پرداخت.» (جهان نيوز، 2 مرداد 1388)
[8]
9- در همين روزها، سخنان قاليباف، شهردار تهران، درباره احمدي‌نژاد و برخي اعضاي دولت او در اينترنت پخش شد. در بخشي از اين سخنان، قاليباف گفته است:
«احمدي‌نژاد را آدم سالم و صادقي در کار نمي‌دونم، انقلابي هم نمي‌شناسمش، راستگو هم در کارش نمي‌شناس، سرباز ولايت هم نمي‌دونمش... مشايي منافق بود و همسرش هم جزء منافقين بوده و بعدها که بازجوي او در زندان مي‌شود با همسرش ازدواج مي‌کند... آقا با نصب مشايي مخالف بوده و آقاي احمدي‌نژاد با انتصاب ايشان آقا را در مقابل عمل انجام شده قرار داده‌اند. آقاي احمدي‌نژاد حتي سابقه يک ساعت و يک روز جبهه را ندارند. احمدي‌نژاد حتي يک روز سابقه قبل از انقلاب ندارد. حتي يک سيلي در راه انقلاب نخورده است. اگر بوده بيايد بگويد. احمدي نژاد اگر يک روز در جبهه بوده تا حالا هزار بار گفته بود. احمدي‌نژاد در دوران تسخير لانه جاسوسي خطاب به دانشجويان مي گويد که: "چرا رفتيد سفارت آمريکا را تسخير کرديد" و حتي او پس از تأييد امام (ره) در مورد قضاياي تسخير لانه جاسوسي مي‌گويد: "اين چه کاري بود که امام آمد کرد و اين کار غلط را تاييد کرد؟"... اگر روزي قرار باشد اين مسائل را بگويم، همه اين مسائل را با صراحت کامل مي‌گويم.»
[9]
من چه مي‌دانم؟
اطلاعات زاکاني و قاليباف درباره پيشينه مشايي با اطلاعات من منطبق است با برخي تفاوت در جزئيات:
1- آن‌گونه که من شنيده‌ام، همسر آقاي مشايي عضو گروه مارکسيستي افراطي «پيکار» بود نه، چنان‌که قاليباف گفته، «منافقين». مشايي، در مقام بازجوي وي، مقدمات آزادي او را فراهم آورد و سپس با وي ازدواج کرد. در يک دستگاه اطلاعاتي و امنيتي، در هر کشوري، چه آمريکا باشد چه ايران يا روسيه يا اسرائيل و بريتانيا، اين امر به عنوان «پيشينه منفي» در کارنامه مأمور اطلاعاتي ثبت مي‌شود. در برخي سرويس‌هاي اطلاعاتي، چنين اقدامي با مواخذه شديد و حتي اخراج مواجه مي‌گردد. معهذا، مشايي اخراج نشد و تا سال‌ها اداره نشريه «سروه» را در کردستان و اداره يکي از مؤسسات تحقيقاتي وزارت اطلاعات را در تهران به دست داشت. اين مؤسسه در زمينه امور قومي فعاليت مي‌کرد. آن را کم و بيش مي‌شناختم. کم بازده بود و سطحي.
2- اين گفته عليرضا زاکاني را تأييد مي‌کنم که مشايي در در دوران چهار ساله دولت احمدي‌نژاد، در مقام معاون رئيس‌جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، در «زيرمجموعه مديريتي» خود «افراد مسئله‌دار با پيشينه‌هاي ناشايست» را به کار ‌گرفت. براي تأييد سخن زاکاني، نمونه‌هاي متعدد، و مستند، مي‌شناسم و تأکيد مي‌کنم مشايي در اين زمينه تعمدي عجيب داشت. از ذکر برخي نمونه‌ها مي‌گذرم و تنها به يک مورد بسنده مي‌کنم:
حميد بقايي قائم‌مقام مشايي در سازمان ميراث فرهنگي بود. او اکنون معاون رئيس‌جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، پس از مشايي، است. اخيراً مراسم معارفه وي، هم‌زمان با توديع مشايي، انجام شد و احمدي‌نژاد در ستايش از هر دو سنگ تمام گذاشت. حميد بقايي،
[10] چون مشايي، کارشناس وزارت اطلاعات بود ولي به اتهام همجنس‌گرايي از اين وزارتخانه طرد شد. شهرت بقايي در اين زمينه تا بدان‌جا بود که برخي اساتيد در کلاس‌هاي درس خود در دانشکده وزارت اطلاعات، «کيس حميد بقايي» را، بدون ذکر نام وي، به عنوان «نمونه‌اي مثال‌زدني» عنوان مي‌کردند.
3- مشايي اهل روستاي «مشا» رامسر است. «مشاء» واژه عبري است به معني «اجتماع» و «طايفه» و «کلني» و «جمع». با «مشاع» فارسي هم‌ريشه است. در شمال دماوند نيز روستا و دشت مشاء وجود دارد. منطقه دماوند، تا سده هيجدهم ميلادي، منطقه‌اي با جمعيت متراکم يهودي بوده. پيش‌تر درباره فعاليت فرقه دونمه در دماوند نوشتم:
«دونمه‌ها در ظاهر خود را مسلمان مي‌خواندند و به شدت مقيد به انجام ظواهر اسلامي بودند. نخستين گروه دونمه‌ها در حوالي سال 1690 به زيارت مکه رفتند. معهذا، آنان "يهوديان مخفي" بودند و به شکل پنهان مناسک خود را، که آميزه‌اي از مناسک سنتي يهودي و آداب جديد است، انجام مي‌دادند. در زمان جنگ اوّل جهاني، تعداد آن‌ها 10 الي 15 هزار نفر تخمين زده مي‌شد. دونمه‌ها نوشته‌هاي خود را بر روي کاغذهاي بسيار کوچک مي‌نگاشتند که به راحتي قابل مخفي کردن بود. دونمه‌ها چنان ماهرانه موفق به پنهان کردن مسائل دروني خود بودند که تنها منبع شناخت ايشان شايعاتي بود که در بيرون از آنان در پيرامون‌شان وجود داشت... «يهوديان مخفي» در بسياري از نقاط ايران فعاليت داشته و ريشه دوانيده‌اند ولي در تنها مکاني که اين پديده با نام رسمي فرقه دونمه شعبه يا شاخه پديد آورده دماوند است. گورستان و خرابه‌هاي کنيسه‌اي در دماوند گواه بر [قدمت] استقرار يهوديان در اين شهر است. در سده هفدهم، بابايي بن لطف، مورخ يهودي- ايراني، از يهوديان دماوند به‌عنوان يکي از هيجده جامعه يهودي ياد کرده که در جستجوي نسخ کاباليستي بودند و قرباني موج گروش اجباري [به اسلام] شدند. تبليغات فرقه شابتاي [دونمه] در ايران با نام شموئيل بن هارون دماوندي در پيوند است.»
[11]
محفلي منسجم از «دماوندي‌ها»، و وابستگان آن‌ها، در ساختار حکومتي ايران، به‌ويژه در نهادهاي حساس، بسيار قدرتمندند و از اينرو سال‌هاست توجه مرا جلب کرده‌اند. آنان در تمامي جناح‌هاي سياسي حضور دارند؛ هر چند همه کساني که مورد نظر من‌اند «دماوندي» نيستند و اين تلقي من تمامي «دماوندي‌ها» را شامل نمي‌شود. ديگران نيز فراوان هستند با پيشينه و عملکرد مشکوک. درباره پراکندگي جغرافيايي کانون‌هاي مشکوک در سراسر ايران پژوهشي طولاني کرده‌ام؛ از همدان و کاشان و اصفهان و مشهد و يزد و کرمان و شيراز و آباده و ني‌ريز و سروستان فارس تا خطه شرقي مازندران و گرگان و آذربايجان و غيره.
احتمالاً، در نيمه دوّم سده هفدهم ميلادي، در زمان حکومت (1642- 1666 م.) شاه عباس دوّم صفوي، که گروه کثيري از يهوديان اصفهان و دماوند و ساير نقاط ايران به‌طور جمعي «مسلمان» شدند ولي، طبق نوشته منابع متعدد تاريخي از جمله منابع يهودي، در باطن «يهودي» ماندند، بخشي از مهاجرين دماوندي کلني فوق را، با همان نام «مشا»، در حوالي رامسر پديد آوردند.
اين زمان، مقارن با اقتدار «تجار» پرتغالي و کمپاني‌هاي هند شرقي اروپاي غربي، به‌ويژه کمپاني‌هاي هند شرقي هلند و بريتانيا، و نفوذ «کمپرادور»هاي (واسطه‌ها و دلالان) هندي آن‌ها در ايران است. براي مثال، در زمان شاه سليمان، که پس از شاه عباس دوّم به قدرت رسيد (1666- 1694 م.)، نيمي از درآمد بندر مهم تجاري کنگ به يکي از اعضاي پرتغالي خاندان يهودي (مارانو) داکوستا، به‌نام ژنرال دن رودريگو داکوستا، پرداخت مي‌شد. خاندان داکوستا، که از قدرتمندترين زرسالاران يهودي جهان در آن عصر بود، در همين دوران بخش عمده فعاليت خود را از پرتغال به لندن منتقل مي‌کرد. آلوارو (ياکوب) داکوستا در زمان تبعيد چارلز دوّم، پادشاه بريتانيا، اداره امور مالي او را به دست داشت. آنان «يهودي مخفي» بودند؛ يعني در ظاهر مسيحي و در باطن يهودي. منابع تاريخي از سه خاندان زرسالار و قدرتمند کارواخال و مندس و داکوستا به عنوان رهبران «جامعه يهوديان مخفي» بريتانياي سده هفدهم نام مي‌برند. آنتونيو فرناندز (آبراهام اسرائيل) کارواخال، که در حوالي 1630 از اسپانيا به لندن مهاجرت کرد و در رأس «جامعه يهوديان مخفي» بريتانيا قرار گرفت، تجارتي گسترده را با شرق و غرب (قاره آمريکا) سامان مي‌داد. او، که يکي از پنج تاجر بزرگ لندن بود، علاوه بر تأمين تدارکات ارتش، به عنوان «پيمانکار اطلاعاتي»، سازمان اطلاعات خارجي کارامدي براي دولت بريتانيا ايجاد کرد.
بخش مهمي از يهوديان ساکن ايران، مهاجران دوران حکومت (1629- 1642) شاه صفي بودند که به دليل گسترش بي‌سابقه تجارت ايران با غرب در ايران مستقر شدند. به گزارش تاورنيه، در دوران پس از شاه عباس اوّل، صرافان مهاجر سواحل غربي هند با بي‌رحمي تمام بسياري را خانه خراب کرده و به تباهي کشيدند. او نمونه‌هايي از فجايعي را که اين مهاجرين نورسيده آفريده‌اند در سفرنامه خود بيان کرده است. در ايران آن عصر، به مهاجران کثير هندي، که کمپرادورهاي کمپاني‌هاي يهودي- اروپايي بودند، «خطير» مي‌گفتند. امروزه، در فرهنگ عامه جنوب ايران «خطيرها» هنوز بدنام‌اند؛ به کساني که بي‌اصل و نسب‌اند و «بي‌جنبه»، يعني با دستيابي به قدرت يا ثروت به شدت متکبر و متفرعن و لجام‌گسيخته مي‌شوند، مي‌گويند: «تخم خطير». عبدالحي بن عبدالرزاق الرضوي الکاشاني، از علماي شيعه آن عصر، در رساله «حديقة الشيعه» پيوند حکومت صفوي پس از شاه عباس اوّل را با «کفره‌اي» که از «نواحي الهند» به ايران مهاجرت کرده‌اند به شدت نقد کرده است.
4- يکي از طراحان و بانيان اصلي «فتنه بزرگ» اخير در ايران، حسين شريعتمداري، دماوندي است. از روزي که وي در سخنراني اصفهان زمزمه «جنگ‌هاي صدر اسلام» را آغاز کرد، و ميرحسين موسوي و کروبي و ديگران را به «طلحه و زبير و يزيد» تشبيه نمود، در زماني که هيچ کس از وقايع تلخ پسين خبر نداشت، برنامه اين کانون را براي برافروختن «جنگ داخلي» در ايران فاش کردم و سپس ابعاد اين سناريو را ترسيم نمودم. سير حوادث صحت تمامي پيش‌بيني‌هاي مرا ثابت کرد. [
12، 13، 14، 15]
اکنون، شريعتمداري در روزنامه کيهان به شدت عليه مشايي مي‌نويسد. من او را در اين کردار صادق نمي‌دانم. سال‌هاست به اين تحليل رسيده‌ام که اين‌گونه رفتارها نوعي «تقسيم کار» است و به عبارت عوام «جنگ زرگري». هماره، به شدت به شريعتمداري بدبين بودم، ولي جز در محافل دوستان نزديک، که بعضاً با شريعتمداري نيز دوست نزديک‌اند، هيچگاه اين بدبيني را بروز نمي‌دادم. به‌گفته استاد شهيد مطهري، الامور مرهونة باوقاتها.
در تير 1378 نيز، که همين کانون «فتنه‌اي» مشابه را عليه خاتمي پديد آورد، و معرکه‌گيران حسين شريعتمداري در کيهان و سردار محمدباقر ذوالقدر در سپاه و گروهي شناخته شده در سازمان صدا و سيما بودند، در تحليلي خصوصي که به مقامات عالي نظام تقديم کردم، به صراحت برکناري شريعتمداري از رياست مؤسسه کيهان را پيشنهاد نمودم. پس از گذشت يازده سال، در کوران حوادث اخير، اين تحليل را در وبگاهم منتشر کردم.
[16] شريعتمداري، به دليل ارتباطات خاص خود، به يقين همان زمان از گزارش من مطلع بود.
اگر من مورخ، پس از وقف عاشقانه دو دهه از زندگي‌ام به کار تخصصي در حوزه معين، نتوانم کارواخال‌ها و مندس‌ها و داکوستاهاي ايران معاصر را، در دوران‌هاي قاجاريه و پهلوي و جمهوري اسلامي، بشناسم بايد به توانمندي فکري خود شک کنم!
اگر من مورخ، پس از وقف عاشقانه دو دهه از زندگي‌ام به کار تخصصي در حوزه معين، پيدايش گروه‌هايي در ايران را، با کپي‌برداري مطابق اصل از «گوش امونيم» (جيش المؤمنين) اسرائيل، نبينم، بايد به توانمندي فکري خود شک کنم!
5- در 3 تير 1384، زماني که، بر اساس تحليل معين جامعه‌شناختي از فرايند تکوين و تصلب ساختار اليگارشيک در ايران، که هنوز نيز به درستي آن باور دارم، آن اطلاعيه معروف را در حمايت از نامزدي احمدي‌نژاد براي رياست‌جمهوري صادر کردم، که پژواک وسيع داشت،
[17] دوستي انديشمند، که خاستگاه احمدي‌نژاد را خوب مي‌شناخت، معترضانه برايم نوشت:
«پندار من، هر چند خام، اين است كه مافياي قدرت در ايران يكي نيست؛ بلكه متكثر و چندگونه است. تحقيقاتتان شما را دست كم با دو گونه از اين چند گونه عميقا آشنا كرده است. به اوّلي مي‌گويم مافياي قدرت و ثروت و به دوّمي مي‌گويم مافياي قدرت و امنيت. ماجراي شاخص اوّلي قراردادهاي نفتي است و ماجراي شاخص دوّمي روزنامه‌هايي است كه هر بار و هر جا يكي از مقام‌هاي سابق امنيتي علم‌شان مي‌كند. خواه اين مقام سعيد حجاريان باشد، خواه محمد عطريان‌فر، خواه فريدون وردي‌نژاد، خواه حسين شريعتمداري و خواه علي ربيعي. اين‌ها گفتمان اطلاع‌رساني را در ايران به ابزاري براي حفظ و گسترش قدرت خود و ادبيات اطلاع‌رساني را به ادبيات امنيتي بدل كردند. در واقع من دارم از يك نظام متكثر مافيايي حرف مي‌زنم، چيزي شبيه آن كه امبرتو اكو در مقاله‌اش در شماره‌ چهار فصل‌نامه‌ي «ارغنون» خيلي واضح توصيفش كرده است. اگر آن مطلب را نخوانده‌ايد حتما بخوانيد. مطمئنم شما نكته‌هاي بسياري در رد و نيز در تأييد آن مطلب در ذهن‌تان داريد.
اما اين‌ها كه ما مي‌شناسيم‌شان تنها عناصر بافت قدرت نيستند. در بافت متكثر قدرت نيز، درست مانند جامعه، گروه‌هايي هستند كه به حاشيه رانده‌اندشان و حالا سر بلند كرده‌اند و سهم خود را مي‌طلبند. بي‌دليل نيست كه اين گروه‌ها با رهبري احمدي‌نژاد صداي مردمي شده‌اند كه در حاشيه‌اند. هر دو در اين در حاشيه بودن شريك اند. آن حكايت مثنوي را كه يادتان هست؟ «آن حكيمي گفت ديدم در تكي/ مي‌دويدي زاغ با يك لك‌لكي/ اين عجب ديدم بجستم حالشان/ تا ز وجه مشترك يابم نشان/ ....حيران و دنگ/ چون بديدم هر دوان بودند لنگ».
اين گروه‌هاي به حاشيه قدرت رانده شده چندان ناشناس هم نيستند. سابقه‌ حجتيه‌اي مهدي چمران و حسن بيادي و مشايي و شيخ عطار و حضور پررنگ اين انجمن در دانشگاه علم و صنعت و تاثير رگه‌ كمونيسم‌ستيزشان بر افرادي چون احمدي‌نژاد گم نيست. همين رگه در زمان تسخير سفارت آمريكا در احمدي‌نژاد بود كه او را معتقد كرده بود خطر اصلي الحاد كمونيسم شوروي است نه امپرياليسم آمريكاي اهل كتاب و تا آخرين لحظه هم برش پاي مي‌فشرد. همين روحيه باعث شد تا تندروهاي آن روز «تحكيم» نتوانند تندروهاي «انجمن»‌زده را تحمل كنند و عملاً احمدي‌نژاد و سيدزاده را طرد كنند. [بنگريد به مقاله
«دفتر تحکيم وحدت» در ويکي پدياي فارسي- شهبازي]
همين روحيه است كه در تهران چند عضو شوراي شهر را به مجلس «عمركشان» مي‌كشاند و همين روحيه است كه سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران را وامي‌دارد كه روز شهادت امام حسن عسكري را جشن آغاز ولايت امام زمان اعلام كند و تمام تهران را با تبليغ‌هاي سه متر در چهار متر بپوشاند و به روي خودش هم نياورد كه انگيزه اصلي‌اش بيش از به امامت رسيدن امام زمان، تقارن اين روز با روز مرگ عمر است. همين روحيه است كه سهرابي ‌نامي را وامي‌دارد كه نقشه مسير حركت امام زمان را ترسيم كند و از شهرداري خواهان چاپش در تيراژ وسيع جهت كمك به مؤمنين باشد...
اما انجمن حجتيه يكي از گروه‌هاي به حاشيه رانده است. در كنار اين‌ها سرداري هم هست كه در حيات امام خميني آن قدر خطا و فساد كرد كه او دستور داد به جايي تبعيدش كنند كه قلب خطر باشد شايد شهيد شود و حسنات قبلي‌اش از كف‌اش نرود. و دعاي خير امام هم كارساز نشد و اگر بدانيد الان در كدام مدرج و مرتبه هست يقين دست خود را به دندان خواهيد گرفت. اين سردار و اطرافيانش نيز ديگر دوست ندارند در حاشيه باشند. [منظور سردار محمدباقر ذوالقدر است. شهبازي]
در حوزه‌هاي ما كسي با دارودسته‌اش جا خوش كرده است كه در زمان امام جبهه رفتن شاگردانش را ممنوع كرده بود، در ابتداي رهبري آقاي خامنه‌اي در جمع دوستانش كتابي در حد مقدمات در دستش مي‌گرفت و مي‌گفت خامنه‌اي اگر توانست دو صفحه از اين متن را درست بخواند آن وقت بيايد و ادعاي فقاهت كند. همين آدم و اطرافيانش هستند كه حوزه قم را به شكل يك معبد مقدس براي تكريم و عبادت شخص و نفس استاد درآورده‌اند و گوش هر كه را كه جم بخورد چنان مي‌پيچانند كه آهش دودآلوده به فلك برسد. مگر يادتان رفته آن بدبخت را كه يك مصاحبه با «شرق» كرد و به چنان شكر خوردني واداشتندش كه گفت مطالب آن مصاحبه را شيطان به من القا كرده و من از روي استاد خجالت‌زده‌ام. و رفت و مثل سگ تيپا خورده بر در سراي استاد نشست تا بالاخره پذيرفتندش. و صد البته با دو صد شرط و بند.
من تعجب مي‌كنم و گمان مي‌كنم اين روزها خسته‌ايد، وگرنه شما با آن هوش درخشان و حسادت برانگيزتان با نگاهي كوتاه به آن فهرست اسامي حاميان روحاني احمدي‌نژاد مي‌توانستيد بفهميد كه اين‌ها كه‌اند و اهل كدام مشرب‌اند. و ببينيد آن پرورنده‌ها چه موجوداتي هستند و چقدر خطرناك‌اند كه در يك قلم از كارهاشان اين همه اسم‌هاي ژنريك فراهم كرده‌اند كه در روزهاي لازم در برابر يا با ياد اسم‌هاي اصلي علم كنند...
و پرتوان‌ترين و داناترين محصولات اين كارخانه عليل‌پرور كساني مثل عليرضا پناهيان‌اند كه در تهران با آن لحن لاتي‌شان عربده‌هاي «اي امام زمان ما رو از اين كفر و موسيقي خلاص كن» مي‌كشند و تا پاي‌شان به تورنتو مي‌رسد چنان مرعوب مي‌شوند كه از هر روشنفكري روشنفكرتر مي‌شوند و گفته‌هاشان خنده‌دار مي‌شود و مجبور مي‌شوند برادري خيالي براي خودشان بسازند و بگويند آن‌ها كه از قول من شنيده‌ايد حرف‌هاي برادر من است. تا جايي كه يكي آن ميان بلند شود و بگويد من خودم اين‌ها را در مهديه تهران از دهان خودت شنيده‌ام و خلاصه كار به جايي برسد كه لقب «حاج عليرضا مارمولك» بهش بدهند...
آن نسل كه در خودش موسي صدر و حكيم و محمدباقر صدر و حسن زاده آملي و جوادي آملي و بهشتي و مطهري و قدوسي و اشراقي داشت، كارش به اين‌جا كشيده است كه امروز شاهديم. نمي‌دانم چه طور مي‌توانيم دل به اين فضلاي قلابي كه دست بالا مثل مقتدا صدرند، خوش كنيم. دست كم من ترجيح مي‌دهم به اين ضريح كه كور مي‌كند و شفا نمي‌دهد دخيل نبندم.
حركت مافيايي تخريب احمدي‌نژاد را خوب ديديد، اما به حركت مافيايي تعزيز احمدي‌نژاد هم نگاه كنيد. ديده‌ايد بر ديوارها چه مي‌نويسند؟ «تا دولت كريمه يك يا حسين ديگر» و «مرگ بر اغنيا، درود بر احمدي‌نژاد.» اين فرمول تحريك احساسات طبقاتي و مذهبي مردم براي يك هدف فاسد سياسي نبايد براي من و شما ناآشنا باشد. «شاس» هميشه با همين دوز و كلك‌ها رأي مي‌آورد و خودش را سكان قايق طوفان‌زده اسرائيل مي‌كند. رونوشت‌ها شديدا برابر اصل است.
فكر مي‌كنم شما هم در باره تحليلم از «القاعده» با من موافق باشيد. ايران انقلاب كرد. خطر اسلام، به عنوان چيزي ناشناس و جدا از كمونيسم، اردوگاه استكبار را ترساند. مسلمان‌هاي عالم چشم به ايران دوختند. اين سلفي‌ها و وهابي‌ها را نيز آزرد. از اتحاد استكبار با اينان «القاعده» شكل گرفت و توانست با ژست‌هاي راديكال و ايجاد قطبي مقابل ايران پتانسيل جوان و جهادگر عالم اسلام را دور خود جمع كند و با چند حركت احمقانه مانند يازده سپتامبر به صفر برساند. اين‌ها نيز خودشان خوب مي‌دانند كه در سطح نخبگان پتانسيل‌شان صفر است، و براي يغماي پتانسيل مذهبي و عدالت‌جويانه مردم آمده‌اند. اين باعث مي‌شود كه چهار يا هشت سال ديگر «يك يا حسين ديگر» و «جنگ فقر و غنا»، كه از اصلي‌ترين پتانسيل‌هاي حركت امام خميني بود، به واژه‌هايي مشكوك با خاطره‌اي دوست‌نداشتني بدل شوند. يادتان نرود كه برنامه‌ريز اقتصادي اين حضرت دكتر خوش‌چهره است كه فرق اقتصاد خرد و كلان را نمي‌داند و مي‌كوشد براي اداره ايران برنامه‌اي بريزد كه دست بالا به درد اداره يك بقالي مي‌خورد. تقصيري هم ندارد. دكترايش برنامه‌ريزي شهري است و نه اقتصاد.
عليرغم فساد آشكار و گسترده صنعت نفت اين حقيقت است كه وزارت نفت در ايران تنها سازمان اداري است كه توانسته تجربه بوروكراتيك چند دهه‌ خود را نگه دارد و دچار گسست نشود. روا نمي‌بينم براي شما از ارزش اين تجربه‌ي مدون بگويم كه اولين بار شما بوديد كه ضررهاي گسست در تجربه بوروكراتيك را نشان من داديد. و واقعيت اين است كه اين‌ها نمي‌توانند از نيازهاي مالي‌شان در راه رسيدن به قدرت و از سفره گسترده‌ پرنعمت نفت صرف‌نظر كنند و در عين حال قول داده‌اند كه دست بر نفت بگذارند و كارها را بر مداري ديگر درآورند. تقدير كار از همين الان پيدا است. قراردادها همچون پيش و گاه ظالمانه‌تر خواهد بود. نام پورسانت‌گيرها عوض خواهد شد. عده‌اي هم به شخم زدن سيستم بازمانده از پيش مي‌افتند تا هم نشان بدهند كه دارند در نفت كارهايي كلان مي‌كنند و هم رد قراردادها را پاك كنند.
با شما موافقم كه جامعه ايران در شرايطي نيست كه بتوان درش را بست و دخترانش را از ريمل و شلوار پاچه كوتاه و روسري شل محروم كرد. اما اتفاقاً درست در همين شرايط است كه مي‌توان جمود و خشك‌انديشي را با ظاهري دل‌فريب حاكم كرد. بنا نهادن جامعه‌اي بيمار مانند مالزي يا اسرائيل در اين شرايط چندان سخت نيست و اتفاقاً با شرايط داخلي و خارجي و اقتصادي و گرايش‌هاي عقيدتي حضرات بستگي تام و تمام دارد. يقين دارم كه حق با شما است كه «دولت آينده مجبور است سلايق و علايق آحاد ملت و توده مردم را به حساب آورد.» و فكر مي‌كنم دقيقاً به همين دليل است كه از هم اكنون دارد زيركانه اين سلايق و علايق را به سوي حداقل‌هاي مبتذل و چندش‌آور سوق مي‌دهد. اين حرف‌ها حساب‌شده است كه «احمدي‌نژاد با مو و آستين كاري ندارد.» و نتيجه‌اش راضي كردن مردم است به اين كه از آزادي‌ها آزادي‌هاي تني و جنسي و از آزادي‌هاي تني و جنسي تنها مشروعات را بخواهند و احمدي‌نژاد هم همين‌ها را بهشان مرحمت كند. آن‌چه در اين ميان البته ناپديد خواهد شد آزادي بودن و انديشيدن و پي‌گرفتن و پژوهيدن و دانستن است. همان حق مغصوب شما و، اگر بي‌ادبي نباشد كه خود را كنار شما ببينم، همه ما كه با حروف و كلمه‌ها سر و كار داريم.
پيروزي احمدي‌نژاد همان صفر كردن پتانسيل‌ها و حاكم كردن بي‌لياقت‌ها و آغاز شكست جنبش محرومان و جنگ فقر و غنا خواهد بود. شما شرايط بر سر كار آمدن هيتلر در آلمان را خوب مي‌شناسيد. منظورم شرايط داخلي آلمان در آن زمان است. خوب مي‌دانيم كه سرخوردگي فرودستان و توطئه توطئه‌گراني كه هميشه توطئه مي‌كنند به رايش سوّم انجاميد. در آغاز رايش سوّم، مارتين هيدگر، متفكري كه من سخت دوستش دارم، و شجاعت، درايت و نگاه تيزش را هميشه مي‌ستايم با نگاهي به اين حركت محرومان نويد عصري نو در سايه‌ي موعودي كه دارد مي‌آيد را داد. چندان نگذشت كه او هم آنچه بايد مي‌ديد را ديد و آن‌چه مي‌توانست كند را كرد، و كار نازي‌ها با او به جايي كشيد كه كلاس‌هايش را بستند، كتاب‌هايش را از كتاب‌فروشي‌ها جمع كردند و سوزاندند، و به اردوگاه كار اجباري تبعيدش كردند. اما هنوز هم پس از گذشت اين همه سال، آدم‌هاي هرزه و بي‌مايه‌اي مثل كارل پاپر و دارودسته‌اش او را حامي نازيسم مي‌نامند و به او طعنه‌هاي زهرآگين مي‌زنند. اين چيزي است كه من را نگران مي‌كند. اين كه خود ببينيد اين كوتوله‌ها آن‌ها نبودند كه ما چشم انتظارشان بوديم و موعود نبودند و نشدند و ميل مردم به موعود را خبيثانه غارت كردند و مردم را از هر موعودي روي‌گردان...
و عجيب‌ترين چيز در نوشته شما. شما واقعاً از اين كه با ويران شدن ايران پيش‌بيني‌تان درست درآمده شاديد؟ گمان كنم سهو قلم است. اگر نه در شما هرگز چنين روحيه‌اي نديده‌ام و بارها خلافش را ديده‌ام. يقين دارم كه شاد نيستيد. تنها اميدواريد. اميدوار به همين موعودهاي كوتاه‌قد پرمدعا.»
6- در مواردي، ريشه شناسي نام‌ها مي‌تواند منشاء قومي و نژادي افراد را روشن کند. به اين دليل، تغيير «نام» در شناسنامه‌، به منظور از ميان بردن پيشينه فوق، در سال‌هاي پس از انقلاب رواج فراوان يافت. براي مثال، مي‌توان «بنيامين» (بن + يامين= نام يکي از قبايل بني‌اسرائيل) را به «يامين‌پور» تغيير داد. (مانند نام وحيد يامين‌پور از بنيانگذاران وبگاه افراطي «رجانيوز» و مجري مصاحبه‌هاي مهم سياسي شبکه اوّل سيما در دوره انتخابات.) اسامي چون «بنيامين» و «اسرائيل» و «يهودا» کاملاً يهودي است و متفاوت است با اسامي قرآني، مانند ابراهيم و اسحاق و يعقوب، که در ميان مسلمانان رواج دارد. اسامي اماکن نيز مي‌تواند در مواردي روشنگر باشد. براي نمونه، توجه کنيم به اسامي «مشا» و «گلعاد» در دماوند. ريشه نام «گلعاد» دماوند ربطي به «گيل» و «گيلان» ندارد؛ همان گلعاد (عبري) يا جلعاد (عربي) در فلسطين است.
7- به دليل آشنايي با اين‌گونه پيوندهاي عجيب، در يادداشت 28 بهمن 1387 از «فرقه خُشنوم» و اعتقاد ايشان به ظهور مهدي (عج) از کوه دماوند سخن گفتم. آن‌چه نوشتم، با عملکرد مشايي و ارتباطات ويژه او با «استاد غيبي 400 ساله»اش منطبق است. اين استاد غيبي «پارسي» است. در هند، به زرتشتيان ساکن اين سرزمين «پارسي» مي‌گويند. اليگارشي زرسالار پارسي (زرتشتي) هند همان است که «فرقه خُشنوم» را، که مکان مقدس ايشان دماوند است، پديد آورد. نوشتم:
«برخلاف باور اساطيري ايرانيان، که دماوند را محبس و در نهايت محل خروج ضحاک («دجال» اسلامي يا «لوسيفر» غربي= نيروي شر و تاريکي) در آخرالزمان مي‌دانند، از ديدگاه تئوسوفيست‌ها و نحله‌هاي رازآميز ماسوني دماوند مأمن و مخفيگاه «استادان نور» و محل خروج «موعود» و «منجي» ايشان است. از اينرو، دماوند در باورهاي ماسوني- يهودي جايگاهي مقدس و برجسته دارد.
بهرام‌شاه نائوروجي شروف (بهرام‌شاه نوروزجي صراف)، تئوسوفيست نامدار پارسي (زرتشتي) هند، مدعي است که از هيجده سالگي (1876) سير و سياحت خود را آغاز کرد و در مرز هند و افغانستان تصادفاً با گروهي از «زرتشتيان مخفي» آشنا شد که با نام فرقه صوفي «صاحبدلان» فعاليت مي‌کردند. رهبر فرقه از بهرام‌شاه دعوت کرد که با آنان به مخفيگاه‌شان، غاري در کوه دماوند، رود. بهرام‌شاه با ايشان به ايران و به دماوند رفت، سه سال با آنان در غارشان زندگي کرد، «علم خُشنوم» را از ايشان فرا گرفت، «اسرار» را آموخت، صاحب «کرامت» شد و حتي قدرت حافظه‌اش به طرزي شگفت افزايش يافت. او به بمبئي باز گشت و در اوايل سده بيستم «دعوت» خود را علني کرد. خورشيدجي کاما و جيوانجي مودي، سرشناس‌ترين ماسون‌هاي هند که هر دو پارسي بودند، از او حمايت مي‌کردند. بر مبناي آموزه‌هاي بهرام‌شاه در سال 1910 در بمبئي «انستيتوي علم خُشنوم» تأسيس شد. در اين انستيتو چهره‌هاي نامداري آموزش ديدند که در تحولات هند و ايران مؤثر بودند: فيروز و دينشاه شاپورجي ماساني، فرامرز و جهانگير سهرابجي چيني‌والا، کاماجي کاما، جمشيدجي شروف، فيروزشاه شروف، م. ايراني و ديگران.
طبق آموزه‌هاي «خُشنوم»، به‌رغم اين‌که بهرام‌شاه از «استادان» خود، فرقه «صاحبدلان» دماوند، جدا شد ولي اين «استادان غيبي» هماره به شکلي مرموز بر او ظاهر مي‌شدند و راهنمايي‌اش مي‌کردند. «فرقه صاحبدلان» مرکب از 72 تن پيروان «دين بهي» است که پس از حمله اعراب و سقوط دولت ساساني در غاري در دماوند پنهان شدند. آنان تا به امروز زنده‌اند. اين غاري ويژه است که در گذشته دور با همين هدف ساخته شد و بيگانگان را به آن راهي نيست. طبق اين باورها، بهرام‌شاه ورجاوند، که هر از چند در قالب انسان به زمين بازمي‌گردد، در يکي از «بازگشت»هايش در وجود يک نظامي بلندپايه ايراني زاده مي‌شود و رئيس فرقه مخفي دماوند را از مرگ مي‌رهاند.
اين‌گونه باورهاي رازگونه به ظاهر مهمل، ولي معنادار، را مأموران اطلاعاتي بريتانيا نيز رواج مي‌دادند. کلنل سِر رابرت يانگهزبند، که در سال 1877 ژنرال شد، در خاطراتش مدعي است: روزي در کوه دماوند شکار مي‌کرد، به‌ناگاه دري مخفي يافت، به درون غاري رفت، از سوي «صاحبدلان» مورد پذيرايي قرار گرفت، عصر به خانه باز گشت، فردا و روزهاي بعد به جستجو پرداخت ولي هيچ نشاني از آن غار نيافت.» (عبدالله شهبازي، «دماوند و فرقه‌هاي رازآميز، 28 بهمن 1387)
[18]
8- طريقت رازآميز تئوسوفي را کلنل هنري الکات آمريکايي، نماينده ويژه هايس رئيس‌جمهور وقت آمريکا در هند، و هلنا بلاواتسکي، زني روس‌تبار، در 1875 پديد آوردند. اعقاب کلنل الکات از بنيانگذاران کمپاني هند شرقي هلند بودند و مي‌دانيم اين کمپاني را زرسالاران يهودي ساکن بندر آمستردام در سال 1602 ميلادي تأسيس کردند. طريقت تئوسوفي در هند گسترش فراوان يافت و در انقلاب مشروطه ايران، از طريق سازمان ماسوني «بيداري ايران»، تأثيرات ژرف بر جاي نهاد. پس از الکات و بلاواتسکي، آني بزانت رهبري طريقت تئوسوفي را به دست گرفت. اين زن به خاندان وود تعلق دارد که از مهم‌ترين خاندان‌هاي اليگارشي مستعمراتي بريتانياست. بزانت نام خانوادگي شوهر اوست. سِر جان پيج وود عموي اني بزانت است و فيلد مارشال سِر هنري وود، از فرماندهان ارتش هند بريتانيا و از سرکوبگران انقلاب بزرگ هندوستان (1857- 1858) پسرعموي او. بلاواتسکي و بزانت از معدود زناني هستند که دو لژ ماسوني به‌نام ايشان ايجاد شده. در بمبئي و غرب هند، زرسالاران پارسي (زرتشتي) طريقت تئوسوفي را توسعه دادند. خورشيدجي کاما و جيوانجي مودي، دو پارسي نامدار که از سرشناس‌ترين ماسون‌هاي هند و جهان به‌شمار مي‌روند، از دوستان کلنل هنري الکات و مادام بلاواتسکي، بنيانگذاران فرقه تئوسوفي، بودند. در نيمه اوّل سده بيستم ميلادي، حسين کاظم‌زاده ايرانشهر، که به فرقه بهائي تعلق داشت، مروج سرشناس تئوسوفيسم بود. او در سال 1919 به همراه ابراهيم پورداوود، که به زرتشتي‌گري گرايش داشت، مجله ايرانشهر را در برلين بنيان نهاد.
تئوسوفيسم «مادر» فرقه‌هاي رازآميز، از جمله «فرقه خُشنوم»، است. «صاحبان کرامت» و «اوليايي» مانند مهربابا، که او نيز زرتشتي بود و در ايران پيرواني يافت، در اين بستر زاده شدند. يکي از اين مهديان دروغين کريشنا مورتي است. او کودکي هندي بود که خانم بزانت پرورش‌اش داد و سپس مدعي شد روح مسيح در جسم او رجعت کرده است. ويوکاناندا، مدعي ديگر، نيز از همين بستر سر برآورد.
آرم انجمن تئوسوفي که در آن پيوندهاي نمادهاي بعدي نازيسم و صهونيسم آميخته است. (مجله «تئوسوفيست»، شماره 11 ژانويه 1911)
9- نازيسم نيز در طريقت رازآميز تئوسوفيسم ريشه دارد. سال‌ها پيش، در مقاله «سعيد امامي و دوستان نئونازي او»، در اين باره سخن گفته ‎ام. [
19، 20] اخيراً فردي به‌نام بيژن نيابتي، با بهره‌گيري از منابع متعدد آلماني، اطلاعاتي درباره ريشه‌هاي رازآميز نازيسم و پيوند آن با طريقت تئوسوفي و انجمن تول گرد آورده که با نام «جنگ جهاني چهارم» در اينترنت منتشر شده. بيژن نيابتي را اقتباس‌گر، نه محقق، مي‌دانم و استنتاج‌هاي سياسي او مورد تأييدم نيست؛ معهذا اطلاعات غني موجود در کتابش، به دليل فقر منابع فارسي در اين زمينه، بسيار مفيد است.
در بهمن 1378 درباره ريشه‌هاي مشترک «يهودي‌ستيزي» (آنتي‌سميتيسم) و «نازيسم» چنين نوشتم:
«موجي که بر بنياد عوامل اجتماعي و سياسي و فرهنگي عديده در آلمان گسترش يافت، پديده‌اي به‌نام آنتي‌سميتيسم را آفريد و سرانجام به تأسيس حزب نازي و صعود آدولف هيتلر انجاميد، به‌شکلي عجيب با زرسالاران يهودي و سازمان اطلاعاتي بريتانيا پيوند دارد. اين پيوند تا بدان حد مستند و عميق است که مي‌توان موج فوق را يک حرکت سازمان‌يافته تبليغاتي- فرهنگي براي ايجاد توّهم در فرهنگ سياسي جهان و پنهان کردن واقعيت‌هاي عيني و ملموس و قابل شناخت و سنجش و سوق دادن افکار عمومي به سوي اشباح و موهومات دست‌نيافتني و ناشناختني دانست. اين موج را حکمرانان و کانون‌هاي زرسالار آلمان برانگيختند، کادت‌ها (دانشجويان مدارس نظامي آلمان) استخوان‌بندي آن را تشکيل مي‌دادند و بستر اجتماعي رشد و بالش آن عقب‌مانده‌ترين و عوام‌ترين بخش‌هاي توده مردم آلمان بود. اين موجي بود در ماهيت خود عليه جنبش انقلابي آلمان و رشد ناسيوناليسم مهاجم در عرصه فرهنگ و سياست و نظامي‌گري در عرصه اقتصاد را به‌دنبال داشت. يکي از نخستين کانون‌هاي اشاعه آنتي‌سميتيسم در آلمان حزب سوسيال مسيحي کارگري آلمان بود که در سال 1878 به‌وسيله آدولف استوکر با هدف مبارزه با جنبش انقلابي آلمان و جلوگيري از گسترش آن در ميان کارگران و با حمايت کانون‌هاي زرسالار دنياي غرب، از جمله شبکه معيني از زرسالاران يهودي، تأسيس شد. اين حزب از تبليغات ضديهودي به عنوان تاکتيک براي نفوذ در ميان توده‌هاي کارگري آلمان بهره مي‌جست. بدينسان، در دهه‌هاي 1880 و 1890 انجمن‌هاي ضديهودي در آلمان مانند قارچ روئيدند و با برخورداري از پشتوانه‌هاي مالي کلان و مرموز و ناشناخته در انتخابات سال 1893 مجلس آلمان (رايشتاک) 250 هزار رأي و 16 نماينده به دست آوردند.
ويلهلم دوم، امپراتور آلمان، از سردمداران و مروجان اين موج آنتي سميتيسم بود. عجيب اينجاست که ويلهلم دوست صميمي سِر ارنست کاسل، زرسالار نامدار يهودي انگليس، بود و کاسل در عين حال نزديک‌ترين دوست ادوارد هفتم، پادشاه انگليس، و ساير اعضاي خاندان سلطنتي انگليس نيز به‌شمار مي‌رفت تا بدانجا که بعدها نوه و وارث او، به‌نام ادوينا اشلي، با لرد مونت‌باتن برمه، نوه ملکه ويکتوريا و دايي ملکه اليزابت دوم، ازدواج کرد. کاسل و لرد ناتانيل روچيلد بنيانگذاران و مالکان اصلي مجتمع نظامي ويکرز- آرمسترانگ بودند که در دوران جنگ اوّل جهاني به‌عنوان مُعظَم‌ترين و پيشرفته‌ترين مجتمع تسليحاتي جهان شناخته مي‌شد و فعاليت آن تا به امروز، به‌عنوان قلب صنايع نظامي انگليس، تداوم دارد...
اين موج آريايي‌گرايانه و آنتي‌سميتيستي را برخي از اعضاي خاندان چمبرلين انگلستان دامن زدند که از ديرباز، از سده شانزدهم ميلادي و دوران همکاري با کمپاني ماجراجويان تجاري لندن و کمپاني مسکوي، نزديکترين روابط را با اليگارشي يهودي اروپا داشتند... هوستن چمبرلين، برادرزاده فيلدمارشال نويل چمبرلين، ... در سال 1898 کتابي با عنوان «بنياد سده نوزدهم» منتشر کرد که در آن تاريخ معاصر اروپا را به‌عنوان عرصه تعارض دو نژاد «آريايي» و «سامي» ترسيم مي‌کرد...
با پشتوانه سرمايه‌هاي مشکوک و ناشناخته، صدها هزار نسخه از کتاب چمبرلين در سراسر اروپا توزيع شد و بر فرهنگ آلماني تأثيرات عميق بر جاي نهاد و پايه‌هاي فکري ناسيوناليسم مهاجم آلمان را استوار ساخت. قيصر ويلهلم شخصاً اين کتاب را براي فرزندانش مي‌خواند و همو بود که دستور داد اين کتاب در دانشگاه افسري آلمان تدريس شود. اين سرآغاز موجي است که بشريت را به سوي اوّلين و عظيم‌ترين جنگ جهاني سوق داد و در عين حال پايه‌هاي جرياني را بنا نهاد که دوّمين جنگ جهاني را، در مقياسي بس مدهش‌تر از اولي، آفريد...
رابطه هيتلر جوان با والتر اشتين نيز از مواردي است که مورد توجه محققين قرار گرفته است. والتر اشتين، مقارن با دوران جواني هيتلر و اقامت او در وين، يک فراماسون فعال مدعي ارتباط با موجودات فراطبيعي در وين بود و سازمان ماسوني پنهاني را بنيان نهاد که به ترويج عقايد رازورانه، آريايي‌گرايانه و تئوسوفيستي اشتغال داشت. هيتلر جوان به سازمان ماسوني اشتين پيوست و از نظر فکري به‌شدت از آن تأثير گرفت. والتر اشتين بعدها، با نام دکتر اشتين، کتاب‌هاي متعددي درباره «رازوري آريايي» نوشت و نوعي آئين شيطان‌پرستانه را تبليغ مي‌کرد. در سال‌هاي جنگ دوّم جهاني، دکتر اشتين در انگلستان اقامت داشت و در اين زمان مشاور شخصي سِر وينستون چرچيل و عضو سرويس اطلاعاتي بريتانيا بود.
در اواخر سده نوزدهم سازمان پنهاني و مرموزي به‌نام طريقت طلوع طلايي در انگلستان پديد شد که داراي پنج لژ در فرانسه و آلمان نيز بود. يکي از رهبران اين طريقت به‌نام ساموئل ليدل ماترز در سال 1892، با اقتباس از نظريات کلنل اُلکات و ساير رهبران تئوسوفيسم، وجود استادان غيبي را اعلام کرد که در لژ برادري سفيد مأوا دارند و امور جهان را هدايت و اداره مي‌کنند. ماترز از هواداران سفت و سخت هيتلر و حزب نازي در انگلستان بود.
فرقه مشکوک ديگري که در پيدايش نازيسم آلمان تأثير داشت و به‌طور مستقيم با تئوسوفيسم مرتبط بود، انجمن تول است که در سال 1912 تأسيس شد و مرکز آن در مونيخ قرار داشت. بنيانگذار اين سازمان فردي است که با عنوان اشرافي کنت هنريش فن سباتندروف شهرت داشت و نام اصلي‌اش رودلف گلوئر بود. او در اوايل سده نوزدهم در استانبول (عثماني) اقامت داشت و تاجري ثروتمند به‌شمار مي‌رفت. وي پس از بازگشت به آلمان، انديشه تول، سرزمين مرموز و افسانه‌اي آريايي‌هاي باستان، را از کتاب آموزه سرّي مادام بلاواتسکي، از بنيانگذاران تئوسوفيسم، به وام گرفت، سازمان خود به نام انجمن تول را برپا کرد و هدف خويش را سروري نژاد برتر اعلام داشت. وي به جذب اعضاي خاندان‌هاي اشرافي و ثروتمندان و کارخانه‌داران آلماني به اين انجمن پرداخت و با اوج‌گيري جنبش انقلابي در آلمان، و به‌ويژه قيام خونين کارگران باواريا، يک شبکه تروريستي به رياست فردي به‌نام ديتريش اکارت ايجاد کرد که يکي از اقدامات آن قتل وحشيانه کورت ايزنر، رئيس‌جمهور باواريا، بود. طي سال‌هاي 1919- 1923 اين سازمان به 300 فقره عمليات تروريستي دست زد. در ميان اعضاي انجمن تول نام بلندپايگاني چون فرانتس گورتنر (وزير دادگستري باواريا)، پوهنر (رئيس پليس مونيخ)، و ويلهلم فريک (معاون يوهنر) ديده مي‌شود. بعدها، در دولت هيتلر، فريک وزير کشور و گورتنر وزير دادگستري آلمان شدند. مورخين انجمن تول را قدرتمندترين سازمان پنهاني آلمان در دوران صعود فاشيسم مي‌دانند. يکي از اعضاي اين انجمن، رودلف هس بود. فردي به‌نام پروفسور هوسهوفر به‌عنوان نظريه‌پرداز انجمن تول شناخته مي‌شد. هوسهوفر از طريق هس با هيتلر آشنا شد و تعاليم او دستمايه اصلي هيتلر در نگارش کتاب زندگي من قرار گرفت.
صعود هيتلر در هرم سياسي آلمان بر بنيادهاي رازورانه تئوسوفيست نيز استوار بود. براي نمونه، بيوه فيلدمارشال فن مولتکه، فرمانده نظامي آلمان در دوران قيصر و از دوستان هوستن چمبرلين (فيلد مارشال فن مولتکه يک ماسون بلندپايه نيز بود)، اعلام کرد که با <روح همسر فقيدش> تماس گرفته و وي اعلام کرده که رهبر آينده آلمان هيتلر خواهد بود. اين پيشگويي بر توده‌هاي عوام و جاهل آلمان تأثير فراوان داشت.
زماني که هيتلر از سوي ضداطلاعات ارتش آلمان مأمور شد تا به حزب کارگري آلمان بپيوندد، چهل نفر از اعضاي انجمن تول، با هدايت ديتريش اکارت، براي حمايت از او به عضويت اين حزب درآمدند. اکارت در زمان مرگ، در سال 1923، به اعضاي انجمن تول وصيت کرد که از هيتلر تبعيت کنند زيرا وي با استادان غيبي در ارتباط است...
نقش سازمان اطلاعاتي بريتانيا (اينتليجنس سرويس) و شبکه پنهان زرسالاران يهودي در صعود نازيسم در آلمان را از طريق عمليات مرموز ايگناس تربيش لينکلن نيز مي‌توان پيگيري کرد. تربيش لينکلن، که به يک خانواده ثروتمند يهودي ساکن مجارستان تعلق داشت، به‌عنوان يکي از مأموران اطلاعاتي و توطئه‌گران بزرگ و افسانه‌اي نيمه اوّل سده بيستم ميلادي شهرت فراوان دارد... [او] از اوايل سال 1919 به‌طور کامل در آلمان مستقر شد و در عمليات خرابکارانه و توطئه‌هاي گروه‌هاي افراطي فاشيستي نقش فعالي به‌دست گرفت. در اين دوران، او يکي از عوامل اصلي پس پرده در سازماندهي و تحرکات گروه‌هاي اوباش موسوم به لشکر آزاد بود که از درون آن حزب نازي زائيده شد. يکي از اقدامات اين گروه قتل فجيع رزا لوکزامبورگ و کارل ليبکنخت است... در 24 ژوئن 1922 نيز والتر راتنو، وزير خارجه آلمان که سياست‌هاي وي مطلوب مافياي صهيونيستي انگليس نبود، به‌دست يکي از اعضاي لشکر آزاد به قتل رسيد... [والتر راتنو يهودي بود و پدر وي (اميل راتنو) بنيانگذار کمپاني معروف AEG است. لوکزامبورگ و ليبکنخت نيز يهودي بودند.] در همين زمان بود که فعاليت سياسي هيتلر آغاز شد و وي به عنوان مأمور مخفي سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه با برخي رهبران افراطي نظامي چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسيس کرد؛ همان گروهي که سپس به حزب ناسيونال سوسياليست کارگري آلمان (نازي) بدل شد. در نوامبر 1923 ژنرال لودندروف و هيتلر کودتاي نافرجامي را ترتيب دادند که به کودتاي مونيخ معروف است. امروزه مورخين مي‌دانند که يکي از گردانندگان طرح‌هاي متعدد کودتايي ژنرال لودندروف و هيتلر همان آقاي تربيش لينکلن بود. تربيش لينکلن بعدها در بندر شانگهاي مستقر شد، نام چيني چائو کونگ را بر خود نهاد، سر خود را تراشيد و 12 ستاره کوچک بر پوست جمجمه‌اش داغ زد، به‌عنوان راهب بودائي صومعه‌اي به راه انداخت و گروهي مريد وفادار در پيرامون خويش گرد آورد. با آغاز جنگ دوّم جهاني، چاپو کونگ، يا همان آقاي تربيش لينکلن، با سرکنسول آلمان در شانگهاي تماس گرفت و خواستار ملاقات با هيتلر شد تا «قدرت ماوراء‌طبيعي» خود را در خدمت او قرار دهد. از سرنوشت اين پيشنهاد اطلاعي نداريم.»
[21]
ايگناس تربيش لينکلن يهودي مجار و مأمور نامدار اطلاعاتي بريتانيادر اين تصوير با نام چيني «چائو کونگ» رهبر يک فرقه بودايي است و به جاي يکي 12 داغ بر پيشاني دارد!
10- در چارچوب تحليل فوق، مي‌توان معناي «جنجال هولوکاست» احمدي‌نژاد را فهميد و محمدعلي رامين، نظريه‌پرداز اين هياهو، را شناخت. در چارچوب اين تحليل، عجيب نيست که رامين، فردي فاقد هر گونه سابقه علمي در زمينه صهيونيسم‌پژوهي و يهودشناسي، فردي فاقد شهرت يا مقام و منصب سياسي، به دليل درج مصاحبه‌اش در روزنامه «وال‌استريت ژورنال»، ارگان بانکداران نيويورک، به‌ناگاه شهرت جهاني مي‌يابد، کنفرانس هولوکاست به‌پا مي‌کند و به «تئوريسين دولت احمدي‌نژاد» در اين حوزه بدل مي‌شود. اين فرد در زمان اقامت در آلمان منادي افراطي «سني‌ستيزي» در ميان ايرانيان و ساير شيعيان مقيم آلمان بود. اين رويه، يعني ايجاد خصومت ميان مسلمانان آلمان که اکثريت‌شان اهل سنت‌اند، قطعاً به سود اسلام و مسلمين نبود. پس، عجيب نيست اگر در کوران حوادث اخير رامين را از حاميان سرسخت انتصاب مشايي به عنوان معاون اوّل رئيس‌جمهور بيابيم. (محمدعلي رامين دبيرکل بنياد جهاني بررسي هولوکاست، «فضاسازي عليه مشايي منطقي نيست»، خبرانلاين، 1 مرداد 1388)
[22]
11- عليرضا زاکاني از «رفت‌وآمدهاي مشکوک» مشايي به خارج از کشور و ارتباط او با جک استراو، وزير خارجه پيشين بريتانيا، سخن گفته. اين رابطه بايد مورد بررسي دقيق قرار گيرد و به‌ويژه به دو نمايشگاه در لندن توجه شود که با انتقال گنجينه منحصربه‌فرد بخش مهمي از آثار موجود در موزه‌هاي ايران، متعلق به ادوار هخامنشي و صفوي، برگزار شد. حضور جک استراو در نمايشگاه اوّل، دوره هخامنشي، موجه است زيرا در آن زمان وزير امور خارجه بريتانيا بود. ولي چرا او در مراسم گشايش نمايشگاه آثار دوره صفوي نيز حضور يافت در حالي‌که اينک وزير دادگستري بود؟ آيا اين حضور نامتعارف بيانگر رابطه‌اي فراتر از رابطه رسمي دولتي نيست؟ پس، اين سخن را بايد به جدّ گرفت:
«از ديدگاه من، و قطعاً بسيار کسان که با اين حوزه آشنايي دارند، بخشي از آن‌چه به ايران بازگشته، ارزشمندترين بخش آن، «بدل» است نه اصل. با توجه به توضيحات فوق، ضرور است شخصيت‌ها و نهادهاي فرهنگي علاقمند به ميراث تاريخي ايران کميته‌اي بي‌طرف و غيردولتي تشکيل دهند و توسط کارشناسان صالح و خوش‌نام داخلي و خارجي اين اشياء را مورد بررسي قرار دهند تا شبهه سرقت و تعويض آن‌ها مرتفع شود.» (عبدالله شهبازي، «ميراث فرهنگي ايران و کارنامه اسفنديار رحيم مشايي»)
[23]
12- اينک وجدانم آرام است زيرا تا حدودي از يادداشت‌هاي پيشين خود «رمزگشايي» کردم. پيش‌تر به تلويح مي‌نوشتم و اينک به صراحت. اکنون بخشي از خوانندگان کتاب‌هايم علت مخالفت سرسختانه‌ام را با تداوم رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد درمي‌يابند؛ همانان که اندکي پيش به سختي از من گله‌مند بودند و اکنون خود واقعيت را، با تجربه خويش، دريافته‌اند. در کوران انتخابات، و در اوج هيجاني که بخشي از نسل جوان اصول‌گرا را، با تعصبي غيرقابل وصف به‌سود احمدي‌نژاد، فراگرفته بود، نوشتم:
«به خداوندي خدا، ميرحسين موسوي رئيس‌جمهوري بهتر براي اين نظام است؛ پاسداري امين‌تر براي ميراث امام راحل و قانون اساسي است. احمدي‌نژاد قابل اعتماد نيست. او معلوم نيست فردا با قانون اساسي و ايران اسلامي چه مي‌کند. اگر امروز آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و مهندس ميرحسين موسوي را از ميدان به در کند، فردا معلوم نيست با ديگران چه خواهد کرد. من تاريخ خوانده‌ام و شما نيز خوانده‌ايد. به تاريخ آلمان دهه 1930 رجوع کنيد و ببينيد گام به گام چه رخ داد.. » (عبدالله شهبازي، نامه به برادرم آقاي حدادعادل، 28
خرداد 1388)

Thursday 30 July 2009

در جامعه روحانیت اختلاف وجود دارد / سپاه فعالیت موازی انجام می دهد

سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران گفت

.

خمینی مرده است وتقلید از میت جایز نیست
.

.
پنج مرداد هشتادوهشت

حجت‌الاسلام علي سعيدي حدود 4 سال است كه در سمت نمايندگي ولي فقيه در سپاه خدمت مي‌كند، خود مي‌گويد از زماني كه به اين سمت منصوب شده است ديگر در جلسات جامعه روحانيت مبارز شركت نمي‌كند و به همين دليل وقتي مي‌خواهيم از او به عنوان عضو اين تشكل راست‌گراي سنتي سوالي بپرسيم به ما مي‌گويد ”ديگر عضو جامعه روحانيت نيستم ولي حرف‌هاي زيادي در خصوص علت عدم اجماع اعضاي اين تشكل روحاني در خصوص حمايت از يك كانديداي خاص دارمسعيدي ضمن تاييد اختلاف در جامعه روحانيت وقتي مي‌خواهد در خصوص هاشمي رفسنجاني سخن بگويد، بيم آن دارد بگونه‌اي سخن نگويد كه از آن برداشت حمايت از رئيس مجلس خبرگان شودگفت‌وگو با علي سعيدي 59 ساله به مناسبت روز پاسدار صورت رفت ولي در طول مصاحبه مسائل سياسي روز بر موضوع اصلي غلبه پيدا كرد

حجت‌الاسلام علي سعيدي در پاسخ به سوالي در خصوص ماموريت هاي سپاه در تحولات بعد از انتخابات گفت

سپاه يكي از دستاوردهاي انقلاب بوده كه تضمين‌كننده استمرار و بقاي نظام اسلامي استوي سپاه را يك نهاد و ارگاني كه برخاسته از انقلاب و براي پاسداري از دستاوردهاي آن به وجود آمده، فوق‌العادگي عملكرد سپاه در همه بحران‌هاي سه دهه گذشته اين واقعيت را نشان داده كه اگر سپاه نبود، كشور هم نبود و در اين راستا براي فعاليت‌هاي سپاه تفاوتي بين تهديد سخت مثل جنگ و تهديدات نيمه‌سخت و نرم مثل تهاجم فرهنگي و جنگ جهاني وجود ندارد. در ماجراي 18 تير 78 سپاه يكبار ديگر آزموده شد، در اين جريان يكسري از جريان‌هاي دگرانديش و فتنه‌گران در زير چتر حمايت‌هاي برخي از سياسيون آن زمان وارد عرصه آشوبگري شدند و مي‌رفتند كه نظام را دچار چالشي جدي كنند. در ماجراي اخير نيز شاهد اتفاقي نظير واقعه 18 تير بوديم اين قائله مي‌توانست تبديل شود به فتنه‌اي كه براي نظام مشكل جدي ايجاد كند به خصوص كه مورد حمايت دول استكباري همچون انگليس، آلمان، آمريكا و... بود. در ماجراي فتنه اخير از چپ‌ترين چپ‌ها تا راست‌ترين راست‌ها همچون فداييان خلق تا سلطنت‌طلب‌ها دخيل بودند در يك‌طرف سلطنت‌طلب‌ها به عنوان راست‌ترين راست‌ها و در طرف ديگر چپ‌ترين چپ‌ها به همراه عناصري از نفاق دست به دست هم دادند و با همكاري محافل خارجي و حمايت سياسيون شكست‌خورده در انتخابات وارد عرصه آشوب‌گري شدند كه ديديم در عرض سه روز چه اقدامات شديدي را در تهران انجام دادند اما وقتي سپاه وارد عرصه شد در كنار نيروي انتظامي آن فتنه را فرو نشاند. اصل حضور سپاه ابهت سپاه است، فتنه‌گران همين كه آثاري از حضور سپاه و بسيج را يافتند خود به ‌خود زمينه عقب‌نشيني آنان فراهم شد يعني ابهت سپاه نقش بازدارندگي شديدي داشته و دارد. بيانيه مجمع روحانيون مبارز در صدد ايجاد يك جريان در داخل كشور بود . بايد توجه كرد بيانيه‌هايي كه محرك بود از طرف چه تشكل‌ها و افرادي صادر مي‌شد. بيانيه مجمع روحانيون و ديگر بيانيه‌هاي ستادهاي دو كانديداي ديگر از جنس بيانيه‌هاي محرك بود . اين بيانيه‌ها مبين اين بودند كه اين افراد در صدد ايجاد يك جريان در داخل كشور بودند و طبيعي است كه اين جريان با جرياني كه به دنبال فتنه هستند، مخلوط خواهد شد و به آشوب مي‌انجامد. حرف همه بزرگان نيز اين بود كه سياسيون خود را از فتنه‌گران جدا كنند. عامل اصلي اين حركت‌ها، جريان‌هاي سياسي پشت پرده و بيانيه‌هاي آنها بود، پس از هر راهپيمايي افرادي به تخريب، آتش زدن اموال عمومي و ضرب و جرح مردم مي‌پرداختند. طبيعي است كه هر كجا اركان و اساس انقلاب و نظام اسلامي به خطر افتد سپاه بايد واكنش نشان داده و وارد عمل شود. محدوده انجام وظيفه سپاه محدود به مسائل نظامي نمي‌شود،در بخش تهديدات نظامي، سپاه معين ارتش است. در مساله اطلاعات، سپاه معين وزارت اطلاعات بوده و به كمك آن مي‌شتابد و فعاليت‌هاي آن در اين عرصه ماهيت اطلاعاتي به خود مي‌گيرد. در برخورد با آشوب‌ها، سپاه معين نيروي انتظامي است، در امنيت پرواز نيز ماموريت سپاه يك ماموريت شبه امنيتي است


سپاه فعاليت اطلاعاتي موازي لازم انجام مي‌دهد

نماينده ولي‌فقيه در سپاه در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا فعاليت سپاه با عنوان معين وزارت اطلاعات به نوعي موازي كاري محسوب نمي‌شود؟گفت

فعاليت اطلاعاتی سازمان سپاه يك كار موازي لازم است، كه با هماهنگي طرفين و دستگاه‌هاي بالادستي صورت مي‌گيرد و به هيچ عنوان كار موازي مضر نيست. به موازات گسترش فعاليت‌هاي رسانه‌اي و فناوري اطلاعات دشمن هم از اين طريق همچون استحاله فرهنگي، رواج ابتذال فرهنگي و تخريب شخصيت پيشوايان ديني، سپاه نیز اهداف خود را از طریق فعاليت‌هاي سايبري دنبال مي‌كنند


شناسایی سایتهای صوفیگری
سعیدی گفت

در بررسي‌هايی که توسط گروهي كه در همين مجموعه سایبری سپاه كار مي‌كنند، نزديك به سی ميليون سايت - كه به ترويج ابتذال مشغول هستند- شناسايي شده كه بخشي از آنها در خاورميانه فعال هستند و صوفي‌گري را ترویج میکنند، و به عرفان تصنعي مي‌پردازند . كپي‌سازي حضرت مسيح و پيش‌بيني ظهور ايشان در آخرالزمان و ساخت 35 فيلم بلند از نوع اقدامات اين گروه ها است و بخشي از فعاليت‌هاي سايبري در جهت مقابله با استحاله فرهنگي است


ورود سپاه به عرصه فعاليت‌هاي اقتصادي در راستاي كمك به دولت است

وي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو ورود سپاه به عرصه فعاليت‌هاي اقتصادي را در راستاي كمك به دولت در تامين زيرساخت‌هاي اقتصادي كشور دانست كه نزديك به دو دهه است ادامه دارد، اما در عين حال تاكيد كرد

آنچه كه ما به دنبال آن هستيم اين است كه پروژه‌هاي اقتصادي سپاه نيز همانند ساير كارهاي آن از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد. در اين زمينه نيز ساز و كارهايي از قبيل انتخاب افراد سالم پيش‌بيني شده است.البته اخيراَ نيز سپاه به سمتي پيش مي‌رود كه پروژه‌هاي در دست اجرا را كاهش داده و موارد سنگين را كه بخش خصوصي قابليت انجام آن را ندارد به دست بگيرد


شرايط زماني و مكاني در حكم امام(ره

نماينده ولي‌فقيه در خصوص شائبه ورود نيروهاي مسلح و سپاه در عرصه انتخابات و منع آن از سوي حضرت امام (ره) اظهار داشت

اين مساله بايد كاملاَ منقح شود و شرايط صدور فرمان لحاظ شود و شرايط زماني و مكاني آن مد نظر قرار گيرد چرا كه ممكن است يك مطلبي در زمان خاصي مقتضيات لازم را داشته باشد و در زمان ديگر نداشته باشد. جهت و محل اصل نزاع نيز بايد روشن شود، مثلاً در اوايل انقلاب احزاب و گروه‌هايي وجود داشتند كه به نيروهاي خود توصيه مي‌كردند به عضويت سپاه درآيند. به عنوان مثال آقاي رضايي از سازمان مجاهدين انقلاب و چهره‌هاي ديگري از ساير احزاب به سپاه آمد كه ممكن است سپاه به مركز رقابت طرفداران احزاب تبديل شود. اين مطلب به امام رسيد و امام فرمودند كه پاسداران بايد بين عضويت در احزاب و سپاه يكي را انتخاب كنند و نيروهاي نظامي نبايد در احزاب فعاليت كنند. شان نزول فرمان امام مبتني بر اين موضوع بود، نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي متعلق به اصل نظام بوده و بايد مجموعه‌اي واحد و منسجم و يكپارچه و گوش به فرامين و دستورات ولي‌‏فقيه زمان باشد. بنابراين آنچه تحت عنوان عدم دخالت سپاه در انتخابات مطرح مي‌شود اول عدم استفاده از پول و امكانات سپاه براي انتخابات است و ديگر عدم حمايت از كانديداي خاص
نظر امام برای ما حجت نیست، وبقا برتقلیداز میت جایز نیست
.

نماينده ولي‌فقيه در سپاه در توضيح چگونگي فعليت داشتن احكام حكومتي نيز گفت

در مساله حكومت ما معتقد به استمرار رهبري در همه زمان‌ها هستيم مثلاَ در مسائل فقهي بقا بر ميت جايز نيست مگر با اجازه مرجع زنده. لذا در امور حكومتي نظر ولي فقيه حاكم بايد مورد توجه باشد. بنابراين امروز كه 20 سال از اداره كشور توسط مقام معظم رهبري مي‌گذرد ، برخي از آقايان به نظرات حضرت امام (ره) تمسك مي‌جويند در حالي كه بايد شرايط زماني و مكاني و تهديدات و توطئه‌ها را لحاظ كرد. شرايط زماني و مكاني بايد بر مبناي انديشه‌هاي رهبري مد نظر قرار گيرد وما نيز جهت‌گيري خود را در آن مسير سازمان‌دهي میكنيم، اگر هر حزبي مي‌خواهد به خط امام پايبند باشد، تنها راهش اين است كه به خط رهبري بعد از او بپيوندد در غير اين صورت همان اتفاقي مي‌افتد كه در زمان پيامبر افتاد و برخي براي اينكه از زير چتر ولايت حضرت امير (ع) خارج شوند، گفتند كه مي‌خواهيم در سنت پيامبر باقي بمانيم و اين انحراف از اصل مساله ولايت است


برخي از احزابي كه امروز فعاليت مي‌كنند اپوزوسيون حاكميت ديني هستند

سعيدي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو در خصوص موضع سپاه نسبت به احزاب گفت: سپاه نسبت به احزابي كه اسلامي‌اند بي‌طرف بوده ولي نسبت به احزاب معارض نظام نمي‌تواند بي‌طرف باشد. برخي از احزابي كه امروز فعاليت مي‌كنند اپوزوسيون حاكميت ديني هستند، امروز نهضت آزادي و جبهه ملي در حالي كه ممنوع‌الفعاليت هستند ، فعاليت مي‌كنند. اگر كسي ادعا كند كه ما اختيارات ولي‌‏فقيه را قبول نداريم يا ديگري مطرح كند كه مشروعيت ولايت از مردم است نه از خدا و بدين ترتيب پرودگار را از فكر بشر حذف مي‌كنند و يا سخنگوي يك حزبي بگويد اسلام نظام ندارد آيا اين مواضع با تفكر امام سازگاري دارد و در خط امام است؟!؛ ما فقط به بيان معيارهايي كه رهبري در طول 20 سال گذشته بيان مي‌كنند، مي‌پردازيم و اين امر را دخالت در انتخابات نمي‌دانيم. ما وظيفه خود مي‌دانيم كه معيارهاي رهبري را تبيين كنيم و سياست ما اين است كه وارد مصداق نشويم. وي در خصوص اينكه آيا حكم امام در خصوص نهضت آزادي نيز ممكن است شامل شرايط زماني و مكاني احكام و فرامين قرار گيرد؟ پاسخ داد: اگر آنها نيز بگويند كه رهبري را قبول داريم و در عمل ثابت كنند شرايط زماني و مكاني احكام و فرامين در مورد آنها نيز تغيير مي‌كند.
در خصوص اظهارات برخي منتسبين به سپاه در روزهاي قبل از انتخابات كه شائبه دخالت نيروهاي مسلح در امر سياست را به ذهن متبادر مي‌كند، گفت: ممكن است برادري در جايي حرفي گفته باشد ولي اين به معناي دخالت در انتخابات نيست چرا كه اداره نظارت سپاه تخلفات انتخاباتي را رصد مي‌كند و در خصوص بروز موردي بلافاصله تذكر مي‌دهدفراجناحي بودن نسبت به ولي فقيه، خطر، اشتباه و انحراف از خط امام است وي فراجناحي بودن نسبت به ولي فقيه را خطر، اشتباه و انحراف از خط امام دانست. معيار در تمامي اصول ولي فقيه است و اعتدال در زير چتر ولي فقيه قابل معنا است. كسي كه مي‌گويد اول خودمان بعد فلسطين آيا در خط امام و رهبري است؟ چراكه اگر 100 سال به خود مشغول شويم آيا از فلسطين چيزي باقي مي‌ماند


سخنان آقاي مصباح در خصوص جمهوريت نظام منطقي، درست و قوي است

وي در خصوص اظهارات مصباح يزدي در خصوص جمهوريت نظام كه آن را شرك دانست نيزگفت: حرف آيت الله مصباح منطقي، درست و قوي بود منتها خيلي‌ها آن را نمي‌فهمند زيرا آقاي مصباح گفتتند” مردم را شريك خدا قرار ندهيد زيرا مردم موضوع شريعت خدا و بعثت پيامبر هستند“ كه اين گفته محكمي است. پيغامي در زمان جنگ تحميلي از قم به امام رسيد كه جنگ را تمام كنيد جواب اين خون‌ها را چه كسي خواهد داد امام پاسخ دادند جوابي را كه حضرت علي(ع) در جنگ صفين براي حفظ اسلام داد را خواهيم داد, حالا هم همانطور است! یعنی آيا نبايد در برابر عده‌اي كه تحت تاثير غرب به خيابان‌ها مي‌آيند و شعار مي‌دهند ايستاد و اسلام را حفظ كرد , حتی اگر خونهایی هم بزمین ریخته شود؟!؛


اختلاف در جامعه روحانيت مبارز

سعيدي همچنين در خصوص علت عدم اجماع اعضاي جامعه روحانيت مبارز در حمايت از كانديدايي خاص با تاييد وجود اختلاف در اين تشكل روحاني گفت

اختلافات در اين خصوص به وجود آمده است و اين اختلافات علل و عوامل مختلفي دارد كه برخي از اين عوامل مبنايي،اخلاقي،راهبري و برخي هم جنبه سليقه اي دارد. پيشتازي در جامعه اقتضائاتي دارد كه نمي‌توان گفت جامعه روحانيت مباز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم تا ابد پيشتاز‌ند زيرا هر كسي مي‌تواند ادعا كند در جامعه پيشتاز است و در اين خصوص يكي از الزامات آن، شناخت رهبري و همراهي با رهبري استنمي‌شود در مورد ادعاي حفظ وحدت برخي آقايان سخن نگفت

وي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا مجادلات كلامي كه هفته‌هاي اخير ميان آقايان هاشمي و يزدي و ديگر روحانيون صورت گرفت را مي‌توان شكاف بين روحانيت تعبير كرد؟ گفت

اگر نخبگان و يا شخصيت فرهيخته‌اي از مدار خارج شد طبيعي است كه نمي‌شود در مورد ادعاي حفظ وحدت برخي آقايان سخن نگفت. وقتي شاگرد امام صادق(ع) در مقابل ايشان مي‌ايستد حال نمي‌توان گفت كه به خاطر اينكه اختلافي نشود نبايد چيزي گفت، بلكه بايد مشكل را گوشزد كرد. من معتقدم خبرگان در شرايط حساس بايد برخي مطالب را بگويند در غير اين صورت مردم دچار اشتباه مي‌شوند و نخبگان جامعه در آنجايي كه اصول و مباني دچار خدشه مي‌شوند در شرايط حساس بايد اعلام موضع كنند تا به اساس نظام ضربه وارد نشود. اگر حفظ وحدت خوب بود چرا آن آقا حفظ وحدت نكرد؟ حفظ وحدت اصل اساسي است ولي تا مادامي كه وحدت به اصل نظام ضربه وارد نكند

آقاي هاشمي سرمايه‌اي بوده كه الان دچار ضربه‌هايي شده است سعيدي در خصوص آينده سياسي هاشمي‌رفسنجاني نيز گفت: آقاي هاشمي آدم هوشمندي است و تنها راه ايشان اين است كه سابقه ارزشمند خود را حفظ كند. آقاي هاشمي سرمايه‌اي بوده كه الان دچار ضربه‌هايي شده است برخي از اين ضربه‌ها به خاطر انديشه‌هاي خود اوست و برخي ديگر نيز به خاطر اطرافيان و بستگان ايشان است. رهايي از اين وضعيت شجاعتي ماند آقاي خزعلي مي‌خواهد كه تبري بجويد. آيا اينگونه سخن گفتن از رئيس مجمع تشخيص نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري درست است ؟ امام قائم‌مقام خود را كه حاصل عمر ايشان بوده به خاطر همين مسائل حذف كرد و يا اميرالمومنين استاندار خود را به خاطر يك غذاي چرب براي قرن‌ها تابلو كرد. به اعتقاد من اسلام و انقلاب مهم‌تر از اين مسائل و برخي افراد است و اشكال ما نيز در اينجاست كه حرمت افراد را مهم‌تر از اصول اسلام مي‌دانيم و همين باعث شده كه زبان خود را ببنديم كه نگوييد، نگوييد و نگوييد


نماینده ولي فقيه با بيان اينكه چه موضوعي موجب انفجار در جامعه شد،گفت

مردم برخي مطالب را مي‌دانستند ولي نمي‌توانستند آن را بيان كنند ولي فردي آمد و اين مطالب را گفت و دملي سر باز كرد. حفظ انسان‌ها تا زماني مهم است كه به اساس اسلام ضربه‌اي وارد نشود، آقاي هاشمي آدم زيركي است و براي حفظ سابقه ارزشمند خود بايد برگردد و جبران كند و به همان توصيه‌هايي كه امام(ره) به آيت‌الله منتظري داشتند،توجه كند. نمي‌شود براي پدري كردن و فرا جناحي عمل کردن در ميان احزاب هم دل در گرو موتلفه داشت و هم به جبهه مشاركت علاقه‌مند بود. بايد يكي را انتخاب كرد


نماينده ولي فقيه در سپاه در مقايسه شخصيت پاسدار اول انقلاب با پاسدار كنوني اظهار داشت: اتفاقات اخير يك پيوندي بين پاسدار قديم و پاسدار كنوني انقلاب ايجاد كرد نگراني‌هايي وجود داشت كه پاسدار نسل دوم و سوم انقلاب چه موضعي داشته باشند اما بحمدالله امتحان خوبي پس دادند و در حوادث اخير براي حمايت از ستون فقرات نظام و ولي فقيه و ايستادگي در برابر اغتشاشات خوب پاسخ دادند


در همین راستا مطالبی که علی اکبرجوانفکر درمورد عملکرد وزارت اطلاعات افشاکردهم قابل توجه است
.

پشت پرده برکناری وزیر اطلاعات


.
آفتاب: علی‌اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی احمدی‌نژاد دیروز یادداشتی در وبلاگ خود منتشر کرد که از لابه‌لای آن می‌توان ماجرای برکناری غلامحسین محسنی‌اژه‌ای از وزارت اطلاعات را دریافت. وی در بخشی از این مطلب نوشت: «وحدت رویه و یکپارچگی دولت نهم و اساس قرار گرفتن کارآمدی و توانمندی‌های مدیریتی اعضای کابینه به عنوان معیار همگرایی و همکاری مشترک، یکی از رموز اصلی موفقیت این دولت در به نتیجه رساندن کارهای بزرگ در کشور محسوب می‌شود، به‌گونه‌ای که دشمنان و بدخواهان ملت ایران، این دو خصوصیت ممتاز را به مثابه‌ خاری در چشم و استخوانی در گلوی خود احساس کرده‌اند. در این جهت نیز برخی افراد و جریان‌های سیاسی، به تلاش‌های پیدا و پنهان خویش برای آسیب‌زدن به وجهه رئیس‌جمهور و دولت نهم ادامه داده‌اند و صد البته برخورد قاطعانه رئیس‌جمهور نسبت به رعایت این دو اصل را می‌توان عامل مهم و موثری در حفظ این یکپارچگی درونی در نظر گرفت. تصمیم به برکناری وزیر اطلاعات در روزهای پایانی دولت نهم، از نشانه‌های روشن این جهت‌گیری اصولی محسوب می‌شود.» به این ترتیب جوانفکر به‌طور غیرمستقیم روایت سایت‌های وابسته به اصولگرایان مانند جهان‌نیوز را درباره تنش در نشست 31 تیر هیات وزیران تایید کرده است. براساس گزارش برخی منابع خبری وزرای اطلاعات، ارشاد و کار در این جلسه به تعلل رئیس دولت در تمکین به حکم حکومتی رهبری مبنی بر عزل اسفندیار رحیم مشایی از سمت معاون اولی اعتراض کردند. پاسخ رئیس‌جمهوری به اعتراضات چنین بود: «شما تا شناختن مشایی فاصله زیادی دارید و شاید در‌ آینده بتوانید به حد مشایی برسید» که محسنی‌اژه‌ای با ناراحتی به احمدی‌نژاد می‌گوید: «ما نمی‌خواهیم مثل مشایی شویم.» جوانفکر نیز با بیان اینکه تصمیم به برکناری وزیر اطلاعات مصداقی از برخورد قاطعانه احمدی‌نژاد نسبت به رعایت یکپارچگی دولت نهم به شمار می‌رود در واقع بر اخبار مورد اشاره به صورت تلویحی صحه گذاشته و این در حالی است که سه‌شنبه گذشته معاونت ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر احمدی‌نژاد اخبار منتشر شده درباره حواشی جلسه 31 تیر را تکذیب و اعلام کرد: «گمانه‌زنی» برخی رسانه‌ها و جراید در خصوص این جلسه براساس اطلاعات «نادرست» تنظیم شده و به لحاظ آنکه از مصادیق «تشویش افکار عمومی» تلقی می‌شود اقدامی «غیر اخلاقی» و «غیر قانونی» است. در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: «اصولا مجادله، بحث، اعتراض یا مناقشه‌ای در جلسه رسمی هیات دولت به ویژه در ارتباط با موضوع مطرح شده صورت نپذیرفته است.» در یادداشت مشاور مطبوعاتی رئیس دولت نهم موضوع دیگری به چشم می‌خورد که به برکناری وزیر اطلاعات ابعادی فراتر از اختلاف‌نظر میان احمدی‌نژاد و محسنی اژه‌ای بر سر عزل مشایی می‌دهد. جوانفکر در این یادداشت فاش می‌کند که احمدی‌نژاد و حلقه نزدیک یاران وی از مدیریتی که وزارت اطلاعات در حوادث پس از انتخابات ریاست‌جمهوری اعمال کرده است، ناخشنودند. وی در این باره نوشت: «انتظار می‌رفت که خصوصیات شخصیتی آقای اژه‌ای با کارآمدی و موفقیت وی در پیگیری از وقوع حوادث ناگوار، کنترل و مهار بحران و کاهش آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن، توام و جلوه‌گر می‌شد. نتیجه دور از انتظار از عملکرد وزیر اطلاعات، زمانی غیرقابل تحمل می‌شود که تدابیر مدیریتی در این سازمان حساس، به جای کاهش آسیب‌ها به افزایش و توسعه آسیب‌ها بینجامد و اصول اساسی کار در این نهاد مهم اطلاعاتی و امنیتی کشور به‌طور خواسته یا ناخواسته زیر پا گذاشت». مشاور مطبوعاتی احمدی‌نژاد افزود: «تجارب ذی‌قیمت و منحصر به فرد و ظرفیت‌های بالا و بی‌نظیری از کارآمدی و توانمندی فکری و اطلاعاتی در درون وزارت اطلاعات وجود دارد که ثمره مجاهدت مستمر نیروهای خدوم و دلسوز آن در بحران‌های مختلف طی سه‌ دهه اخیر است. با استفاده از این ظرفیت‌ها، امکان پیش‌بینی، مقابله هوشمندانه و مهار برخی حوادث و آثار سوءآنها فراهم می‌آید و اگر این ظرفیت‌‌ها و توانمندی‌ها در حوادث اخیر پس از انتخابات به‌کار گرفته می‌شد، با روشنگری‌های بهنگام، از بروز برخی خسارت‌های مادی و انسانی جلوگیری به عمل می‌آمد. این گفتار به منزله معرفی فردی به عنوان گناهکار نیست، بلکه درسی است که باید از حوادث آموخت و از آن پند گرفت. به برکناری وزیر اطلاعات از سوی رئیس‌جمهور، تنها از این منظر باید نگریسته شود؛ چه اینکه ادعای انتقادناپذیربودن، برچسب‌ناروایی است که هیچ نسبتی با آقای احمدی‌نژاد به عنوان تامین‌کننده بالاترین سطح آزادی در کشور طی چهار سال گذشته ندارد». انتقاد ‌از شیوه برخورد وزارت اطلاعات با حوادث پس از انتخابات در حالی از سوی نزدیکان احمدی‌نژاد مطرح می‌شود که به شهادت خانواده‌های بازداشت‌شدگان، کسانی که به‌وسیله نیروهای این وزارتخانه دستگیر شده‌اند در وضع بهتری به‌سر می‌برند و از حقوق شهروندی بیشتر در مقایسه با دیگران برخوردارند. از سوی دیگر احمدی‌نژاد عصر سه‌شنبه گذشته نامه‌ای خطاب به محمود ‌هاشمی‌شاهرودی، رئیس قوه قضائیه نوشت و خواستار تسریع در رسیدگی همه‌جانبه به وضع کلی متهمان، تعیین تکلیف آنان و اعمال حداکثری رأفت اسلامی نسبت به آن دسته از شهروندان که ناآگاهانه در این مسیر قرار گرفته‌اند، شد. در نامه احمدی‌نژاد به شاهرودی هیچ‌ اشاره‌ای به بازداشت بسیاری از فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران دستگیر شده، به چشم نمی‌خورد و «رأفت اسلامی» تنها برای شهروندان عادی درخواست شده و این در حالی است که اکنون برخی از چهره‌های سیاسی بازداشت‌شده مراحل بازجویی خود را زیرنظر وزارت اطلاعات طی می‌کنند که از روز یکشنبه سرپرستی‌اش در اختیار احمدی‌نژاد قرار گرفته است. رسانه‌ها پس از آنکه محسنی‌اژه‌ای از سمت وزیر اطلاعات عزل شد، اعلام کردند که سرپرستی وزارتخانه به مجید علوی، معاون اطلاعات خارجی سپرده شده اما پس از آن برخی از منابع خبری اعلام کردند که وی این سمت را نپذیرفته ‌است. در پی رسانه‌ای شدن این موضوع حکم انتصاب علوی به عنوان قائم‌مقام وزارت اطلاعات منتشر شد. به‌این ترتیب این روزها وزارت اطلاعات سرپرست ندارد و به وسیله قائم‌مقام وزیر اداره می‌شود. تعیین نشدن سرپرست براساس عرف سیاسی به این معنی است که تا تعیین وزیر آینده، رئیس دولت خود مسوولیت عالی این وزارتخانه را برعهده گرفته است. نکته جالب توجه دیگری که درباره نامه احمدی‌نژاد به‌هاشمی شاهرودی به چشم می‌خورد، زمان نگارش و انتشار آن است. احمدی‌نژاد هنگامی درخواست تسریع در رسیدگی به وضع بازداشت‌شدگان را مطرح می‌کند که یک روز پیش از آن رئیس قوه‌قضائیه در جلسه مسوولان قضایی دادستان کل کشور را مامور کرده است که در مدت یک هفته درباره دستگیرشدگان تعیین‌ تکلیف کنند و پیش از آن هیاتی سه نفره را برای این کار تعیین کرده بود. احمدی‌نژاد همچنین از دستگاه قضایی خواسته که حداکثر رأفت اسلامی را درباره شهروندان زندانی حوادث اخیر اعمال کند و به آنان «طعم گوارای محبت دینی و ملی» را بچشاند و این در حالی است که بیشترین گزارش‌هایی که تاکنون درباره بدرفتاری با دستگیرشدگان انتشار یافته است، به بازداشتگاه‌هایی اختصاص دارد که زیرنظر سازمان زندان‌ها نیستند. به گفته مدیرکل امور زندان‌های استان تهران، محمد کامرانی و محسن‌روح‌الامینی که در بازداشت جان باخته‌اند، پیش از تحویل به زندان اوین و دستگاه قضایی دچار ضایعه مغزی شدند. همچنین بازداشتگاه کهریزک که با دستور مقام معظم رهبری به دلیل نداشتن استانداردهای لازم و رعایت نشدن حقوق دستگیرشدگان تعطیل شد، زیرنظر سازمان زندان‌ها و قوه قضائیه اداره نمی‌شد. براساس حکم مورخ 7 دی سال گذشته مقام معظم رهبری اکنون صادق محصولی، وزیر کشور را به عنوان جانشین فرمانده کل قوا در نیروی انتظامی منصوب شده است. رهبر انقلاب این حکم را به درخواست محصولی صادر کرده است. متن‌نامه وزیر کشور خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای به این شرح است: احتراما، به استحضار می‌رساند نظر به مسوولیت خطیر وزارت کشور در موضوع نظم و امنیت و تامین آسایش عمومی و نیز ارتباط تنگاتنگی که به موجب قانون، بین وزارت کشور و نیروی انتظامی در جهت تحقق این مهم وجود دارد، از محضر معظم فرماندهی کل قوا استدعا دارد تا در صورت مصلحت و به منظور تلاش در جهت دستیابی به نظمی پویا و امنیتی پایدار، اختیارات آن فرماندهی معزز را در امور ناجا تحت عنوان جانشینی فرماندهی معظم کل قوا در امور نیروی انتظامی، به وزیر کشور تفویض فرمایند. از خداوند منان مسئلت دارم تا برای خدمت به نظام مقدس جمهوری‌اسلامی و انجام وظایف شرعی و ایفای مسوولیت‌های قانونی، عنایات و برکات خود را شامل حال همه خدمتگزاران گرداند و سایه پرخیر و برکت حضرتعالی را بر سر تمام مسلمین جهان به‌ویژه ملت شریف ایران اسلامی مستدام فرماید

خامنه ای! مرده شور این ترکیبت را ببرند


هادی غفاری در مصاحبه با اعتماد ملی

به خاطر داریم که حضرت آیت الله هادی غفاری روحانی شجاع و سرشناس فرمودند
.
آقای علی خامنه ای، مرده شور ترکیبت را ببرند
.
صبح پنج‌شنبه، 8 مرداد 1388

متن کامل مصاحبه اعتمادملی پنج‌شنبه هفتم مردادماه با هادی غفاری درباره تحولات اخیر کشور
.
شايد اين روزها گپي كوتاه با كساني كه خود در اين روزها با مردم همراه هستند خالي از لطف نباشد. بنابراين به گفت‌و‌گو با‌هادي غفاري پرداختيم كه در اين ايام همواره در صحنه حضور داشت و ‌صريح‌‌ترين انتقادات را نسبت به جريان دولت وارد كرد .اومتاسف است كه اينك باز جمعي به آراي خاموش پيوستند و اين را در سايه عدم مديريت مناسب حوادث اخير دانست
.
پس از انتخابات رياست جمهوري حوادثي روي داد كه هنوز بسياري از تحليل آن بازمانده‌اند، چرا كه به اعتقاد بسياري برخورد‌هاي غير متعارف با معترضان به نتيجه يك انتخابات راه حل يك دعواي خانوادگي نبود. شما خودتان نيز در اين حوادث حضور داشتيد آيا چنين برخوردهايي شايسته بود
.
آنچه كه من ‌مي‌خواهم بگويم اينكه حداقل بايد باور كنيد كه آن تعداد كساني كه فاصله ميان 50 درصد شركت‌كنندگان دوره اول احمدي‌نژاد با اين دوره كه مي‌گويند بيش از 85 درصد است رقمي بيش از 30درصد است و اين افراد همان كساني بودند كه جزو آراي خاموش محسوب مي‌شدند و ساليان سال ما فرياد مي‌زديم تا آنها را به عرصه انتخابات بكشانيم و سعي داشتيم تا آنها را به بدنه انقلاب جمهوري اسلامي ايران جذب كنيم و چنين بود كه جنبش اصلاحات توانست آنها را با اميد به آينده بهتر و روشن‌تر با حاكميت جريان اصلاحات به عرصه بياورد. بنابراين با اطمينان مي‌گويم كه اين افراد به احمدي‌نژاد راي نداده‌اند ولي متاسفم از اينكه دوباره اين افراد به آراي خاموش خواهند پيوست. اين راي 40‌ميليوني جزو افتخارات ما نيست بلكه مي‌توانست چنين باشد ولي متاسفانه
برخوردهاي نسنجيده موجب شد كه ما بخش عمده‌اي از آرا براي انتخابات‌هاي دوره بعد را از دست بدهيم
.
يعني شما مردم را به حفظ حضورشان در صحنه براي عرصه انتخابات‌هاي بعدي دعوت مي‌كنيد
.
شايد برخي تصور كنند كه من مي‌خواهم خط‌دهي كنم ولي اينگونه نيست زيرا مردم خودشان هشيار و آگاه‌تر از آن هستند كه به آنها خط داده شود. ولي اين را مي‌گويم كه در خوشبينانه‌ترين حالت اين است كه به آراي خاموش تبديل خواهند شد. من هم نمي‌توانم نسبت به سرنوشت كشور خودم بي‌تفاوت باشم و از بزرگان نظام نيز تقاضا دارم كه مصلحت را در نظر بگيرند. هنگامي كه امام در قيد حيات بودند هيچگاه به طرفداري از يك جريان ‌يا يك شخص خاص نمي‌پرداختند و حتي هنگام انتخابات رياست جمهوري بني‌صدر هرگز نشان ندادند كه به او راي دادند يا خير. ولي اكنون متاسفانه همه امكانات در اختيار يك جريان قرار دارد
.
به هر حال شما به حركت‌هايي كه بعد و قبل از انتخابات صورت گرفت معترض هستيد
.
بله حركت‌هاي غيرخردمندانه دوستان قابل‌قبول نبود. پس از آنكه آرا خوانده شد يك رئيس جمهور بايد بسيار عاقل و منطقي عمل كند به مانند مسوول يك تيم كه وقتي پيروز مي‌شود به تيم بازنده دهن‌كجي نمي‌كند. آقاي احمدي‌نژاد كه رياست جمهوري را در حد يك تيم فوتبال پايين آورد بايد اين قاعده را رعايت مي‌كرد ولي بعد از آنكه آرا خوانده شد، ايشان به عنوان تيم برنده رفتار خوبي با تيم ديگري كه به ناحق حذف شده بود نداشت. به نظر من او بايد مي‌آمد و با مردم و رقبايش گفت‌و‌گو مي‌كرد تا مسائل حل شود نه اينكه همان زمان به اردو‌كشي در ميدان ولي عصر بپردازد و كساني كه زخم خورده‌اند را ناراحت كند و نمك بر زخم آنها بپاشد. او مي‌توانست به درستي اين حوادث را مديريت كند ولي به جاي مديريت، عكس‌العمل نشان داد و جريان را به سمت اردوكشي سوق داد. آنها متاسفانه به مساجد روي آوردند و بچه‌هاي مخلص بسيج را به خيابان‌ها كشاندند ‌يا نيروهايي كه ماه‌ها در پادگان‌ها بودند را به خيابان‌ها آوردند. در همان ايام خطيب نماز جمعه كه در عمرش يك سيلي نخورده وسابقه جبهه و جنگ نيز ندارد و نمي‌داند كه زندان يعني چه از يك تريبون يك طرفه با مردم سخن مي‌گويد و به گاردگيري مي‌پردازد. اين درحالي است كه مردم با شعور هستند و گول نمي‌خورند
.
شما هم مسجدي داريد آيا همين نيروهايي كه شما به انتقاد از آنها مي‌پردازيد قصد استفاده از آنجا به عنوان پايگاهي براي برخورد با مردم را داشتند
.
در مسجد بنده هم افرادي بودند كه مي‌خواستند آنجا را به پايگاه تفكر خودشان تبديل كنند اما من اجازه ندادم وگفتم كه دهها مسجد در اختيار شما قرار دارد اجازه دهيد كه اين يك مسجد براي ما بماند
.
متاسفانه اين برخوردها به اهانت به روحانيت هم تبديل شد و نمونه آن رفتاري بود كه در حاشيه نماز جمعه با بزرگان روحاني صورت گرفت
.
ببينيد برخي از مسوولان ما هر كاري كه كسي در بيرون انجام مي‌دهد را افشا كرده و در بوق و كرنا مي‌كنند و بنابراين آنها نيز همين كار را انجام مي‌دهند ولي نسبت دادن اين حوادث به بيگانه درست نيست. من يك فرد معترض هستم كه با دشمن شديدا برخورد و البته دست سوءاستفاده‌گران داخلي را قطع مي‌كنم و اين درحالي است كه من نه بيگانه هستم و نه وابسته به بيگانه. متاسفم كه نامه‌هاي بسياري عليه من نوشتند و مدعي شدند كه من يك روحاني‌نما هستم ولي مگر همان كساني كه چنين نامه‌هايي را مي‌نويسند نمي‌دانند كه من در مدارج عالي فقهي درس خوانده‌ام. وقتي كه چنين آشكارا دروغ مي‌گويند و اتهاماتي را متوجه روحاني‌اي كه همه او را مي‌شناسند مي‌كنند، ديگر بچه‌ها و مسجدي‌هاي من درباره ديگر موضوعات چه فكري مي‌كنند
.
به نظر شما براي برخورد با اين اعتراضات چه راهي بايد انتخاب مي‌شد
.
به نظر من اگر مسوولان معتقد بودند كه اين حركت‌ها غيراصولي است بايد مباني و انديشه خود را تبيين مي‌كردند ولي تبيين مباني از طريق تهديد‌كردن و آوردن اسلحه به خيابان‌ها امكان‌پذير نيست. هر معضل اجتماعي و سياسي بايد از راه خود حل و فصل شود
.
به نظر مي‌رسد كه اين روزها برخي از مسوولان تغييراتي در رويكرد خود نسبت به حوادث اخير داده‌اند چنانچه كه رويكرد صدا و سيما متفاوت شده و البته مقام معظم رهبري نيز دستور دادند كه يك بازداشتگاه تعطيل شود
.
به نظر من اين اقدامات دير انجام شد
.
فكر نمي‌كنيد اتخاذ اين رويكرد جديد به علت عملكرد احمدي‌نژاد بود
.
من مي‌گويم كه مشايي را نبايد بزرگ كرد چرا كه طرح اين مساله يك كوچه فرعي بود كه نبايد به آن پرداخته شود. شخص احمدي‌نژاد كه از مشايي مورد اعتراض بيشتري است
.
ولي اين روزها انتقادات حاميان احمدي‌نژاد به او بيشتر شده و اين هم در سايه تداوم رفتاري اوست
.
باز هم مي‌گويم اين مباحث هم يك كوچه فرعي است. جريان متحجر و كج‌انديش سعي در آن دارد كه بخشي از نيروهاي ملي و مومن و انقلابي را كنار بگذارد و نمي‌خواهد كه از تجربيات آنها استفاده كند. آقاي ‌هاشمي در نمازجمعه گفت كه بايد همه به سمت آشتي ملي حركت كنيم ولي بزرگوار ديگري گفت كه اين حرف‌ها به ‌هاشمي چه ارتباطي دارد. من براي آقاي يزدي احترام بسياري قائلم و به ايشان علاقه‌مند هستم ولي مي‌گويم كه جناب آقاي يزدي با ادبيات اين‌چنيني كه نمي‌توان با مردم صحبت كرد
.
اين روزها برخي هم طرح عدم كفايت احمدي‌نژاد را طرح مي‌كنند به نظر شما با اين بحث‌ها مشكلات پيش رو حل مي‌شود
.
به شرط آنكه اين بحث هم كوچه فرعي نباشد. البته شايد با طرح عدم كفايت براي احمدي‌نژاد برخي از مشكلات حل شود ولي مشكل اصلي وجود جريان متحجر و كج‌انديش است كه فكر مي‌كند مايملك مردم در اختيار آنهاست بايد اين جريان به حاشيه برود و اراده ملي و ديني مردم حاكم شود.ولي من هم گفته شما را قبول دارم اصلاح‌طلبان نبايد گرفتار اين كوچه فرعي شوند و بايد در انديشه انسجام حركت خود باشند.بله همينطور است. اگر درست حركت كنيم و به دنيا و مردم نشان دهيم كه ما به دنبال جنجال و عدم ثبات سياسي نيستيم و تنها به دنبال اين هستيم كه مردم به حقوق قانوني خود برسند. ما به دنبال قدرت و پول و شهرت نيستيم بلكه همه ما روزي براي پيروزي انقلاب مبارزه كرده‌ايم و اينك در انديشه بقاي آن هستيم

Tuesday 28 July 2009

صدا و سیما درراه برانگیختگی افکار عمومی پاسداران و بسیجیها برعلیه احمدی نژاد

تغییر موضع علی خامنه ای برعلیه احمدی نژاد
.
صدا و سیما به برنامه ریزی علیه احمدی نژاد دست زده است
.


در حالی که عزل و نصب‌های اخیر احمدی‌نژاد، هزینه‌های مادی و معنوی بسیاری را بر کشور تحمیل کرده و عملکرد وی در عدم پیروی از دستور‌های رهبری نیز موجی از نارضایتی عمومی را پدید آورده، سرانجام سیمای جمهوری اسلامی ایران، از حالت سکوت و حمایت بی چون و چرای خود از دولت به درآمده و انتقادهای تندی از احمدی‌نژاد کرد. در بخش خبری شب گذشته ضمن پخش برنامه‌ای درباره شیوه نادرست انتصابات و رفاقت عجیب احمدی‌نژاد با کسانی چون مشایی اظهارات و اسنادی به نمایش درآمد که از آن می‌توان به عنوان تندترین موضع صدا و سیما علیه احمدی‌نژاد یاد کرد که اقدامات و عزل و نصب‌های اخیر در هیأت دولت را با تندترین شیوه به چالش کشید. این برنامه با پخش بخش‌هایی از مناظرات احمدی‌نژاد با دیگر نامزدها و پخش تصاویری از اعتراض نامزدها به عمل نکردن به قانون توسط دولت، سرانجام چنین نتیجه گرفت که احمدی‌نژاد به خاطر رفاقت دستور رهبری و موارد قانونی را بموقع اجرا نگذاشته است. بنا بر این گزارش، همچنین در برنامه "ایران هشتادوهشت" که با اجرای مجری مدافع احمدی‌نژاد روی آنتن می‌رود و پیش از این همواره مدافعان دو آتشه دولت در آن حاضر می‌شدند پس از رفتار اخیر احمدی‌نژاد، اقدام به دعوت و استفاده از مهمانانی مانند حجت‌‌الاسلام سید مهدی طباطبایی و برخی نمایندگان مجلس منتقد دولت مانند علی مطهری شده است. جالب اینکه در برنامه علی مطهری، هنگام پرسش مجری برنامه درباره علت و عوامل پدید آمدن رخدادها و ناآرامی‌های اخیر در کشور در حالی که مجری قصد القای این مطلب که این حوادث از سوی جریانی خاص و شکست خورده ایجاد شد را داشت، علی مطهری آشکارا اعلام کرد که بیش از هشتاد درصد علت این رخدادها مسئولان بودند. پس از ماجرای انتصاب و عزل مشایی، برخی منابع آگاه از اختلاف شدید ضرغامی و احمدی‌نژاد در این باره خبر می‌دادند که به نظر می‌رسد با توجه به رخدادهای اخیر، این خبرها عاری از صحت نباشد


ظهور کامل از هم گسیختگی

.
به گزارش پیک نت گفته می شود که بسیج، اطلاعات، سپاه و..... به دو دسته بزرگ تقسیم شده اند. عده ای با رفسنجانی و موسوی و کروبی هستند و یا به طرف رفسنجانی و موسوی ( چه مسایل قبل از انتخاباتی و نیز مسایل بعد از انتخاباتی) آمده اند و از خامنه ای بریده اند. و عده ای در همان موضع قبل باقی مانده اند. شقه شدن این ارگان ها حتمی است ولی از تناسب نیروها اطلاعی ندارم.
از وزارت اطلاعات و وزارت ارشاد و نیز بسیج 2 تا 3 نفر به محل چاپ روزنامه های اصلاح طلب- اعتماد ملی، اعتماد، حیات نو و....- می روند و بر نوشته ها در آخرین تنظیم نظارت می کنند. به عنوان مثال می آیند و می گویند که این مطلب باید حذف شود، آن مطلب باید حذف شود و... و گرنه ما اجازه انتشار نمی دهیم. نقطه چین ها که در روزنامه های فوق هست نتیجه عمل مامورین فوق می باشد. برنامه حاکمیت اینست که روزنامه ها را به جای بستن بهتر است با این این شیوه کنترل کنند. حاکمیت معتقد است بستن روزنامه ها می تواند عکس العمل بدی داشته باشند ولی این طور کنترل کردن حداقل در شرایط کنونی می تواند بهترین راه حل باشد.
عزیز جعفری- فرمانده سپاه - زیاد کاره ای نیست و به حرف هایش زیاد اهمیت ندهید. حتی خود فرماندهان سپاه هم اسم او را گذاشته "عزیز منگُل". درست مانند اطرافیان احمدی نژاد مثل سعید لو، زریبافان، اسکندری و..... رهبری کنندگان اصلی سپاه پشت پرده اند و عزیز جعفری را تابلو کرده اند. و البته از حق نباید گذشت که آن رهبران پشت پرده بسیار با مهارت عمل می کنند

بیانیه صریح محمدضرغامی برعلیه باند ذوالنوری


اخبار حوزه
.
خبرهایی درباره ملاقات آیات عظام موسوی اردبیلی و شبیر زنجانی به منظور هجرت از حوزه قم به حوزه نجف اشرف
‏دفتر آيت الله العظمى منتظرى : ‏طى روزهاى گذشته دو تن از مراجع عظام تقليد، حضرت آيت الله العظمى موسوى اردبيلى و حضرت آيت الله العظمى‏ ‏شبيرى زنجانى با آيت الله العظمى منتظرى ديدار كردند. ‏ ‏در اين ديدار كه در دهكده خاوه ار توابع شهر قم (محل سكونت تابستانى آيت الله العظمى منتظرى ) صورت گرفت ،‏ ‏فقهاى ثلاث پيرامون مسائل فقهى و سياسى روز تبادل نظر كردند. ‏ ‏همچنين در اين ديدار آيت الله العظمى منتظرى به خاطر حادثه رانندگى كه براى آيت الله العظمى شبيرى زنجانى پيش‏ ‏آمده و منجر به مصدوميت معظم له از ناحيه پا شده ، از خداوند طلب شفاى عاجل و كامل نمودند. ‏ ‏‏
1388/5/5

رایزنی مراجع تقلید و علما برای هجرت به نجف اشرف

.در همین راستا یک منبع آگاه پس از اعلام این خبر به پایگاه خبری "شیعه آنلاین"، گفت: پیش‌بینی می‌شود این مراجع تقلید عظام وعلما، طی چند روز آینده، تصمیمی جدی در این باره بگیرند.گفتنی است به نظر می‌رسد برخی تصمیمات اخیر در تعیین بعضی افراد در پست‌های ارشد دولتی، که با مخالفت مقام معظم رهبری نیز مواجه شد، خشم شدید مراجع تقلید و علما را برانگیخته و احتمالا موجب اتخاذ چنین تصمیمی شده است. این منبع آگاه همچنین گفت: اخبار موجود حاکي از آن است که حوزه نجف و مراجع تقلید این شهر نیز آمادگی خود را برای استقبال از این مراجع و علما، اعلام کرده اند
پیوند مطلب:
http://www.shia-online.ir/article.asp?id=6398

ریاست صدا و سیما در برابر باند مافیایی "مجتبی ذوالنوری" به نفع "اسلام ناب محمدی" موضع گرفت

.
امروز ، روز ریزش است. به گواهی اعداد و ارقام
.
یکی از این ریزشیها "انصار نیوز " است که نوشته
آیا رفتار این روزهای احمدی‌نژاد مانند «تسو» نیست که پس از به قدرت رسیدن، مخالفان خود را یکی پس از دیگری به قتل رسانده و از سر راه برمی‌داشت؟مسأله دیگری که در کنار برکناری‌ها جای طرح دارد، انتصابات آقای احمدی‌نژاد است. حضرت امام قدس سره الشريف درباره جایگاه تنفیذ رأی مردم به رئیس‌جمهور منتخب توسط ولی‌فقیه می‌فرمایند«ولایت فقیه اگر در کار نباشد، طاغوت است اگر به امر خدا نباشد. رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است؛ وقتی غیرمشروع شد، طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می‌رود که به امر خدای تبارک و تعالی کسی نصب شود
«اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا یا طاغوت. یا خداست یا طاغوت، اگر به امر خدا نباشد، رئیس‌جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است؛ وقتی غیرمشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه‌ او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین می‌رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود.»براین اساس، انتصاب‌های این روز‌هاي آقای احمدی‌نژاد برای دولت دهم، چه مشروعیتی دارد؟حضرت آیت الله علم الهدی فرمودند
«انتصابات قبل از تنفیذ مقام ولایت، خلاف شرع و غیرقانونی است.»این عزل و نصب‌ها چه تناسبی با ولایت‌مداری آقای احمدی‌نژاد دارد؟آیا آقای احمدی‌نژاد مطمئن است رأی ایشان توسط ولی فقیه تنفیذ خواهد شد؟آیا انتصاب‌های پیش از تنفیذ و تحلیف، - در عین بدعت- دهن کجی به ارکانی از نظام همچون رهبری و مجلس نیست؟آیا وظیفه قانونی رهبری و مجلس ایجاب نمی‌کند که هم با صراحت در مقابل بدعت‌های این‌چنینی ایستاده و هم از به قدرت رسیدن افراد بی‌کفایت یا کسانی که ممکن است شایستگی‌شان را از دست داده باشند، جلوگیری نمایند؟!ولی فقیه نیز ممکن است شایستگی خود را از دست دهد تا چه رسد به دیگران!حضرت زهرا - سلام الله علیها- در خطبه‌ای‌ پس از غصب خلافت مولا می‌فرمایند: «اكنون اين شتر شيرده خلافت را بگيريد و ببريد و به ناحق غصب كنيد؛ اما بدانيد كه پاى شتر خلافت و فدك مجروح است و پشت وى زخم و غبار و ننگ آن تا هميشه باقى است
ریزش دوم
.
بیانیه صریح محمدضرغامی برعلیه باند ذوالنوری
.
جام جم آنلاين: از جنگ و قصه‌هاي آن گفتن ، آن هم اين موقع بلاخيز و نيز وقت بلاسوز چه حكايتي است؟وقتي كه با چشمي اشك و ديگري خون، غم‌نامه جانسوز همسري از تبار ياران شهيد را مي‌خوانم دلم سخت طوفاني است و چشمانم باراني. شب‌هاي پادگان الله‌اكبر، شب‌هاي دو‌كوهه، غروب‌هاي گلف و زمين داغ و آسمان پر از فتنه و ذهن پر از تلواسه‌هاي دائم ماندن و يا رفتن ياران.چه كسي پناه آن جان پناهان بود. آن غزل‌واره‌هاي ناب مردانگي و بي‌نيازي كه بودن را عزت بخشيدند و خوشنام و گمنام رفتند تا ميراث‌خواران منفعت‌طلب و ناآگاه و زشت‌گو بر شما بتازند و فكر كنند كه لب ريخته‌هاشان نصاب بهشت است و جهنم.تبار شما را مي‌شناسم از مهدي و حميد باكري و همت و خرازي و صياد شيرازي تا بروجردي و كاظمي و باقري و متوسليان و داوود كريمي و تا ... و كيست كه به اين مدعيان بگويد كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‌ها؟! و بي‌اختيار يادم افتاد كه در قحط سال هيزم، انقلابيون كه پايشان كنار شومينه هنگام صرف قهوه عصرانه سوخت در پايان قائله مستنطق ما شدند كه هنگام انقلاب كجا بودند؟ و اين حكايت روايت تاب‌سوز همه دوران‌ها بوده است و انگار بنا است بماند.با بغض مي‌پرسم حال شما در شب عمليات كدام بود. عشق آميخته با ترس و يا بيم ممزوج با كمال‌طلبي و استعلاجويي و چه كسي مي‌داند حال شما همسران شهدا كدام بود؟ شما ياران شهدا كه داغ شقايق ديده‌ايد.كدام حالت وصف شما بود اي زينبيان زمانه در هنگامه عمليات والفجر، محرم، مسلم تا مرصاد و كدام خواهد بود تا چه مي‌دانم در چه روزي و عملياتي ديگر.اينك چه شده كه درد و داغ شما را و ناله‌تان را به آسمان برده‌اند و چنان به خشم‌تان آورده‌اند كه به درد مي‌نويسيد «من همسر شهيد باكري هستم.»مگر آفتاب، مگر آب، مگر آبرو بايد از خود بگويد.آن‌گونه كه همت را و حميد و متوسليان را مي‌شناسم اينان را يادم نمي‌آيد. كجاي جنگ و چه وقت جنگ بوده‌اند. اين صداهاي مبهم چيست كه تا اين هنگام عمر به گوشم نرسيده‌اند، من كه در غروب فاو مي‌خواندم: عصر عاشورا زينب كبري مي‌دهد ما را درس جانبازي.شهادت مي‌دهم به يا زهراهاي مطهر و عطر معطر جنگ كه اگر شما نبوديد ياران ما كه جهان تنگشان بود چنين شيراوژن به جبهه خصم نمي‌شتافتند و اين‌كه مي‌گويند اگر ياران رفتند زندگي را زمين بگذاريد چه حرفي است اينان مگر جوكيان هندند كه مي‌گويند اگر مرد از دار دنيا رفت زن هم بايد بميرد و ...بدا به حال ما كه مانديم و ديديم روزگار پوستين وارونه پوشيدن احكام و مسلمات دين از سوي جماعتي طلبكار و مدعي تازه از راه رسيده كه بر همسران ياران ما بي‌محابا مي‌تازند.باشيد سرافراز به نام، بمانيد در مسير تابناك اسلام ناب محمدي (ص) راه منير يارانمان را همچنان سربلند، شجاع و فاطمي ادامه دهيد كه مي‌دهيد. به همين سادگي‏‏

Monday 27 July 2009

چهره جنایتکاران را بشناسیم و بشناسانیم


Sunday 26 July 2009

چاره جوییهای رهبری و مشاورانش برای عبور از احمدی نژاد

اطاعت از "نایب آقا"یا ارتباط با "آقآ"؟!؛
.
درآخرین جلسه هیات دولت چه گذشت؟
بنا به گزارش منابع موثق، برخوردهای لفظی سختی میان اعضای هیات دولت و احمدی نژاد برسر ردّ یا قبول رحیم مشایی درگرفت که نهایتاً کار به اخراج تعدادی از وزرای هیات دولت کشید
در این جلسه صفار هرندی در اعتراض به احمدی نژاد گفت حتی اگر مشایی هزار حُسن داشته باشد شما باید از امر آقا" اطاعت بکنید. احمدی نژاد هم با عصبانیت جواب داده "همه کارها و برنامه های من در اطاعت از "آقا" است، اگر شما از "نایب آقا" اطاعت میکنید!!" صفار هرندی هم گفته چگونه میخواهید مدعی ارتباط با خود"آقا امام زمان" شوید؟ درحالی که ما از "نایب ایشان یعنی مقام معظم رهبری" اطاعت میکنیم!! و اگر این اطاعت نباشد دیگر نه دولت امام زمان معنی دارد و نه نظام اسلامی موضوعیت پیدا میکند. محسنی اژه ای هم به دفاع از صفارهرندی برخاسته و احمدی نژاد هردو آنان را تهدید به اخراج کرده است در حالی که فقط ده روز به مهلت انقضای دولت نهم باقی مانده است
درهمین حال در پیامی که از طرف یکی از مراجع تقلید برای دفتر رهبری ارسال شده بندهایی از نامه هاشمی رفسنجانی به علی خامنه ای مورد یادآوری قرار گرفته که درآن رفسنجانی نوشته بود کسانی که امروز به من حمله میکنند در حقیقت شخص شما را هدف گرفته اند
اصرار احمدی نژاد بر مقاومت در برابر نظر علی خامنه ای مبنی بر عزل مشایی، و برعکس اقدام بیدرنگ او در جهت عزل محسنی اژه ای – که منصوب علی خامنه ای در کابینه احمدی نژاد بود- میتواند به عنوان تاییدی بر پیش بینی دقیق رفسنجانی بشمار رود
درچنینی صورتی علی خامنه ای و مشاورانش خواهند کوشید تا پیش از چهارده مرداد یعنی روز تحلیف احمدی نژاد، چاره ای اساسی برای این بیچارگی بزرگ بیندیشند. چاره ای فراتر از همه پیش بینی های معهود مثل عزل یا رد یا اعلام عدم صلاحیت او، یا ابطال نتیجه انتخابات و برگزاری انتخابات جدید – با کاندیداهای کاملا متفاوت وجدید!- ، بلکه امری کاملا متفاوت

اعلامیه ای از آخوندک بیریش جوادمحرابی و علی کشوری رجاله


رجا نیوز شقه شدن حوزه علمیه قم را علنی کرد
.


سایت ورشکسته رجانیوز متعلق به قاسم روانبخش – مجتبی ذوالنوری و باند مصباح یزدی- محمدیزدی با انتشار ورق پاره ای به اسم بیانیه دوم "طلاب و فضلای قم" اقرار برعلیه خودش کرد
مقصود از "طلاب و فضلای قم" در بیانیه منتشرشده در سایت رجانیوز همان باند ورشکسته کاراته بازان بیسواد بسیج طلاب در قم است که صحن حوزه علمیه را به جهل وگند خویش آلوده اند. این عمامه به سرهای عربده کش، بیسواد مطلقند. نه تنها از علوم دینی و شرعیات به قدر صفر هم نمیدانند، نه تنها زبان عربیشان در حد الفیه ابن مالک هم نیست، بلکه زبان فارسی را هم در حد دوم اکابر و شبانه نمیشناسند. اما برعکس، همه آنها شنل سیاه کشتی کچ دارند و کارشان شکستن هرچیز شکستنی با ضربه های سر و دست و پا است. اینها صحن حوزه قم را به گند خود آلوده اند و اسم خودشان را بسیج طلاب گذاشته اند و هرروز در یک نقطه از ایران بلوایی براه مینداختند. اخیراً هم بیانیه سیصدوشش امضایی به حمایت از شیطان پرست مخوف محمدیزدی داده اند. اما طلاب و فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی اهل درس خواندن و تحصیل علوم دینی بوده و از این جماعت رجاله آخوندک اعلام برائت و انزجار کرده اند. در جریان تقلبات فضاحت بار انتخاباتی و خیانت به آراء رای هندگان چهل میلیونی هموطنمان نیز این طلاب پیرو اسلام ناب محمدی در صف اول معترضان بودند و مورد ضرب و شتم چماقداران و لباس شخصیها قرار گرفتند
دستگاه های امنیتی هم ناشیانه ایادی خود را به میان جمعیت میفرستند تا از شرکت کنندگان در راهپیمایی های اعتراضی عکس بگیرند. بعد صاحبان عکسها را شناسایی کنند وبعد به خانه هایشان بریزند و آنها را باخود به زندانها ببرند و زیر شکنجه و شلاق مانند محسن روح الامینی به فیض شهادت برسانند
تا زمانی که نجاست شیطان پرستانی مثل قاسم روانبخش و مجتبی ذوالنوری –که به تهران منتقل شده ولی هنوز در قم کیا و بیا دارد- و باند علی کشوری و علی گودرزی و عبدالرحیم بیرانوند و جوادمحرابی که زیر نظر هاشم حسن بوشهری و محمدیزدی و مرتضی مقتدایی و مصباح یزدی و آخوندک جزایری اهوازی که استادان اعظم شیطان پرستی هستند از صحن حوزه کنده نشده و به فاضلاب تاریخ ریخته نشده، این بحران و بلوا هم در سطح حوزه ها و هم درفضای جامعه بحران زده وجود خواهد داشت
در بیانیه کذایی خود "کاراته بازهای عمامه به سر" از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم پیرو اسلام ناب محمدی با عکس و تقصیلات یادکرده اند و پای مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به ریاست حضرت آیت الله موسوی تبریزی، و مرکز مطالعات ادیان ومذاهب و فصلنامه هفت آسمان، به ریاست حجت الاسلام و المسلمین عبدالحسین نواب و سایر مراکز مانند دانشگاه مفیدقم، دانشکده‌ی شیعه شناسی و دفتر تبلیغات اسلامی را هم برای زمینه چینی توطئه های سیاه درازمدت خود به میان کشیده اند
اما هیهات لمایوعدون


طلاب شریف حوزه های علمیه سراسر ایران!؛
به این جانوران شیطان پرست امان ندهید، وبه فرمان خداوند عمل کنید که فرمود

قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم

متن اعلامیه این جنایتکاران به این شرح است

بیانیه شماره 2 طلاب و فضلای قم با عنوان
افشاي نام و مشخصات روحانيون حاضر در آشوب‌هاي تهران
جمعي از طلاب و فضلاي حوزه علميه قم كه در بيانيه اول، عامل انتشار نامه‌هاي توهين‌آميز نسبت به رهبري و مراجع تقليد را معرفي كرده بودند، در بيانيه شماره 2، با بيان اينكه "در بیانیه‌ی شماره یک به ملت شریف ایران وعده دادیم که سایر یاران فتنه وعوامل ایجاد اختلاف در قم را افشا نماییم"، مشخصات جديدي از اين عوامل را مطرح كردند.
به گزارش رجانيوز، در اين بيانيه آمده است:
اگر چه میدان دار اجرایی وعامل این فتنه ها سید ضیاء مرتضوی است اما باید دید چه کسانی اورا همراهی کرده اند و نقش سایر عوامل فتنه چیست؟این جریان خطرناک از همان آغاز انتخابات با تخریب رئیس‌جمهور وطراحی صدها دروغ وشایعه، قصد ایجاد انحراف در اذهان حوزویان را داشت وتا حدی نیز توانست در بین برخی خواص شبهه ایجاد کند.اما نقش مهم این جریان به بعد از انتخابات وروزهای آشوب بر می گردد که به مواردی اشاره می گردد
الف- ترتیب دادن دیدارهای متعدد با مراجع وعلما وتلاش جهت ایجاد فتنه وتکثیر شایعه‌ی تقلب در انتخابات، تا بتوانند مراجع وعلما را نسبت به اصل انتخابات وصحت آن دچار تردید کنند. در این مورد می توان به دیدارهای شخص ضیاء مرتضوی، م.ت س، حمید رضا شریعتمداری و... با برخی مراجع وعلما اشاره کرد
دوم- تولید استفتائاتی با مضمون تقلب در انتخابات وارسال آنها به دفتر مراجع معظم تقلید وانتشار گسترده پاسخ آن در برخی سایت‌ها، که در این مسئله نقش مجمع ساختگی مدرسین (که در دوره اصلاحات برای مقابله با نقش جامعه مدرسین توسط عده ای از روحانیون چپ راه افتاد) نقش غیر قابل انکاری بود
سوم- ارتباط با فرزندان برخی علمای بزرگ و تلاش در جهت همراه نمودن آنها به طوری که در بسیاری از بیانیه ها، افرادی همچون م.ج.ا. فرزند یکی از علمای انقلابی مشهور جزو امضاء کنندگان آن می شود
چهارم- حضور در اغتشاشات تهران، که در این مسئله نقش برخی از عوامل مجمع مدرسین ومحققین، دانشگاه مفید و مرکز مطالعات ادیان ومذاهب بسیار پر رنگ است که به نقش افراد و تصاویر آنها در اشوب ها اشاره می شود
الف: حمید رضا شریعتمداری: مدیر دانشکده‌ی شیعه شناسی وابسته به آقاي سید ابوالحسن نواب و مدیرمسئول سابق نشریه هفت آسمان که حضور پررنگی در فتنه ها داشته وعلیرغم اشتهار وی به مخالفت و تضعیف مرجعیت درقم، متأسفانه با تلاش‌های فراوان به دیدار برخی مراجع معظم تقلید رفته است و تلاش نموده آنها را در مقابل دولت قرار دهد که بحمدالله موفق نشد. حضور وی در روزهای اغتشاش در خیابان‌های تهران به همراه همفکران وی همچون عبدالرحیم سلیمانی اردستانی -از اساتید مرکز مطالعات ادیان ومذاهب واستاد دانشگاه مفید قم- قابل توجه است که برای روشن شدن بیشتر اذهان تصویر ایشان ارائه می شود
ب-محمد علی ایازی: از همفکران سید ضیاء مرتضوی و از اعضای مجمع مدرسین ومحققین است که انتشار بیانیه های غیر قانونی و کذب وزیر سئوال بردن انتخابات و دولت قانونی ومصاحبه های متعدد از جمله کارهای وی است که در روزهای آشوب در خیابان‌های تهران همراه گروه چماق به‌دست و آشوبگر حاضر شده است که تصویر وی نیز موجود است
ج: مسعود ادیب: وی مسئول ستاد میر حسین موسوی در قم و عضو هیات علمی دانشگاه مفید است که نقش پررنگی در حوادث اخیر داشته است و در بین اغتشاشگران نیز مشاهده می شود
د:از دیگر همکاران سید ضیاء می توان به مهدی مهریزی،محمد ذبیحی و داود فیرحی و.. اشاره کردپنجم- تلاش جهت همراه نمودن برخی نیروهای انقلابی وتحریک آنان در مقابل دولت وجریان اصولگرایی که همراه نمودن محمد تقی سبحانی(عضو هیئت امنای دفتر تبلیغات اسلامی) در برخی بیانیه ها از ثمرات این تلاش نامبارک بود. اگر چه تلاش شد افراد متدین وانقلابی همچون حجج اسلام حمید پارسانیا و واعظی نیز همراه گردند اما درایت این دو بزرگوار مانع موفقیت این جریان گردید.هرچند نمی توان نقش مدیریتی (م.م) مدیر مسئول روحانی (واز مریدان سرسخت آقای هاشمی) یکی از روزنامه های طرفدار موسوی را در این جریان نادیده گرفت. ایشان در جریان حوادث اخیر چهار سفر به قم داشته که طی آن جلساتی با ضیاء مرتضوی وهمفکران وی داشته است که آخرین مورد آن بعدازظهر یکشنبه بیست و هشت تیرماه می باشد
اینجانبان ضمن تشکر ازمراجع عظام تقلید (حفظهم الله) وعلمای بزرگوار قم که همواره حامی انقلاب و ولایت فقیه بوده اند، از برادران گرامی حجج اسلام سیدابوالحسن نواب مدیر مرکز مطالعات ادیان ومذاهب (که برخی مسئولین آن مركز در این فتنه ها نقش موثری داشته اند) و سیدحسن ربانی مدیر دفتر تبلیغات اسلامی قم (که سید ضیاء مرتضوی ازمدیران آن است) می خواهیم نقش خود را در حمایت از انقلاب ورهبری به خوبی ایفا نموده وعوامل آشوب وفتنه را از این مراکز طرد نمایند.در پایان به اطلاع امت انقلابی ایران اسلامی می رسانیم که افشای ماهیت این جریان فتنه انگیز ادامه خواهد داشت
والسلام علیکم و رحمت الله وبرکاته

احمد توکلی گفت اسفندیار رحیم مشایی صلاحیت احراز هیچ منصبی را ندارد

احمدی نژاد، رحیم مشایی، و دل خون خامنه ای
.

روزنامه کیهان در مقاله‌ای به قلم مدیر مسئول خود سرمقاله روز قبل این روزنامه را پس گرفت
در این مقاله آمده است

دیروز وقتی بیانات رهبر معظم انقلاب را در جمع اهالی قرآن شنیدم، بی‌آن که خود را عددی بدانم تا در خطاب یا ملامت و عتاب آقا جایی داشته باشم، احساس کردم یادداشت دیروزم با عنوان «چه کسی او را اداره می‌کند» می‌تواند در حوزه ملامت مقتدایم باشد، آنجا که با اشاره به قضایای دو سه روز اخیر فرموده‌اند «این موضوع نباید موجب دامن زدن به اختلاف شود، ضمن آن که نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر، از همه آن چیزهایی که صلاحیت محسوب می‌شود، نفی کرد» و در یادداشت دیروز نگارنده کیهان- حسین شریعتمداری- با استناد به تأخیر غیرقابل توجیه آقای احمدی‌نژاد در اجرای دستورالعمل هفت روز قبل رهبر معظم انقلاب و تعلل سؤال برانگیز ایشان در عزل آقای مشایی، ضمن گلایه از وی که چرا به وظیفه شرعی و قانونی خود عمل نکرده است، حضور آقای مشایی در کنار رئیس‌جمهور با توجه به برخی از مواضع و عملکرد وی طی چهار سال گذشته، مشکوک تلقی شده و احتمال وابستگی او به جریان موسوم به کودتای مخملی مطرح گردیده بود. البته در یادداشت دیروز، آمده بود اگرچه درصد این احتمال اندک است ولی با توجه به اهمیت «موضوع احتمال» بررسی و پی‌گیری ماجرا، ضرورت دارد. اما، بعد از بیانات رهبر معظم انقلاب، بر این باورم که همین اندازه نیز با رضایت آن بزرگوار فاصله دارد، بنابراین وظیفه خود می‌دانم که با نوشتن این وجیزه، آنچه دیروز نوشته بودم را تصحیح کرده و اذعان کنم در اعتراض و انتقاد به کسانی که نامشان در آن نوشته به میان آمده، زیاده‌روی شده بود

اکنون که آقای احمدی‌نژاد، از دستور رهبر معظم انقلاب پیروی کرده است، بدیهی است تأخیر قبلی وی یک خطا تلقی می‌شود و نمی‌تواند خدای نخواسته مصداق «خط» باشد. بنابراین، کیهان احمدی‌نژاد را دور از خط امام و رهبری ندانسته و حمایت از مواضع وی - مادام که در بستر خط امام و رهبری است - را در مقابل دشمنان اصولگرایی، وظیفه خود می‌داند

از سوی دیگر کیهان در مطلبی دیگر به انتقاد خبرگزاری ایرنا از خود حمله کرد. کیهان در این مطلب نوشت
خبرگزاری جمهوری اسلامی دیروز یک خبر و یک مقاله کیهان را که روز شنبه از تأخیر رئیس‌جمهور در تبعیت از امر رهبری انتقاد کرده بود، به تأثیرپذیری از «برداشت‌های غلط یا القائات ساختگی دیگران» متهم کرد و ضمن لطف به کیهان نوشت این روزنامه «هر از گاهی» محور جریان‌سازی و اختلاف‌افکنی علیه دولت مردمی شده است. این خبرگزاری در ادامه خبر خود به دفاع از تأخیر احمدی‌نژاد در تبعیت از دستور رهبری پرداخت و گفت که هزینه رفتار کیهان از هزینه رفتار احمدی‌نژاد در ایستادگی مقابل رهبری بیشتر است.کیهان البته درک می‌کند که دوستان ما در خبرگزاری جمهوری اسلامی تکالیف دولتی خود را انجام می‌‌دهند و این را هم می‌فهمد که باید جهد برادران خود در ایرنا را در دفاع از بدترین و خطرناک‌ترین اشتباه احمدی‌نژاد درک کند!!کیهان به شهادت تمام کارنامه خود همواره دفاع از احمدی‌نژاد و دولت را در مقابل دشمنان بر خود فرضی واجب دانسته و به اعتراف همان دشمنان از این حیث در میان رسانه‌های داخلی جایگاهی ویژه دارد. فرق ما با برادرانمان در ایرنا این است که فقط از اقدامات ارزشمند احمدی‌نژاد دفاع می‌کنیم نه هر اقدامی. دوستان ما در ایرنا بالاخره باید برای این سؤال جوابی بیابند که چرا احمدی‌نژاد یک هفته در اجرای دستور رهبری تأخیر کرد و انقلاب و نظام را با مشایی سودا کرد؟! و بعد جوابی به این سؤال بدهند که چگونه در این مدت در عین حال که ادعای «فدایی ولایت بودن» می‌کنند کلمه‌ای در انتقاد از او و مشایی- نه حالا و نه هیچ وقت دیگر- نگفتند؟ آیا این کیهان بود که پس از 6 روز سکوت دشمنان را با انتقاد از احمدی‌نژاد خوشحال کرد یا احمدی‌نژاد و مشایی که یک هفته دل تمامی انقلابیون را خون کردند؟ چه کسی را باید ملامت کرد؟کیهان البته نه به سبک ایرنا که مرزها را نمی‌شناسد و هر غلط کاری را به دامن مصلحت می‌اندازد بلکه به روش خودش قطعاً به دفاع قاطع از احمدی‌نژاد و دولت او ادامه خواهد داد اما این نکته را فاش می‌گوید که احمدی‌نژاد اگر خدوم‌ترین و مردمی‌ترین مرد روی زمین هم باشد، بدون ولایت ذره‌ای ارزش ندارد و آن محاسن، این عیب را -که ان شاءالله وجود نداشته باشد- هرگز نمی‌پوشاند
کیهان- حسین شریعتمداری
زمان انتشار: یکشنبه 4 مرداد 1388

Saturday 25 July 2009

اسفندیار رحیم مشائی، رییس دفتر محمود احمدی نژاد شد

کامل شدن سناریوی دهن کجی به ولی فقیه!!؛
.

۱۳۸۸/۰۵/۰۳

محمود احمدی نژاد رییس جمهوری تقلبی ایران، اسفندیار رحیم مشائی را به عنوان مشاور و رییس دفتر خود معرفی کرد. این تصمیم، یک روز پس از انتشار نامه خامنه ای به محمود احمدی نژاد مبنی بر عزل اسفندیار رحیم مشائی ازمنصب خود، اتخاذ شده است. حکم حکومتی خامنه ای بدنبال بالا گرفتن اعتراضات جمعی از مراجع تقلید و چهره های کلیدی اصولگرایان در واکنش به انتصاب مشائی به صادر شد. روز شنبه، حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، در مقاله ای، اسفندیار رحیم مشائی را مهره کودتای مخملی خواند. با این همه احمدی نژاد، رحیم مشائی را از یک صندلی برداشته و بر صندلی دیگر نصب کرد. امری که درست مخالف فرمان "ولی فقیه!!" درباره ضرورت عزل مشائی به طور مطلق است میباشد و یک دهن کجی بزرگ به خامنه ای است، و به نظر میرسد که یک جبهه ضدولایت فقیه در اطراف احمدی نژاد در حال شکل گیری است

متن كامل حكم احمدي نژاد بدين شرح است:؛
برادر گرامي جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي سلام عليكم انقلاب اسلامي استمرار راه رسول گرامي اسلام(ص) و فرزندان برومندش، ائمه طاهرين(ع) و خط سرخ ولايت است. انقلابي بودن، يعني داشتن آمادگي ايثار جان و مال و در اوج آن آبرو براي آرمانهاي بلند الهي و انساني، و همين رمز ماندگاري اين راه پرعزت و افتخار است. دوران جديد دوران شكوفايي عدالت و عشق و ايثار، و سربلندي هر چه بيشتر عاشقان ايثارگر است. در آستانه ميلاد اسوه ايثار و شهادت حضرت امام حسين(ع) و ياران باوفايش و ضمن تقدير فراوان از همه خدمات ارزشمند گذشته، جنابعالي را كه انساني مؤمن و فداكار و مورد اطمينان كامل هستيد به سمت «مشاور و رئيس دفتر رييس‌جمهوري» انتخاب مي‌نمايم. اميدوارم با همراهي همه همكاران و با توكل بر خدا و توسل به حضرت مولا صاحب الامر(عج) همچون گذشته در تلاش براي خدمتگزاري به ملت بزرگ و نظام ولايي جمهوري اسلامي موفق و سربلند باشيد. محمود احمدي نژاد

صحبتهای روز شنبه علی خامنه ای
.

علی خامنه‌ای با اشاره به قضایای دو سه روز اخیر گفت : قضایای چند روز اخیر نباید وسیله‌ای برای ایجاد اختلاف و شکاف شود و همه باید برادرانه با هم همکاری و برای پیشرفت کشور تلاش کنند.رد و طرد دیگران به طور مطلق بر سر مسائل درجه دوم مصلحت نیست. معنای اتحاد و اعتصام به حبل‌الله این است که در اصول همدل باشیم هرچند ممکن است در برخی از فروع با هم اختلاف داشته باشیم و این مطلقاً مانع وحدت و اتحاد نیست. این موضوع نباید موجب دامن زدن به اختلاف شود ضمن آنکه نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر از همه آن چیزهایی که صلاحیت محسوب می‌شود نفی کرد. در نظام جمهوری اسلامی همه ضمن اعلام پایبندی خود به اصول و با سلایق مختلف در کنار هم باشند. اگر این اختلاف سلیقه‌ها و برداشتها با هوای نفس مخلوط شد کار خراب می‌شود. بنابراین باید ملاحظه کرد کجا اختلاف سلیقه بر اساس هوای نفس و کجا براساس احساس تکلیف است. در احساس تکلیف هم دقت لازم است تا قدم از دایره تکلیف آن طرف‌ تر نگذاشت و زیاده ‌روی نکرد

سایت محسن رضایی موسوم به تابناک مدعی شد که با توجه به متنی که با تعارفهای بلند بالا احمدی نژاد در جواب نامه مشایی نوشته، و برعکس نوع ادبیات سیار ساده و بی ادبانهء نگارش نامه احمدی نژاد به علی خامنه ای ،نشان میدهد که احمدی نژاد به اجرای حکم "ولی فقیه!!" هیچ اعتقادی ندارد

متن كامل نامه رهبری به رئیس‏جمهور در خصوص مشایی به شرح ذیل است

بسمه تعالی
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد-رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و تحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي ودولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.
سيد علي خامنه‌اي
88/4/27

اسفنديار رحيم مشايي شب گذشته به دنبال انتشار نامه رهبر معظم انقلاب ،در نامه اي به احمدي نژاد كناره گيري خود را از اين مسووليت اعلام كرد. متن نامه به شرح ذیل است

برادر ارجمند جناب آقاي دكتر احمدي نژادرياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و دعاي توفيق
در پي صدور نامه مقام عظماي ولايت كه شب گذشته از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش شد كناره گيري خود از مسووليت معاون اول رييس جمهوري را به استحضار مي رساند.پيشتر نيز كه ملاحظه فشارها به آن جناب ـ كه به ويژه با توجه به مسووليت هاي سنگين اداره كشور ـ بر حقير بسيار دشوار بود، درخواست واگذاري اين مسووليت را از حضرتعالي داشتم. در هر حال با قلبي مالامال از عشق به ايران عزيز و نظام جمهوري اسلامي، ضمن آرزوي پيروزي هاي بيشتر و بزرگتر براي ملت شريف ايران، خود را همواره سرباز دولت مردمي، عدالت جو و مهرورز جنابعالي و نظام ولايي دانسته و در مسير اسلام و انقلاب از هيچ تلاش و خدمتي دريغ نخواهم كرد

در پی نامه مشایی به احمدی‏نژاد، رييس جمهور در نامه‏ای خطاب به رحيم مشايي تاكيد كرد
با پذيرش كناره گيري شما از مسووليت مذكور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامي خواهيد بود. متن نامه به شرح ذیل است
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر ارجمند جناب آقاي مهندس رحيم مشايي
با تقدير فراوان از بزرگواري و پذيرش مسووليت معاونت اولي كه علي رغم ميل شخصي جنابعالي و با اصرار اينجانب انجام شد مجددا تاكيد مي نمايم كه شما را انساني خود ساخته ، مومن و دلباخته حضرت ولي عصر(عج) و با تعهدي عميق و آگاهانه به خط نوراني ولايت و مباني جدي اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق به ملت الهي و عزيز ايران مي شناسم طي يك هفته اخير نيز اميدوار بودم كه با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماندبا پذيرش كناره گيري شما از مسووليت مذكور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامي خواهيد بود.از خداي متعالي براي حضرتعالي موفقيت و عزت روز افزون مسالت دارم

متن نامه احمدی نژا دبه علی خامنه ای
"بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي رهبر معظم انقلاب اسلامي
سلام عليكم ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد. ايام عزت مستدام محمود احمدي نژاد

سایت تابناک با اشاره به نامه "رهبری!!"، کناره گیری مشایی، پاسخ احمدی نژاد به مشایی و "رهبری!!" که در بالا آمده افزود: همانطور که مردم شریف و معتقد به ولایت فقیه مطلع هستند، محافظه کارانی که خود را سردمداران اصولگرایی و اطاعت از ولایت فقیه را انحصاری خودشان می دانند و در انتخابات ریاست جمهوری مرتب بر این طبل کوبیدند که تنها کاندیدای مطمئن و ولایت پذیر احمدی نژاد است و با آدرس غلط دادن به مردم آن هم برای حفظ کرسی ریاست جمهوری، بی توجه به اصلح بودن و شایستگی داشتن امروز چنین مشکلی را برای کشور بوجود آورده اند که اولین قدم احمدی نژاد در تشکیل کابینه دولت دهم شروع آن است.در جنجالی که بر سر انتصاب مشایی پیش آمد، این قوم ثابت کردند که صلاحیت رهبری افکار اصولگرایی را همانطور که امروز بر همگان آشکار گردیده ندارند.این قوم شرمنده ممکن است برای توجیه اعمال خود از فردا شروع به ارائه قرائت جدیدی برخلاف نظر امام(ره) از ولایت فقیه و ولایت پذیری و اطاعت از ولایت نمایند که باعث ایجاد انحراف اعتقادی در بخشی از مردم به خصوص جوانان را فراهم سازد.به آنها و رسانه‏هایشان که فردا منتشر خواهند شد هشدار می‏دهیم و درخواست می کنیم که مبادا آنچنان که افکار سیاسی و انتخاباتی مردم را به بازی گرفتید، اعتقادات آنها را در توجیه اعمال غیرقابل قبول خود هدف بگیرید و بدعت و انحراف دیگری را پایه‏گذاری کنید از دلسوزان واقعی و اصولگرایان ناب و علما و دانشمندان اسلام شناس و ولایت‏فقیه شناس عاجزانه تقاضا کنیم که با تلاشی مضاعف یک بار دیگر مبانی اعتقادی ولایت فقیه را آنچنان که امام و رهبری انقلاب بارها برای افکار عمومی مطرح کرده‏اند، بازگو کنند و ضمن بستن راه بر ایجاد این انحراف مدعیان دروغین ذوب شده در ولایت را به مردم بشناسانند
اعتماد نوشت
در کنار موضع گيري رسانه ها و ادامه اعتراض ها به انتصاب مشايي از سوي راستي هاي حامي دولت، زاکاني ديگر نماينده مجلس به افشاگري عليه مشايي دست زد و وي را به جرائم امنيتي متهم کرد.زاکاني با تاکيد بر اينکه «ابهامات امنيتي فراواني درباره آقاي مشايي و برخي نزديکانش وجود دارد»، گفت؛ در حالي که نهادهاي امنيتي کشور حساسيت ويژه يي به ورود و خروج اتباع بيگانه دارند ما شاهديم آقاي مشايي به دنبال تصويب قانوني براي ورود 15روزه اتباع کشورهاي بيگانه به ايران بدون لزوم دريافت رواديد بود که از بابت همين موضوع در صورت تحقق، مشکلات عديده اطلاعاتي و امنيتي براي کشور به وجود مي آمد که البته با مخالفت مراجع ذي ربط از اين امر خطرناک و مشکوک جلوگيري شد وي پس از اعلام خبر ديدار مشايي با جک استراو گفت؛ ارتباط وي با کساني چون هوشنگ اميراحمدي و ملاقاتش با جک استراو وزير خارجه سابق انگليس هم از نقاط منفي کارنامه امنيتي ايشان است .
اقاریر عجیب آخوندک علی سعیدی در باره فروپاشی نظام ولی فقیه
.
به گزارش خبرگزاریها، حجت‌ الاسلام سعیدی، نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ظهر شنبه در همایش پاسداران اهل قلم تاکید کرد که اگر روزی از آرمانهای خود دست برداریم، آن روز، روز مرگ ماست. اگر با آفات و چالش ها درست برخورد نشود، زمینه ایجاد ریزش در جامعه فراهم می‌شود؛ ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم که چالش اصلی تمام انقلاب ‌های توحیدی چرخش در خواص آن جوامع بوده که این پدیده در انقلاب اسلامی ما نیز مشاهده می‌ شود. نخبگانی که از انقلاب بریدند و یا ریزش‌هایی که در میان خواص جامعه مشاهده شده بعضا جنبه اصولی و مبنایی داشته که دراین چارچوب خواص و نخبگان از انقلاب فاصله می گیرند؛ در این میان البته برخی خواص با اصل حاکمیت دینی مشکل دارند. در حاکمیت دینی اصولی وجود دارد که یکی از مهم ترین آنها اصل لا یتغیر مشروعیت رهبری الهی است و هیچ حاکمی بدون قرار گرفتن در سلسله ولایت الهی در هیچ جای جهان به رسمیت شناخته نمی ‌شود، چرا که حاکمیت از آن خدا است اما با این حال همچنان برخی از خواص مشروعیت حاکمیت را از آن مردم می ‌دانند که این دیدگاه با آموزه ‌های دینی هماهنگی ندارد. امروز مشاهده می شود که برخی در جامعه به دنبال ایجاد سئوال در خصوص دایره اختیارات رهبری هستند. بیانیه برخی احزاب که مشروعیت حاکمیت را از آن مردم می ‌دانند و دلیل خود را نیز جمله امام خمینی (ره) مبنی بر اینکه میزان رای ملت است، اعلام می‌کنند در همین راستا دسته بندی می ‌شود. ای کاش تفسیر خطیب جمعه تهران آیت الله هاشمی رفسنجانی از روایتی که در آن سخنرانی بیان شد، در زمان حضرت امام بیان می ‌شد ولی متاسفانه در عصر رهبری بعد از امام خمینی (ره) برخی به دنبال فرصت بودند تا ایده‌های خود را مطرح کنند.برخی خواص با متدولوژی انقلاب اختلاف دارند؛ نظام اسلامی ایران نظامی مکتبی است و خود را برای ظهور آماده می‌کند اما برخی ادعا می‌کنند که ما نیز مانند سایر ملل فقط باید به فکر زندگی باشیم و بر همین اساس هم به طرح مدل های چون مالزی می پردازند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در نماز جمعه پس از انتخابات ایشان در فرمایشات خود به وجود اختلاف ‌نظرهایی بین خود و آقای هاشمی اشاره کردند و در همان چارچوب نیز تاکید کردند که نظر رئیس جمهور کنونی به ایشان نزدیکتر است هر چند که بروز برخی اختلافات سلیقه ای یا اخلاقی در مواردی طبیعی است اما بعضا مشاهده می‌شود که دشمن ‌ستیزی به دشمن‌ هراسی تبدیل می‌ گردد و حتی برخی خواص به دلیل روحیه محافظه‌ کاری، نوعی دشمن هراسی را از خود بروز می‌دهند و مدام بر طبل بحران می‌کوبند؛ چنین وضعیتی باعث چرخش نخبگان و خواص می‌شود چرا که برخی از خواص با توجه به مشکل بینشی و بصیرتی که دارند، در مواقع حساس متحیر می‌مانند که چه کنند.امروز قدرت در دست شایسته ‌ترین فرد است و رهبر معظم انقلاب بعد از امام خمینی همان شاخصه‌ های اسلام ناب محمدی را با هوشمندی و تدبیر فوق ‌العاده در جامعه دارند.افرادی مانند آیت الله خزعلی یا محمد گیلانی که از فرزندان خود و عملکرد اشتباه آن ها اعلام برائت کنند کم پیدا می‌شوند.اگر دولتی انتخاب می ‌شود دیگران باید به آن کمک کنند نه اینکه به اپوزیسیون تبدیل شوند. در واقع حراست از انقلاب اسلامی به عنوان سومین انقلاب توحیدی جهان وطیفه همه ماست و در این زمینه توقعات زیادی از اهل قلم وجود دارد

مصاحبه حسین خمینی نوه آیت الله خمینی


video

در حاشیه یادداشت حسین شریعتمداری در باره کناره گیری اسفندیار رحیم مشایی

کجکول افشا میکند
.

محمود احمدی نژاد برسر موضع خودش در دفاع از مشایی ایستاد و او را عزل یا برکنار نکرد. خود مشایی کنار کشید. احمدی نژاد اورا کنار نگذاشت

.
اصرار احمدی نژاد در بی اعتنایی به فرمان مکتوب علی خامنه ای

.
احمدی نژاد با بی تفاوتی با دستخط کتبی علی خامنه ای برخورد کرد. معنی این روش احمدی نژاد چیست؟!؛


مشایی کنار رفت


اما احمدی نژاد، در برابر خامنه ای ایستاد
.
چرا احمدی نژاد در برابر نظر خامنه ای تسلیم نشد

.
پاسخنامه احمدی نژاد به دستخط علی خامنه ای که روز شنبه سوم مرداد هشتادوهشت منتشر شد

بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي رهبر معظم انقلاب اسلامي
سلام عليكم
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه دوم مرداد هشتادوهشت جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه بیست و هفت تیر هشتادوهشت حضرتعالي به استناد اصل پنجاه و هفت قانون اساسي اجرا شد
ايام عزت مستدام
محمود احمدي نژاد

طلاب شریف حوزه های سراسر ایران
هموطنان عزیز وارجمند

احمدی نژاد خودش میداند که ریاست جمهوری اش تقلبی است. او خودش میداند که این ریاست جمهوری توسط مافیای علی خامنه ای – مجتبی خامنه ای به او تحمیل شده، و او به عنوان ریاست جمهور قلابی به ایرانیان تحمیل شده! او میداند که اساس این کار بر تقلب است، به این دلیل اگر هیچکس ریزشی نکرده باشد، خود او دچار ریزش شده است. اصل ایمان و اصل اعتقاد به ولایت فقیه و اصل اعتماد به اسلام در ذهن او ریزش کرده است. او یک پوپولیست است، و یک پوپولیست – مردم فریب- وقتی قبولی " پی پِل" یعنی مردم را ازدست بدهد، از لحاظ روانی "میمیرد". احمدی نژاد مرده است! یک مرده متحرک شده است. اما خودش تصور میکند که به طور طبیعی نمرده، بلکه او را کشته اند! یعنی "این پدر و پسر جنایتکار- علی و مجتبی خامنه ای-" او را کشته اند! او را قربانی توطئه های خودشان کرده اند! اینجاست که او عمیقاً دچار ریزش شده است. اینجاست که او دیگر اعتقادی به خامنه ای و باند او ندارد. امروز ، روز شنبه، حسین شریعتمداری – "میرزا بنویس" خامنه ای- اسفندیار رحیم مشایی را عامل بیگانگان در انجام کودتای مخملی از درون قدرت و نظام لقب داد. دیر نخواهد بود، که همین کیهان "ولی فقیه !!" احمدی نژاد را هم عامل کودتای مخملی بیگانگان برای براندازی نرم از درون نظام بخواند!!؛
احمدی نژاد کارش تمام است! اگرچه زنده است و راه میرود و عربده میکشد، اما مرده است. "ریزشی" است، "ارزشی" نیست! و نتیجه ریزش او در فروپاشی "نظام درهم شکسته" کنونی به سرعت خودش را نشان خواهد داد

طلاب شریف حوزه های سراسر ایران
احمدی نژاد مردی نیست که بتواند این رژیم را سرپا حفظ کند! برعکس، این نظام است که باید با هزار چشم مراقب احمدی نژاد باشد و اورا سرپا نگهدارد که با کارهایی که به دلیل "ریزشی بودن" انجام میدهد، نظام را به انهدام بسیار
سریع نکشاند

طلاب شریف حوزه های سراسر ایران
وظیفه ما و شما امروز پاک کردن صحن حوزه های علمیه از علفهای هرزی مانند مصباح یزدی و محمدیزدی و مقتدایی و حسینی بوشهری و مجتبی ذوالنوری و قاسم روانبخش و جزایری و اذناب و دنبالچه های آنان است

قاتِلوهُم! یُعَذِبّهُمُ اللهُ بِأیدیکُم
.

در زیر نامه احمدی نژاد به مشایی، وسرمقاله کیهان امروز شنبه سوم مرداد هشتادوهشت به قلم حسین شریعتمداری را به نظر شما میرسانیم


موافقت احمدی نژاد با كناره گيري مشايي

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر ارجمند جناب آقاي مهندس رحيم مشايي

با تقدير فراوان از بزرگواري و پذيرش مسووليت معاونت اولي كه علي رغم ميل شخصي جنابعالي و با اصرار اينجانب انجام شد مجددا تاكيد مي نمايم كه شما را انساني خود ساخته ، مومن و دلباخته حضرت ولي عصر(عج) و با تعهدي عميق و آگاهانه به خط نوراني ولايت و مباني جدي اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق به ملت الهي و عزيز ايران مي شناسم .طي يك هفته اخير نيز اميدوار بودم كه با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماند. با پذيرش كناره گيري شما از مسووليت مذكور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامي خواهيد بود .از خداي متعالي براي حضرتعالي موفقيت و عزت روز افزون مسالت دارم
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران

سرمقاله حسین شریعتمداری در کیهان شنبه سوم مرداد هشتادوهشت
اول- شايد اين برداشت «بدبينانه» باشد كه حضور آقاي رحيم مشايي را در كنار رئيس جمهور محترم، بخشي از يك پروژه بيروني تلقي كنيم ولي متأسفانه برخي از شواهد و قرائن موجود اين احتمال را قوت مي بخشند و نشان مي دهند رحيم مشايي در كنار آقاي دكتراحمدي نژاد همان نقشي را برعهده دارد كه افراطيون مدعي اصلاحات و سردمداران آنها به گونه اي ديگر برعهده داشته و دارند، به بيان ديگر مي توان حدس زد رحيم مشايي نيز يكي از مهره هاي كودتاي مخملي است كه فقط محل مأموريت او با ساير توطئه گران اخير متفاوت است و نه «هويت» او!؛
به يقين جناب دكتراحمدي نژاد به خاطر روابط صميمانه اي كه با رحيم مشايي دارد از اين برداشت تعجب كرده و ابرو درهم مي كشد. اما واقعيت هاي موجود اجازه نمي دهند اين احتمال ناديده گرفته شود، زيرا ملاك و معيار براي حساس بودن نسبت به يك احتمال و ضرورت پي گيري آن، «درصد احتمال» نيست بلكه ميزان اهميتي است كه «موضوع مورد احتمال» دارد. به عنوان مثال با وجود احتمال 90درصدي درباره گرانتر بودن قيمت رب گوجه فرنگي در فلان فروشگاه بعيد نيست كه افرادي براي خريد به همان فروشگاه مراجعه كنند، زيرا «مورد احتمال» يعني يك قوطي رب گوجه فرنگي آنقدر اهميت ندارد كه احتمال 90 درصدي درباره گرانتر بودن قيمت آن، مانع از خريد باشد. اما اگر فقط يك درصد احتمال داده شود كه فلان بطري آب، آلوده به سم مهلك است به يقين هيچكس قبل از بررسي و اطمينان كامل از آن نمي نوشد. چرا كه در اين حالت هرچند درصد احتمال ناچيز است ولي مورد و موضوع آن به زندگي و مرگ بستگي دارد. و اما، نشانه هاي وابستگي مشايي و خطري كه از اين زاويه نظام و دولت اصولگرا را تهديد مي كند خيلي بيشتر از يك احتمال ساده و اندك است و نكته درخور توجه اين كه رئيس جمهور محترم، آقاي دكتراحمدي نژاد اولين قرباني اين توطئه خواهد بود، اگرچه ايشان متاسفانه تاكنون در درك اين نكته فاقد هوشمندي لازم بوده انددوم- دستور رهبرمعظم انقلاب به دكتراحمدي نژاد درباره ضرورت بركناري رحيم مشايي از پست حساس و كليدي «معاونت اول رئيس جمهور» كه كليشه آن در صفحه اول كيهان امروز آمده است به اندازه اي صريح و خالي از ابهام است كه تأخير چند روزه آقاي احمدي نژاد در اجراي اين دستورالعمل، عجيب و غيرقابل توجيه به نظر مي رسد چرا كه رئيس جمهور محترم با دو ويژگي برجسته «ولايت پذيري» و «قانون گرايي» در ميان مردم شناخته مي شود و دقيقاً به همين علت و مخصوصاً «ولايت پذيري» در انتخابات اخير رياست جمهوري با اقبال گسترده و كم نظير مردم روبرو شده است، بنابراين انتظار آن بود كه بي درنگ و بدون فوت وقت دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب را به اجرا درآورده و رحيم مشايي را كه از ابتدا نيز بدون كمترين توجيه منطقي و دليل عقلايي به معاونت اول رئيس جمهور منصوب كرده بود، از اين پست حساس و كليدي عزل كندظاهراً-و با عرض پوزش- انگار جناب رئيس جمهور فراموش كرده اند كه انتظار مردم براي عزل مشايي يك «خواهش دوستانه»! يا «توصيه اخلاقي»! نيست كه پذيرش يا رد آن در اختيار آقاي احمدي نژاد باشد، بلكه عزل مشايي بعد از دستور صريح رهبرمعظم انقلاب يك وظيفه غيرقابل خدشه قانوني و تكليف صريح و روشن «شرعي» است كه حق عدول از آن را ندارند، چرا كه مطابق اصل پنجاه و هفتم قانون اساسي «قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت مطلقه امر اعمال مي گردند» و در اصل 113 قانون اساسي تصريح شده است كه وظيفه رئيس جمهور اجراي قانون اساسي است.سوم- در اين جملات دقت كنيد:؛ «راه درست، اطاعت از رهبري است»، «عشق به ولايت فقيه ادامه اتصال به امام عصر(عج) است»، «ولايت فقيه يعني تداوم راه كربلا و ما موظف به پيروي هستيم»، «ولايت فقيه عامل پيروزي و شعبه اي از ولايت پيامبر(ص) است»، « در هيچ تصميمي بدون رضايت ولي فقيه، خيري وجود ندارد»، «ولي فقيه منصوب امام معصوم(ع) است»، «ما تا آخر پاي سياست هاي رهبري ايستاده ايم»، «فرق دولت ما با دويست دولت ديگر در ولايت فقيه است»، «اطاعت از ولي فقيه تداوم اطاعت از پيامبرخدا(ص) و ائمه معصومين(ع) است»، «رضايت رهبرانقلاب را با هيچ چيز عوض نمي كنيم»...؛اين اظهارنظرها از كيست؟ درست حدس زده ايد، اين جملات و صدها نمونه ديگر از اين دست، ديدگاه و نظر آقاي دكتراحمدي نژاد درباره ولايت فقيه است كه طي چند سال اخير و به مناسبت هاي مختلف ابراز داشته انداكنون اين سوال پيش مي آيد كه آيا اخيراً در ديدگاهها و نظرات رياست محترم جمهوري درباره ولايت فقيه تغييري پديد آمده است؟!؛
به نظر نگارنده و با شناختي كه از احمدي نژاد در دست است، پاسخ اين سوال منفي است و رئيس جمهور محترم كماكان بر همان ديدگاه و نظر خويش كه برخاسته از اعتقاد راسخ به اسلام و قانون اساسي است پابرجاست، پس علت تأخير سوال برانگيز وي در اجراي دستور رهبرمعظم انقلاب چيست؟! ابتدا به صراحت بايد گفت كه اين تأخير و درنگ آقاي احمدي نژاد كمترين توجيه اسلامي و قانوني ندارد ولي شنيده ها حاكي از آن است كه رئيس جمهور اصرار دارد نظر رهبرمعظم انقلاب را به ادامه كار مشايي در پست ياد شده -هرچند براي مدتي كوتاه- جلب كند! اين تقاضا اگرچه «ولايت پذيري» و «قانون گرايي» آقاي احمدي نژاد را مخدوش مي كند - و صد البته تأسف آور نيز هست- اما با اندكي تسامح مي توان تعلل ايشان را ناشي از كم داني و ضعف بينش اسلامي وي دانست و نه خداي نخواسته كم توجهي به اصل ولايت فقيه و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هرچند كه اين ضعف بينش، كم نقيصه اي نيست
چهارم-درباره مواضع و عملكرد آقاي رحيم مشايي اگرچه گفتني هاي بسياري هست ولي در اين نوشته تنها به چند نمونه آشكار اشاره مي كنيم. نمونه هايي كه احتمال يادشده در صدر اين يادداشت را قوت مي بخشد
الف: آقاي مشايي چندي پيش در اقدامي سوال برانگيز از اشغالگران قدس كه به قيمت آواره كردن 10 ميليون مسلمان فلسطيني و قتل عام صدها هزار نفر از آنان در فلسطين اشغالي حضور پيدا كرده اند و همه ساله خون هزاران زن و مرد و كودك فلسطيني به عنوان هزينه ادامه حضور اين جرثومه هاي فساد و تباهي بر زمين ريخته مي شود، با عنوان «مردم اسرائيل»! ياد كرد
اين اقدام رحيم مشايي بلافاصله با استقبال گسترده محافل آمريكايي و اروپايي و بسياري از مدعيان اصلاحات روبرو شد تا آنجا كه رژيم صهيونيستي ضمن تقدير چندباره وي، به آقاي مشايي لقب «دوست اسرائيل» داد. ممكن است گفته شود كه اين اظهارنظر مشايي از نوع «سهولسان» بوده است ولي بايد توجه داشت كه وي بعد از اعتراض هاي گسترده داخلي نه فقط حاضر به اصلاح نظر خود نشد بلكه بر آن اصرار هم ورزيد و حتي بعد از توبيخ شديد رهبرمعظم انقلاب نيز در اقدامي به ظاهر سبكسرانه و بي ادبانه و در واقع حسابشده! طي نامه اي خطاب به ايشان، بازهم از آنچه گفته بود دفاع كرد!؛
ب: آقاي مشايي علي رغم اطلاع از نظر رهبرمعظم انقلاب كه حج و زيارت را از مصاديق گردشگري نمي دانستند براي تسخير اين سازمان خيز برداشت كه با توجه به جايگاه حج و ديدگاه مشايي، اين اقدام وي را نمي توان با نگراني روزافزون غرب از حضور موثر و الگوساز حجاج ايراني در مراسم حج بي ارتباط دانست. گفتني است مشايي بعد از دستور صريح رهبرمعظم انقلاب نيز بدون توجه به اين دستورالعمل قصد مسدود كردن حساب هاي بانكي سازمان حج و گشودن حساب به نام خود را داشت كه از اين اقدام وي جلوگيري شد
ج: مشايي چندي قبل طي سخناني كه فيلم و نوار آن موجود است «دوران اسلامگرايي» را پايان يافته معرفي كرده و با مقايسه «دوران اسلامگرايي» و «دوران اسب سواري»! گفته بود، امروزه در عصر علم و تكنولوژي و بيداري ملت ها، دوران اسلامگرايي سپري شده است!! بايد توجه داشت كه نهضت اسلامگرايي اصلي ترين شاخصه خط امام و بزرگترين دغدغه و نگراني آمريكا در جهان اسلام است و همه ساله بودجه هاي نجومي و كلاني براي مقابله با آن هزينه مي شود
د: مشايي در اوج مخالفت هاي گسترده كشورهاي غربي با حجاب اسلامي، طي مصاحبه اي «حجاب اسلامي» را «اختياري» ناميده بود كه ترجمان ديگر اين اظهارنظر، نه فقط نفي حجاب و مخالفت با قوانين اسلامي است، بلكه محكوم كردن تلويحي اصرار جهان اسلام و مخصوصاً ايران اسلامي بر حجاب و عفاف است
هـ : جديدترين «شاه» كار!! مشايي، مخالفت صريح و بي پرده وي با دستورالعمل اخير رهبرمعظم انقلاب درباره عزل وي از «معاونت اول رئيس جمهور» است. مشايي بلافاصله بعداز اطلاع از دستورالعمل رهبرانقلاب بر ضرورت حضور خود در اين پست كليدي تاكيد ورزيد و مخالفان خود را «حسود»!! و يا افرادي ناميد كه نگران رياست جمهوري وي در دوره يازدهم هستند!!...؛
و: تمامي ديدگاهها و اقدامات يادشده مشايي بدون كم و كاست با خواسته هاي دشمن بيروني و مواضع و عملكرد جبهه مدعي اصلاحات همخواني دارد و اصلي ترين وجه اشتراك او با خط توطئه اخير، تلاش براي عبور از ارزش هاي اسلامي و انقلابي و زير پا نهادن قوانين مسلم جمهوري اسلامي است. بنابراين، اگر حضور رحيم مشايي در كنار رئيس جمهور، حلقه اي از توطئه اخير دشمن و بخشي از پروژه مشترك و بيروني مدعيان اصلاحات نيست، پس چيست؟! و آيا تعجب آور و تأسف آور نيست كه رئيس جمهور محترم اينهمه از حضور وي در كنار خود، آنهم به عنوان معاون اول اصرار مي ورزد
پنجم- و بالاخره بديهي است كه رئيس جمهور محترم حاضر به ناديده گرفتن دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب نبوده و رحيم مشايي را عزل خواهد كرد ولي چرا با اينهمه تأخير غيرقابل توجيه و به قيمت مخدوش شدن محبوبيت رئيس جمهور در اذهان ملت؟!
ششم- آقاي احمدي نژاد بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه رحيم مشايي به وضوح از قطعي بودن عزل خود باخبر است اما چرا آقاي احمدي نژاد را به ماندن خود ترغيب و تشويق مي كند؟ و ازاين تأخير چه هدفي دارد؟؛
نگارنده براين باور است كه مشايي و كساني كه او را اداره مي كنند قصد دارند، هزينه پذيرش دستورالعمل رهبرمعظم انقلاب را بالا ببرند! تا به خيال خود مانع از دستورالعمل هاي مشابه آقا در موارد ديگر شوند! مثلاً چنانچه در پي زد و بند پنهان با آمريكا بودند و رهبرمعظم انقلاب با هشدار و دستورالعمل خويش خواستار پايان دادن به اين زد و بند پنهان شدند، تأخير در اجراي دستور ايشان طبيعي!! جلوه كند!!... اين نكته و اين احتمال مخصوصاً بايد براي آقاي دكتر احمدي نژاد كه در ضديت با آمريكا جدي و مصمم است، هشداردهنده باشد تا خداي نخواسته از افرادي نظير مشايي ضربه نخورد و در نتيجه، به نظام ضربه نزند!؛

حسين شريعتمداري

Friday 24 July 2009

مجتبی ذوالنوری؛کاراته بازی که نوچهء محمدیزدی و مرتضی مقتدائی است

حوزه علمیه قم یا باشگاه کاراته و کُشتی کچ

.


طلاب شریف حوزه علمیه قم افشا میکنند
.
یکی از پدیده های شگفت انگیزی که در سالیان تحصیل حوزوی ام در قم دیده ام، جناب حجة الاسلام!! مجتبی ذوالنور است. وی که تا چندی پیش فرمانده تیپ مستقل امام صادق(ع) قم (بسیج طلاب و روحانیون سراسر کشور) بود، اخیراً به ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه منصوب شده است
در سال های نخست دولت خاتمی، جناب حجة الاسلام!! مجتبی ذوالنور یکی از رهبران اصلی پشت پرده تجمعات و اعتراضات حوزوی علیه دوم خردادی ها بود. در واقع فرماندهی عملیاتی این اعتراضات را را بر عهده داشت و به خوبی هم از عهده این کار برآمد. دوران طولانی حضور وی در تیپ، منجر به رشد روز افزون لجستیکی و تأثیرگذاری بر فضای حوزه شد. این امر حتی به نگرانی مدیران حوزه منجر شد و روابط بسیج حوزه با مدیران ارشد حوزه چندان مساعد نبود. تندروی های سیاسی و عملکرد جناحی ذوالنور و زیردستانش، به عقیده مدیران حوزه، سبب افت تحصیلی طلاب و تخریب وجهه حوزه می شد و از این رو با ایجاد نهادی موازی به نام «مسؤول فرهنگی» در مدارس حوزه، در صدد کنترل فضای فرهنگی و سیاسی مدارس و محدود سازی اختیارات تیپ امام صادق (ع) بر آمدند
یکی از افتخارات جناب حجة الاسلام!! مجتبی ذوالنور مهارت وی در فنون رزمی بود! وی افتخار می کرد که در برابر توهین کنندگان به روحانیت، با بهره گیری از این فن، آنها را زمین گیر می کند!!؟ در همین راستا بود که در زمان فرماندهی وی، باشگاه مجهزی برای آموزش فنون رزمی به طلاب و روحانیون حوزه تأسیس شد! این در حالی بود که شخص ذوالنور برای سخنرانی و توجیه سیاسی طلبه ها وقت نمی گذاشت و به سختی می شد او را برای سخنرانی راضی کرد! اگر چه در جلساتی که وی سخنرانش بود، مشتی اتهامات بی مدرک و غیر مستند متوجه اصلاح طلبان می شد
ذوالنور در همین جلسات معدود، با بیان تند و گزنده اش بدترین فحاشی ها را نثار مخالفانش می کرد
به یاد دارم در جلسه توجیهی طلاب برای سازماندهی اعتراضات حوزوی علیه کنفرانس برلین در اردیبهشت 79، وی با مرتد خواندن حسن یوسفی اشکوری، نام او را مشابه عبارت ترکی « اشّک بَری» - یعنی همانند الاغ- دانست و یوسفی اشکوری را نیز به این حیوان محترم تشبیه کرد!!؟ در جریان حمله و تصرف حسینیه و دفتر آقای منتظری نیز وی در سایه پشتیبانی آقایان یزدی و مقتدایی (رییس وقت قوه قضائیه و دادستان وقت کل کشور) که اکنون اولی رییس جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه و دومی مدیر حوزه علمیه قم شده اند، فرماندهی پشت پرده این جریان را به عهده داشت. همان روزها کیهان خبر داد که قرار بوده دختر خردسال ذوالنور از سوی باند مهدی هاشمی ربوده شود که این توطئه خنثی شده است! اگرچه بعدها چنین مسأله ای فراموش شد!
یکی از شاهکارهای آقای ذوالنور، نقل قولی بود که وی از آیت الله حسن زاده آملی کرده بود. وی ادعا کرده بود که آقای حسن زاده در یک همایش گفته اند که آقای خامنه ای از لبان مبارک امام زمان دستور می گیرد و همه اقداماتش به دستور ولی عصر است! این خبر را آن روزها در تیراژ وسیعی منتشر کرده بودند، به گونه ای که تبدیل به یک خبر متواتر و قطعی شده بود! یک سال بعد از انتشار این خبر، آقای حسن زاده را رو به روی حرم دیدم که از من خواست تا در رد شدن از خیابان کمکش کنم. پس از رد شدن از خیابان فرصت را غنیمت شمرده و با اینکه در قطعیت ادعای ذوالنور تردید نداشتم، از خود آیت الله حسن زاده موضوع را جویا شدم. ایشان بلافاصله با ناراحتی و عصبانیتی عجیب، مسأله را تکذیب کردند و گفتند که برای تکذیب این نقل قول، تا دفتر کار ذوالنور هم رفته اند. دفتر وی در پادگانی در حاشیه غربی قم قرار داشت. آقای حسن زاده حتی اسم آقای ذوالنور را هم به اشتباه، ذوالقدر گفت که من یادآور شدم اسم این فرد، ذوالنور است که با تأیید علامه مواجه شد. ایشان گفت که شبانه به محل کار ذوالنور رفته و او را بازخواست کرده که من کجا چنین سخن و ادعایی کرده ام؟! پاسخ ذوالنور شنیدنی بوده است! وی به علامه حسن زاده گفته که ما نوار این سخنرانی شما را داریم!!؟ آقای حسن زاده که با عصبانیت و دلخوری زاید الوصفی برایم سخن می گفت، حرف جالبی هم زد که این روزها کارکرد فراوانی دارد! ایشان گفت که مگر می شود کسی با این ادعاها (ارتباط با امام زمان) بالا برود؟! مگر ارزش انسان به این چیزهاست؟! بعدها از یکی از سربازانی که در پادگان تیپ امام صادق خدمت می کرد، شنیدم که آقای حسن زاده، بنده خدا با آن سن و سالش شبانه به این پادگان رفته و با عصایش به در می زده و در محوطه پادگان بر سر جناب ذوالنور داد می زده و به شدت عصبی بوده است
.
اکنون پس از گذشت 8 سال از آن روزها، ذوالنور پس از بسیج گسترده حوزه به نفع احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، قم را به قصد تهران ترک کرده و ارتقای رتبه یافته است. او چند روز پیش از احمدی نژاد خواست که بقیه بازمانده های دولت های قبلی را اخراج کن
د

به روز شده در : جمعه دوم مرداد هشتادوهشت

گفتگوی مجتبی ذوالنوری با خبرگزاری فارس
بايد براي هموار شدن مسير حركت بسيجي‌وار دولت براي حل مشكلات مردم، نيروهاي كارشكن باقي‌مانده از دولت‌هاي گذشته در ادارات دولتي به سرعت پالايش شوند

بصيرت: http://www.basirat.ir/news.aspx?newsid=33808

مجتبي ذوالنور، "رئيس ستاد حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي" در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اظهار داشت: بايد براي هموار شدن مسير حركت بسيجي‌وار دولت براي حل مشكلات مردم، نيروهاي كارشكن باقي‌مانده از دولت‌هاي گذشته در ادارات دولتي به سرعت پالايش شوند. دستاوردهاي دولت نهم در عرصه‌هاي مختلف با دولت‌هاي گذشته تفاوت چشمگيري دارد و اين تفاوت ناشي از تفاوت جهت‌‌گيري كلي دولت‌هاست. دولت‌ هاشمي رفسنجاني با توجه به شرايط پس از جنگ در مسير سازندگي‌ گام برداشت و دولت خاتمي توسعه سياسي را محور حركت خود قرار داد، اما شعار و محور اصلي دولت احمدي‌‌نژاد اصولگرايي و عدالت گستري بود و از اين رو دولت وي فعال‌ترين دولت انقلاب در عرصه حفظ و تعالي آرمان‌هاي انقلاب اسلامي و پاك‌ترين دولت در عرصه اقتصادي است كه با ديدگاه‌هاي امام راحل خميني (ره) نزديكي دارد. دولت نهم را بايد دولتي دلسوز، تلاش ‌گر، داراي‌ انگيزه خدمت و دولتي اصولگرا و فعال در عرصه پاسداري از شعائر انقلاب اسلامي دانست كه همواره بر حفظ منافع ملي پافشاري دارد و پيگيري مقتدرانه و مدبرانه مساله هسته‌اي نشان داد كه مردان احمدي‌نژاد مصالح كشور را معامله نمي‌‌كنند. در دولت هاشمي‌رفسنجاني موضوع دستيابي به فناوري صلح آميز هسته‌‌اي به خوبي پيگيري شد، ولي در دولت خاتمي با توجه به سياست تنش‌ زدايي، منافع و مصالح كلان كشور و ملت در سايه ديپلماسي مرعوب و غيرفعال ما آسيب‌ جدي ديد، اما احمدي‌نژاد محكم بر اين منفعت اساسي و زيرساختي نظام تاكيد كرد. دولت نهم با فعال كردن دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي نقشه‌هاي شوم دشمنان را خنثي كرد و مي‌توان گفت كه مهم‌ترين موفقيت دولت در حوزه سياست خارجي اين است كه امروز جمهوري اسلامي در دنيا صاحب حرف و جايگاه ويژه است و كشورهاي منطقه نيز در برابر بيگانگان به پا خاسته‌اند و دشمنان نمي‌توانند ايران را در صحنه بين المللي منزوي كرده و جريانات اسلامي خاورميانه را مهار كنند. از نظر اقتصادي نيز خلاف تصور كساني كه دولت نهم را در اين عرصه ناكارآمد و ناموفق مي‌دانند، معتقدم اين باور اشتباه است و توجه دولت به زيرساخت‌ها و برنامه‌ريزي براي دراز مدت، پايه‌هاي اقتصاد ملي را مستحكم مي‌كند و موجب بهبود وضع معيشتي مردم در آينده خواهد شد.
از عوامل گراني كالا در كشورهاي صنعتي انرژي است كه اين موضوع در كنار مسائلي چون سرمايه و مواد اوليه و نيروي كار نقش اساسي در تعيين نرخ محصولات دارد و بر بسياري از فاكتورهاي اقتصادي همچون حمل و نقل اثر مي گذارد. برخي تصور مي ‌كنند چون صادر كننده نفت هستيم، افزايش قيمت براي ما ضرر ندارد در حالي كه ما نفت را از روي نياز صادر مي‌كنيم و در شرايطي كه اقتصاد و زندگي ما به اين عنصر وابسته است و نفت صادر مي‌كنيم تا كالا وارد كنيم، در قبال افزايش 50 دلاري يك بشكه نفت بايد اجناس خارجي را با افزايش 100 دلاري تهيه كنيم كه اين مساله، باعث تورم در داخل كشورمان شده است. اخيرا رئيس جمهوري آمريكا مجبور شده به كنگره آن كشور پيشنهاد ‌دهد 150 ميليارد دلار بلاعوض براي افزايش قدرت خريد مردم اختصاص دهد و با افزايش قيمت پيشنهادي به 158 ميليارد دلار، به هر زن و مرد آمريكايي 600 دلار به هر كودك آمريكايي 300 دلار تعلق مي گيرد تا از اين طريق اقتصاد آنها دچار ورشكستگي نشود. ايران علاوه بر مواجهه با تورم جهاني با 3 قطعنامه پياپي شوراي امنيت سازمان ملل متحد و پيامدهاي ناشي از اين موضوع و چند تحول اقتصادي و سياسي ديگر مواجه شده كه اگر مسئولان اقتصادي دولت‌هاي گذشته سكاندار اقتصاد بودند، اين تحولات قطعا منجر به سقوط دولت آنها مي‌شد. كسي مدعي نيست همه سياست‌هاي اقتصادي دولت نهم درست است و تيم اقتصادي اين دولت بدون اشتباه عمل مي‌كند و دولت مردان ضعفي ندارند، ولي مردم با اطلاع از اين كه همه عوامل تورم و گراني به دولت بر نمي‌گردد و به خاطر اعتقادي كه به احمدي‌نژاد دارند، مشكلات را تحمل مي‌كنند و شاهد كمترين تنش در سطح جامعه در اين زمينه هستيم.
بخشي از هجمه به دولت احمدي‌نژاد در سطوح پايين طبيعي است و به حوزه نقد و نظر و مباحث كارشناسي باز مي‌گردد و امكان دارد هر دولتي با چنين مسائل و برخوردهايي از سوي مخالفان خود مواجه شود. جنس حملات به دولت احمدي‌نژاد حتي اگر مربوط به حوزه اقتصادي باشد، ريشه در نگرش‌هاي سياسي و عنادورزي دارد و از ناحيه كساني صورت مي‌گيرد كه مترصدند تا ضعفي در جامعه ببينند تا آن را بزرگ‌نمايي و دستاويزي براي سركوب دولت كنند و اگر اين افراد ضعفي براي دستاويز قراردادن پيدا نكنند، از طريق شايعه‌ پراكني و فضا سازي و به راه انداختن جنگ رواني ناجوانمردانه در راستاي تخريب دولت گام برمي‌دارند. برخي از افراد مذكور ذاتا مخالف تحولات هستند و حيات خود را در مخالفت با ديگران مي بينند و برخي ديگر، به دليل كم‌اطلاعي از تحولات و محدوديت در اشراف به مسائل جاري عليه سياست‌هاي دولت‌ها موضع‌ گيري مي‌كنند، اما دسته سوم افرادي هستند كه آگاهانه و بر اساس اختلافات اصولي و عنادورزي با مباني اعتقادي دولت، بر خلاف جريان آب حركت مي‌كنند.
امروز شاهد ائتلاف سياسي منحرفان از انقلاب و فرصت‌ طلباني هستيم كه مترصد ضربه به انقلاب بوده اند و تلاش مي كنند تا در عرصه‌هاي مختلف، دولت و پايه‌هاي انقلاب و نظام اسلامي تضعيف شود و مادامي كه اين جريان معاند با اسلام و خط امام (ره) به صورت اصولي اصلاح نشود، توطئه‌هاي خود را ادامه خواهد داد. پيش از انتخابات مجلس هشتم از دغدغه‌ها و نگراني‌هايي كه مطرح مي شد، اين بود كه با تورم موجود اصولگرايان و به طور خاص دولت اصولگرا، از صحنه سياسي كشور كنار زده مي شوند، ولي اين تحليل درست نبود و باور داشتم مجلس هشتم نيز در اختيار اصولگرايان خواهد بود. دليل بنده براي اثبات اين ديدگاه آن بود كه اگر مردم از تورمي كه ريشه آن در سياست‌هاي دولت نيست، گلايه دارند، ولي جهت‌ گيري اصولگرايان و دولت نهم را درست مي‌دانند و ايمان دارند مسئولان پاك دست و نيك‌انديش اين دولت قصد ندارند بر سر آنها كلاه بگذارند و در واقع باور عمومي اين است كه دولت احمدي‌نژاد همه تلاش خود را جهت خدمت بي‌ منت و شايسته به مردم به كار گرفته و در برخي موارد صد در صد به موفقيت دست يافته‌ و در برخي موارد هم ناكامي‌هايي داشته است. اين باور ناشي از جهت‌گيري دولت نهم و تفاوت آن با دولت‌هاي گذشته به ويژه دولت‌هاي هفتم و هشتم است كه در آن دوره‌ مديريت اجرايي ما از اصول انقلاب فاصله گرفته بود و شاهد عبور از منافع ملي و احياي جريانات معاند با اسلام، امام و نظام بوديم و بخش‌هايي از دولت، مروج و حامي آزادي‌هاي نامشروع و بي‌بند و باري و تعرض به اعتقادات ديني مردم متعهد، انقلابي و هميشه در صحنه بودند.
دولت نهم هنوز در برخي موارد ايراداتي دارد كه از جمله آنها مي توان به عدم ورود به بحث همگون سازي نيروي انساني در برخي نقاط كشور اشاره كرد و هنوز در ادارات برخي استان ها و شهرستان ها نيروهاي دولت سابق فعاليت مي كنند. عوامل دولت سابق كه همچنان متصدي امور در دستگاه‌هاي اجرايي هستند، دولت نهم را در اجراي سياست‌ها همراهي نمي‌كنند و حتي در برخي موارد شاهد كارشكني هاي آنها هستيم و به خاطر عدم تناسبت كاركرد آنها با حركت جهشي دولت، امور اجرايي با كندي پيش مي‌رود.
وي بر همين اساس از رئيس جمهور خواست كه در راستاي فعال كردن تيم همكاران دولت در سراسر كشور، همگون سازي مديران اجرايي را سريع‌تر در دستور كار قرار دهد و كساني را به ماموريت بگمارد كه به شعارها و سياست هاي او اعتقاد دارند و انقلابي عمل مي‌كنند تا مديران در حركتي بسيجي‌وار به سوي حل مشكلات مردم گام بردارند
رئيس ستاد حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه همچنين به مردم و نخبگان توصيه كرد با حمايت همه جانبه از دولت و حركت در مسير توليد علم و پيگيري نهضت نرم افزاري و ياري رساندن به مسئولان خدمتگزار، زمينه‌هاي اعتلاي كشور از مسير تقويت زيرساخت‌ها در راستاي سازندگي و تحقق عدالت گستري را فراهم كنند

متن حکم احمدي نژاد خطاب به "اسفندیاررحيم مشايي


این کیست این؟
مهم ترین حاشیه ی این هفته پدیده ای به نام اسفندیار رحیم مشایی بود، پس از این که احمدی نژاد او را به عنوان معاون اول خود معرفی کرد انتقادات بسیار زیادی به این انتخاب احمدی نژاد صورت گرفت و کار تا اظهار نظر رهبری و فتوای آیت الله مکارم شیرازی بیخ پیدا کرد، آیت الله مکارم شیرازی طی اقدامی بی سابقه در تاریخ جمهوری اسلامی فتوایی صادر کرد که بر اساس آن تصدی مشایی بر معاونت رییس جمهوری خلاف شرع دانسته شد
پس از آنکه در جلسه روز گذشته هیات دولت اکثریت وزیران به انتقاد از احمدی نژاد در صدور حکم معاون اولی برای مشائی پرداختند رئیس جمهور اعلام می کند که به این شبهه ها پاسخ خواهد داد. در همین حال به دلیل بالا گرفتن جو انتقادی علیه مشائی و فضای متشنج هیات دولت سبب می شود تا احمدی نژاد تنفسی چند دقیقه ای را برای ادامه جلسه هیات دولت به وزرا اعلام کند. پس از بازگشت ازتنفس در حالی که وزرا و دیگر اعضای هیات دولت منتظر شفاف سازی احمدی نژاد و پاسخ شنیدن از چرایی تعلل وی در برکناری مشائی بودند به ناگاه در کمال تعجب مشاهده می کنند که احمدی نژاد جلسه هیات دولت را ترک کرده و ریاست جلسه را به رحیم مشائی به عنوان معاون اول خود سپرده است و با این کار به وزرای منتقد مشائی پاسخی عملی درباره کیفیت حمایتش از مشائی داده است. این در حالی است که وزرای کابینه نهم بامشاهده چنین اقدام توهین آمیزی در اقدامی هماهنگ دست به ترک جلسه هیات وزیران زده و موجبات ریاست مشائی بر صندلی های خالی را پدید می آورند
برخی روزنامه ها در شماره های امروز پنجشنبه خود، خبری مربوط به آیت الله مکارم شیرازی را پوشش نداده اند. به گزارش«شفاف» در حالی که روزنامه هایی اصولگرا همچون، جام جم، رسالت، همشهری و جمهوری اسلامی نظر آیت الله مکارم شیرازی درباره انتصاب اسفندیار رحیم مشایی را پوشش داده اند، دیگر روزنامه های اصول گرا مثل، کیهان، وطن امروز، ایران و جوان از کنار این خبر گذشته اند و هیچ اشاره ای به آن نکرده اند. گفتنی است آيت‌الله العظمي مكارم‌شيرازي در پاسخ به سوال جمعي از مقلدان خود، انتصاب رحيم مشايي به سمت معاونت رييس‌جمهور را داراي مشروعيت ندانست و تاكيد كرد كه اگر خطايي در انتصاب مزبور صورت گرفته، هر چه سريع‌تر اصلاح شود
از سوی دیگر نایب رییس مجلس اعلام کرده بود مقام رهبری برای برکناری مشایی به احمدی نژاد نامه نوشته اند این تمام حاشیه های این انتخاب نبود برخی منابع از درگیری صفار هرندی و احمدی نژاد بر سر انتخاب مشایی خبر دادند این منابع عنوان کرده اند محسنی اژه ای و صفار هرندی پس از این درگیری لفظی با احمدی نژاد جلسه ی هیئت دولت را ترک کرده اند
پارلمان نیوز، سایت فراکسیون اقلیت مجلس در اواسط هفته با انتشار خبری با این عنوان که سید حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی، جهت خلاصی از فشارها برای شرکت در مراسم های تنفیذ و تحلیف، ایران را ترک و به یکی از کشورهای منطقه سفر کرده است. این خبری در حالی منتشر شد که مراسم تنفذ حکم احمدی نژآد در روزهای آینده برگزار خواهد شد و در این مراسم به رسم همیشگی تمام بزرگان و کارگزاران حضور خواهند داشت، اما به نظر می رسد با شرایط به وجود آمده در کشور این مراسم با رونق بسیار کمتری نسبت به دوره های قبل برگزار خواهد شد، تا این لحظه مهدی کروبی به طور رسمی اعلام کرده است در این مراسم حضور نخواهد داشت و حضور موسوی و خاتمی و دیگر سران اصلاح طلب نیز در این مراسم محال به نظر می رسد
.

"
متن حکم احمدي نژاد خطاب به "اسفندیاررحيم مشايي

.

جمهوري اسلامي برآمده از ايمان و مجاهدت بي‌نظير و عواطف پاک ملت بزرگي است که آوازه فرهنگ، تمدن و آرمان‌خواهي او، سراسر تاريخ را آکنده است. صدها هزار قامت بلند از بهترين‌ها بر خاک افتاده‌اند تا پرچم سرافرازي ديار راستان همواره در اهتزاز بماند. صداقت، شور و شعور، صفا و صميميت، همدلي و هم داستاني، وفاي به عهد و اعتقاد عميق به يکتاپرستي و عدالت از ويژگي‌هاي برجسته مردم سرزمين ايران از هر قوم، قبيله و مذهب است. عشق الهي به پيامبر عظيم الشأن اسلام (صل الله عليه و آله و سلم)، اهل بيت گرامي ايشان (عليهم السلام) و خط ولايت و امامت در صفات هر ايراني موج مي‌زند و در زواياي زندگي فردي و اجتماعي او ريشه دوانيده است. دلبستگي به ايران و تعهدي مقدس و ملي براي عزت و آبادي کشور و برقراري صلح و عدالت واقعي در جهان، در اعماق روح و روان هر ايراني به وديعت نهاده شده است. با الطاف بيکران الهي و عنايات ويژه حضرت وليعصر(عج) و در پاسخ به دعوت رهبري گرانقدر، انتخابات رياست جمهوري دهم با حضور قريب 40 ميليون انسان مؤمن، آگاه و نجيب، فصل جديدي از حيات پر افتخار در برابر ايرانيان و دريچه‌هاي اميد فراواني در برابر ملت‌هاي حق طلب و عدالت جو گشوده است. به فضل الهي دوران جديد، دوراني سرشار از اميد و مجاهدت در راه آرمان‌هاي الهي، خدمتگزاري برتر و بالاتر به مردم و پيروزي‌هاي بزرگتر براي ملت خداجو و بشارت‌دهنده فردايي درخشان، براي بشريت امروز خواهد بود. عصر، عصر ظهور است و جهان به سرعت براي مطالبه پاکي و عدالت و برقراري همه خوبي‌ها و زيبايي‌ها تحت حاکميت انسان کامل آماده مي‌شود و مسئوليت ملت سرافراز ايران مسئوليتي ممتاز و سرشار از افتخار است. دولتِ برآمده از آراء توده‌هاي ميليونيِ مردم، قدرشناسِ عطايا و فرصت‌هاي الهي خواهد بود و در شکرگزاري جهت خدمت، همه توان خود را به کار مي‌گيرد و لحظه‌اي از کار و تلاش سازنده فروگذار نخواهد کرد. اينجانب جنابعالي را انساني خودساخته و مؤمن، دلباخته حضرت صاحب الزمان (عج) و با تعهدي آگاهانه و عميق به خط نوراني ولايت و مباني جمهوري اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق به ملت الهي و عزيز ايران مي‌شناسم و طبق اصل 124 قانون اساسي به سمت معاون اول رئيس‌جمهور برمي‌گزينم. اميدوارم همچون گذشته با توسل بر خدا و توسل به حضرت امام عصر(عج) و عشق عميق به ايران با تواني مضاعف به اهداف بلند ايران اسلامي موفق و سربلند باشيد. رجاء واثق دارم همکاران خوبم در دولت، با هماهنگي و همدلي، شما را در انجام مأموريت‌ها ياري خواهند کرد

.
نقطه سر خط

.

.. خامنه ای : «دشمنان ملت ايران از رسانه های خود، علناً برای گروههای غافل و نادان اغتشاشگر، دستورالعمل چگونگی ايجاد نا امنی ، تخريب و درگيری پخش می كنند، و از طرف ديگر مدعی می شوند كه در امور داخلی ايران دخالت نمی كنند در حاليكه آشكارترين دخالتها را انجام مي د هند

آیت الله مکارم شیرازی: «تصدی چنین کسی (مشایی) قطعاً مشروعیت ندارد و اگر خطایی در انتصاب مزبور از سوی بعضی از مسئولین محترم سر زده لازم است هر چه زودتر اصلاح گردد و صد البته اگر مقامات عالی نظام تذکر داده باشند و فراموش نباید کرد که مدیران خوب کسانی هستند که شجاعت اعتراف به اشتباه را دارند و می‌‌دانند مقاماتی که به آنها سپرده شده متعلق به مردم است و آنها باید نهایت امانتداری را رعایت کنند و مصالح اسلامی را در نظر بگیرند

احمدی نژاد: «عصر، عصر ظهور است و جهان به سرعت براي مطالبه پاكي و عدالت و برقراري همه خوبي‌ها و زيبايي‌ها تحت حاكميت انسان كامل آماده مي‌شود و مسئوليت ملت سرافراز ايران مسئوليتي ممتاز و سرشار از افتخار اس

میر حسین موسوی: «قدرت هميشه ميل به مطلق شدن دارد و تنها تحركات مردمي مي‌تواند اين ميل را مهار بزند. براي همين حضور مردم در شكل گيري گفتمان مورد نياز در صدر نيازها قرار دارد. آن هم در وضعي كه اين روزها حتي حضور فردي مثل هاشمي رفسنجاني را نيز تحمل نمي كنند

هاشمی رفسنجانی: «در آن زمان همه خيابان‌ها پر از ازدحام مردمي بود كه همراه امام بودند و توانستند كمر دولت بسيار مغرور، رژيم پهلوي كه از شرق و غرب كمك مي‌گرفت و به خاطر گران شدن نفت انبارش پر بود شكستند و مردم آن ابهت را از آنها گرفتند

محمد یزدی: «هاشمی در خطبه اول كه در مورد مبعث پيامبر صحبت كردند و همچنين در خطبه دوم به گونه‌اي بحث كردند كه حكومت فقط مردمي است. اين بحث را تاريخ نشان داده و براي فقها نيز ثابت شده كه مسئله نصب الهي وجود دارد و فقيه در زمان غيبت كبري ولي امر از سوي امام زمان(عج) است. هاشمي رفسنجاني در بيان اين مسئله دچار اشتباه شده است

حاشیه ها > پس از اتنتشار نام چند تن از کشته شدگان وقایع اخیر از جمله ندا آقا سلطان، دانشجوی ۲۷ ساله، سهراب اعرابی، جوان ۱۹ ساله، و یعقوب بروایه، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته نمایش در دانشکده هنر و معماری دانشگاه تهران، نام محمد کامرانی، جوان 18ساله نیز به عنوان یکی از کشته شدگان وقایع اخیر منتشر شد، اما مرگ کامرانی با مرگ دیگر کشته شدگان تفاوت عمده ای داشت؛ بر اساس ادعای خانواده ی محمد کامرانی وی در درگیر های روز 18 تیر در تهران بازداشت می شود و به بازداشتگاه کهریزک انتقال می یابد پس از گذشت چند روز او را به زندان اوین منتقل می کنند اما در مراجعت خانواده ی کامرانی به زندان اوین به آنها اعلام می شود محمد به دلیل وارد آمدن پاره ای از جراحات از زندان به بیمارستان لقمان فرستاده شده است، پس از مرا جعه به بیمارستان خانواده ی کامرانی با پیکر نیمه جان فرزندشان روبرو می شوند، با تلاش فراوان و تحت تدابیر امنیتی موفق می شوند وی رابه بیمارستان مهر منتقل کنند اما پس از چند ساعت در بیمارستان مهر از دنیا می رود. در همین راستا بازپرس جنايي تهران، دستور انجام تحقيقات لازم جهت كشف زواياي پنهان مرگ مشكوك محمد كامراني را صادر كرد تا زوایای پنهان مرگ این جوان 18 ساله آشکار شود

سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه واکنش های بسیار فراوانی را بر انگیخت اما واکنش محمد یزدی به این سخنان بیشترین بازتاب را داشت؛ سخنان هاشمی و پاسخ های یزدی به این سخنان نشان از وجود اختلاف نظر فقهی در میان روحانیون سیاست ورز داشت، هاشمی و یزدی که در انتخابات خبرگان رهبری رقیب هم بودند و برای کسب کرسی ریاست خبرگان با هم به رقابت پرداختند در این هفته دیدگاه های بنیادین خود را در باره ی مشروعیت و مقبولیت در حکومت اسلامی بیان کردند هاشمی در نماز جمعه هفته گذشته به گونه ای سخن گفت که گویی مشروعیت نظام اسلامی از جانب مردم است او با بیان روایت های مختلف و بر پایه ی قانون اساس مشروعیت حکومت را از جانب مردم دانست این در حالی است که محمد یزدی در روز یکشنبه در واکنش به سخنان هاشمی به شدت به وی انتقاد کرد و گفت"مشروعيت حاكميت در اسلام از طرف خدا و مقبوليت از سوي مردم است و صرف همراهي مردم مشروعيت نظام را ايجاد نمي‌كند." اختلاف نظر این دو رو حانی سرشناس مجلس خبرگان رهبری نشان از ایجاد شکاف در میا ن علمای قائل به نظریه ی ولایت فقیه است.

Thursday 23 July 2009

طلاب شریف حوزه علمیه قم ، پیروان اسلام ناب محمدی دست به افشاگری زدند

افشاگری بزرگ طلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی
.


همدستی آخوندک حجازی – از اعضای دفتر خامنه ای- با شیطان پرستان خبیث مانند مصباح یزدی , محمدیزدی ، ممدوحی در قم، و حسین شریعتمداری در تهران مسلم شده است
مردم مسلمان ایران
.
روزنامه کیهان امروز پنجشنبه اول مرداد هزاروسیصدوهشتادوهشت در تیتر اصلی خود نوشت: اساتيد و طلاب با صدور بيانيه اي اعلام كردند حمايت گسترده از آيت الله يزدي در حوزه علميه قم
سیصدوشش نفر از اساتيد، علما، پژوهشگران و مبلغان حوزه علميه قم با صدور بيانيه اي حمايت قاطع خويش را از سخنا ن آيت الله يزدي در نقد خطبه هاي رفسنجاني اعلام كردند.در ابتداي اين بيانيه خطاب به آيت الله يزدي رئيس جامعه مدرسين و شوراي عالي حوزه علميه قم و نائب رئيس مجلس خبرگان آمده است: حوزه هاي مقدسه علميه و روحانيت معظم شيعه، در طول تاريخ، پاسداران بزرگ سنگرهاي عقيدتي و مدافعان حقوق مردم و تكيه گاه آنان در آشوب ها و فتنه ها بوده اند و حضرت عالي بحمدالله يكي از اين استوانه هاي سرفراز هستيد كه با درك شرايط به روشنگري مي پردازيد. فتنه اي كه پس از انتخابات با مديريت دشمنان انقلاب اسلامي و با بي تدبيري برخي افراد در داخل كشور، پديد آمد، پس از سخنا ن خيرخواهانه و جامع الاطراف ولي فقيه زمان، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي- دامت بركاته- ابعاد آن آشكار و با درايت نظام و آگاهي مردم مهار شد و انتظار اين بود كه رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام با تدبير، آرامش به وجود آمده را پاس بدارند و دسيسه هاي دشمنان را آشكار كنند، ولي در كمال ناباوري در قامت رهبر اپوزيسيون و اقليتي كه خود را اكثريت مي پندارد، ظاهر شد و با سخناني متعارض با متون روايي و فقهي و نظرات فقيهان و متكلمان بزرگ شيعه، جنبه ديني مشروعيت جمهوري اسلامي را ناديده گرفت و با كتمان ده ها آيه و روايت در باب رهبري الهي و فصل الخطاب بودن سخنان ولي فقيه، به تكرار سخنان كانديداي ناكام و حاميان رسانه اي او پرداخت. اين سخنان، آن قدر تعجب آور بود كه محسن مخملباف سخنگوي ستاد آقاي موسوي در خارج از كشور با تجليل از خطيب نماز جمعه، گفت: «صحبت هاي آقاي هاشمي خلاف انتظار من بود.» متأسفانه اظهارات جناب آقاي هاشمي، با استقبال گسترده رسانه هاي بيگانه و ضد انقلاب مواجه شد و موجب ناخرسندي مردم مسلمان ايران و نمازگزاراني كه سال ها به ايشان اقتدا كرده بودند، شد

البته روزنامه کیهان به اسامی این اساتید و طلاب!!! هیچ اشاره ای نکرده است!!؛
به گزارش خبرگزاریها ، طلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی به خبرنگار جرس در قم گفتند که این نامه به دستور حجت الاسلام اصغر حجازی رئیس دفتر مقام رهبری، پس از خطبه های نماز جمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی، توسط حسین شریعتمداری نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان نوشته شده است. خبرنگار جرس در قم از هر یک از علما، فقها و فضلای شناخته شده حوزه علمیه قم از این نامه جویا شد اظهار بی اطلاعی کردند. بالاخره پس از تفحص فراوان معلوم شد که «اساتید»!!! امضا کننده این نامه تعدادشان به زحمت به انگشتان یک دست می رسد و هیچکدام آنها بجز آیت الله محمدتقی مصباح یزدی و حجت الاسلام ممدوحی شناخته شده نیستند
سیصد نفر باقیمانده «طلاب» حقوق بگیران مؤسسات ذیل هستند
اول، مؤسسه امام خمینی متعلق به آیت الله مصباح یزدی دارای ردیف بودجه دولتی
دوم، برخی اعضای دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم که زیر نظر مقام رهبری اداره می شود و در حکم انجمن اسلامی حوزه به حساب می آید و آن نیز دارای ردیف بودجه دولتی است
سوم، طلاب مدرسه معصومیه قم که زیر نظر بسیج اداره شده به پادگان معصومیه مشهور است و طلاب آن پای ثابت تعرض به مراجع و شخصیتهای ناهمسوئی مثل هاشمی رفسنجانی را تشکیل می دهند. سطح تحصیل اغلب قریب به اتفاق افراد یادشده شرح لمعه است . درمیان آنها میتوان از آخوندک بیریش "جواد محرابی"، مافیای مفسد آخوندکهای "کشوری" و مافیای محارب آخوندکهای"گودرزی" و آخوندکهای مفسد "بیرانوند" اسم برد و تنها چهره شناخته شده ایشان آخوندک قاسم روانبخش می باشد
امضاکنندگان این نامه همان آخوندکهایی هستند که به دستور آخوندک کفتارصفت "مجتبی خامنه ای" –مجتبی ششلولی- و آخوندک خفاش سیرت "مجتبی ذوالنوری" راهپیمائی مفتضحانه بیست و هشت خرداد را در حمایت از علی خامنه ای در قم به راه انداختند و به هاشمی رفسنجانی و برخی مراجع اهانت کردند و از سوی آیت الله استادی امام جمعه قم به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند. آش آنقدر شور بوده که حتی اعضای دارالحدیث حجت الاسلام محمدی ری شهری نیز حاضر به امضای این نامه نشده اند
با توجه به اینکه امضاکنندگان نامه حمایت از آیت الله یزدی در حوزه علمیه قم هیچ محلی از اعراب ندارند، روزنامه کیهان ازانتشار اسامی آنها خودداری کرد. بسیاری ازعلمای حوزه برای تبری جستن از حمایت از فرد بدنامی مانند شیخ محمد یزدی به خبرنگار جرس گفتند چرا کیهان اسامی امضاء کنندگان متن مزبور را منتشر نکرده است ؟!!!
؛

بحث درعدم صلاحیت احمدی نژاد است نه معاون او، اسفندیار رحیم مشایی

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
صدور فتوای نصیحت آمیز حضرت مستطاب عالی درباره عدم مشروعیت نصب اسفندیار رحیم مشائی معروف به "اسفندیار روئین تن" به منصب معاون اول محمود احمدی نژاد، موجب نهایت تعجب کلیه مقلدان و هواداران سرکار عالی گردید
جای آن است که با شجاعت تمام – که از لوازم مرجعیت است- مخالفت خود را نه با نصب معاون اول ریاست جمهوری، بلکه با شخص محمود احمدی نژاد به عنوان مدعی ریاست جمهوری مبتنی بر تقلب در آراء مردم و کشتار و شکنجه آنان اعلام دارید
بحث در عدم صلاحیت معاون رئیس جمهور نیست. بحث در عدم صلاحیت خود او است

با آرزوی سلامت و طول عمر سرکار
طلاب حوزه علمیه قم
پیرو اسلام ناب محمدی

Wednesday 22 July 2009

پیام آیت الله العظمی منتظری برای مصباح یزدی و طرفدارانش



به دنبال صدور فتوای تاریخی حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری نجف آبادی اصفهانی دائر بر اسقاط خودبخودی حاکم جائر از حکومت بدون نیاز به عزل توسط منتخبین مردم یا نخبگان جامعه، سایت رجانیوز در مقاله ای مدعی شد که حضرت آیت الله منتظری خودشان چنین مطالبی را انشاء نفرموده اند و احتمالا فرزندان و خانواده ایشان ، القائات مخالفان "نظام!!" را ممهور به مهر ایشان کرده اند!؛
حضرت منتظری، برای تودهنی زدن به سایت رجانیوز، با دستخط خود متنی را تحریر کردند و در پایان مرقوم داشتند
آینه نقش تو چو بنمود راست

خود شکن ، آیینه شکستن خطاست
.

البته سایت رجانیوز به این سادگی دست از شیطنت برنمیدارد. سایت رجانیوز توسط گروهی از شیطان پرستان قهار اداره میشود که در حلقه مافیایی بدنامی از ادمکشان زیر نظر مصباح یزدی جنایتکار قرار دارند. در عکس زیر برخی از سرکردگان این گروه هستند که به ترتیب از راست به چپ عبارتند از مجتبی ذوالنوری جانشین نماینده آخوندک سعیدی نماینده "ولی فقیه" در سپاه پاسداران، آخوندک قاسم روانبخش مدیر مسئول "پرتوسخن" ارگان شیطان پرستان خزیده در لباس اهل علم، حجت الاسلام کعبی، و آخوندک شریر بدطینت محمدتقی مصباح یزدی که قاتل جوانان ایرانی و داغدار کننده خانواده های بسیار است

مصباح یزدی به همان روال تنفس، دروغ میگوید و جعل و ناسزا و فتوای قتل و کشتار دادن را لقمه لقمه با غذاهای
یومیه صادر میکند. داستان شایعه پراکنیهای او برعلیه آیت الله واعظ طبسی زبانزد خاص و عام است
اخیراً مجتبی ذوالنوری در اقدامی شناعت بار در شهر قم و در حوزه علمیه، دست به تهیه طوماری در حمایت از "ولی فقیه" زد، اما امضاء کنندگان این اقدام رسوا در حوزه علمیه قم قلیل التعداد بودند و فضاحت بزرگی براه انداخت. این اقدام مفتضح با همدستی قاسم روانبخش صورت گرفت و تیرخلاص به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم زد
آیت الله استادی در مخالفت با این عمل گفتند که قم دارای حوزه و استاندار و مقامات مسئول است و همه بزرگان حوزه و مقامات دولتی با طرح طومار و راهپیمایی به نفع "رهبری" مخالف بودند و روانبخش و ذوالنوری این بازی را براه انداختند .در نتیجه دیگر حوزه جای ماندن امثال ما نیست. اخیرا شیطان پرست اعظم محمدیزدی خبیث در جمع خبرنگاران بنگاه دروغ پراکنی "فارس نیوز" وابسته به سعیدی – ذوالنوری گفت که برنامه راهپیمایی و طومار قم با موافقت و دستور بالاترین مسئولان مملکت – یعنی بیت رهبری- طراحی شده بود، و مسئولان پائین دست باآن مخالف بودند. بیت رهبری، یعنی مجتبی خامنه ای. مجتبی ذوالنوری وقاسم روانبخش و سعیدی و یزدی و فیروزآبادی قد و قواره تصمیمگیریهای کلان در حد مهندسی آراء چهل میلیون رأی دهنده را ندارند. این مهندسیهای شیطنت آمیز در نهاد رهبری صورت میگیرد و مجتبی ششلولی برای اجرا آن را به نوکران و هم پیالگان خود ابلاغ میکند

Tuesday 21 July 2009

افشاگری عباس پاليزدار در باره آخوندک محمدیزدی


عباس پالیزدار، دبیر و سخنگوی سابق خانه صنعتكاران، رئيس امور زيربنايي مركز پژوهش‌هاي مجلس روز شنبه چهارده اردیبهشت هشتادوهفت در جمع دانشجویان همدانی با بیان اینکه هر کارخانه ماشین سازی یک سری از ماشین های تولیدی اش بر اثر رعایت نکردن مسائل فنی و ایمنی دچار مشکلی یا شکستگی جک ها، نقص در بدنه و شیشه و همچنین خط خوردگی می شوند،[خودروهای کارشناسی شده] اظهار داشت

کارخانه های ماشین سازی موظفند این ماشین ها را با قیمت پایین و به صورت مزایده به مردم واگذار کنند اما غروی و مدیران قبلی ایران خودرو این کار را انجام نمی دادند و این ماشین ها را در اختیار دوستان خود قرار می دادند. ایران خودرو در اقدامی به تمام کارکنان قوه قضاییه یک دستگاه ماشین صفر کیلومتر را به عنوان ماشین کارشناسی شده تحویل داد، کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. دوباره چند وقت بعد گفتند 517 خودروی دیگر نیز می خواهیم، حالا فکر می کنید چه کسان اعضای این بنیاد نهج البلاغه هستند؟ آقایان علی اکبر ناطق نوری، رفیق دوست ،عسگر اولادی، حسین دین پرور، معزی. بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی 2 هزار خودرو می گیرد.و بنیادی به نام "همگرایی اندیشه" هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی [امام جمعه بسیار معتقد و نگران اسلام مشهد] است. تعاونی وزارت کشور 2000 دستگاه، تعاونی صنایع وزارت دفاع فلان قدر، موشک کروز فلان قدر، یک لیست 20-30 عنوانه، ماشین دریافت می کنند اما به اسم کارشناسی، اما در واقع غیر از تعدادی از سری اول همه ماشین های صفر کیلومتر سالم. شروع با ماشین کارشناسی بود اما بعد ماشین های صفر کیلومتر را دادند به آقایان. ماشین پرشیایی 17 میلیونی را با بهای 8-9 میلیون تومان می دادند به آقایان از دم قسط، آن ها هم چون ماشین به نام شان شده بود، چند قسط را پرداخت می کردند و مابقی را بیخیال می شدند. اما ماجرا کجا مشخص شد؟ بالاخره این ماشین های کارشناسی شده، که طبق مدارک باید فروخته می شد و در واقع ماشین صفر کیلومتر جای ان تحویل داده شده بود، باید فکری به حال شان می شد. چون طبق اسناد اینها یعنی ماشین های کارشناسی را به نصف قیمت داده بودند و نمی توانستند بگویند که ماشین کارشناسی داریم. آمدند ماشین خراب و کارشناسی شده را بعنوان صفر دادند به مردم. شما حتما بین نزدیکانتان کسانی را می شناسید که خودروی صفر تحویل گرفتند اما هنوز راه نرفته که مشکل پیدا می کند، داخلش درب و داغان است، خط خوردگی دارد و مواردی از این قبیل. رئیس دفتر ادبی ،مدیر فروش وقت ایران خودرو، در سازمان بازرسی اعتراف کرد که ادبی به من گفت ماشینی را ببرم بدهم به آقای ایکس از معاونین سازمان بازرسی، برای اینکه ماشین جز موارد کارشناسی شده به حساب آید، یک برف پاک کن اش را بشکنم و یک برف پاک کن سالم بگذارم در ماشین! ببینید با مردم چگونه بازی می کنند. مردم صدایشان درامد. صاحبان 1300 خودرو دنبال مطالباتشان رفتند. رفتند شکایت سازمان بازرسی، سازمان بازرسی هم گفت ای بابا این همان پرونده ای است که ما خودمان گند زدیم. نه می توانیم باز کنیم پرونده را نه ببندیم. بدلیل شاکیان زیاد( 1300-1400 نفر)، مجبور شدند پرونده را ادامه بدهند، پرونده را می برند جلو، همه چیز رو می شود، مسئولین ایران خودرو میایند می گویند به چه کسانی تحویل دادیم و پرونده .ماست مالی می شود...؛
...بعد از چند وقت هم دیدیم که کارخانه در بورس مطرح شد و فروخته شد به پشت پرده هایی که این ها را هدایت می کنند. کسانی مثل گنجی [منظور اکبر گنجی، فعالی سیاسی نیست.] صاحب کارخانه مهرام، صاحب تمام کارخانه های شرکت سرمایه گذاری بانک ملت، صاحب سرمایه گذاری های بانک صادرات است و ... این آیت اللهی که می خواستم نام شان را عرض کنم که برای یک دانشکده درخواست یک کارخانه کردند، این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه [محمد یزدی در زمان ریاست بر قوه قضائیه این اقدام را انجام داد] دبیر فعلی جامعه روحانیت مبارز، و آقای محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان از قم بودند. مجددا آیت الله یزدی نامه نوشت؛ آقای فروزش، حمیدمان بیکار است، ترتیبی اتخاذ فرمایید تا از جنگل های شمال، جهت صادرات چوب بهره مند گردد! همان زمان آقای حمید یزدی مدیرکل حوزه ریاست قوه قضائیه بود! این کار هم انجام شد و جنگل های شمال به تاراج رفت. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی بازداشتگاه در شمال شد. کسی پرونده را به مردم لو داده بود، و گفته بود آقای حمید یزدی چوب های جنگل های شمال را می برند. خانواده شهدا اعتراض کردند، ما نمی توانیم برای نیازمان چوب برداریم اما اقای یزدی می تواند صادر کند؟ دیدند قضیه در حال لو رفتن است، بازداشت شدگان را آزاد کردنداین ها اسنادش هست، همین جا، اگر لازم شد نشان می دهیم،چون دوستان وزارت اطلاعات گفتند اسناد محرمانه را چرا به مردم نشان داد
ید

Monday 20 July 2009

به پیش به سوی رفراندم و همه پرسی عمومی


چرا راهی جز همه پرسی باقی نمانده است
.


چرا علی تنهاست؟!؛
محسن کدیور

علیرغم اینکه بسیجی‌های محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجی‌هائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود

اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند

آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عده‌اي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقام‌هاي پائين‌تر اجازه نداشتند

با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذی‌صلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند

در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد. به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيت‌هاي وارسته‌اي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد

معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمی‌فهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان می‌فهمند

لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند

دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند

سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات بیست و دو خرداد هشتادوهشت و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است

درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و ... همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظم‌له هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلال‌شان فاقد ارزش حقوقی است

نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست

اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست

علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است. علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخ‌های منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد. امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید

آری! امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجی

ارزیابی راه علی‌های زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را می‌شناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او. امام علی (ع) بیست و سه سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائی‌های او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه بیست و پنج تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست

اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی بیست و هشت تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت - یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم - در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است

مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است. علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود

خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
بیست و هشت تیر هشتادوهشت
استاد آزاده حجت الاسلام و المسلمین محسن کدیور
به نقل از سایت راه سبز
http://www.rahesabz.info/fa/news/news.php?id=7

Saturday 18 July 2009

به پیش به سوی رفراندم و همه پرسی سراسری

همراه با هاشمی رفسنجانی
.

به پیش به سوی رفراندم و همه پرسی سراسری
.
طلاب شریف حوزه های علمیه سراسر ایران
با تبریک به پایمردی عموم شما
مبارزات و ابرامهای شما بر سر موضع شرافتمندانه دفاع از حق در برابر باطل درحال نتیجه بخشی است

خطبه های نمازجمعه علی اکبر هاشمی رفسنجانی راهی برای خروج از منجلاب این بحران پیش رو گذاشته و او به دنبال گیری از سیاست اعلام شده اش رهسپار مشهد شده تا با آیات عظام راحل در خراسان یا مسافر به خراسان، رایزنی و نظرخواهی کند. حماقت اخیر احمدی نژاد هم راه را بر او و مجمع تشخیص مصلحت" و "خبیران خبرگان" هموارتر کرده است
اما نشست خبری محمد یزدی رئیس بدنام سابق قوه قضائیه خبر از هراس عمیق مرتجعانِ پشت پرده دارد که از روی وحشت پرده را کنار زده و بی پرده برون فکنی میکنند. این خبر مهمی بود که محمدیزدی، بدون نقاب و از موضعی فرادست سخن گفت! محمدیزدی، یارغار مصباح یزدی است. او معاون هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان است! در این سمتِ فرودست، به "رئیس نهاد تشخیص مصلحت نظام" و" ریاست مجلس خبرگان" میگوید "شما چه کاره ای که نظر میدهی؟" یعنی "شما – بااینکه ریاست دو نهاد مهم نظارتی را برعهده داری- کاره ای نیستی که نظر بدهی"!؛
طلاب شریف پیرو اسلام ناب محمدی
توجه دارید که محمدیزدی و مصباح یزدی و مافیای مرتجعان، کارشان بجایی رسیده که اصلاً هیچکسی را در این مملکت کاره ای نمیدانند، و هر کاری که در زدن و بستن و آدم ربایی وسلب آزادی و دستور کشتار و سرکوب به نظرشا ن میرسد، در قبال مسلمانان و هموطنان ما انجام میدهند
وظیفه شرعی ما شما برچیدن این علفهای هرز از صحن حوزه علمیه است
محمدیزدی ، پسرش و اعضای خانواده اش عموماً دزد و غارتگر اموال عمومی اند
محمد یزدی را یا باید در دارالمجانین به زنجیر کشید یا به دار مکافات آونگید
اما وحشت محمد یزدی و مصباح یزدی از کجاست؟؛
چرا محمد یزدی با هراس فریاد زد که هاشمی رفسنجانی اشتباه کرده و غلط گفته؟؛
چرا محمدیزدی خشمگینانه، نشست مطبوعاتی راه انداخت و علیه اظهارات هاشمی موضع گرفت؟؛
چرا محمدیزدی گفت که هاشمی درصدد است تا فتیله اغتشاشات را بالا بکشد؟؛
چرا محمد یزدی گفت که مردم تنها موجب مقبولیت حکومتند، نه مشروعیت حکومت؟؛

به راستی محمد یزدی از چه میترسد؟؛
چرا روز قبل از برپایی نماز جمعه،محمدیزدی با هاشمی رفسنجانی دیدار و گفتگو کرد و کوشید او را از موضعی که دارد وادار به عقب نشینی کند؟؛
به راستی موضع حقیقی هاشمی رفسنجانی چیست؟؛

طلاب شریف حوزه علمیه قم
پیروان اسلام ناب محمدی
هاشمی رفسنجانی به مشهد رفته تا با جلب نظر مراجع خواستار برپایی یک نظر پرسی عمومی شود
هاشمی رفسنجانی در پی به راه اندازی یک رفراندم سراسری است

همین قضیه است که رعشه بر اعضای بدنهای فرتوت عموم مرتجعان انداخته است
.
به پیش به سوی همه پرسی سراسری
.
به پیش به سوی برپایی برنامه مراجعه به آراء عمومی
.

طلاب حوزه علمیه قم
پیروان اسلام ناب محمدی

Friday 17 July 2009

پنج هفته پس از کودتا جنبش مردم تنومند تر شد پیکر کودتاچی‌ها تکیده‌تر


دیکتاتور کوتوله! مرگ به نیرنگ تو – خون عزیزان ما، میچکد از چنگ تو

خون عزیزان ما، میچکد از چنگ تو

.

کودتاچی های بیست و دوم خرداد نه می خواهند و نه می توانند واقعیت آنچه را در حال تکامل است درک کنند. این خصلت ارتجاع است. مهم نیست که مذهبی باشد یا فکُلی. همین که حاکمیتی از درک و قبول واقعیت عاجز مانده و علیه آن مقاومت کند مرتجع است. پنج هفته از کودتای انتخاباتی بیست و دوم خرداد گذشته است و مرتجعان در حاکمیت هنوز بر این تصورند که می‌توانند بر اوضاع مسلط شوند. نفهمیده اند که جنبش "ضد کودتا"، از جنس قیام مسلحانهء مجاهدین خلق نیست! وقتی در صف راهپیمایان و معترضان پیر و جوان، چادری و کم حجاب، کارگر و بیکار، فرهنگی و کاسب، دانشجو و دانش آموز حضور دارند و در تمام فیلم هائی که در این پنج هفته منتشر شده قابل مشاهده اند، این دیگر اعتصاب رانندگان شرکت واحد نیست که رهبران سندیکایش را بگیرید و راننده های سپاه را پشت فرمان اتوبوس ها بنشانید!؛
عزم دیروز مردم برای شرکت در نماز جمعه تهران که تمام خیابان های اطراف دانشگاه تهران و بسیاری از میادن و خیابان های مرکزی شهر را در بر گرفت، به هر عقب افتاده حکومتی هم باید فهمانده باشد که وقتی پس ازپنج هفته سرکوب خونین، مردم در اولین فرصت می ریزند به خیابان ها، نام این "شکست کودتا" است! کودتا شکست خورده است و هر روز که در پذیرش این شکست تاخیر می شود، عقب نشینی برای کودتاچی ها پرهزینه تر خواهد شد. کودتاچی ها هر چه داشتند در خیابان ها و زندان ها نشان دادند. بعدش چه دارند نشان بدهند؟ اعدام مشتی زندانی سیاسی؟ حتی در اینصورت جنبش قابل کنترل می شود؟!؛
ده در صد آن میلیون ها مردمی که می آیند به خیابان ها نیز نمی دانند جلائی پور کیست و یا رمضان زاده چه کسی است؟ حتی نمی دانند سعید حجاریان کیست! بنابراین، اعدام آنها، تنها باعث آغاز آشنائی با آنها می شود و خون خواهی را در جنبش تقویت می کند. بنابراین، آن آخرین حربه هم اگر به کار گرفته شود بی فایده است. به همانگونه هر روز تاخیر در قبول شکست و کنار رفتن برای کودتاچی ها پرهزینه تر
چه کسی دو ماه پیش فکر می کرد، علی خامنه ای اینچنین با سر در میان مردم به زمین سقوط کند! چه کسی تصور می کرد هاشمی رفسنجانی در عرض چند ماه چنین چهره مطلوبی در میان مردم پیدا کند که دیروز، در نماز جمعه پیدا کرد؟
این ها حکم قطعی و بی بازگشت هر تحول اجتماعی است. همین حکم می گوید، هرچه عقب نشینی و قبول شکست با تاخیر انجام بگیرد، جنبش تنومندتر و حاکمیت تکیده تر می شود
نماز جمعه دیروز همین را نشان نداد؟!؛
مردمی که حالا دیگر میدانند با گلوله شکار می شوند، در زندان می روند زیر شکنجه و چماق، تجاوز و... اما در آن حجم میلیونی می آیند به خیابان، مردمی اند تنومند. یعنی جنبشی اند تنومند که روز به روز تنومند تر نیز می شود. و به صف نخست نماز جمعه دیروز تهران نگاهی دوباره بیاندازید. ناطق نوری، امامی کاشانی، حسن روحانی و... همه به خطبه های هاشمی گوش می دهند و پشت او نماز می خوانند. حکومت تکیده تر نشده؟!؛

حالا اگر تظاهرات در تهران آزاد اعلام شود، هفت – هشت میلیون نفر می ریزند به خیابان، درحالیکه در تظاهرات دوشنبه بعد از انتخابات و هفته زنجیر سبز، حداکثر نیمی از این جمعیت به خیابان آمده بود
اگر دو روز بعد از انتخابات، آن را باطل اعلام می کردند و انتخاباتی دوباره برگزار می‌کردند، نتیجه آن چنان نبود که اگر امروز باطل اعلام کنند و انتخابات تازه ای برگزار کنند بدست می آید. یعنی شاید رقمی برابر نود و هشت درصد مردم به میرحسین موسوی رای می دهند

طلاب شریف حوزه علمیه قم و حوزه های سراسر ایران
در نماز جمعه بیست و شش تیر هشتادوهشت جمعیت میلیونی حاضر در صحنه یکصدا شعار میدادند :"رهبر ما قاتله، ولایتش باطله". این فتوای علمای عالیقدر و مجاهد حوزه علمیه قم است که به صورت شعار توده گیر به میان مردم برده شده است دیروز جنایتکاران به سوی مردم آتش گشودند و آنها را در خون پاک خود غلطاندند. دیروز ماموران ویژه با هدایت هلیکوپترها به مردم حاضر درصحنه که برای دفاع از دین و وطن خود به فتوای مراجع عالیقدر به میدان آمده بودند درگیر شده و خواهران و مادران ما و شما را بیرحمانه جلادی میکردند
برخیزید و قرآن به سر بگیرید و با شعار بلند :"دولت کودتا! استعفا، استعفا"، و "زندانی سیاسی ! آزاد باید گردد"، و دیکتاتور کوتوله! مرگ به نیرنگ تو – خون عزیزان ما، میچکد از چنگ تو" پایان دوره ارتجاع شیطان پرستی را فریاد بزنید، و حوزه ها را تطهیر کنید

طلاب حوزه علمیه قم
پیروان اسلام ناب محمدی

Thursday 16 July 2009

آقای خامنه ای ! شما آبروی اسلام و روحانیت را بردید" حجت الاسلام هادی غفاری

دلایل دلالت "جفرجامع" بر زوال حکومتی که خامنه ای رهبر آن است

دلایل دلالت "جفرجامع" بر زوال حکومتی که خامنه ای رهبر آن است
آقای علی خامنه ای
شما بازنده اید. خود نیز براین امر آگاهید. معذلک برای ثبت شدن در جریده ایام، دلایل انحطاط و زوال نظامی که پیشوائیش را شما برعهده دارید متذکر میشویم

الف- شما خود را رهبر نظامی میشمارید که نه فقط سیاسی است بلکه اعتقادی نیز هست. نظام اعتقادی-سیاسی که شما رهبری آن را برعهده دارید، مدعی است که مشروعیت خود را از تعهد آن آن به اصول شریعت غرّا کسب میکند. مرحوم امام ره بنای نظامی را برپایه شریعت نهاد، و خارج از محدوده شریعت را دیکتاتوری شمرد، و دیکتاتورها و جباران تاریخ را طاغوت لقب داد و مسلمانان را از اطاعت از طاغوت و حتی از دادخواهی از طاغوت منع کردند
نظامی که از امام خمینی ره به شما به ارث رسید منبع مشروعیتش در تعالیم دینی بود. اما اکنون نیست. پس نظام شما مشروعیت ندارد، قانونیت هم ندارد
ب – مردم به نتایج انتخابات معترض بودند. اصولا مجمع تشخِیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان به این دلیل توسط حضرت امام ره تاسیس شد، که به هنگام داوری و رسیدگی به اختلافات آراء، جنبهء " و امرهم شوری بینهم" مراعات گردد. و میدانید و میدانیم که ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست مجلس خبرگان خواهان ابطال نتایج انتخابات و برگزاری انتخابات جدید بود. اما شما رأی هردو موسسه بنا شده توسط حضرت امام ره را در خطبه نمازجمعه بعد از انتخابات ابطال کردید و به سنت "آریامهری" رجوع نمودید که گفت هرکس این نقض را نمیپسندد مسئول همه خونهایی است که بر زمین ریخته خواهد شد. پس نظام شما تکیه مردمی نیز ندارد و یک نظام "ضدجمهوری" است
ج – وقتی مردم – یعنی جمهوریت - و اصول شریعت – یعنی اسلامیت- هر دو را یکجا، پشت سر بلکه زیرپا میگذارید چه چیزی برای شما باقی میماند که به عنوان تکیه گاه از آن استفاده کنید؟!؛
مدافعان شما عده ای آخوندکهای کاسه لیس اند که ننگ لباس روحانیتند، و علما و فضلای حوزه قم و سایر حوزه ها در صددند تا یا به وسیله ای آنان را وادار به خلع لباس کنند، یاخودشان این لباس را از تن بیرون آورند
مسّلم آن است که روحانیت اصیل حوزه، طلاب حوزه علیمه قم و سایر حوزه های علمیه ایران و فضلا و علما و مدرسان و محققان شریف و باوجدان از شما روی برگردانده اند. "پیروان اسلام ناب محمدی" شما را و حامیان و دست نشاندگان شما را از زمرهء "شیطان پرستان سفیانی" که آرزوی احیای "سلطنت دجال" را در سر دارند به شمار می آورند، و إنّهُم کُلّهُم مِنکَ و مِن أصحابِک مُعرِضِون و بکُم مُعترضون
د- بخت از شما برگشته است. مدافعان شما، در دفاع از شما ناشیانه عمل میکنند. اما روحانیت متعهد و آگاه که پیروان اصولی اسلام ناب محمدی هستند، به دلایل عقلانی متکی به محکمات وحیانی به شما خرده میگیرند و خطاهای شما را برمیشمارند
د – منتقد شما حضرت آیت الله العظمی منتظری است و ایشان بنا به همان دلایلی نظام شما را نامشروع و ید شما را غصبی و تصرف شما را جبارانه و خود سرکار را از جبابره میشمارند، که سی سال قبل از این "نظام آریامهری" را غاصب و نامشروع و جبار و طاغوت میشماردند. آیت الله العظمی منتظری استوانه مشروعیت نظام جمهوری اسلامی بود، و الحال نظامی را که سرکار متصدی آنید نظامی طاغوتی میداند
ه – شما به عنوان پدر، و آقا مجتبی خامنه ای به عنوان پسر، یادآور همان "پدر و پسر پهلوی" هستید که حضرت امام ، نظامشان را طاغوتی دانستند و اطاعت مسلمانان را از آن نظام ، حرام اعلام کردند
و – دخالت فضولی سایتهایی مانند رجانیوز و رسانیوز و تبیان نیوز در کارهای حوزه به دستور آقای مصباح و باچراغ سبز سرکار و با دخالت مستقیم مافیای رسوای باند موسوم به "عدالت طلب" و با همکاری گردانهای "مُعاودین بدر "و "آوارگان فلسطینی" و "حزب الله لبنانی" و "استشهادیون قدس" ، زیر نظر "نئوفاشیستها" و "نئونازیست"هایی مانند "محمدعلی رامین" و "حسن عباسی" و "محمداسماعیل کوثری" و "صفار هرندی" و "مجتبی هاشمی ثمره" و سایر ایادی آقا "مجتبی خامنه ای" صورت میگیرد. أفّ لَکَ و للذین مَعَک که به حمایت "أشباه الرجال" سنگر گرفته در خاکریزهای ترکش خورده ای مانند "کیهان" دل خوش کرده اید. غافل از آن که "إنّ أوهَنُ البُیوت لَبَیت العنکبوت! أفّ لَکَ و للذین مَعک که نصایح و توصیه های ناصحانی مانندحضرت آیت الله استادی و یاران و همپیمانان ایشان را نادیده میگیرید و به عربده کشیهای وارثان مرده ریگ شعبان بیمخهای "ضدجمهوری مداحان" دل میبندید
این تبهکاران سیاهدل ملبس به لباس آخوندک، مارمولکهای اژدها صفتی هستند که تلاش میکنند حوزه علمیه را از پایه هایی که مرحوم استاذنا الاعظم آیت الله العظمی بروجردی به تأسی از روش مولانا المعظم حضرت حاج شیخ عبدالکریم حائری بنانهاد، ویران سازند و برپایه های خرافات و چاه پرستی و امام زمان بازی و نایب امام سازی، قرار دهند و این دوروزه دنیا را با تملق و چاپلوسی و دست و پابوسی سرکار سپری کنند تا زبانیهء قهر جحیم دروازه های هاویه را برآنان باز کند و آنان را در شهیق و زفیر درک اسفل روانه سازد. این آخوندکهای تبهکار که به سنت حوزه های علمیه خیانت بیّن روا میدارند آبروباختگانی عمروعاص صفت امثال احمد جنتی و احمدخاتمی و محمد یزدی و مقتدایی و هاشم حسینی بوشهری و جزایری و امثال ذلکند و کُلّهُم مِن أصحابِ الّسَقَر
ز- اگر خیال میکنید که با تکیه به چماق بسیج و کلاشینکف سپاه میتوانید چند صباحی بیشتر در اریکه قدرت مستقر باشید، خطا میکنید. ایکاش هرچه زودتر این خیال خام را از مخیله خبط آلود خود به کناری نهید، زیرا بسیج و سپاه و مومن ترین نیروهای ارزشی سپاه دچار ریزش عقیدتی شده، و با بحران سخت هویت دست به گریبان گشته اند. امروز روز ریزش آنهاست، و فردا روز تمرّدشان. احمدی نژاد و هادیان سیاسی سپاه هم در برابر متمردین و نیروهای ریزشی سپاه عددی نیستند تا در "یوم یفّرالمَرءُ مِن أخیه و صاحِبَته و بَنیه" به کمک شما بشتابند
ح – اما اگر با همه این مقدمات هنوز هم مفّری برای بقای خود تصور میکنید، هوشدارید و هوشیار باشید که إنّکَ عَلی خَطر عظیم" و دلیل این امر را ما از "جفر جامع" اقامه میکنیم که حکمش خطا ناپذیر است، و از برابر قطعیت احکامش گریز و گزیری نیست، پس به بادکنکهای پر گاز گوگردی مانند تیمسار فیروزآبادی "بیمخ" دل نبندید
"جفر جامع" دلالت دارد بر آن که دولت "این پدر و پسر" رفتنی است و نحسی کیوان دامنگیر طالع نکبت زده آنان است "وَ یَرونَه بَعیداً و نَریهُ قَریباً و إذا جَاء أجلهم لایَستَقدِمون ساعه و لا یَستَأخِرون"؛

Wednesday 15 July 2009

ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند

ریشه یابی تردیدهای من و امثال من
.
از : گاه نوشت محمد نوری زاد
سمفونی " ایکاش "های من
من از تبار طایفه ای هستم که درحد خود برای آرمانهای این انقلاب زحمت کشیده است . چه با حضور تنگاتنگش در میان محرومین مناطق دور و مرزی ، چه در سالهای جنگ ، و چه در حضور رسانه ای اش که عمدتا همان جامعه آرمانی را در کم کاری و بدکاری و خوب کاری مسئولین رصد می کرده است . من ، دراین سی سال عمر انقلاب ، بسیار از باید ها و نباید ها نوشته و تصویر ساخته ام . و در این راه ، خدای می داند که آبروی خود را نیز به میان آورده ام و برای فرزندان و خانواده خویش زحمت تراشیده ام . و چون وامدار کسی و جریانی نبوده ام ، تیز گفته ام و تیز نوشته ام . بقدر بضاعت خود ، تلاش کرده ام دراین تیز گفتن و تیز نوشتن ، جانب انصاف و درستی را بگیرم .این روزها اما ، روزهای تعلیق من و امسال من است . چرا ؟ خواهم گفت . من و امثال من ، در این سالها ، هرکجا که کم می آوردیم و بغضمان به مرحله شکفتن پا می نهاد ، به مولایمان خامنه ای پناه می بردیم . کاستی های خود را در کمال او غنا می بخشودیم . به زندگی ساده او غرور می ورزیدیم . از این که او به راه امام اصرار می ورزد، در پوست نمی گنجیدیم . واز این که او ، فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مالی و مسئله دار برحذر داشته ، ذوق زده می شدیم . من با لذت ، از میزان دارایی او که اگر قرار بر اسباب کشی باشد ، می شود اسباب و اثاثیه خانه او را در پشت یک وانت جای داد ، نوشته ام و ذوق کرده ام . من از انصاف و بزرگی و عدالت و شجاعت و سرزدن گاه و بی گاهش به صاحبان انقلاب نوشته و به آن بالیده ام .این روزها که روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری است ، برای من و امثال من ، روزهای معلق بودن است . کسی نیست به سئوالها و ابهام های ما پاسخ بدهد . ما معلقیم . خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . من این روزها لذتی از سالهای خدمتم به انقلاب نمی برم . من از این که هموطنانم درخیابانهای شهر کشته می شوند ، به انقلابی بودن خود تردید می کنم . من افقی برای جامعه خود ترسیم کرده بودم که درآن افق ، حتی به اغتشاش و آتش زدن و خراب کردن اموال عمومی ، به دیده عبرت می نگرد و برای آن اعتبار و شانی قائل است . من جامعه ای را برای خود ترسیم کرده بودم که بزرگان نظام ، به مردم ، به چشم عیال خود می نگرند . حتی عیالی که به آنها پشت کرده باشد و در نجوای جهالت خود به آنها ناسزا بگوید . چه کنم ؟ من اینگونه جامعه ای را برای خود آراسته بودم . حکایات بعد از انتخابات ، بساط فکری مرا به هم ریخته است . این روزها من و امثال من دچار تردید شده ایم . قرار نبود در افق این انقلاب ، ظلم عربده بکشد و قداره به کمر ببندد . چه از طرف نظام چه از طرف مردم . قرار بود ما با برپایی این نظام ، خلا ایمانی و انسانی جوامع دیگر را به رخشان بکشیم . قرار بود به آنها بیاموزیم : مردمداری یعنی چه ؟ قرار بود صبوری و کرامت و درستی و انصاف و عدالت و زیبایی های گمشده انسانی را به نمایش درآوریم . من این روزها دریک خلا تعلیقی بسر می برم . از یاد آوری گذشته خویش هیچ لذت نمی برم . به مسئولین هم که نگاه می کنم ، آنها را برآمده از حق و انصاف نمی بینم
راستش را بخواهید این تردید درست بعد از اولین حادثه های بعد از همین انتخابات درمن و امثال من پیدا شده است
تا روز قبل از آن ، ما همان فداییان این انقلاب و نظام بودیم . یعنی فداییان آرمانهای خوبی که قرار بود این نظام برای مردم ما و مردم جهان به صحنه آورد . اما اکنون چه کنم ؟ خود را با چه ادله ای و احتجاجی متقاعد کنم که این روزهای جامعه من ، ادامه روزهای پیش از انتخابات است ؟ وهمان است که شهدا برای برپایی آرزوهای آرمانی این نظام از خود گذشتند ؟ این روزها من دست بر پشت دست خود می زنم و سرگردانم و ایکاش ایکاش می کنم
چه ایکاشهایی
خواهم گفت :۱- ایکاش رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده ، پیام نمی داد و از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده می فرمود .۲ - ایکاش رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض ، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می گرفت و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می کنید ؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای هست تا کسی احساس نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان به اقناع کامل نرسند و نسبت به سلامت و صحت و نتیجه آرا خود احساس آرامش نکنند ، به جانبداری از رای دهندگان خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.۲- و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد . معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین ، می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی ، موافق و مخالف یکسانند .۳ - ایکاش بعد از اولین درگیری ها و اولین کشته ها ، خامنه ای ما اعلام عزای عمومی می کرد . چرا ؟ برای این که کشته شده ها ، از اسراییل و آمریکا نیامده بودند و ضد انقلاب و منافق هم نبودند . از مردم بودند . گیریم که آنها در راهپیمایی غیرقانونی کشته شده اند ، و گیریم که به هشدار دستگاههای انتظامی اعتنا نکرده اند ، اما ایرانی که بودند . انسان که بودند . چرا ما برای کشته های دیگران ارج می نهیم و برای هموطنانمان ارعاب و اختفا و تنش پیشنهاد می کنیم ؟۴ - ایکاش خامنه ای ما در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات و بعد از تشنجات اخیر ، از خانواده های کشته شدگان دلجویی می کرد . اخلاق پیامبران اینگونه است . پیامبر ما به فرموده قرآن ، از جهل مردم آنچنان می گداخت و نسبت به آنان دلسوزی می کرد که خدای متعال به او هشدار می دهد . که ای رسول ما ، تو در جانبداری از جهال و نافهم ها ، داری خودت را از پای در می آوری ! مردم ما که به آن درجه نفهم نیستند . سئوالی داشته اند که در پاسخگویی نسبت به آن تعلل شد.۵ - ایکاش نیروهای بسیجی و انتظامی و سپاهی وارد معرکه نمی شدند . مگر چه شده بود که اینهمه نیرو باید به میان می آمدند . خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه آنان را مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد شده جلوگیری کرد . مگر دیگر می شود این مردم زخم خورده را که تعدادشان هم کم نیست ، بار دیگر به جانبداری از نظام دعوت کرد .۶ - ایکاش خامنه ای ما بلافاصله بعد از بالا گرفتن اعتراضات به تلویزیون دستور می فرمود تا برای آقای موسوی ، حتی بعنوان یک مجرم ، فرصتهایی ایجاد کنند تا او نظرات خود را باز بگوید . اگر این اتفاق می افتاد چه بسا فاجعه های بعدی رخ نمی داد که برای ما و برای نظام ما تا ابد لکه ننگی به شمار آید .۷ - ایکاش مراجع ما سکوت خود را می شکستند و با صراحت در باره اغتشاش های اخیر اعلام موضع می کردند و تنها به کلی گویی و دعوت به آرامش و مراجعه به شورای نگهبان اکتفا نمی فرمودند . و مثلا آیت الله جوادی آملی ، در یک بیانیه بسیار آرام و روشنگرانه ، داستان هاله نور را که رییس جمهور جلوی چشم همه آن را ساختگی اعلام کرد ، یک حقیقت و یک ماجرای درست و رخداده بیان می کردند و نسبت به دروغگویی آقای احمدی نژاد ابراز تاسف می کردند . مگر نه این که مومن باید راست بگوید اگر چه به زیانش تمام شود ؟۸ - خامنه ای ما در نماز جمعه ، منصفانه نسبت به کاندیداها و ناسزاگویی های آنان موضع درستی گرفت . اما ایکاش کسی از مردم ، حداقل عموم مردم ، از گرایش ایشان به آقای احمدی نژاد خبردار نمی شد . امام خمینی عزیز ، هیچگاه نسبت به بنی صدر - که حتما با وی مخالف بود - اعلام نظر صریح نکرد و به انتخاب مردم - اگر چه اشتباه - احترام نهاد .۹ - ایکاش خامنه ای ما در ملاقات با نمایندگان مجلس ، که هنوز شورای نگهبان نظر قطعی خود را درباره صحت انتخابات اعلام نکرده ، انتخابات را سالم و تمام شده برنمی شمرد و همکاری نمایندگان با دولت را به بعد از اعلام نظر شورای نگهبان موکول می فرمود .۱۰ - ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند و برای یک چنین مسئله ساده ای که به راحتی می شد به نفع نظام و همان جمعیت چهل ملیونی شرکت کننده درانتخابات مصادره اش کرد ، قشون کشی حیرت انگیزی صورت نمی گرفت .
گاه نوشت محمد نوری زاد
سمفونی "ایکاش"های من!
http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-48.aspx

Monday 13 July 2009

سند سازی رسوای رجانیوز برعلیه آیت الله استادی برای حمایت از قاسم روانبخش



به گزارش عبرت به نقل از آینده در حالی که آیت الله رضا استادی امام جمعه قم و از علمای برجسته حوزه در نماز جمعه هفته گذشته از راهپیمایی گروهی از هواداران افراطی دولت به سرکردگی قاسم روانبخش و مجتبی ذوالنور علیه آیت الله هاشمی انتقاد کرده و از مخالفت دفتر مقام معظم رهبری و استاندار با این برنامه خبر داده بود، سایت رجانیوز با اعلام اینکه بخشعلی از مدیران استانداری قم مجوز این برنامه را صادر کرده، آن تظاهرات را قانونی دانست و امام جمعه قم را متهم به خلاف گویی کرد
در سندی که توسط این سایت به عنوان مجوز این راهپیمایی منتشر شده، تاریخ درخواست این راهپیمایی بیست و پنج خرداد اعلام شده، فرمانداری در همین روز از استانداری استعلام کرده و استانداری هم در همان روز موافقت نموده و مجوز مجددا در کمتر از یک روز صادر شده است. در حالی که طبق ماده سی قانون برگزاری تجمعات، تقاضای برگزاری راهپیمایی و اجتماعات باید یک هفته قبل از موعد برگزاری آن به صورت کتبی و حضورا توسط نماینده رسمی و معرفی شده آن گروه به وزارت کشور تسلیم شود.
با توجه به این ماده قانونی که وزارت کشور براساس آن تاکنون با هیچ یک از درخواستهای ستاد مهندس موسوی برای برگزاری تجمع مسالمت آمیز موافقت نکرده است، مشخص نیست چگونه مجوز تجمع علیه علما و شخصیتهای نظام با وجود مخالفت دفتر رهبری، ظرف کمتر از یک روز توسط فرمانداری و استانداری قم صادر شده و اگر این مجوز وجود داشت و واقعا قبل از راهپیمایی و نه بعد از آن برای سندسازی و حمایت از سرکرده نیروهای افراطی در قم صادر شده بود، چرا در طول چهار هفته گذشته از این راهپیمایی و با وجود پیگیری مراجع مسئول این مجوز ارائه نشده بود.

رجانیوز نوشته است

راهپیمایی بیست و پنج خرداد مردم انقلابی شهر مقدس قم دارای مجوز رسمی از استانداری بوده و قانونی برگزار شده است
آیت‌الله استادی در خطبه‌های نمازجمعه‌ی این هفته‌ی قم اظهار داشت: بعد از سه روز یک طلبه به اسم قاسم روانبخش بیان می‌کند که ما می‌خواهیم راهپیمایی برگزار کنیم. حوزه، استاندار، معاون استاندار، دفتر مقام معظم رهبری در قم و... مخالف برگزاری این راهپیمایی بودند اما این روحانی به حرف هیچ کس گوش نکرد و کار خود را انجام داد. چرا این روحانی با احساسات پاک مردم و طلاب بازی کرد؟ چرا هیچ دستگاهی نیست که با او برخورد کند؟ افرادی که در این راهپیمایی ها که پس از انتخابات توسط این روحانی تشکیل شد، شرکت کردند، باید استغفار کنند.
با این حال، نامه‌ی زیر نشان می‌دهد این راهپیمایی با مجوز استانداری برگزار شده است.در این نامه، اسماعیل بخشعلی، مدیر کل سیاسی و انتخابات استانداری قم در خطاب به نیکان قمی فرماندار شهرستان قم، خاطرنشان کرده است: انجام راهپیمایی مورد اشاره بلامانع می باشد. رونوشت این نامه نیز به جناب آقای خونساری مدیر کل محترم امنیتی انتظامی جهت استحضار و اتخاذ تدابیر لازم، مدیر کل محترم اطلاعات جهت استحضار، فرمانده محترم انتظامی استان جهت استحضار و اقدام ارسال شده است
.



گفتنی است در راهپیمایی مذکور، قاسم روانبخش که بعدا مورد انتقاد علمای حوزه قرارگرفت، گفته بود: با نامه خود به رهبري سنت رهبري را شكستيد عامل اصلي شرايط كشور هاشمي رفسنجاني است. شما در برابر فتنه‌ها و آشوب‌ها هنوز موضعي نگرفته‌ايد. در پايان اين مراسم افراد حاضر با سر دادن شعار «مراجع محترم، حمايت حمايت»،«منتظري دوم، حيا كن، حيا كن»، «هاشمي، استعفاء استعفاء»، «هاشمي حيا كن، مصلحت را رها كن»، «روحانيت بيدار است، از هاشمي بيزار است»، «هاشمي هاشمي، اين آخرين اخطار است» و «رهبری بت شکن بت بزرگو بشکن» اعتراض خود را نسبت به مواضع آیت الله هاشمي رفسنجاني اعلام كردند
.
در همین رابطه سایت عبرت اضافه میکند :البته از این حضرات زیاد هم نباید تعجب کرد ، زیرا برای همه امور توجیهی میتراشند و برای همه کاری هم مجوز دارند و دیر یا زود مراجع و علما را هم تکذیب کرده و حتما گزینش خواهند کرد ، البته وقتی هاله نور و بسیاری دیگر از دروغهای مباح را آدمی می شنود و بعد هم تکذیبهایش را می بیند جای تعجب و گله باقی نمی ماند
تجربه ثابت کرده که این دارو دسته مدت مصرف معینی دارند و انشا الله به زودی روشن می شود که با ابن تعصبات کور و حماقتها چه لطماتی به اسلام و رهبری و روحانیت وارد آورده اند
ما شجاعت ایت الله استادی را علیرغم مواضع سیاسی ایشان می ستائیم و معتقدیم که روحانیت حامی رهبری و نظام باید بدور از جناح بندی کور در خط مقدم و در کنار مردم باشد تا اسلام اصیل حفظ گردد

Sunday 12 July 2009

سئوال و جواب کوتاه با حضرت آیت الله رضا استادی امام جمعه مستعفی قم

امام جمعه قم حضرت آیت الله شجاع و مومن "رضا استادی" در خطبه‌هاي نماز جمعه قم در شبستان حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) در ملاء عام از عموم مسئولیتهای خود تا ماه محرم ، کناره گرفت و دلیل خود را در أخذ این تصمیم با جملات زیر بیان داشت
انتخابات در قم به خوبي و با حضورپرشور مردم برگزار شد و پس از آن نيز هيچگونه اعتراضي نشد، اما بعد از سه روز، يك طلبه به اسم قاسم روانبخش بيان مي‌كند كه ما مي‌خواهيم راهپيمايي برگزار كنيم. حوزه، استاندار، معاون استاندار، دفتر مقام معظم رهبري در قم و ... مخالف برگزاري اين راهپيمايي بودند اما اين روحاني به حرف هيچكس گوش نكرد و كار خود را انجام داد. چرا اين روحاني با احساسات پاك مردم و طلاب بازي كرد؟ چرا هيچ دستگاهي نيست كه با او برخورد كند؟ افرادي كه در اين راهپيمايي‌ها كه پس از انتخابات توسط اين روحاني تشكيل شد، شركت كردند بايد استغفار كنند.به مردم سفارش مي‌كنم كه ببينيد چه كسي متن اين طومار را نوشته و چه هدفي را دنبال مي‌كند، بعد آن را امضا كنيد

با توجه به اينكه دكترها بنده را از هر گونه سخنراني منع كرده‌اند، لذا تا اول محرم از هر گونه سخنراني، منبر، درس و اقامه نماز جمعه خودداري مي‌كنم


طلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی با تحلیل از این تصمیمگیری بزرگ و تاریخی حضرت آیت الله استادی ، نتایج تحقیقات خود را درمورد یافتن پاسخی برای پرسش ایشان به عرض آن جناب و مسلمانان ایران و جهان میرسانند
سئوال آیت الله استادی در خطبه نمازجمعه: قاسم روانبخش تصمیم به براه انداختن یک راهپیمایی گرفت. این راهپیمایی برگزار شد – البته با شرکت چهارده پانزده نفر!!- در حالی که بزرگان حوزه قم، استاندار قم، معاون استاندار قم، و خیلی از دیگران با آن مخالف بودند. چرا هیچ دستگاهی نتوانست جلوی قاسم روانبخش را بگیرد؟ مگر او پشتش به چه کسی گرم است که از استاندار و مراجع هم قدرتش بیشتر است؟،

جواب سئوال: این شخص که در سایه و پشت سر آخوندک قاسم روانبخش ایستاده بود و دستور داد تا در حمایت از مقام رهبری، طوماری تهیه شود و راهپیمایی صدوپنجاه کیلومتری!! براه بیفتد، کسی نیست جز مجتبی خامنه ای ، آخوندک ششلول بند که به مجتبی ششلولی مشهور است


حضرت آیت الله استادی
مجتبی ششلولی ، آبرویی برای روحانیت و برا ی حوزه باقی نگذاشته و آبروی پدر ش راهم به قول حجت الاسلام هادی غفاری ریخته است. حجت الاسلام هادی غفاری گفتند و ما و شما و سراسر دنیا شنیدند که "آقای خامنه ای شما آبروی اسلام و روحانیت را بردید". در حقیقت بی آبرویی علی خامنه ای، نتیجه خشونت طلبیها و بچه بازیها و ناپختگیهای مجتبی ششلولی است


حضرت آیت الله استادی
مجتبی خامنه ای از برپا کردن بحران در میان مردم، به هیجان می آید. چنانچه در عکس مشاهده میکنید، او زیر لباده اش ششلولی بسته، و دست به ششلول راه میرود، به دست پدرش هم قلاب سنگی داده تا اگر در کوهستانهای کردستان، کبوتری یا گنجشکی بجنبد، بیدرنگ جانش را بستاند


حضرت آیت الله
باند مافیای نفوذ کرده درحوزه قم را همه میشناسند و احتیاج به معرفی کردن ندارد. همانها که در نشریه پرتوسخن و سایت منحوس "رجانیوز" اراجیف مینویسند و با اسم های قلابی و مستعار مثل "دلسوز" و "عدالت طلب" و امثال ذلک امضا میکنند. اینها یا زیرمجموعه "" هستند، یا زیر مجموعه دستگاه های مشابه که فقط از شخص مجتبی خامنه ای دستور میگیرند. هزینه فعالیتهای تفرقه افکنانه آنها را هم بنیادهای موازی تأمین میکنند. اخیراً حساب متعلق به مجتبی ششلولی را در انگلستان بستند و یک و نیم میلیارد پوند موجودی آن رامنجمد کردند. حسابی که برای بحران زائی در سایر ممالک عالم مورد استفاده این "حزب الشیطان"،و باهزینه کردن از اسلام ، قرار میگیرد! اینها دست در دست "لشگر بدر" از معاودان عراقی و آوارگان فلسطینی و حزب الله لبنان، و طالبان پاکستانی و افراد وابسته به حزب ضد اسلامی حکمتیار افغانی واحدهای ضربت گارد موسوم به "گارد رهبری" را تشکیل میدهند که تحت امر "مجتبی ششلولی" قرار دارند.همه جیره خواران مستقیم همین مجتبی خامنه ای هستند. همین باند مافیایی است که به اسم حمایت از رهبری علی خامنه ای مساجد و تکیه ها برادران مسلمان در شهرها و روستاهای کشور را خراب میکند و به نام دفاع از ولایت فقیه، علیه مسلمانان ایران و جهان لجن پراکنی میکند


با کمال أسف، این جنایتکار بی احساس که کارش بازی با احساسات مومنان است، مانند ما و شما ملبس به لباس روحانیت است و عالم روحانیت را به ننگ وجود خود آلوده
حضرت آیت الله
یا دعوت به خلع لباس این جنایتکار کنید، یا خود این لباس را از تن بیرون آورید و به گوشه ای بگذارید و به کار کشاورزی رجوع فرمایید. این لباس را این آخوندکهای شیاد جلاد، این نامسلمانان مدعی مسلمانی، این باند مافیایی پیرو مجتبی خامنه ای با ننگ خود ملوّث کرده اند


با عرض احترام و درخواست پوزش
ارادتمندان و شاگردان سرکار
طلاب حوزه علمیه قم
پیروان اسلام ناب محمدی

پشت سر این فتنه یک توطئه است

بسمه تعالی
ملت شریف ایران
اکنون که مبارزات انتخاباتی به پایان رسیده است، وظیفه خود می دانم که از مشارکت گسترده و تاریخی شما مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش تشکر نمایم.همچنین از کلیه کسانی که برنامه های این حقیر را که محصول کارگروهی و مدلی فراگیر و مبتنی بر عقلانیت و مبتنی بر نیاز و حقوق مردم بود را پذیرفتند و به آن رای دادند، و از کسانی دیگر که پذیرفتند ولی به دیگری رای دادند یا کسانی که نیم نگاهی برای فردا به آن داشتند سپاسگذاری می کنم. باید از مراجع دینی و نخبگان کشور نیز که حضور بارز و موثری در این انتخابات داشتند، تشکرنمایم.حال که فعالیت ستادهای انتخاباتی پایان یافته است، از همه هواداران خود صمیمانه تشکر و با آنها مرتبط خواهم بود و از نظرات و مشاوره های آنها در آینده و به منظور پیشرفت و توسعه کشور استفاده خواهم کرد. به ملت عزیز ایران هم قول می دهم که همواره در کنارشان بوده و خواهم بود.همچنین در این انتخابات حوادث تلخ و شیرین فراوانی به وجود آمد و پرسش ها، ابهامات و دغدغه هایی در ذهن نگران جامعه و نخبگان پدید آمد که باید در فرصتهای مناسب تری به آنها بپردازیم.درس های بزرگی در این حوادث برای ملتی که می خواهد به الگویی برای دیگران تبدیل شود و پایه های یک تمدن جدیدی را بگذارد، وجود دارد. بکار گرفتن این درسها برای ساختن آینده سرمایه بزرگی است. که به بهای سنگینی بدست آمده است. به همین دلیل باید این درس ها را پاس بداریم و با صبر و حوصله به مطالعه آن ها بپردازیم تا در طراحی مسیر آیندة ایران اسلامی، بتوانیم از آن بهره کافی بگیریم.دغدغه های انتخاباتاین روزها کسانی هستند که به من و امثال من مراجعه می کنند و در رابطه با آزادی ها و مردم سالاری و انتخابات در آینده سؤال می کنند. دغدغه های خود را می گویند. از دلسردی ها حرف می زنند . من معتقدم که جمهوری اسلامی بدون آزادی و مردمسالاری دینی مفهومی ندارد و به همین دلیل با اطمینان می گویم که این ارزشهای بنیادین که از مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند در آینده با شدت و قوت ادامه خواهد داشت. اما مسائل اساسی وجود دارد که مورد غفلت قرار گرفته است و نیازمند توجه و تأمل است:اولاً آنچه که باعث شده این سئوالات بوجود آید حوادث پیرامون انتخابات ریاست جمهوری بوده و بر کل نظام تأثیر گذاشته است. انتخاباتی که به هر حال در کنار اوج گیری جنبش حماسی ملت ایران یک نزاع سیاسی هم در درون آن بین نامزدها اوج گرفت. این عامل در کنار مدیریت انتخاباتی و ساختارهای ناقص آن، بی تدبیری ها، کج سلیقگی ها و ... در فرآِیند برگزاری انتخابات از یک سو و سوء مدیریت مطالبات و اعتراضات مدنی هواداران موجب شد تا محیط سیاسی و جنبش اجتماعی مردم تحت الشعاع قرار گیرد و به سوی بحران وسوء استفاده غرب کشیده شود.ثانیا ریاست جمهوری تنها بخشی از حکومت می باشد و نه همه آن . درکنار آن مجلس شورای اسلامی وجود دارد که نمایندگان شما مردم در آن حضور دارند، و قوانین کشور را تدوین و بودجه را تصویب و بر دولت نظارت دارند. همچنین قوه قضاییه وجود دارد که سازمان بازرسی و دیوان عدالت اداری می تواند هر نوع تخلفی را از مقامات دولتی گزارش و در دادگاه ها بررسی کنند. این نهادها دژهای محکمی در دفاع از آزادیها و مردمسالاری دینی و حقوق ملت هستند.ثالثاٌ در رأس همه این قوای حکومتی، رهبری نظام، که از مدافعان وسنگربانان آزادی و مردمسالاری طی سی سال انقلاب بوده است قرار دارد. شخصیتی که در دوران انسداد سیاسی می گفت خدا لعنت کند آن کسانی را که می گویند دانشجو نباید سیاسی باشد، و یا در مقابل تغییر قانون اساسی برای اینکه ریاست جمهوری سه دوره چهارساله شود مقاومت کرد، آیا ممکن است اجازه دهد که آزادی ها و مردمسالاری دینی ضعیف شود؟ فردی که در دوران سکوت چپ و کنار رفتن از سیاست به آن ها گفت که اگر به صحنه نیآیید، نظام و جامعه نمی تواند با یک جناح اداره شود و ناچار خواهیم شد از فعالان و نخبگان سیاسی بخواهیم یک چپ جدیدی را به وجود آورند، چگونه ممکن است راضی شود که تنها یک گروه وسلیقه خاص در صحنه سیاسی کشور فعال باشد؟ فردی که استقلال کشور را در دوران اصلاحات حفظ کرد و از رفتن کشور به سوی جنگ با آمریکا در چند سال اخیر جلوگیری کرد، آیا حاضر است جمهوری اسلامی را فدای یک گروه خاص و یا خدای نکرده سلیقه خویش کند، آن طوری که در تحلیل عده ای آمده است؟ لذا من مطمئن هستم که آزادی ها و مردمسالاری و استقلال، مثل گذشته در کشور با قدرت تمام ادامه خواهد یافت و همه فعالان سیاسی، احزاب و جناح ها می توانند و باید در صحنه باشند.آینده ایراناما نکته مهمی راکه می خواهم به آن بپردازم شرایط تاریخی، منطقه ای و بین المللی ایران است. شرایط تاریخی ایران نشان می دهد موقعیتی که در آن قرار داریم پس از سیصد سال به دست آمده و در آن فرصت هایی وجود دارد که اگر از دست برود ممکن است تا سیصد سال دیگر تکرار نشود؛ لذا امانتی از همه آن نسل هاست که در اختیار ماست و پر مسلم است که نباید به آن خیانت کنیم. نادیده گرفتن چنین موقعیت تاریخی وتعقیب منافع شخصی وگروهی و جناحی خود در چنین شرایطی خیانتی بزرگ به صدها میلیون ایرانی است که طی سه قرن آینده می آیند ومی روند.ماندن ودر جا زدن در وضعیت های سیاسی ، عدم ورود به سطوح بالاتر شکوفایی وتوسعه، عدم تعقیب تحولات اقتصادی و فرهنگی و مدیریتی درکشور و در یک کلام زندانی کردن انقلاب در میان حصارهای سیاست وحکومت گناهی نابخشودنی است که نسلهای آینده آنرا بر ما نخواهند بخشید. امروزه هر نوع نزاع سیاسی هرچند که برحق هم باشد اگر ما را از ادامه انقلاب در حوزه های اقتصادی و فرهنگی باز بدارد یک گناه نابخشودنی است وفاتحان آن موجب خواهند شد که یک شکست استراتژیک را به ملت ایران تحمیل کنند. پس راهی جز وحدت بر سر ادامه انقلاب اسلامی در حوزه های فتح نشده نیست. البته لازمه آن هم ، اصلاحاتی در حوزه سیاسی می باشد.شرایط منطقه ای و بین المللی ایران هم بی نظیر است. دریایی از فرصتها برای ما بوجود آمده است. ندیدن و استفاده نکردن از این فرصتها نیز یک گناه نابخشودنی است . برای استفاده از این فرصت های تاریخی و منطقه ای و بین المللی نیاز به وحدت داریم. مهم ترین وحدت در شرایط امروز وحدت مفهومی وارزشی ا ست. وحدت کلمه است. نباید کاری کنیم که عدالت در مقابل عدالت قرار گیرد. جمهوریت در مقابل اسلامیت نظام قرارگیرد. جمهوری اسلامی در مقابل آزادی قرار گیرد. نظام در مقابل انقلاب اسلامی قرار گیرد و ادامه انقلاب اسلامی در حصارهای سیاست زندانی شود و یا دینداری در مقابل اخلاق قرار داده شود. ادامه این وضعیت ما را به سوی فروپاشی می برد. سند چشم انداز بیست ساله کشور می تواند وحدت کلمه ما باشد. این سند از چنین ظرفیتی برخوردار است که عدالت، آزادی، مردمسالاری، اسلام و انقلاب را در کنار یکدیگر و همراه با توسعه و شکوفایی و تعالی پی گیری کند.ازطرف دیگر ما به وحدت عملی و رفتاری دو طرفه نیازمند هستیم .کسانی که در حوادث اخیر اشتباه کرده اند جبران نمایند وکسانی که آسیب دیده اند گذشت کنند و البته خسارت های وارده به آنان جبران شود. نیاز به بازگشت اخلاق و ارزش ها و تقوی به عرصه سیاست داریم. نیاز به همکاری و برادری داریم . نیاز به احترام به مردم و رعایت حقوق آن ها را داریم. من معتقدم عدالت سیاسی مقدم بر عدالت اقتصادی است. اگر نمی توانیم جای خود را به دیگران بدهیم و دیگران را در اداره کشور مشارکت بدهیم، بسی بیراه رفته ایم. نیاز به بسیج نخبگان کشور در اداره کشور و جامعه داریم، تا با کمک آن ها بتوانیم انقلاب را در حوزه های اقتصادی و فرهنگی ادامه بدهیم.امروزه جامعه ایران و نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی دچار اختلافات شده است. خانواده انقلاب را تهمت باران می کنند. عده ای به برخی از اعضای این خانواده منافقین جدید لقب می دهند. عده ای دیگر بخشی از این خانواده را به عنوان خوارج لقب می دهند. آیا این یک توطئه نیست که نیروهای طرفدارنظام را به جان هم بیاندازند و یک فروپاشی درونی صورت بدهند؟ من معتقدم پشت سر این فتنه یک توطئه است. در اوج اقتدار جمهوری اسلامی در داخل ایران و منطقه و در زمانی که دولت بوش و صهیونیستها نتوانستند از طریق جنگ وتحریم به تنهایی کاری انجام دهند، به فکر انفجار از داخل افتادند تا با کمک آن ایران را ابتدا ضعیف سازند و سپس با کمک تحریم های جدید و احیاناً حمله از بیرون ایران را تسلیم کنند. مهم ترین ابزار توطئه گران در ایجاد فتنه استفاده از جهالت برخی و احساسات برخی دیگر است. درضمن تقویت انحرافات دراین میان نقش مهمی ایفا می کند . تاثیر اشتباه کاری های جاهلانه و بروز تعصبات و احساسات غیر منطقی در حوادث اخیر کمتر از تأثیر دخالت بیگانگان در آن نبوده است.من معتقدم ادامه روش برخی از فعالان سیاسی ما را به عقب می برد و با شکست مواجه می کند و تاکنون هم آسیب هایی وارد کرده است و ادامه روش برخی دیگر ما را به سراشیبی می برد و آسیب می رساند. آسیب هایی که از هر دو طرف وارد شده قابل اصلاح است، اگر عزمی برای اصلاح باشد این روشها باید اصلاح شود. با این حال معتقدم که آقایان میرحسین موسوی، احمدی نژاد و کروبی و سایر فعالان سیاسی راهی جز کنار هم نشستن برای منافع ملی را ندارند. اگر در طی ماه های آینده دولت بخواهد که در مذاکرا ت هسته ای شرکت کند و یا مذاکرات با قدرت های بین المللی را شروع کندآیا نباید در آن ملت ایران با حمایت و همکاری همه ، سربلند از این مذاکرات بیرون آید؟ یا اگر طی ماه های آینده اسرائیل قصدی علیه ایران داشته باشد، آیا نباید با وحدت در مقابل آن ها دفاع کنیم ؟اگر امروز نتوانیم از احساسات و عواطف عبور کنیم و به عصر عقلانیت پا بگذاریم نه تنها به خود خسارت وارد کرده ایم که به ملت ایران خسارت های نابخشودنی وارد می کنیم . مبارزه برای پاسداری از آزادی و دموکراسی با وحدت امکان پذیر است و نه با نزاع و دعوا. مبارزه با مفاسد اقتصادی با وحدت امکان پذیر است و نه با تهمت و افترا. تجربه نشان داده است که ما باید نقد و نصیحت و مبارزات خود در درون جامعه را برای اصلاح آن با مبارزات با دشمنان برای دفاع و یا کسب حقوق خود تفکیک کنیم. در اولی باید با مهر و محبت و گذشت و نه با خشونت ولی در دومی باید با شدت و بدون گذشت برخورد کرد. نقد و نصیحت و مبارزات سیاسی در جامعه باید در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد و نه جنجال و تخریب. امر به معروف و نهی از منکر همراه با اصلاح و وحدت است ولی نزاع و دعوا به فساد و تفرقه کشیده می شود. چرا علما و روحانیون و اسلام شناسان ما اجازه داده اند این فریضه مهم دینی متروک شود؟ ویا آنکه محدود به ظواهر شود؟ آنهم به یک و یا دو مورد ؟ اگر دولتمردان و نامزدهای انتخابات، حوادث پس از انتخابات را در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر می دیدند و صف معترضین را از اغتشاشگران و یا صف ملت را از دشمنان جدا می کردند، آیا به مردم اهانت می شد؟ آیا کسی زخمی وکشته می شد؟ آیا به نظام اهانت می شد؟ آیا دشمنان ما می توانستند در خارج به آبرو و اعتبار ایران و نظام جمهوری اسلامی خدشه ای وارد کنند ؟ درفرصت های مناسب تحلیل مفصل تری را از حوادث اخیر ارائه خواهم کرد.من معتقدم که روش های مرسوم وجاری نقد و مبارزات فعالان سیاسی در جامعه، کارخانه بزرگی ساخته است که سالهاست دوستان را به دشمنان تبدیل کرده است، و هر روز هم تکنولوژی آن را نو و مدرن می سازند. محصولات زهر آلودی تولید و به جامعه تزریق می کند و از دوستان می کاهد و بر دشمنان می افزاید، نشاط وشادابی و اعتماد و امید به آینده را ضعیف می سازد. باید این کارخانه را تعطیل کرد. این کارخانه در شرایط کنونی سم مهلک برای جامعه و نظام اسلامی است.از طرف دیگرخوش بینی نسبت به مخالفین و دشمنان نظام نیز تا کنون خسارات عظیمی به بار آورده است. البته دشمن تراشی در خارج از ایران هم نباید تبدیل به یک کارخانه دیگری شود. اگر کسی دست دوستی به سوی ملت ایران دراز کند. نباید دست او را زخمی کرد واگر کسی هم خنجری پشت خود مخفی کرد، نباید ناشیانه با آن دست داد.در اینجا سخن حکیمانه رهبری انقلاب قابل توجه است که " ..... مردم و نخبگان و همه جناح‌ها بايد مراقب باشند تا دوست و دشمن را اشتباه نگيرند و رفتاری را كه بايد با دشمن داشته باشندَ، با دوست انجام ندهند.مبادا دشمن را با دوست اشتباه بگيريم و دوست را بخاطر يك خطا، دشمن به حساب بياوريم..... از آن طرف عده‌ای هم، بايد مراقب باشند تا دشمن معاند را دوست تصور نكنند و فريب حرف‌های او را نخورند. "برای دستابی به یک وحدت دوطرفه نیاز به همکاری مردم ونهادهای حکومتی و فعالان سیاسی با یکدیگر می باشدکه طرح زیر می تواند در این رابطه راهگشا باشد.1- تفکیک مردم معترض و ناراضی از ضد انقلاب و اغتشاشگر به توسط نهاد های حکومتی و فعالان سیاسی و خود مردم وتعامل و برخورد متناسب با آنها .2- تفکیک مردم و فعالان سیاسی معترض از دخالت بیگانگان و عوامل آنها در داخل.3-تعامل و تفاهم بین معترضین و نهادهای حکومتی و مشارکت همه در حفظ منافع ملی وانجام فعالیتهای سیاسی .4- فعالان سیاسی حقوق خود و مردم را از طریق قانون پیگیری کنند و نهادهای حکومتی هم شکایات مردم و فعالان سیاسی را با جدیت و بدون واهمه ازکسی پیگیری نمایند.5- نهادها ی حکومت وظایف خود را در برقراری نظم وحفظ حقوق مردم طبق قانون انجام دهند.6- سیره عملی امام و رهنمودهای رهبری، پایان بخش اختلافات (که در مراحل قبل حل نشده) باشد
در پایان صمیمانه از همه می خواهم که قدر سی سال فداکاری و تلاش خود و ملت ایران را بدانیم و دست برادری به یکدیگر بدهیم و از سوی دیگر نشاط، شادابی و امید به آینده را در ملت خود حفظ و تقویت کنیم و این محقق نمی شود مگر با عزم و ارادة راستین برای آشتی ملی و گذشت از تمام اطراف و دلجویی از آسیب دیدگان است
تا آخر عمر در کنار شما خواهم بود و جانم را فدای ایران عزیز و اسلامی خواهم نمود
محسن رضایی

Saturday 11 July 2009

کارهای خودسرانه "آخوندک قاسم روانبخش" و سایر شاگردان "مصباح یزدی" خدمت نیست، خیانت است


الحمدُللهِ الذّی جَعَلَ أعدائَنا مِنَ الحُمَقاء
.


روزی که کجکول فراخوان داد تا طلاب شریف و مدرّسان با وجدان و اهل ایمان ، قرآن به سر گیرند و اعتصابات را در حوزه های دروس خارج و داخل آغاز کنند، آخوندک له شده، "قاسم روانبخش" احمق از فرط ناشیگری پا در میدان گذاشت و برای عقب نماندن از قافله، اطلاعیه ای داد که طلاب و مردم بیایند و برای حمایت از رهبری! یک راهپیمایی صدوپنجاه کیلومتری به راه بیندازند!! اما روز کذایی، حتی صدوپنجاه نفر – همان نسناسان و خنّاسان شناخته شدهء باندهای مافیایی نفوذی در حوزه- هم برای راه پیمایی جمع نشده بودند! که این یک تودهنی بزرگ به "مصباح اهریمن نژاد" و "قاسم روانمرده" و باند نسناسان و خنّاسان بود . نتیجه این تودهنی – که مایهء آبروریزی بزرگی شد- آن بود که حضرت آیت الله استادی در نماز جمعه نوزدهم تیرماه هشتادوهشت در قم حاضر شده و به عنوان امام جمعه موقت قم، فرمایشاتی فرمودند و گفتند حالا که میزانها به هم خورده و هر آخوندکی به خود اجازه میدهد که حوزه علمیه قم را دستخوش هوا و هوس تندرویهای خود بنمایند، ایشان تا ماه محرم از همه دروس داخل و خارج متاره میگیرند، و از شرکت در نمازهای جمعه و ایراد خطبه ها خودداری خواهند فرمود، و الغرض، راه اعتصاب در پیش خواهند گرفت
طلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی از اقدام جوانمردانه و شجاعانه این بزرگمرد روحانی قدردانی میکنند و با اعلام حمایت از موضع ایشان همه مدرسان و طلاب شریف حوزه های علمیه سراسر ایران را فرامیخوانند که به رویّه این بزرگمرد تأسی کنند و برای اعتراض به وضع موجود و بهم خوردن موازین اصولی ، دست به اعتصاب بسیار گسترده بزنند
.
آيت‌الله استادي: انجام اين كارهاي خودسرانه خيانت است

.
به گزارش فارس، امام جمعه قم آيت‌الله رضا استادي امروز در خطبه‌هاي اين هفته نماز جمعه قم كه در شبستان حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) برگزار شد با بيان اينكه نبايد فرد يا افرادي موجب تضعيف اقتدار رهبر شوند, مطالب مهمی را به شرح زیر ابراز داشت

رعايت تقوا و حلال و حرام بسيار با اهميت است و در آيات و روايات نيز به آن تاكيد شده است.خداوند در قرآن كريم به موضوع تقوا اشاره كرده است و بهترين توشه را براي سعادت دنيا و آخرت انسان‌ها تقوا مي‌داند.اختلاف به عنوان مسائلي است كه زمينه گناه را ايجاد كرده و مانع پيشرفت كشور شده و به عنوان بي‌تقوايي به شمار مي‌آيد.اختلاف در كشور موجب بهره‌برداري دشمن مي‌شود و اين براي كشور خطرناك است و دشمنان به اهداف خود مي‌رسند.بايد همه مردم در كنار هم به فكر آباداني كشور باشند و با همدلي و اتحاد به فكر پيشرفت كشور باشند هر كس با قدم، قلم و يا بيان خود موضع‌گيري‌هايي كند كه موجب نگراني مردم شود اين خود نوعي بي‌تقوايي است و بايد همگان كاري كنيم تا تصميم‌گيري‌هاي ما به گونه‌اي نباشد كه موجب تشديد اختلاف در ميان مردم شود

نظام و كشور ما اسلامي است و همه مسئولان،‌ علما، مردم و ... بايد به گونه‌اي عمل كنند تا برادري در جامعه حفظ شود

نظام ما با پشتيباني مردم حركت مي‌كند و موفق است و نبايد دست به كاري بزنيم كه مردم به نظام بدبين شوند

همه تصميم‌گيري‌ها بايد به سمتي باشد كه اهتمام مردم را به نظام بيشتر كند و هر چه پشتيباني مردم از يك نظام بيشتر باشد، آن نظام قدرتمند‌تر و مستحكم‌تر خواهد بود

هر چه ابهت رهبر بيشتر باشد و جايگاه او قوي‌تر شود، اقتدار نظام نيز بيشتر مي‌شود و اين موضوع به نفع نظام و اسلام است. دولت جديد نيز بايد با تركيب مناسب به فكر مردم باشد و مشكلات آنها را رفع كنداگر فرد يا گروهي كاري انجام دهند تا نهاد رهبري تضعيف شود، اين به ضرر همگان بوده و بي‌تقوايي به حساب مي‌آيد

كساني كه پشتيبان نظام هستند هرگز دست به چنين كاري نزده و به دنبال حفظ جايگاه رهبري هستند.رواج شايعه تنها به نفع دشمن است و متاسفانه در برخي از زمان‌ها مشاهده مي‌شود دوستان نيز به ترويج شايعات مي‌پردازند كه اين براي نظام مشكل‌آفرين است.كسي كه شايعه را مي‌سازد، كسي كه پخش مي‌كند، كسي كه مي‌پذيرد و كسي كه آن را ترتيب اثر مي‌دهد فردي بي‌تقوا استچيزي را كه نمي‌دانيم نبايد بگوييم و اين موضوع تنها دشمن شادكن است

حوزه علميه قم يك حوزه‌اي است كه شورا، مديريت، جامعه مدرسين، مراجع و ‌... دارد و نمي‌شود هر فردي از هر گوشه‌اي از حوزه بلند شود و با سخنان بيهوده فكر كند دارد از رهبر حمايت مي‌كندانجام اين كارهاي خود سرانه تنها خدمت نبوده بلكه خيانت است

انتخابات در قم به خوبي و با حضور پرشور مردم برگزار شد و پس از آن نيز هيچگونه اعتراضي نشد، اما بعد از سه روز يك طلبه بيان مي‌كند كه ما مي‌خواهيم راهپيمايي برگزار كنيم

حوزه، استاندار، معاون استاندار، دفتر مقام معظم رهبري در قم و ... مخالف برگزاري اين راهپيمايي بودند اما اين روحاني به حرف هيچكس گوش نكرد و كار خود را انجام داد

چرا اين روحاني با احساسات پاك مردم و طلاب بازي كرد؟ چرا هيچ دستگاهي نيست كه با او برخورد كندافرادي كه در اين راهپيمايي‌ها كه پس از انتخابات توسط اين روحاني تشكيل شد، شركت كردند بايد استغفار كنند.به مردم سفارش مي‌كنم كه ببينيد چه كسي متن اين طومار را نوشته و چه هدفي را دنبال مي‌كند، بعد آن را امضا كنيد

با توجه به اينكه دكترها بنده را از هر گونه سخنراني منع كرده‌اند، لذا تا اول محرم از هر گونه سخنراني، منبر، درس و اقامه نماز جمعه خودداري مي‌كنم

خطابیه "إخوان صفا" و " خُلّان وفا" به عموم علما و فقها و طلاب حوزه های سراسر ایران


طلاب شریف، آخوندکها را إمشی کنید
.

به حکم فتوای صریح بزرگترین مرجع جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری نجف آبادی, ، علی خامنه ای ، جائر و دخالتش در امور عرفی و شرعی حرام، و دفع فتنه او و پسرش مجتبی بر عموم مسلمانان از عاجلترین وظایف شرعی، و از اهم فرایض عینی دینی است

.
استفتائات شیخ محسن کدیور، و فتاوی جوابیه حضرت آیت الله العظمی منتظری را در زیر بخوانید و تکلیف خود را در تعیین تکلیف با طاغوت و نظام طاغوتی برپا شده ، و زیر دست این پدر و پسر دجال بشناسید
طلاب حوزهء علمیه قم
پیروان اسلام ناب محمدی
بیستم تیرماه یک هزارو سیصدوهشتادوهشت خورشیدی


محسن کدیور ضمن تبریک میلاد امام علی (ع) در 13 رجب، پنج پرسش شرعی را به عنوان «پرسشهای مردم رشید و مظلوم ایران از پیشوایان دینیشان» با استاد خود در میان نهاد.
کدیور درپرسش اول ازحکم تصدی مناصب خدمات عمومی پس از دست رفتن شرائط الزامی از قبیل عدالت، امانتداری و برخورداری از رأی اکثریت پرسیده است. فقیه عالیقدر پاسخ داده است : از بین رفتن شرائط مذکور که شرعا و عقلا در صحت و مشروعیت اصل تولیت و تصدی امور عامه جامعه دخیل است خود بخود و بدون حاجت به عزل موجب سقوط قهری ولایت و تصدی امر اجتماعی و عدم نفوذ احکام صادره از سوی آن متولی و متصدی می گردد.
در پاسخ به سؤال از وظیفه شرعی مردم در قبال چنین متصدیانی، این عالم مجاهد نوشته است تصدی چنین افرادی هیچگونه مشروعیتی ندارد و چنانچه به زور یا فریب و تقلب بر آن منصب بمانند مردم باید عدم مشروعیت و مقبولیت آنها را در نزد خود و برکناری آنان را از آن منصب با رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر و انتخاب مفیدترین و کم هزینه ترین راه ممکن ابراز داشته و بخواهند.
در پرسش سوم ارتباط ارتکاب «یازده گناه کبیره» با «ملکۀ عدالت» مطرح شده است. آیت الله العظمی منتظری ارتکاب همه این معاصی یا اصرار بر برخی از آنها را از بارزترین و گویاترین شواهد فقدان ملکه عدالت و از مصادیق آشکار ظلم و بی عدالتی دانسته است.
کدیور در پرسش چهارم پرسیده است آیا تمسک به جملاتی از قبیل «حفظ نظام از اوجب واجبات است» می تواند مجوز تجاوز به حقوق مشروع مردم و زیرپانهادن ضوابط اخلاقی و محکمات شرعی باشد؟ استاد در پاسخ خود تصریح کرده است که با کارهای ظالمانه و خلاف اسلام نمی توان نظام اسلامی را حفظ یا تقویت نمود.
به فتوای آیت الله العظمی منتظری آمر و متصدی و مباشر اعترافات و مصاحبه های ساختگی تلویزیونی - با زور و شکنجه و تهدید - گناهکار و مجرمند و شرعا و قانونا مستحق تعزیر خواهند بود.
این فقیه متأله در پاسخ به پرسش پنجم کدیور از علائم شرعی «ولایت جائر» مرقوم داشته است: جور، مخالفت عمدی با احکام شرع و موازین عقل و میثاقهای ملی است که در قالب قانون درآمده باشد و کسی که متولی امور جامعه است و بدین گونه مخالفت می ورزد جائر و و لایتش جائرانه است ، و تشخیص چنین ولایتی در درجه اول بر عهده خواص جامعه یعنی عالمان دین آشنا و مستقل از حاکمیت و اندیشمندان جامعه و حقوقدانان و آگاهان از قوانین می باشد و در درجه دوم بر عهده عموم مردم است.
فتاوای فوق العاده مهم آیت الله العظمی منتظری در تداوم فتوای تاریخی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی در نهضت مشروطه علیه استبداد محمدعلی شاه قاجار و فتوای مرحوم آیت الله العظمی خمینی در جریان انقلاب اسلامی بر علیه دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی است. این بیانیه مهمترین حکم صادره از سوی مراجع دینی قم درباره تخلفات مسئولان حکومتی پس از انقلاب اسلامی ایران ارزیابی می شود.
با توجه به نیاز این پرسش و پاسخهای فنی به شرح و بسط و تفصیل، شرح این فتاوای پرارزش استاد به زودی از سوی شاگرد منتشر خواهد شد.
* * *
متن کامل این پرسش و پاسخ تاریخی به شرح ذیل است:
پاسخ‏هاى فقهى - سياسى حضرت آيت‏اللّه العظمى منتظرى
به پرسش‏هاى حجةالاسلام والمسلمين دكتر محسن كديور

.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
محضر مبارك فقيه متأله، علامه مجاهد، شيخنا الاستاد، آيت‏اللّه العظمى منتظرى دام‏ظله
سلام عليكم
ميلاد مسعود مولاى متقيان، امام مظلومان، اسوه عدالت‏جويان و سرور آزادى‏خواهان على‏بن ابى‏طالب(عليه الاف التحيةوالسلام) را به آن عالم ربانى تبريك و تهنيت عرض مى‏كنم. اين عيد سعيد را در شرايطى برگزار مى‏كنيم كه دهها پيرو آن امام همام‏در اعتراض مسالمت‏آميز به حق‏كشى‏هاى حكومت ايران، شهيد و صدها نفر مجروح و هزاران نفر بازداشت و زندانى شده‏اند. تأسف‏بار آن‏كه اين همه تجاوز به حقوق مشروع مردم به نام اسلام و تشيّع صورت گرفته است. سوگوارانه از نام سبز على(ع) خرج مى‏كنندو به راه سياه معاويه مى‏روند.
از محضر شما آموخته‏ام كه اشاعه معارف قرآنى، تعاليم نبوى و احكام اهل بيت بهترين راهكار مبارزه با ظلم و جور در هرشرايطى است. اينك به مقتضاى حال و براى روشن نگاه داشتن كورسوى <اميد> در دلهاى پاك نسل جوانى كه از متوليان رسمى به نام‏اسلام قساوت ديده، به نام تشيّع خرافات شنيده، و روح و روانشان از اين همه دروغ و ريا و خيانت در امانت زخمى و خسته است،به در خانه‏اى آمده است كه خانه اميد ملت مظلوم ايران است و ياد مجاهدت‏ها و دفاع جانانه شما از حقوق به تاراج رفته ملت -به‏ويژه در 13 رجب سال 1376 و بيش از پنج سال حبس خانگى متعاقب آن - هرگز از حافظه تاريخيش محو نمى‏شود. بر اين شاگردكوچك خود منّت بگذاريد و با پاسخ به اين پرسشهاى شرعى در اين ظلمت‏كده روزنى به نور بگشاييد. اين پرسشها، پرسشهاى مردم‏رشيد و مظلوم ايران از پيشوايان دينى‏شان است.
از اين‏كه با صرف وقت گران‏بهاى خود - علاوه بر اين‏كه به شكوفايى فقه <عدالت محور> اهل بيت(ع) يارى كرده از سقوط آن درورطه فقه اشعرى < امنيت محور > توجيه‏گر ظلم ممانعت مى‏كنيد - براى مؤمنان تشنه حق در اين شرايط خطير ارائه طريق مى‏فرماييد،صميمانه سپاسگزارم. اميدوارم اين شاگرد كوچكتان را در اين كنج غربت از دعاى خير فراموش نفرماييد.
عزّت عالى مستدام باد
محسن كديور
14 تير 1388

---------------------------------
سؤال 1 - تصدّى مناصبى كه بر اساس قانون لازم‏الرّعايه - شرط ضمن عقد خدمت كليه متصديان خدمات عمومى - مشروطبه شرايطى الزامى از قبيل عدالت، امانتدارى، تدبير و برخوردارى از رأى اكثريت مردم است، پس از سقوط شرايط و احرازمكرّر صفات متضادّ به نحو شياع و در حد اطمينان قريب به يقين، چه حكمى دارد؟


< بسم اللّه الرحمن الرحيم >
< وسيعلم الذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون >
جناب مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى دكتر محسن كديور دامت بركاته
پس از سلام و تحيّت و تبريك متقابل. پاسخ تفصيلى سؤالات جنابعالى فرصت بيشترى مى‏طلبد، ولى اجمالاً به پاسخ‏هايى اشاره‏مى‏شود:
ج 1 - از بين رفتن هريك از شرايط مذكور در سؤال كه شرعاً و عقلاً در صحت و مشروعيت اصل توليت و تصدى امور عامه‏جامعه دخيل است خود به خود و بدون حاجت به عزل، موجب سقوط قهرى ولايت و تصدى امر اجتماعى و عدم نفوذ احكام‏صادره از سوى آن متولى و متصدى مى‏گردد، و اما شرايطى غير از آن شرايط كه شرعاً و عقلاً در صحت و مشروعيت اصل توليت وتصدى آن امور معتبر نيست ولى طرفين يعنى متولى و متصدى و مردمى كه او متولى و متصدى كار آنها گرديده بر آن ميثاق بسته وتعهد نموده‏اند تخلف از اين‏گونه شرايط موجب خيار تخلف شرط شده و مردم مى‏توانند متصدى و متولّى را به‏واسطه تخلف از شرطاز منصبش عزل نمايند. ولى سقوط عدالت، امانتدارى يا برخوردارى از رأى اكثريت و تأييد مستمر از ناحيه آنان كه از شروطمشروعيت توليت و زمامدارى است موجب مى‏شود كه پس از سقوط آنها، اصولى مانند حمل بر صحت و اصالت برائت درباره‏كارهاى متصدى در امور جامعه كه فاقد شرط گرديده جارى نشود، بلكه وى بايد براى اثبات عدم تخلف از شرع و قانون و احقاق‏حقوق مردم و بقاء بيعت اكثريت مردم با او، بيّنه‏اى معتبر و دليلى معقول براى مردم بياورد و آنان را راضى كند. و در موارد اختلاف‏در پيشگاه داورى آزاد، عادل و بى‏طرف و كاملاً مستقل از حاكميت ادعاى خود را به اثبات رساند. و داورى هر نهادى كه زير نفوذ ياوابسته به او باشد شرعاً و عقلاً حجت نمى‏باشد.
سؤال 2 - وظيفه شرعى مردم در قبال چنين متصديانى - كه عليرغم امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر مكرّر ناصحان و مشفقان براعمال خلاف شرع خود اصرار دارند - چيست؟
ج 2 - همانگونه كه گفته شد متصديانى كه شرعاً و عقلاً توليت و تصدى امر اجتماعى را از دست داده‏اند خود به خود از مقام خودمعزولند و تصدى آنان هيچگونه مشروعيتى ندارد و چنانچه به زور يا فريب و تقلب بر آن منصب بمانند مردم بايد عدم مشروعيت ومقبوليت آنها را در نزد خود و بركنارى آنان از آن منصب را با رعايت مراتب امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر و حفظ ترتيب < الاسهل‏فالاسهل والانفع فالانفع > و انتخاب مفيدترين و كم هزينه‏ترين راه ممكن ابراز داشته و بخواهند.بديهى است كه اين وظيفه‏اى همگانى‏مى‏باشد كه هر كس را اعم از خواص و عوام جامعه به اندازه آگاهى و توانايى كه دارد فرامى‏خواند و كسى نمى‏تواند به بهانه‏اى ازعمل به آن شانه خالى كند و خواص جامعه كه از همه به شرع و قانون آگاهتر و تواناترند و از نفوذ كلمه و اعتبار بيشترى برخوردارندمسئوليتى خطيرتر دارند و بايد با اتحاد و همفكرى و ايجاد احزاب و تشكيلات و تجمعات خصوصى و عمومى به ديگران‏اطلاع‏رسانى كرده و راه چاره را به آنها بنمايانند. مولى اميرالمؤمنين(ع) در وصيّت آخرشان فرمودند: < لا تتركوا الامر بالمعروف‏والنهى عن المنكر فيولّى عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم > ( نهج‏البلاغه نامه 47) حاكميّت و تسلط اشرار نتيجه طبيعى ترك‏امربه‏معروف و نهى‏از منكر است، زيرا آنان از فرصت‏ها سوء استفاده مى‏كنند.
سؤال 3 - آيا ارتكاب معاصى كبيره ذيل و اصرار بر آنها به سلب < ملكه عدالت > و تحقق < ملكه جور > منجر مى‏شود يا خير؟
الف - آمريّت و تسبيب در قتل نفوس محترمه.
ب - آمريّت و تسبيب اقوى از مباشرت در ارعاب و اخافه مسلحانه و ضرب و جرح مردم بيگناه در شوارع.
ج - ممانعت قهرآمز از اقامه فريضه امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر و نصيحت به ائمه مسلمين از طريق انسداد كليه مجارى‏عقلانى و مشروع اعتراض مسالمت‏آميز.
د - سلب آزادى و حبس آمران بالمعروف و ناهيان عن‏المنكر و ناصحان و اعمال فشار براى گرفتن اقرار بر امور خلاف‏واقع از آنها.
ه - ممانعت از اطلاع‏رسانى و سانسور اخبار كه مقدمه واجب انجام فريضه امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر و نصيحت به ائمه‏مسلمين است.
و - افترا به معترضان خواهان اجراى عدالت مبنى بر اين‏كه < هر كه با متصديان امور مخالف است مزدور اجنبى و جاسوس‏خارجى است>
ز - كذب و شهادت دروغ و گزارشهاى خلاف واقع در امور مرتبط با حق‏الناس.
ح خيانت در امانت ملى.
ط - استبداد به رأى و بى اعتناى به نصيحت ناصحان و تذكر عالمان.
ى - ممانعت از تصرّف مالكان شرعى در مِلك مُشاع سرنوشت ملى.
ك - وهن اسلام و شَين مذهب از طريق ارائه چهره‏اى بسيار خشن، غيرمعقول، متجاوز، خرافى و استبدادى از اسلام و تشيّع‏در جهان.
ج 3 - ارتكاب همه معاصى نامبرده يا اصرار بر برخى از آنها از بارزترين و گوياترين شواهد فقدان ملكه عدالت و از مصاديق‏آشكار ظلم و بى‏عدالتى است. به‏راستى اگر اين‏گونه معاصى موجب فسق و خروج آشكار از عدالت در نگاه عموم نباشد پس چه‏معصيتى است كه انجام آن گواه ستم و بى‏عدالتى در انظار همگان است؟! و روشن است كه هرگونه معصيتى به‏ويژه چنان معاصى‏نامبرده در صورتى كه در قالب دين، عدالت، قانون انجام گيرد مفسده‏اى افزون دارد و بيشتر موجب خروج از عدالت شده و داراى‏مجازات دنيوى و اخروى شديدترى خواهد بود، زيرا اين‏گونه ارتكاب معصيت علاوه بر مفسده خود معصيت مفسده فريبكارى ومفسده تخريب چهره دين، عدالت و قانون را نيز دربر دارد.
و در مواردى كه كارهايى به نظر متصديان حاكميت، عادلانه و مشروع و به نظر عده زيادى از مردم، نامشروع و مصداق فسق وظلم و تضييع حقوق مى‏باشد، بايد نظر و قضاوت داوران عادل و بى‏طرف و مرضىّ‏الطرفين ملاك قرار گيرد.
سؤال 4 - آيا تمسك به جملاتى از قبيل < حفظ نظام از اوجب واجبات است > مجوّز تجاوز به حقوق مشروع مردم و زيرپانهادن بسيارى از ضوابط اخلاقى و محكمات شرعى از قبيل صداقت و امانتدارى است؟ آيا به بهانه حفظ < مصلحت نظام > مى‏توان از اجراى اصل اصيل < عدالت > - كه صفت مميّز فقه سياسى تشيّع در طول تاريخ بوده است - صرف‏نظر كرد؟ اگر برخى‏متصديان، مصلحت نظام را با مصلحت شخصى خود اشتباه گرفته باشند و بر تشخيص خطاى خود اصرار كنند، وظيفه شرعى‏مؤمنان چيست؟
ج 4 - حفظ نظام به خودى خود نه موضوعيت دارد و نه وجوب آن وجوب نفسى مى‏باشد؛ به‏ويژه اگر مقصود از »نظام« شخص‏باشد. نظامى كه گفته مى‏شود: »حفظ آن از اوجب واجبات است« نظامى است كه طريق و مقدمه و بر پا كننده عدل و اجراء فرائض‏شرعى و مقبولات عقلى باشد و وجوب حفظ آن هم تنها وجوب مقدمى خواهد بود. بنابراين با توجه به اين نكته، تمسك به جمله»حفظ نظام از اوجب واجبات است« به هدف توجيه و صحه‏گذارى بر امور متصديان و كارگزاران و عدالت‏نمايى كار آنان براى‏ديگران در حقيقت تمسك به عام در شبهه مصداقيه و ميان دعوا نرخ تعيين كردن و تنها به قاضى رفتن است؛ كه اگر چنين تمسكى ازروى ناآگاهى باشد بايد طبق مراتب امربه‏معروف و نهى‏ازمنكر با آن معامله نمود. از طرف ديگر بديهى است كه با كارهاى ظالمانه وخلاف اسلام نمى‏توان نظام اسلامى را حفظ يا تقويت نمود، زيرا اصل نياز به نظام براى اجراى عدالت و حفظ حقوق، و در يك كلمه‏اجراى احكام اسلامى است؛ پس چگونه متصور است با ظلم و جور و كارهاى خلاف اسلام، نظام عادلانه و اسلامى را حفظ وتقويت نمود؟ حاكميتى كه بر اساس چماق و ظلم و تجاوز به حقوق ديگران و تصرف غاصبانه و تغيير در آراء آنان و كشتن و بستن وبازداشت و شكنجه‏هاى قرون‏وسطى و استالينى و ايجاد خفقان و سانسور روزنامه‏ها و اخلال در وسائل ارتباطى و زندانى كردن‏عقلاء و نخبگان جامعه به بهانه‏هاى واهى و تحميل اعتراف به امور خلاف واقع به‏ويژه در زندان نزد شرع و عقل و عقلاء جهان‏محكوم و بى‏ارزش است، و بر حسب اخبار معتبره وارده از اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) اقرار و اعتراف در زندان يك ذرّه اعتبارشرعى و قانونى ندارد و نمى‏تواند ملاك حكم باشد. (وسائل، كتاب الاقرار، باب 4 و ابواب حدالسرقة، باب 7)
مردم رشيد ايران نيز از حقيقت اين اعترافات كه نمونه‏هاى آنها در تاريخ حكومت‏هاى فاشيستى و كمونيستى ثبت است كاملاً آگاه‏مى‏باشند و مى‏دانند اين اعترافات و مصاحبه‏هاى ساختگى تلويزيونى با زور و شكنجه و تهديد در جهت پنهان نمودن ظلمها وبى‏عدالتى‏ها و تحريف چهره اعتراضات مسالمت‏آميز و قانونى مردم، از فرزندان به بند كشيده آنان گرفته مى‏شود. و مسئولين مربوطه‏بدانند كه آمر و متصدى و مباشر گرفتن اين‏گونه اعترافات و مصاحبه‏هاى دروغ گناه‏كار و مجرمند و شرعاً و قانوناً مستحق تعزيرخواهند بود. كشور متعلق به مردم است نه مال من و شما، و تصميم از ناحيه آنان مى‏باشد، و متصديان امور خدمتگزار مردم مى‏باشند.مردم بايد بتوانند با تجمعات آزادانه و تبليغات كتبى و شفاهى از حقوق خويش دفاع كنند، شاه هنگامى صداى انقلاب مردم را شنيدكه ديگر دير شده بود. اميد است متصديان امور نگذارند به آنجا برسد، بلكه هرچه زودتر در برابر خواسته‏هاى ملت خويش انعطاف‏پيدا كنند، جلو ضرر را از هرجا بگيريم به نفع خواهد بود.
سؤال 5 - امارات شرعى < ولايتِ جائر > چيست و علماى اعلام ( اعلى اللّه كلمتهم ) و نيز مكلفان در قبال بروز آن چه‏وظيفه‏اى دارند؟
ج 5 - جور، مخالفت عمدى با احكام شرع و موازين عقل و ميثاق‏هاى ملى است كه در قالب قانون درآمده باشد و كسى كه متولى‏امور جامعه است و بدين‏گونه مخالفت مى‏ورزد جائر و ولايتش جائرانه است و تشخيص چنين ولايتى در درجه اول بر عهده خواص‏جامعه يعنى عالمان دين‏آشنا و مستقل از حاكميّت و انديشمندان جامعه و حقوقدانان و آگاهان از قوانين مى‏باشد كه هم به احكام وموازين عقل و قوانين حاكم آشنايند و هم با قرائن و شواهد اطمينان‏آور به مخالفت عمدى با آنها پى‏برده و مى‏توانند آن را مستدل‏كنند. مشروط بر اين‏كه از هرگونه نفوذ حاكميّت و ملاحظات خطى و سياسى آزاد و مستقل باشند. و در درجه دوم بر عهده عموم‏مردم است كه به اندازه آگاهى خود از آن احكام و قوانين و با مرتكزات دينى و عقلى خود و رودر رويى مستقيم با موضوعات ومشكلات دينى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى، مخالفت عمدى حاكمان را با شرع و قانون لمس كرده و احساس نمايند.
بالاخره به طور اجمال عدالت يا بى عدالتى حاكمان امرى ملموس در جامعه و آثار آن نمايان است، و چهره در نقاب ندارد. و هركس به هر مقدار آگاهى و توان در مقابل بى‏عدالتى‏ها و تضييع حقوق مردم مسئوليت دارد و بايد ديگران را هم آگاه كرده و هم بادرنظر گرفتن شرايط موجود و حفظ مراتب امربه‏معروف و نهى از منكر راهكار ارائه دهد چون نمى‏شود و نمى‏توان باور كرد كه‏انسانى عدالتخواه باشد ولى در راه آن گامى برندارد يا هراس داشته يا خود و ديگران را با تسويل و آراستن كوتاهى خود يا تسويف وامروز و فردا كردن و يا به بهانه نداشتن قدرت سرگرم كند. ترس از مخلوق شرك باللّه العظيم است و تسويل و تسويف هم ضلال واضلال. سيره اولياى معصومين(ع) نيز تلاش در راه عدالت اجتماعى بود و اگر آنها تنها به امور فردى اسلام همت و اكتفاء داشتند اين‏همه ظلم و ستم بر آنان و به بند و حصار كشيدن و تحت مراقبت قراردادن و در نهايت به شهادت رساندن آنان براى چه بود؟! خداونداز عالمان به خصوص عالمان دين ميثاقى غليظ گرفته كه در مقابل ظلم سكوت نكنند < اخذاللّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم‏و لا سغب مظلوم > (نهج البلاغه / خطبه 3). البته عمل به اين ميثاق همانگونه كه ثوابى عظيم دارد هزينه‏اى سخت هم خواهد داشت.( أحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون. و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن اللّه الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين)(عنكبوت / 2 و 3)
به هوس راست نيايد به تمنّى نشود
اندر اين راه بسى خون جگر بايد خورد
ان شاء اللّه موفق باشيد
17 رجب 1430 - 19/4/1388
قم المقدسة - حسينعلى منتظرى
<